تأليفات » مناسک حج


وجوب حج

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين ، و الصلاة و السلام على محمد و آله الطاهرين
بر هر مکلفى که داراى شرايط ذيل باشد حج واجب است ، و وجوبش از کتاب و سنّت قطعى ثابت شده . و حج يکى از ارکان دين و وجوبش از ضروريات است ، و ترک آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بزرگ است ، همچنان که انکار اصل فريضه در صورتى که مستند به شبهه نباشد کفر است خداوند متعال در کتاب مجيد خود فرموده : ( و لله على الناس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلاً و من کفر فانّ الله غنى عن العالمين ) يعنى خداوند متعال حج خانه خود را بر کسانى که مستطيع و متمکن از رفتن به سوى آن هستند واجب فرموده ، و هر کس از اين واجب رو گردانده و منکر آن سود ، ( به خود ضرر زده است ) و خداوند از جهانيان بى نياز است .
و شيخ کلينى ـ عليه الرحمه ـ به طريق معتبر از حضرت صادق ـ سلام الله عليه ـ روايت نموده که حضرت فرمود :
هر کس از دنيا برود و حجّة الاسلام را به جا نياورده باشد ـ بدون اينکه به علت احتياج مبرم يا بيمارى از آن بازمانده باشد ، يا آنکه حکومت از رفتنش جلوگيرى کرده باشد ، چنين کس ـ در حال مردن ، يهودى يا نصرانى خواهد بود . اين آيه کريمه و اين حديث شريف در اهميت حج و وجوبش کافى است ، و روايات بسيارى در اين دو موضوع وارد شده که اين مختصر گنجايش آنها را ندارد ، و از جهت اختصار به همين قدر اکتفا شد .
و حج واجب بر هر مکلفى ـ در اصل شريعت اسلام ـ يک مرتبه در تمام عمر است ، و آن را حجة الاسلام مى نامند .
بلى گاهى براى بار دوّم و يا بيشتر ممکن است واجب شود ، بعلت اجير شدن براى رفتن به حج و مانند آن ، که تفصيلش در اين رساله در جاى خود خواهد آمد .
مسأله 1 : وجوب حج پس از تحقق شرايطش فورى است ، پس بايد در سال اوّل استطاعت انجام شود ، و اگر کسى آن را در سال اول انجام نداد بايد در سال دوم انجام دهد ، و همچنين سالهاى بعد .
ولى در اين فوريت دو وجه است :
اول : اينکه شرعى باشد ، و گويا مشهور هم همين باشد .
دوم : اينکه عقلى باشد ، از باب احتياط تا مبادا تأخير آن منجر بترک واجب بدون عذر شود که در اين صورت مستحق عقوبت خواهد بود .
و وجه اوّل احوط است و دوم اقوى ، پس اگر آنرا از سال اول استطاعت تأخير انداخت بدون اينکه اطمينان داشته باشد که بعداً ميتواند آنرا انجام دهد ، ولى بعداً موفق به انجام آن شود متجرّى ميباشد ، و اگر اصلاً موفق نشود مرتکب گناه بزرگى ميباشد .
مسأله 2 : اگر حج بر کسى واجب شد ، واجب است مقدمات و وسائل آنرا را طورى تهيه نمايد که بتواند آنرا در وقتش درک نمايد ، و در صورتى که کاروانهاى متعددى باشد و اطمينان داشته باشد با هر کاروانى سفر نمايد حج را در وقتش درک مينمايد ، مخيّر است با هر کدام سفر نمايد ، اگر چه اول آنست که با کاروانى سفر نمايد که اطمينان به درک حج ، در صورت سفر با آن بيشتر باشد .
و اگر کاروانى پيدا شود که اطمينان حاصل نمايد به درک حج در صورت سفر با آن کاروان ، در اين حال ، جايز نيست تأخير اندازد ، مگر آنکه اطمينان حاصل نمايد کاروان ديگرى پيدا خواهد شد که بتواند با آن سفر نمايد بطورى که حج را در وقتش درک نمايد .
و همچين است سائر خصوصيات سفر ، از قبيل اينکه زمينى يا هوائى يا دريائى باشد ، و مانند آن .
مسأله 3 : اگر شخصى مستطيع شد و رفتن به حج در سال حصول استطاعت بر او واجب شد ، و به علت اطمينان به درک آن در همين سال حتى در صورت دير حرکت کردن ، سفر خود را بتأخير انداخت ، و اتفاقاً حج را ـ به علت تأخير ـ درک ننمود ، در تأخير حج معذور خواهد بود ، و بنابر اظهر ، حج بر او مستقر نخواهد شد .
و همچنين است در سائر موارد حصول عجز او درک حج بعلت پيش آمدن اتفاقاتى که مانع از درک آن شود ، بدون اينکه تفريط و تقصيرى از او سر زده باشد .



شرايط وجوب حج

شرط اول : بلوغ
پس بر غير بالغ اگر چه نزديك به بلوغ باشد حج واجب نيست ، و چنانچه بچه اى حج كند جاى حجة الاسلام را نمى گيرد ، هر چند بنابر اظهر حجش صحيح مى باشد .
مسأله 4 : هر گاه نابالغ به حج رود ، و قبل از احرام از ميقات بالغ شود ، و مستطيع باشد ـ اگرچه استطاعت براى او در همانجا حاصل شده باشد ـ حجش بى اشكال حجة الاسلام خواهد بود .
مسأله 5 : هرگاه به عقيده اين كه هنوز بالغ نشده حج استحبابى به جا آورد ، و بعد از ادعاى حج يا در حين انجام آن معلوم شد كه بالغ بوده ، اين حج حجة الاسلام مى باشد و به آن اكتفاء نمايد .
مسأله 6 : طفل مميّز مستحب است حج نمايد ، ولى بعيد نيست كه در صحت آن اذن ولى معتبر باشد ، همچنان كه مشهور بين فقهاء هم همين است .
مسأله 7 : اذن پدر و مادر در صحت حج بالغ معتبر نيست مطلقاً ، ولى اگر حج مستحبى او باعث اذيت آنها يا يكى از آنها شود ـ به علت اينكه از پيش آمد خطرهاى راه مثلاً بر او ميترسند ـ جائز نيست كه بحج مذكور برود .
مسأله 8 : مستحب است ولىّ ـ طفل غير مميّز را ـ خواه پسر باشد خواه دختر ـ حج دهد ، بدين ترتيب كه جامه هاى احرام را به او بپوشاند ، و او را وادار به تلبيه گفتن نمايد و تلبيه را به او تلقين كند ـ اگر قابل تلقين باشد ، به اين معنى كه بتواند هر چه به او بگويند بگويد ، و الا خود به جاى او تلبيه بگويد ـ و او را باز دارد از آنچه بر محرم لازم است از آن اجتناب نمايد . و جايز است كندن لباس دوخته شده او را و آنچه كه در حكم آنست ـ تا رسيدن به (( فخ )) تأخير بيندازد ، اگر راهش از آن طرف باشد و او را ملزم نمايد به انجام اعمالى كه قدرت بر انجام آن دارد ، و آنچه نمى تواند خود به نيابت از او به جا آورد ، و او را دور خانه خدا طواف داده و بين صفا و مروه سعى دهد و در عرفات و مشعر نيز وقوفش دهد ، و در صورت توانائى طفل ، او را وادار به رمى كند والا خود به جاى او رمى كند ، و همچنين نماز طواف ، و سر او را بتراشد ، و همچنين است باقى اعمال .
مسأله 9 : ولى طفل غير مميّز ميتواند او را محرم نمايد ، هر چند خودش محرم نباشد .
مسأله 10 : اظهر آنست كه ولى طفل غير مميزى كه مستحب است او را حج دهد ، كسى است كه حق حضانت و سرپرستى او را دارد ، چه پدر و مادر او باشند ، و چه غير آنها ، بنابر تفصيلى كه در كتاب نكاح ذكر شده است .
مسأله 11 : آنچه مازاد بر نفقه ( هزينه ) زندگى عادى بچه در حج بر او صرف ميشود ، بايد ولىّ آن را پرداخت نمايد ، مگر اينكه حفظ و نگهدارى بچه متوقف بر بسفر بردن او باشد ، يا سفر بمصلحت او باشد ، كه در اين صورت جايز است از مال خود بچه براى اصل سفرش خرج كند نه براى حج دادن او ، در صورتيكه بيش از نفقه اصل سفرش باشد .
مسأله 12 : پول قربانى بچه غير مميّز بر ولى او است ، و همچنين كفّاره شكار او ، و اما كفاراتى كه با به جا آوردن عمدى موجباتشان واجب مى شوند ، ظاهر اين است كه با صدور موجباتشان از بچه هر چند مميّز باشد ، واجب نمى شود ، نه بر ولىّ و نه در مال بچه .
شرط دوّم : عقل
پس بر ديوانه هر چند ادوارى باشد حج واجب نيست . بلى اگر ديوانگيش ادوارى باشد ، و زمان سلامتيش كافى براى انجام مناسك حج و تهيه مقدماتش باشد ، و مستطيع هم باشد ، حج بر او واجب است هر چند در سائر اوقات ديوانه باشد . همچنان كه اگر بداند زمان ديوانگيش هميشه مصادف با ايام حج است ، واجب است در زمان سلامتيش نائب بگيرد كه از طرف حج را در ايام آن انجام دهد .
شرط سوم : آزادى .
شرط چهارم : استطاعت .
و در آن چند چيز معتبر است :
اول : سعه وقت ، به اين معنى كه وقت كافى براى رفتن به اماكن مقدسه و به جا آوردن اعمال واجب در آن جاها را داشته باشد ، بنابر اين اگر به دست آمدن مال يا فراهم شدن سائر شرائط وقتى باشد كه براى رفتن بآن اماكن و انجام مناسك حج كافى نباشد ، يا كافى باشد ولى با مشقت زيادى كه عاده تحمّل نشود ، حج واجب نخواهد بود . و در چنينى صورتى حكم وجوب حفظ مال تا سال بعد از آنچه درمسأله ( 39 ) خواهد آمد معلوم خواهد شد .
دوم : صحّت بدن و توانائى آن ، پس اگر نتواند ـ به علت مرض يا پيرى ـ بامكان مقدسه سفر نمايد ، يا بتواند ولى نتواند در آنجا بمقدار انجام مناسك بماند به علت شدن گرما مثلاً ، و يا ماندن در آنجا بان مقدار ، موجب مشقت و زحمت زيادى باشد كه قابل تحمل نباشد عاده ، مباشرت حج بر شخص ، واجب نيست ، ولى واجب است كه نائب بگيرد بتفصيل كه درمسأله ( 63 ) خواهد آمد .
سوم : باز بدون راه و امنيت آن ، بدين معنى كه در راه مانعى وجود نداشته باشد كه مانع از رسيدن به ميقات يا اماكن مقدسه باشد ، و همچنين خطرى بر جان يا مال يا ناموسش نباشد ، و در غير اينصورت حج واجب نخواهد بود . اين حكم رفتن است ، و اما برگشتن در آن تفصيلى است نظير آن تفصيل كه در حكم هزينه برگشتن درمسأله ( 22 ) خواهد آمد .
و اگر پس از محرم شدن مانعى عارض شود كه مانع از رسيدن باماكن مقدسه باشد ، مثل مرض و يا دشمن و مانند آن ، براى آن احكام مخصوصى است كه در بحث مصدود و محصور خواهد آمد انشاء الله تعالى .
مسأله 13 : اگر براى حج دو راه باشد يكى دورتر و مأمون از خطر ، وديگرى نزديكتر و غير مأمون از خطر ، وجوب حج ساقط نمى شود ، بلكه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دورتر باشد . بلى اگر مسافرت از راه دورتر مستلزم دور زدن در شهرهاى زيادى باشد بنحوى كه عرفاً صدق نكند كه راه باز و مأمون از خطر دارد ، حج بر او واجب نخواهد بود .
مسأله 14 : اگر در شهر خود مالى داشته باشد كه با حج رفتن تلف شود ، و تلف آن نسبت بحال شخص ، ضرر زيادى داشته باشد ، حج بر او واجب نخواهد بود .
و اگر انجام حج مستلزم ترك واجبى اهّم از حج يا مساوى آن باشد ، لازمست حج را ترك نمايد و واجب اهّم را انجام دهد در صورت اوّل ، و مخيّر بين آنها خواهد بود در صورت دوّم ، و همچنين است اگر انجام آن مستلزم فعل حرامى باشد كه ترك آن اهّم از حج يا مساوى با آن باشد .
مسأله 15 : هرگاه با اين كه حجش مستلزم ترك واجب اهم يا به جا آوردن فعل حرامى كه ترك آن اهّم از حج باشد ، به حج رود ، در اين صورت هر چند از جهت ترك واجب يا فعل حرام معصيت كرده ، ولى ظاهر اين است كه حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود ، البته اگر شرايط ديگر را دارا باشد ، و فرقى نيست بين كسى كه حج از سالها قبل بر ذمه اش مستقر بوده و كسى كه اولين سال استطاعتش باشد .
مسأله 16 : هر گاه در راه حج دشمنى باشد كه دفع او جز به پرداخت مال به او ممكن نباشد . پس اگر پرداخت آن نسبت بحال شخص ضرر زيادى داشته باشد ، واجب نخواهد بود و وجوب حج ساقط ميشود ، والاً واجب خواهد بود .
بلى پول جهت جلب رضاى او تا آنكه راه را باز كند واجب نيست .
مسأله 17 : هر گاه راه حج منحصر به دريا باشد مثلاً و احتمال عقلائى دهد كه سفر از آن راه ، موجب غرق يا بيمارى و مانند آن شود ، يا آنكه سفر مذكور موجب ترس و نگرانى شود به طورى كه تحمل آن برايش مشكل باشد ، و علاج آن برايش ميسر نباشد ، در اينصورت وجوب حج ساقط ميشود ، ولى اگر حج نمود ، بنابر اظهر حجش صحيح خواهد بود .
چهارم : نفقه ، يعنى هزينه ، و به آن زاد و راحله نيز گفته ميشود ، و معنى زاد داشتن و توشه و راه است از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها از ضروريات آن سفر ، و معنى راحله وسيله سوارى است كه با آن راه را بپيمايد ، و لازم است زاد و راحله لايق به حال شخص باشد ، و لازم نيست ، عين زاد و راحله لايق به حال شخص باشد ، و لازم نيست عين زاد و راحله را داشته باشد ، بلكه كفايت مى كند كه مالى داشته باشد كه با آن بتواند آنها را تهيه نمايد . خواه آن مال اسكناس يا چيز ديگرى باشد .
مسأله 18 : شرط داشتن راحله با وسيله سوارى مختص به صورت احتياج به آن است ، اما در غير اين صورت مانند اين كه بدون مشقت قدرت پياده روى داشته باشد ، و پياده روى هم منافى شرف و آبرويش نباشد داشتن راحله شرط نيست .
مسأله 19 : ميزان و معيار در زاد و راحله وجود فعلى آنهاست ، پس بر كسى كه مى تواند آنها را با كار و كاسبىو مانند آن تحصيل نمايد حج واجب نيست ، و فرقى نيست در اشتراط راحله ـ در صورت احتياج به آن ـ بين كسى كه فاصله اش تا اماكن مقدسه زياد و يا كم باشد .
مسأله 20 : استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است ، استطاعت از جايى است كه در آنست ، نه از شهر و وطنش ، پسر هر گاه مكلف براى تجارت يا غير آن به شهر ديگرى رفت كه در آنجا داراى زاد و راحله يا قيمت آنها از قبيل اسكناس و غيره باشد ، به طورى كه بتواند با آن حج نمايد ، حج بر او واجب خواهد بود ، هر چند اگر در شهر خود مى بود مستطيع نبود .
مسأله 21 : اگر ملكف ملك داشته باشد ، و به قيمت خودر فروش نرود ، و چنانچه بخواهد حج نمايد بايد به كمتر از قيمت بفروشد ، واجب است كه بفروشد اگرچه از قيمتش بسيار كمتر باشد ، مگر اينكه كه باعث ضرر كلى شود كه در اين صورت فروشش واجب نيست . و اما اگر هزينه و مخارج حج بالا برود . و مثلاً كرايه ماشين در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد ، تأخير انداختن آن تا سال بعد به اين خاطر جايز نيست ، زيرا كه در مسائل گذشته بيان نموديم كه مستطيع در همان سال استطاعت بايد به حج برود .
مسأله 22 : داشتن هزينه بازگشت به وطن هنگامى معتبر است كه مكلف قصد بازگشت به وطن خود داشته باشد ، اما اگر نخواسته باشد برگردد و به خواهد در جاى ديگرى غير از وطن خود ساكن شود ، بايد هزينه رفتن به آن جا را داشته باشد و دارا بودن هزينه بازگشت به وطن لازم نيست .
بلى اگر رفتن به آن جايى كه مى خواهد در آن جا ساكن شود هزينه بيشتر از هزينه بازگشت به وطن داشته باشد ، در اين صورت داشتن هزينه تا آن جا شرط نيست ، بلكه داشتن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است ، مگر اينكه ناچار باشد در آن شهر ساكن شود ، كه در اين صورت بايد هزينه رفتن تا آن شهر را داشته باشد .
پنجم : رجوع به كفايت ، يعنى اين كه اگر حج برود پس از بازگشت بتواند ـ فعلاً يا قوه ـ هزينه زندگى خود و عائله اش را تأمين نمايد ، به نحوى كه احتياج به كمك گرفتن از ديگران نباشد ، و در حرج و مشقت هم قرار نگيرد .
و بتعبير واضح : بايد حال مكلّف طورى باشد كه ترس از فقر و تنگدستى خود و عائله اش ـ به علت رفتن به حج ، و يا مصرف نمودن پولى كه دارد در راه آن ـ نداشته باشد .
بنابر اين كسى كه وقت در آمدش در ايام حج ، باشد به طورى كه اگر به حج برود در آمد نداشته باشد ، و نتواند هزينه زندگيش را در بقيه روزهاى سال يا بعضى از آنها تأمين نمايد ، حج بر او واجب نيست .
همچنين كه اگر كسى مقدارى مال داشته باشد كه وافى به مصارف حج باشد ، ولى مال مذكور وسيله كسب و امرار معاش خود و عائله اش باشد ، و قدرت امرار معاش از راه ديگرى كه مناسب شأنش باشد نداشته باشد ، حج بر او واجب نيست .
از آنچه ذكر شد معلوم مى شود كه جهت انجام حج واجب نيست اموالى كه در ضروريات زندگى به آنها نياز دارد بفروشد ، و همچنين است اموالى كه به آنها نياز دارد ، بمقدارى كه مناسب شأنش باشد ـ از نظر كميت و كيفيت ـ نه بيش از آن .
پس واجب نيست خانه مسكونى ، و لباسهائى كه براى زينت دارد ، و لوازم منزل را ـ در صورتى كه اموال مذكوره مناسب شأنش باشد ـ بفروشد ، و همچنين واجب نيست ابزارهاى كار خود را كه به وسيله آنها امرار معاش ميكند بفروشد ، و مانند آن همچون كتابهائى كه براى تحصيل اهل علم لازم است .
و خلاصه : اينكه اگر كسى بيش از مقدارى كه به آن احتياج دارد در زندگيش مالى نداشته باشد ، و مصرف نمودن آن در حج موجب عسر و حرج براى او باشد ، مستطيع نخواهد بود .
بلى اگر اموالى كه ذكر شده مانند لباسهاى زينت و كتاب و غير آنها بيش از اندازه نيازش باشد ، بمقدارى كه وافى به مصارف حج شد ، يا اگر وافى هم نباشد مال ديگرى داشته باشد كه با ضميمه نمودن آن وافى ميشود ، در چنين صورتى مستطيع ميباشد و حج بر او واجب است
اگرچه مستلزم فروش اموال زائده ذكر شده و صرف آنها در حج باشد .
بلكه كسى كه داراى منزلى است كه مثلاً دويست هزار تومان مى ارزد ، و مى تواند آن را فروخته و منزل ديگرى را به كمتر از آن خريدارى نموده ، و بدون مشقت در آن زندگى كند ، و تفاوت دو قيمت وافى بهزينه حج و هزينه زندگى زن و بچه وى باشد ، لازم است اين عمل را انجام داده و به حج برود .
بلكه لازمست اين را انجام دهد حتى اگر تفاوت دو قيمت وافى به هزينه حج نباشد ، ولى مال ديگرى داشته باشد كه با ضميمه نمودن آن به تفاوت دو قيمت هزينه حج تأمين شود .
مسأله 23 : هر گاه انسان مالى داشته كه به جهت احتياج به آن فروشش براى حج واجب نبوده ، ولى بعداً از آن مستغنى شد ، رفتن به حج بر او واحب است اگر چه به وسيله فروختن آن مال و مصرف نمودن آن در هزينه حج باشد . مثلاً خانمى كه دارى زينت و زيورى بوده كه محل حاجتش بوده ، و فعلاً به علت پيرى يا به علت ديگر مورد حاجتش نيست ، رفتنش به حج واجب است اگر چه به وسيله فروختن آن و مصرف نمودن قيمتش در راه حج باشد .
مساله 24 : هر گاه انسان منزل ملكى داشته باشد و منزل ديگرى نيز در دستش باشد كه بتواند ـ شرعاً ـ در آن زندگى نمايد ، مانند منزل وقفى كه منطبق بر او باشد .
و زندگى در آن موجب حرج و مشقتى براى او نباشد ، و در معرض كوتاه شدن دستش از آن نباشد ، در اين صورت حج بر او واجب است اگر چه به وسيله فروختن منزلى ملكى خود و مصرف نمودن قيمت آن در هزينه حج باشد ، ولى بشرط اينكه قيمت آن وافى به مخارج حج اگر چه با ضميمه نمودن مقدار ديگرى از پولهاى كه دارد به آن باشد . و اين حكم نسبت به كتابهاى علمى و ساير وسائلى كه به آنها در زندگيش نياز دارد نيز جارى است .
مسأله 25 : هر گاه كسى مقدارى پول داشته باشد كه كفاف هزينه حج را ميدهد ، ولى احتياج به ازدواج ، يا خريد منزل براى خود ، يا وسائل ديگرى دارد ، در صورتى كه صرف آن پول در راه حج موجب حرج و مشقت در زندگيش باشد حج بر او واجب نيست ، و چنانچه موجب حرج نباشد واجب است .
مسأله 26 : اگر انسان مالك دين و طلبى باشد در ذمه ديگرى ، و براى تأمين كل و يا بعض هزينه حج به آن نياز داشته باشد ، در صورتهاى ذيل حج بر او واجب است اگر چه تأمين هزينه آن بوسيله مطالبه دين و طلبش و مصرف نمودن آن در هزينه حج باشد .
( 1 ) طلبى كه وقتش رسيده و بدهكار حاضر براى پرداخت باشد .
( 2 ) طلبى كه وقتش رسيده و بدهكار بد حساب و حاضر براى پرداخت نباشد ، ولى اجبار او بر پرداخت ـ اگر چه به وسيله مراجعه بدادگاهاى دولتى ـ ممكن باشد .
( 3 ) طلبى كه وقتش رسيده و بدهكار منكر طلب باشد ، ولى اثبات آن و وصول آن از راه تقاص ممكن باشد .
( 4 ) طلبى كه وقتش نرسيده باشد ولى بدهكار با رغبت خود قبل از وقت آن را پرداخت نمايد . و امّا اگر پرداخت او متوقف بر مطالبه طلبكار باشد ، با فرض اين كه تأجيل در پرداخت بصلاح بدهكار باشد چنانكه غالباً هم همينطور است ـ حج بر او واجب نيست .
و اما در صورتهاى ذيل اگر فروختن مقدار طلب به كمتر از آن ممكن باشد ، بدون اينكه موجب وارد آمدن ضرر كلى بر طلبكار شود ، و بشرط اين كه مبلغ بدست آمده از فروش آن وافى به هزينه حج باشد اگر چه با ضميمه نمودن مقدار ديگرى از پولهايى كه دارد حج بر او واجب است ، ولى اگر حتى يكى از اين شرائط كه ذكر شد محقق نباشد حج بر او واجب نيست.
( 1 ) طلبى كه وقتش رسيده ولى بدهكار قدرت پرداخت نداشته باشد .
( 2 ) طلبى كه وقتش رسيده ولى بدهكار بد حساب و حاضر براى پرداخت نباشد ، و اجبار او بر پرداخت هم ناممكن ، يا موجب مشقت و ناراحتى براى طلبكار باشد .
( 3 ) طلبى كه وقتش رسيده و بدهكار منكر طلب باشد ، و اثبات يا وصول آن از راه تقاص ناممكن يا موجب مشقت و ناراحتى براى طلبكار باشد .
( 4 ) طلبى كه وقتش نرسيده ، و به تأخير انداختن پرداخت تا وقت مقّرر بصلاح حال بدهكار باشد ، و بدهكار آن را قبل از موعد پرداخت ننمايد .
مسأله 27 : هر صاحب صنعتى مانند آهنگر و بنّا و نجّار و مانند اينها از كسانى كه در آمدشان كفاف مخارج خود و عائله شان را مى دهد . در صورتى كه از بابت ارث يا غير آن مالى به دست آورند كه جوابگوى مخارج حج و عائله شان در مدت سفرشان باشد ، حج بر آنها واجب است .
مسأله 28 : كسى كه از وجوه شرعيه مانند خمس و زكاة و امثال اينها زندگى خود را دارد مى كند ، و بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مصمون و حتماً به او ميرسد ، در صورتى كه داراى مقدارى پول گردد كه وافى به هزينه حج و مخارج عيالش باشد ، بعيد نيست حج بر او واجب باشد .
و همچنين است كسى كه شخص ديگرى در تمام مدت زندگى او مخارجش متكفل باشد ، و همچنين كسى كه اگر آنچه دارد در راه حج صرف كند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند .
مسأله 29 : اگر انسان مالك مالى باشد كه وافى به هزينه حج باشد ، ولى ملكيت آن مال متزلزل باشد ، ظاهر اين است كه حج بر او واجب است ، در صورتى كه قادر بر از بين بردن حق فسخ كسى كه مار از او به انسان منتقل شده باشد ، خواه بوسيله انجام يك تصّرف ناقلى در آن مال باشد و خواه بوسيله يك تصّرف تغيير دهنده مال همچنان كه در موارد هبه و بخشش كه قابل برگشت باشد چنين است . ولى اگر قادر بر از بين بردن حق مذكور نباشد ، حصول استطاعت مشروط بعدم فسخ آن شخص خواهد بود ، پس اگر فسخ نمود قبل از تمام شدن اعمال حج و يا بعد از آن كشف ميشود كه انسان از اوّل مستطيع نبوده ، و ظاهر اينست كه در مثل چنين ملكيت متزلزله اى خروج براى حج واجب نخواهد بود ، مگر اينكه براى انسان وثوق حاصل شود كه فسخ عارض نخواهد شد ، و محض احتمال عدم عروض فسخ كافى نيست .
مسأله 30 : بر مستطيع لازم نيست كه حتماً از مال خود به حج برود ، پس هرگاه بدون صرف مال يا به مال شخص ديگرى اگر چه از او غصب نموده باشد حج كند كافى است . بلى اگر جامه هاى ساتر او در طواف و يا نماز طواف غصبى باشد ، احتياط آن است كه به آن اكتفاء ننمايد . و اگر پول قربانى اش غصبى باشد حجش صحيح نيست ، مگر اينكه آن را به قيمتى در ذمه خود بخرد ولى قيمت آنرا از پول غصبى پرداخت كند كه در اين صورت حجش صحيح است .
مسأله 31 : تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست ، پس هرگاه كسى مالى به انسان هبه كند ـ به نحو هبه مطلقه ـ كه در صورت قبول آن مستطيع خواهد شود قبولش لازم نيست ، و همچين است اگر كسى از او بخواهد كه خود را با اجرتى كه او را مستطيع مى نمايد براى خدمت اجير كند ، هر چند آن خدمت هم لايق بحالش باشد . بلى اگر خود را اجير خدمت در راه حج نمود و بدان مستطيع شد ، حج بر او واجب است .
مسأله 32 : اگر كسى خود را اجير نيابت حج كند ، و با پول نيابت مستطيع شود ، در صورتى كه حج نيابى مقّيد به همان سال باشد حج نبابى را بايد مقدم بدارد ، و چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى بماند ، حج بر او واجب است ، و چنانچه باقى نماند ، واجب نيست ، و امّا اگر حج نيابى مقيد به همان سال نباشد ، بايد حج خود را مقّدم بدارد ، مگر اينكه براى او وثوق حاصل شود كه در سالهاى آينده حج را انجام خواهد داد ، كه در اين صورت واجب نيست حج خود را مقدّم بدارد .
مسأله 33 : هرگاه كسى مالى را قرض كند كه وافى به مخارج حج باشد ، حج بر او واجب نخواهد شد ، اگر چه قدرت پرداخت قرض آن قدر دور باشد كه اصلاً عقلاء به آن توجه نكنند ، كه در اين صورت حج بر او واجب خواهد شد .
مسأله 34 : اگر انسان مال وافى به هزينه حج را داشته ، و به همان مقدار هم مقروض باشد ، بنابر اظهر حج بر او واجب نخواهد بود ، و همچنين اگر كمتر از آن مقدار مقروض باشد ، به طورى كه اگر مقدارى قرض برداشته شود باقيمانده آن وافى به هزينه حج نباشد ، كه در اين صورت هم حج بر او واجب نخواهد بود ، و فرقى نيست بين اين كه وقت پرداخت بدهى رسيده باشد يا نه ، مگر اينكه آن قدر وقت پرداخت دور باشد كه اصلاً عقلاء به آن توجه نكنند ، مانند پنجاه سال ، و همچنين فرقى نيست بين اينكه اوّل قرض گرفته باشد و بعداً آن مال را بدست آورد يا عكس آن باشد ، در صورتى كه تقصيرى از او در مقروض شدنش بعد از بدست آوردن آن مال سر نزده باشد .
مسأله 35 : هر گاه انسان خمس يا زكات بدهكار باشد ، و اموالى داشته باشد كه اگر خمس يا زكات را بدهد و حج بر او واجب نخواهد بود ، و فرقى نيست بين آنكه خمس يا زكات در عيش مالش باشد يا در ذمه اش .
مسأله 36 : كسى كه حج بر او واجب شده ، و خمس يا زكات ياحقوق واجب ديگر بدهكاراست ، لازم است آنها را بدهد ، و تأخير در پرداخت آنها به خاطر سفر حج جايز نيست ، و هر گاه ساتر او در طواف يا نماز طواف ، يا پول قربانى اش از مالى باشد كه خمس يا مانند آن از حقوق شرعيه واجبه به آن تعلق گرفته ، حكم حكم مغضوب است كه درمسأله ( 30 ) گذشت.
مسأله 37 : هر گاه انسان مالى داشته باشد ، و نداند كه كفاف مخارج حج را مى دهد يا نه ، بنابر احتياط واجب است فحص و تحقيق كند .
مسأله 38 : هر گاه انسان مالى دارد كه در دسترش نيست ، و به تنهايى يا با مالى كه در دسترسش است كفاف مخارج حج را مى دهد ، پس اگر نتواند در آن مال تصرّف كند ، هر چند با وكالت دادن به كسى براى فروشش در جاى خودش باشد ، حج بر او واجب نيست ، و چنانچه بتواند واجب است .
مسأله 39 : هرگاه انسان مالك مالى شود كه كفاف هزينه حج را بدهد ، و قدرت رفتن به حج در روزهاى آن را داشته باشد ، حج بر او واجب است پس اگر در آن مال تصرفى كند كه از استطاعت خارج شود و نتواند تدارك كند ، و براى او مشخص شده باشد كه قدرت رفتن به حج در روزهاى آن را داشته است ، بنابر اظهر حج در ذمه او مستقر است ، ولى اگر قدرت رفتن براى او مشخص نشده باشد ، حج در ذمه او مستقر نيست ، و در صورتى كه براى او مشخص شده باشد ، اگر در آن مال تصرفى كرد كه از استطاعت خارج شد ، مانند آنكه آنرا به كمتر از قيمت واقعى فروخت و يا اينكه آنرا بدون عوض بخشيد ، تصرّف مذكور صحيح است ، اگر چه در از بين بردن استطاعت خود گناهكار است ، در صورتى كه قدرت رفتن به حج هر چند با سختى و مشقت نداشته باشد .
مسأله 40 : ظاهر اين است كه مالك بودن زاد و راحله معتبر نيست ، پس هر گاه نزد انسان مالى باشد كه به او اجازه تصرف در آن را داده باشند حج بر او واجب است ، البته در صورتى كه كفاف مخارج حج را بدهد و شرايط ديگر را نيز دارا باشد ، بلى خروج براى حج تنها در صورتى واجب است كه اجازه ذكر شده قابل برگشت ـ شرعاًَ ـ براى صاحب اجازه نباشد ، و يا اطمينان داشته باشد كه بر نخواهد گشت .
مسأله 41 : همچنان كه در وجوب حج داشتن توشه و وسيله سوارى و مخارج حج در هنگام رفتن شرط است داشتن آنها تا فارغ شدن از انجام اعمال نيز شرط است ، پس اگر توشه و يا وسيله سوارى قبل از سفر يا در حين سفر تلف شد ، حج بر او واجب نيست ، و از اين تلف معلوم مى شود كه از اوّل استطاعت نداشته است ، همچنين است هر گاه بدهى قهرى پيدا كند ، مثل اينكه از روى خطا مال كسى را تلف كند و ضامن شود براى براى صاحب مال بدل آنرا ، بلى تلف كردن عمدى وجوب حج را از بين نمى برد ، بلكه حج بر او مستقر است ، و لازم است حج را هر چند به سختى باشد به جا آورد . و امّا اگر در حين انجام اعمال ، يا بعد از اتمام آنها هزينه بازگشتش به وطن تلف شود ، يا مالى كه در شهر خود براى زندگى جا گذاشته تلف شود ، اين تلف كشف نميكند از اينكه از اوّل مستطيع نبوده ، بلكه در اين صورت حجش كافى است ، و بعد از آن حجى بر او واجب نيست .
مسأله 42 : اگر انسان مالى داشته باشد كه به مقدار مصارف حج باشد ، ولى جاهل به آن يا غافل بوده ، و يا جاهل به وجوب حج يا غافل بوده ، و بعد از اين كه مال تلف شد و استطاعتش از بين رفت ، دانست و يا يادش آمد ، پس اگر در جهل و غفلتى كه ذكر شد مقصّر نباشد و معذور باشد حج بر او مستقر نيست ، و اگر مقصّر نباشد ، و در هنگام داشتن مال بقيه شرائط وجوب را داشته است ، ظاهر اين است كه حج بر ذمه وى مستقر است .
مسأله 43 : همچنان كه استطاعت به داشتن زاد و راحله محقق مى شود ، به بذل و دادن كسى خود زاد و راحله يا قيمت آنها را از نيز محقق مى شود ، و فرقى نيست در آنچه ذكر شد بين آنكه دهنده يك نفر يا چند نفر باشد ، پس اگر كسى پيشنهاد به عهده گرفتن مخارج حج او را بدهد ، و ملتزم به زاد و راحله و مخارج زندگى عائله او بشود ، و اطمينان به باقى ماندن باذل بر تعهدش داشته باشد ، حج بر او واجب مى شود ، و همچنين اگر به او مالى داده شود كه در حج صرف نمايد و آن مال كفاف هزينه حج و زندگى عائله وى را بدهد ، و فرقى در آنچه ذكر شد بين اباحه ( در اختيار گذاشتن ) و تمليك نيست .
بلى در اباحه اى كه براى اباحه كننده آن قابل برگشت باشد شرعاً و تمليك متزلزل ـ يعنى تمليكى كه از طرف مقابل قابل فسخ باشد شرعاً ـ همان حكمى كه درمسأله ( 29 ، 40 ) ذكر شده جارى ميشود .
و اگر مقدارى از هزينه حج را داشته باشد و باقيمانده اش را كسى به او بذل كند ، حج بر او واجب است ، و امّا اگر كسى هزينه رفتن را فقط به او بذل كند ، و هزينه برگشتن را نداشته باشد ، حج بر او واجب نيست ، بنابر تفصيلى كه درمسأله (22) گذشت . و همچنين اگر نفقه و مخارج عيالش را تا برگشتن ندهند ، مگر اين كه خودش آنرا داشته باشد ، يا اينكه حتى در صورت نرفتن به حج قدرت تأمين آنرا نداشته باشد ، يا انيكه به علت ترك عيال بدون نفقه و مخارج ، در حرج و مشقت قرار نگيرد ، و عيالش هم واجب النفقه بر او نباشد .
مسأله 44 : هر گاه شخصى براى شخص ديگرى مالى وصيت كند كه با آن حج نمايد ، در صورتى كه آن مال به مقدار هزينه حج و خرج زندگى عائله وى باشد ـ بنابر تفصيلى كه درمسأله قبل گذشت ـ پس از مردن ، حج بر شخصى كه وصيت براى او شده واجب مى شود . و همچنين اگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد ، و متولى وقف يا نذر كننده يا وصى آن مال را به انسان بذل نمايد حج بر او واجب خواهد بود .
مسأله 45 : رجوع به كفايت ـ به معنايى كه در شرط پنجم بيان شد ـ در استطاعت بذلى شرط نيست . بلى اگر در آمدش در خصوص روزهاى حج باشد و با در آمد آن در بقيه روزهاى سال يا بعضى از آنها زندگى ميكند ، به طورى كه اگر به حج برود قدرت تأمين هزينه زندگى در بقيه يا بعضى از روزهاى سال نداشته باشد . در اين صورت حج بر او واجب نخواهد بود . مگر اينكه مخارج زندگيش را در بقيه روزهاى سال هم بدهند كه در اين صورت واجب خواهد بود . و اگر مالى داشته باشد كه وافى به هزينه حج نباشد ولى كسرى آنرا به او بذل كنند ، اظهر اين است كه اگر رجوع به كفايت را ـ به معنائى كه گذشت ـ داشته باشد حج بر او واجب ميشود ، و اگر نداشته باشد واجب نمى شود .
مسأله 46 : اگر شخصى مالى به انسان ببخشد كه يا آن به حج برود ، واجب است قبول كند ، و اگر بخشنده اختيار را به انسان بدهد ، و بگويد مى خواهى با اين مال به حج برو و مى خواهى به حج نروى ، و يا مالى را ببخشد و نامى از حج نبرد ـ در هيچ يك از دو صورت گذشته ـ قبولش واجب نيست .
مسأله 47 : در استطاعت بذلى دين و بدهكارى مانع از استطاعت نيست ، بلى اگر رفتن به حج مانع از پرداخت بدهى در وقت خودش باشد ، حال چه وقت آن رسيده باشد يا نه ، حج واجب نخواهد شد .
مسأله 48 : هر گاه مالى به جماعتى بدهند كه يكى از آنها به حج برود ، پس اگر يكى سبقت و پيشدستى نموده و مال را برداشت حج بر او واجب و تكليف از ديگران ساقط مى شود ، و اگر هيچ كدام بر نداشتند با اين كه هر يك از آنها مى توانست بردارد . ظاهر اينست كه حج بر هيچ يك مستقر نمى شود .
مسأله 49 : با دادن پولى به شخصى ، جز حجى كه وظيفه آن شخص است در صورت استطاعت حج ديگرى واجب نمى شود ، پس اگر وظيفه آن شخص حج تمتع بوده و حج قران يا افراد ( معناى اين دو بعداً بيان خواهد شد ) به داده شود بر او واجب نيست كه قبول كند ، و بالعكس يعنى كسى كه وظيفه اش حج قران يا افراد است اگر حج تمتع به او بذل شود قبولش واجب نيست ، و همچنين قبول واجب نيست بر كسى كه حجة الاسلام را به جا آورد باشد . و اما كسى كه حجة الاسلام بر ذمه وى آمده يعنى مستطيع شده و حج نرفتن و تمكن مالى ندارد در صورتى كه به او داده شود ، و قدرت بر رفتن به حج جز از اين راه نداشته باشد ، قبولش واجب است ، و همچنين كسى كه حج بر او به نذر يا شبه آن واجب شده و تمكن ندارد ، در صورت بذل مال بايد قبول كند .
مسأله 50 : هر گاه به كسى مالى داده شود كه با آن حج نمايد و آن مال در بين راه تلف شود ، وجوب حج از او ساقط مى شود . بلى اگر متمكن از ادامه سفر از مال خود باشد مانند آن كه از همان جاى تلف مستطيع باشد ، واجب است ادامه بدهد و حج را به جا آورد ، و اين حج مجزى از وجوب حج مشروط به رجوع به كفايت است ، به اين معنى كه اگر اين شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خود و عائله اش در نخواهد ماند ، ولى اگر بداند كه در خواهد ماند ، ادامه سفر بر او واجب نخواهد بود .
مسأله 51 : اگر شخصى ديگرى را وكيل كند كه براى او پولى قرض كرده و با آن به حج برود كه بعداً خودش قرض را بپيردازد ، واجب نيست قرض نمايد ، بلى اگر قرض براى او نمود ، حج بر او واجب مى شود .
مسأله 52 : ظاهر اين است كه قيمت قربانى نيز بر دهنده مال است ، و اگر شخصى مصارف حج را داد و قيمت قربانى را نداد ، در وجوب حج بر گيرنده در اين صورت اشكال است ، مگر در صورتى كه خود توانائى خريد آن را از مال خود داشته باشد . بلى اگر پرداخت قيمت قربانى موجب حرج و مشقت باشد قبول بر او واجب نخواهد بود . و اما كفارات ، ظاهر اين است كه بر گيرنده واجب باشد ، نه بر دهنده .
مسأله 53 : حج بذلى ـ يعنى حجى كه انسان با پول ديگرى كه به او بخشيده به جا آورد ـ كفايت از حجة الاسلام مى كند ، و اگر گيرنده پس از اين حج خودش مستطيع شد ديگر حجى بر او واجب نخواهد شد .
مسأله 54 : بخشنده مال مى تواند او بخشش خود رجوع كند ، خواه قبل از آنكه گيرنده داخل احرام شود يا بعد از آن ، ولى اگر بعد از دخول در احرام رجوع كند ، بنابر اظهر بر گيرنده واجب است حج را تا آخر به جا آورد اگر چه مستطيع نباشد فعلاً ، ولى بشرط اين كه اتمام آن موجب حرج و مشقتى براى او نشود ، و بخشنده ضامن است ، كه آنچه او براى اتمام حج و برگشتن خرج نموده بدهد . و چنانچه بخشنده در بين راه رجوع نمود ، بايد هزينه بازگشت گيرنده را بدهد .
مسأله 55 : هرگاه به كسى از سهم سبيل الله زكات داده شود كه در راه حج صرف نمايد ، و در آن مصلحت عامه باشد و حاكم شرع هم بنابر احتياط واجب اجازه آنرا بدهد ، حج بر او واجب ميشود ، ولى اگر از سهم سادات خمس يا سهم فقر ازكات داده شود ، و شرط شود كه در راه حج صرف نمايد ، چنين شرطى صحيح نيست ، و استطاعت بذلى به آن حاصل نمى شود .
مسأله 56 : چنانچه به انسان مالى داده شد ، و با آن حج نمود ، و بعداً معلوم شد كه آن مال غصبى بوده ، اين حج مجزى از حجة الاسلام نيست ، و مالك آن مال حق دارد به دهنده يا گيرنده رجوع نمايد ، لكن اگر به گيرنده رجوع كرد ، گيرنده مى تواند به دهنده رجوع كند اگر غصب بودن را نمى دانسته ، و چنانچه مى دانسته و با آن به حج رفته حق رجوع به دهنده را ندارد .
مسأله 57 : اگر كسى مستطيع نباشد و حج مستحبى براى خود انجام دهد ، يا به جاى ديگرى تبرعاً يا به اجازه حج نموده ، حجش كفايت از حجة الاسلام نمى كند ، پس در صورتى كه بعداً مستطيع شود بايد حج را به جا آورد .
مسأله 58 : چنانچه كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست به عنوان استحباب به حج رفت ، و قصد اطاعت امرى كه فعلاً متوجه او است را نمود ، و بعداً معلوم شد مستطيع بوده ، حجش كفايت مى كند ، و حج ديگرى بر او واجب نيست .
مسأله 59 : در صورتى كه زن مستطيع شود مى تواند بدون اذن شوهر حج نمايد واذن او شرط نيست ، و همچنين شوهر ، نمى تواند زن خود را از حجابهاى واجب ديگر منع نمايد ، بلى مى تواند در صورتى كه وقت وسعت دارد او را نگذارد با اولين قافله حركت كند . و زنى كه از شوهر خود طلاق گرفته ، و طلاقش رجعى است ، و عدّه او تمام نشده ، مانند زن شوهر دار است .
مسأله 60 : در وجوب حج بر زن داشتن محرم شرط نيست ، در صورتى كه مأمون بر نفس خود باشد ، و اگر نباشد و بر خود بترسد ، لازم است كسى به همراه خود داشته باشد كه با بودن او بر نفس خود مأمون باشد ، هر چند كه به اجرت باشد ، البته در صورتى كه متمكن از اجرت دادن باشد ، والّا حج بر او واجب نخواهد بود .
مسأله 61 : كسى كه نذر كرده است هر ساله روز عرفه حضرت سيد الشهداء ( عليه السلام ) را در كربلا زيارت كند ـ مثلاً ـ و بعد از اين نذر مستطيع شود ، نذرش منحل و حج بر او واجب مى شود ، و همچنين است هر نذرى كه ومزاحم حج باشد .
مسأله 62 : شخص مستطيع در صورتى كه توانايى حج را داشته باشد ، بايد شخصاً به حج برود ، و حج شخص ديگرى از طرف او تبرعاً يا با اجرت كفايت نمى كند .
مسأله 63 : كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده ، و شخصاً نتواند به علت بيمارى يا پيرى يا مانعى ديگر حج را به جا آورد ، يا حج نمودن برايش مشقت و حرج داشته ، و اميد اين كه بعداً بتواند حج نمايت بدون مشقت و حرج نيز نداشته باشد ، در اين صورت واجب است براى خود نائب بگيرد . و همچنين كسى كه دارا و ثروتمند است ولى توانايى مباشرت اعمال حج را ندارد ، يا مباشرت موجب حرج و مشقت براى او مى شود ، و وجوب نايب گرفتن فورى است مانند فوريت خود وجوب حج.
مسأله 64 : در صورتى كه نايب از طرف كسى كه توانايى نداشت شخصاً به حج برود حج نمود ، و شخصى كه حج از طرف او انجام شده در حالتى كه عذرش باقى بود فوت نمود ، حج نايب كفايت مى كند هر چند حج بر ذمه وى مستقر شده باشد ، و اما اگر اتفاقاً قبل از مردن عذر بر طرف شد ، احوط اين است كه شخصاً در زمان تمكن حج نمايد . و چنانچه بعد از محرم شدن نايب عذرش بر طرف شود ، بر شخصى كه نيابت از طرف او انجام شده واجب است شخصاً حج نمايد . اگر چه بنابر احوط واجب است كه نايب نيز عمل حج را تمام نمايد .
مسأله 65 : كسى كه شخصاً از حج نمودن معذور است و تمكن نايب گرفتن هم ندارد وجوب
( نايب گرفتن ) ساقط است ، ولى واجب است بعد از فوتش حج از طرف او قضا شود ، در صورتى كه حج بر او مستقر شده باشد ، و اگر مستقر نبوده واجب نيست ، و اگر متمكن از نايب گرفتن بوده و نايب نگرفت تا فوت نمود ، واجب است از طرف او قضا شود .
مسأله 66 : اگر نايب گرفتن واجب شد و نايب نگرفت ، ولى شخصى تبرعاً از طرف او حج به جا آورد كفايت نمى كند ، و بنابر احوط نايب گرفتن بر خودش واجب است .
مسأله 67 : در نايب گرفتن كفايت مى كند از ميقات نايب بگيرد ، و واجب نيست از شهر خود نايب بگيرد .
مسأله 68 : كسى كه حج بر ذمه اش مستقر بوده ، اگر بعد از احرام حج در حرم بميرد كفايت از حجة الاسلام مى كند ، خواه حجش حج تمتع ، خواه قرآن و خواه افراد باشد ، و اگر فوتش در اثناى عمره تمتع بوده كفايت از حجش نيز مى نمايد ، و قضا از او واجب نيست ، و اگر قبل از آن بميرد قضا از طرف او واجب مى شود ، هر چند فوتش بعد از احرام و قبل از دخول حرم ، يا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد .
و ظاهر اين است كه اين حكم اختصاص به حجة الاسلام دارد . و در حجى كه به نذر يا افساد واجب شده جارى نمى شود . بلكه در عمره مفرد نيز جارى نمى شود ، بنابر اين در هيچ يك از اينها حكم به كفايت نمى شود .
و امّا كسى كه بعد از احرام بميرد و حج از سالهاى پيش بر ذمه اش مستقر نبوده ، چنانچه فوتش بعد از دخول حرم باشد ، حج وى كفايت از حجة الاسلام مى كند ، و اگر قبل از آن باشد ، ظاهر اين است كه قضا از طرف او واجب نيست .
مسأله 69 : كافرى كه مستطيع باشد حج بر او واجب است . اگر چه تا كافر است حجش صحيح نيست ، و اگر پس از زوال استطاعت مسلمان شود حج بر واجب نخواهد بود .
مسأله 70 : حج بر مرتد ( كسى كه از دين اسلام برگشته ) واجب مى شود ، ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمايد حجش صحيح نخواهد بود ، هر گاه توبه كرد و حج نمود حجش صحيح خواهد بود و بنابر اقوى حكم ذكر شده شامل مرتد فطرى نيز مى باشد .
مسأله 71 : مسلمان غير شيعه اگر به حج رفته باشد و بعداً شيعه شود ، اعاده حج بر او واجب نيست ، ولى اين حكم در صورتى است كه حج را بر طبق مذهب خود صحيح به جا آورده باشد ، و همچنين اگر بر طبق مذهب شيعه صحيح به جا آورده و قصد قربت از او حاصل شده باشد .
مسأله 72 : هر گاه حج بر كسى واجب شده و در به جا آوردنش اهمال و تأخير كرد تا استطاعتش از بين رفت ، واجب است حج را به هر ترتيبى كه شده به جا آورد حتى اگر با سخنى باشد ، و چنانچه قبل از حج بميرد ، واجب است كه تركه وى حج را قضا نمايند . و چنانچه كسى بدون اجرت بعد از فوتش به جاى او حج نمايد ، صحيح و كافى خواهد بود .



وصيت به حج

مسأله 73 : كسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مى باشد و مرگش نزديك شود ، چنانچه مالى دارد كه وافى به هزينه حج باشد ، بر او لازم است ترتيبى دهد كه اطمينان برايش حاصل شود كه پس از مرگش حج را از طرف او انجام مى دهند ، اگرچه با وصيت نمودن به حج در حضور شهود باشد ، و اگر مالى نداشته باشد و احتمال دهد كه شخصى مجاناً از طرفش انجام دهد ، باز هم واجب است كه وصيت نمايد .
و اگر شخصى كه حجة الاسلام بر او مستقر شده باشد ، بميرد ، واجب است حجش را از اصل اموالش قضا نمايند ، اگر چه وصيت نكرده باشد ، همچنين حجش از اصل ميراث خارج مى شود در صورتى كه وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است ، و اگر وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است ، و اگر وصيت نموده و مفيد به ثلث هم نموده ، در اين صورت اگر ثلثش ( يك سوم دارائيش ) وافى به مخارج حج باشد ، واجب است حج را از ثلث اخراج نمايند ، و بر ساير چيزهايى كه به آنها وصيت كرده مقدم است ، و اگر ثلث وافى به آن نباشد ، لازم است كمبود را از اصل دارائيش تكميل نمايند .
مسأله 74 : اگر كسى بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و نزد شخصى وديعه و امانتى داشته باشد ، بعض علماء فرموده اند كه اگر احتمال بدهد كه چنانچه آن وديعه را به ورثه اش برگرداند حج را به جا نخواهد آورد ، در اين صورت براى او جائز بلكه واجب است كه مال امانت را مصرف قضاء حج صاحب امانت نمايد ، به اينكه خود با مال مذكور از طرف او حج نمايد ، و يا اينكه كسى را اجير اين كار كند ، و چنانچه چيزى از امانت زياد آمد ، زيادى را به ورثه او بدهد ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست .
مسأله 75 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد ، و خمس و زكات نيز بر ذمه داشته باشد ، و دارائى او كفاف تمام اينها را ندهد ، پس اگر مالى كه خمس يا زكات به آن تعلق گرفته موجود باشد ، بايد خمس و زكات را بر حج مقدم بدارند و آنها را بپردازند و آنها را بپردازند ، و اگر خود آن مال موجود نباشد و خمس و زكات به ذمه وى منتقل شده باشد ، حج بر آنها مقدم خواهد بود ، و اگر دين و بدهى بر ذمه ميت باشد ، بعيد نيست كه دين مقدم بر حج باشد باشد .
مسأله 76 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد ، براى ورثه جائز نيست تا زمانيكه ذمه او بحج مشغول است به طورى در ميراث تصرّف نمايند كه منافى با قضاء حج ميّت از ميراث باشد يا كمتر از آن . بلى در صورتى كه هزينه حج كمتر از ميراث باشد ، مانعى ندارد ورثه در مقدار زائد بر هزينه حج تصرف نمايند ، اگر چه باين تصرف تلف شود.
مسأله 77 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد ، و ميراث وى به مقدار هزينه حج نباشد ، واجب است در صورتى كه بدهى يا خمس يا زكات داشته باشد در آنها صرف شود ، و اگر نداشته باشد ميراث براى ورثه است ، و بر ورثه واجب نيست كمبود هزينه حج را از مال خود تكميل نمايند تا بوسيله آن حج او را انجام دهند .
مسأله 78 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد ، واجب نيست از وطن نايب بگيرند ، بلكه نايب گرفتن از ميقات كافى است ، اگر چه نزديكترين ميقاتها به مكه باشد ، بلى احوط اين است كه از وطن ، نايب گرفته شود . و اگر ميراث ميت وافى به مصارف حج باشد ، از هر ميقات كه نايب گرفته شود كافى است ، اگرچه ارزانترين آنها باشد ، در صورتى كه ميراث گنجايش حج از وطن و غير آن ، از واجباتى كه بايد ذمه را از آنها فارغ نمود داشته باشد ، ولى اجرت بيشتر از ميقات نبايد از سهم وارثان صغير كسر گردد بلكه از سهم وارثان بالغ ، با رضايت آنها كسر مى گردد .
مسأله 79 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و ميراث او وافى به هزينه حج باشد ، احوط اين است كه فوراً براى فارغ شده ذمه او اقدام نمايند ، اگرچه با اجير گرفتن از ميراثش باشد ، و اگر در همان سال اول استيجار و نايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد ، احوط اين است كه از وطنش نايب بگيرند و تا سال آينده به تأخير نيندازند ، اگر چه بداند كا نايب گرفتن از ميقات در سال بعد ممكن است ، ولى مقدار زائد بر استيجار از ميقات نبايد از سهم نابالغان ورثه كسر شود .
مسأله 80 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و ميراث او وافى به مصارف حج باشد ، اگر نايبى پيدا نشود مگر به بيشتر از مقدار معمول ، احتياط اين است كه نايب گرفته شود ، و براى صرفه جوئى بر ورثه تا سال آينده به تأخير انداخته نشود ، ولى در اين صورت زائد بر اجرت معمول از سهم نابالغان ورثه نبايد حساب شود .
مسأله 81 : كسى كه بميرد و بعضى از ورثه وى اقرار كنند كه حجة الاسلام بر ذمه متوفى بوده و ساير ورثه منكر آن باشند ، بر اقرار كننده واجب نيست مگر پرداخت سهم خود از هزينه حج معادل سهمش از ارث ، مثلاً اگر نصرف ارث مال او باشد نصرف هزينه هم بعده او است ، پس اگر سهمش وافى به هزينه حج بود اگر چه با كامل نمودن كسرى آن بوسيله پرداخت مجانى شخص ديگرى يا بوسيله ديگرى ـ اجير گرفتن بر او واجب خواهد شد ، و اگر وافى نبود واجب نخواهد شد ، و بر قرار كننده واجب نيست كه كسرى را از سهم الارث يا مال شخصى خودش جبران نمايد .
مسأله 82 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد ، چنانچه شخصى بدون اجرت به جاى او حج نمود كفايت ميكند و واجب نيست كه از ميراثش براى او نايب بگيرند ، و همچنين اگر وصيت به حج از ثلث خود نمايد و شخصى حج را به جاى او بدون اجرت به جا آورد ، كه در اين صورت هم واجب نيست از ثلث برايش نايب بگيرند ، ولى معادل هزينه حج از ثلث حق ورثه نخواهد بود ، بلكه بايد در خيراتى مصرف شود كه به نظر ميت نزديكتر باشد.
مسأله 83 : كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و وصيت نموده كه از وطنش نايب گرفته شود واجب است از وطن نايب گرفته شود ، ولى مازاد بر اجرت ميقات از ثلث خارج مى شود ، و چنانچه فقط وصيت به حج نموده و چيزى تعيين نكند به نايب گرفتن از ميقات اكتفا مى شود .
مگر در صورتى كه قرينه اى باشد كه مراد وى استيجار و نايب گرفتن از وطن باشد ، مثل اين كه مقدارى از مال را تعيين كند كه مناسب حج از وطن باشد .
مسأله 84 : هر گاه وصيت به حج از وطن نمايد ، ولى وصى يا وارث كسى را از ميقات اجير نمايد ، در صورتى كه اجاره از مال ميت باشد اجاره باطل است ، ولى ذمه ميت با عمل اجير از حج فارغ مى شود .
مسأله 85 : چنانچه وصيت به حج از وطنى غير وطن خود نمايد ، مثل اين كه شخصى كه اهل مشهد است وصيت كند از نجف ـ مثلاً ـ برايش نايب بگيرند ، عمل به اين وصيت واجب است ، و مازاد بر اجرت حج ميقاتى از ثلثش اخراج مى شود .
مسأله 86 : اگر وصيت كند كه براى حجة الاسلام از طرف او نايب گرفته شود و اجرت را نيز تعيين نموده باشد ، عمل به اين وصيت واجب است ، و هزينه اش از اصل ميراث برداشته مى شود ، در صورتى كه بيش از اجرت معمولى عمل وصيت شده نباشد ، و اگر بيش از آن بود تفاوتش از ثلث خواهد بود .
مسأله 87 : هر گاه وصيت كند كه از مال معينى برايش حج بجا آورند و وصى بداند كه به آن مال خمس يا زكات تعلق گرفته ، واجب است اول خمس يا زكات آن مال را داده و باقيمانده را صرف در راه حج نمايد ، و چنانچه كفايت مصارف حج را ننمود ، لازم است كمبود را از اصل ميراث جبران نمود ، در صورتى كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد ، و اگر حجة الاسلام نباشد باقيمانده در خيراتى بايد مصرف شود كه به غرض ميت نزديكتر باشد ، در صورتى كه وصيت به نحو تعدد مطلوب باشد ، يعنى اين كه غرض از ميت از وصيت به حج ـ كه بر حسب فرض حجة الاسلام نمى باشد ـ دو مطلب باشد ، يكى خود انجام شدن كار خير و دوم اين كه اين كار خير حج باشد ، ولى اگر به نحو تعدد مطلوب نباشد باقيمانده مال معين جزء ميراث و براى وارث خواهد بود .
مسأله 88 : در صورتى كه نايب گرفتن براى حج از طرف ميت به وصيت يا غير وصيت واجب شده باشد ، و كسى كه واجب بود نايب بگيرد سهل انگارى و اهمال نموده ، و مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شود ، اين شخص ضامن خواهد بود ، و بر او واجب است كه از مال خود برايش نايب بگيرد .
مسأله 89 : در صورتى كه ثبوت و استقرار حج بر ذمه ميت معلوم و به جا آوردنش مشكوك باشد ، واجب است از طرف او به جا آورده شود ، و هزينه اش از اصل ميراث خارج مى گردد .
مسأله 90 : به مجرد اجير گرفتن ذمه ميت فارغ نمى شود ، بنابر اين اگر دانسته شود كه اجير بجهت عذر يا بدون آن حج را به جا نياورده ، واجب است دوباره اجير گرفته شود ، و مخارج اجير گرفتن بار دوم از اصل ميراث برداشت مى شود . و در صورتى كه اجرت اولى از مال ميت بوده و پس گرفتنش ممكن باشد لازم است پس گرفته شود .
مسأله 91 : اگر اجيرهاى متعددى باشد ، بنابر اظهر واجب است كسى را اجير نمود كه از حيث فضيلت و شرف اجير نمودن او منافى با شؤون ميت نباشد ، اگرچه غير او اجرتش كمتر باشد ، و اگرچه اجير گرفتن از اصل ميراث باشد و از ثلث نباشد و در ورثه قاصرى و يا بالغ ناراضى باشد . بلى اجير گرفتن به نحوى كه گذشت در صورتى كه مزاحكم يا اداء و پرداخت بعضى از واجبات مالى متعلق به ذمه ميت ، مانند قرض و زكات باشد مشكل است ، و همچنين اگر مزاحكم با غير واجب مالى از چيزهايى كه به آنها وصيت نموده است باشد .
مسأله 92 : در وجوب اجير گرفتن از وطن يا ميقات تقليد يا اجتهاد وارث مراعات مى شود نه خود ميت ، پس چنانچه عقيده ميت وجوب حج از وطن بوده و عقيده وارث جواز استيجار از ميقات باشد ، بر وارث واجب نيست از وطن اجير بگيرد .
مسأله 93 : هر گاه حجة الاسلام بر ذمه ميت باشد و ميراثى نداشته باشد ، بر وارث واجب نيست كه براى او اجير بگيرد . بلى بر مؤمنين ـ مخصوصاً نزديكانش ـ مستحب است ذمه او را فارغ نمايند .
مسأله 94 : هر گاه ميت وصيت به حج بنمايد ، پس اگر دانسته شوئد كه حجى كه وصيت به آن كرده حجة الاسلام بوده ، لازم است هزينه آن از اصل ميراث برداشته شود ، مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد كه از ثلث برداشته شود ، مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد كه از ثلث برداشته شود ، كه در اين صورت از ثلث برداشته ميشود ، و اما اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام نيست يا شك در آن حاصل شود ، در اين صورت هزينه حج از ثلث برداشته مى شود .
مسأله 95 : هر گاه وصيت به حج نموده و شخص بخصوصى را براى به جا آوردن حج تعيين كرده باشد ، لازم است عمل به وصيت شود ، پس اگر آن شخص قبول نكرد مگر اينكه اجرتى بيش از مقدار متعارف به او بدهند ، مقدار زيادى از ثلث برداشته مى شود اگر حجى را وصيت نموده حجة الاسلام باشد ، و چنانچه آن هم ممكن نباشد ، ديگرى را به همان مقدار متعارف اجير نمايند ، در صورتى كه وصيت به حجة الاسلام نموده باشد ، يا وصيت به نحو تعدد مطلوب باشد ، يعنى اينكه غرض ميت از وصيت به حج و تعيين شخص دو مطلب باشد ، يكى اصل انجام شدن حج و ديگرى اين كه حج توسط شخص معين انجام شود .
مسأله 96 : هر گأه وصيت به حج نموده و اجرتى تعيين كند كه هيچ كس رغبت به آن نداشته باشد ، يعنى كمتر از مقدار متعارف باشد ، پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد ، لازم است كمبود را از اصل ميراث جبران نموده ، و چنانچه حجة الاسلام نباشد لازم است اجرتى كه تعيين نموده در خيراتى مصرف شود كه به غرض ميت نزديكتر باشد ، در صورتى كه وصيت به نحو تعدد مطلوب باشد ، يعنى اين كه غرض ميت از وصيت به حج دو مطلب باشد ، يكى اصل انجام شدن كار خير و دوم اين كه اين كار خير حج باشد ، ولى اگر به نحو تعدد مطلوب نباشد ، وصيت باطل و اجرت تعيين شده جزء ميراث است .
مسأله 97 : اگر كسى منزل خود را ـ مثلاً ـ بفروشد به مبلغى ، و با مشترى شرط كرده باشد كه آن مبلغ را پس از مردنش صرف در حج از طرفش بنمايد ، در اين صورت قيمت منزل جزء ميراث خواهد بود ، پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده باشد شرط مزبور لازم شده و واجب است قيمت منزل صرف اجرت حج شود ، در صورتى كه بيش از اجرت متعارف از اصل ميراث و مازاد بر آن باشد مقدار متعارف از اصل ميراث و مازاد بر آن باشد مقدار متعارف از اصل ميراث و مازاد بر آن از ثلث حساب مى شود ، و اگر آن حج حجة الاسلام نبوده ، باز هم شرط لازم است و تمام اجرت حج كه همان قيمت منزل است از ثلث حساب مى شود ، و چنانچه ثلث كمتر از آن اجرت و قيمت باشد شرط مذكور در مازاد بر ثلث لازم العمل نخواهد بود .
مسأله 98 : هر گاه شخصى منزل خود را ـ مثلاً ـ به ديگرى مصالحه كند به شرط آنكه پس از مردنش براى او حج به جا آورد ، چنين شرطى صحيح و لازم خواهد بود ، و آن منزل از ملك مصالح و شرط كننده خارج شده او از ميراث محسوب نخواهد بود ، هر چند آن حج ، حج مستحبى باشد و حكم وصيت شامل آن منزل نخواهد شد ، و همچنين است اگر منزل خود را به ديگرى واگذار و تمليك نمايد به شرط آنكه آن را فروخته و قيمتش را صرف حج براى او پس از مردنش بنمايد ، پس تمام اينها صحيح و لازم خواهد بود ، هر چند چيزى كه شرط شده عمل مستحبى باشد ، و ورثه حقى در آن منزل نخواهد داشت . و اگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود ، ورثه حق به هم زدن معامله را ندارند بلكه ولى ميت خواه وصى او باشد خواه حاكم شرع ، ميتواند معامله را فسخ نمايد و اگر فسخ نمود ، آن مال به ملك ميت برميگردد سپس جزء ميراث و براى ورثه خواهد شد .
مسأله 99 : هر گاه وصى بميرد و دانسته نشود كه براى حج موصى قبل از مردن اجير گرفته يا نه ، در صورتى كه وصيت به حجة الاسلام بوده باشد واجب است از اصل ميراث اجير گرفته شود . و اگر غير حجة الاسلام باشد بايد از ثلث اجير گرفته شود . و چنانچه وجهى كه بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبض كرده و موجود باشد اخذ مى شود ، اگر چه احتمال برود كه وصى از مال خود اجير گرفته و بعداً مال موصى را براى خود به جاى آن برداشته ، و اگر موجود نباشد ضمانتى بر وصى نخواهد بود ، زيرا كه احتمال مى رود بدون سهل انگارى نزد او تلف شده باشد .
مسأله 100 : چنانچه مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى آن در دست وصى تلف شود ، وصى ضامن نخواهد بود ، و واجب است از بقيه ميراث اجير گرفته شود ، در صورتى كه حج وصيت شده حجة الاسلام باشد ، و چنانچه حجة الاسلام نباشد از بقيه ثلث بايد اجير گرفته شود ، و چنانچه بقيه بين ورثه تقسيم شده باشد بايد اجرت اجير از آنها به نسبت پس گرفته شود ، يعنى اينكه كسى كه نصف بقيه را برداشته ـ مثلاً ـ بايد نصف اجرت را بدهد . و همچنين اگر كسى براى حج اجير شده و قبل از به جا آوردن حج بميرد و ميراثى نداشته باشد يا داشته ولى گرفتن از آن ممكن نباشد .
مسأله 101 : هر گاه مال قبل از اجير گرفتن در دست وصى تلف شود و دانسته نشود كه تلف در اثر سهل انگارى بوده ، جايز نيست تاوان و بدل آن از وصى گرفته شود .
مسأله 102 : اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار از مال در غير حجة الاسلام صرف شود ، و احتمال برود آن مقدار بيشتر از ثلث است ، جايز نيست تمام آن صرف شود مگر با رضايت ورثه .



احكام نيابت

مسأله 103 : در نيابت چند چيز معتبر است :
اوّل : بلوغ ، پس حج بچه نابالغ به جاى ديگرى كفايت نمى كند ، چه در حجة الاسلام و چه حجهاى واجب ديگر ، بلكه بنابر احتياط اگر بچه مميز باشد و خوب و بد را تشخيص دهد باز هم حكم همين است . بلى بعيد نيست كه نيابت وى در حج مستحبى با اذن ولى صحيح باشد .
دوّم : عقل ، پس نيابت ديوانه از ديگرى كافى نخواهد بود ، خواه ديوانه هميشگى يا ادوارى ( گاه به گاه ) باشد ، اگر عمل در وقت ديوانگى باشد ، و اما نايب شدن سفيه عيبى ندارد .
سوّم : ايمان ، يعنى نايب بايد مؤمن ( علاوه بر خدا و پيغمبر ، دوازده امام را نيز قبول داشته ) باشد . پس نيابت غير مؤمن كافى نيست ، و بنابر احتياط هر چند عمل را بر طبق مذهب ما به جا آورد كفايت نمى كند .
چهارم : آن كه ذمه نايب در سال نيابت مشغول به حج واجب بر خودش نباشد در صورتى كه وجوب آن منجر بر وى باشد ، و امّا در صورتى كه جاهل بوجوب باشد ، يعنى نداند كه حج بر خودش واجب است ، نيابتش اشكال ندارد ، و همچنين اگر اغفال از وجوب باشد ، يعنى مى دانسته كه حج بر او واجب است ولى از آن غافل شده است .
و اين شرط ، شرط صحت اجاره است نه شرط صحت حج نايب ، پس هرگاه در حالى كه حج بر خودش واجب بود از طرف ديگرى به حج رفت ذمه منوب عنه فارغ ميشود ، ولى نايب اجرتى را كه قرار داده شده و مستحق نخواهد بود ، بلكه مستحق اجرة المثل خواهد بود .
( اجرة المثل يعنى اجرت متعارف ) .
مسأله 104 : در نائب عدالت معتبر نيست ، ولى بايد مورد اطمينان از نظر اصل انجام دادنش مناسك را از طرف منوب عنه باشد ، و اگر خبر داد كه از طرف او انجام داده است و از خبرش وثوق و اطمينان حاصل نشد ، در اين صورت اكتفاء به خبر دادن او اشكال دارد .
مسأله 105 : وقتى منوب عنه فارغ و برى مى شود كه نايب عمل را به طور صحيح به جا آورد ، پس بايد نايب اعمال حج و احكامش را بداند هر چند با تعليم ديگرى در هنگام انجام هر عمل باشد .
در صورت شك در انجام دادنش اعمال را به طور صحيح ، اگرچه اين شك ناشى از شك در معرفتش به احكام حج باشد ، بعيد نيست كه بناى بر صحّت گذاشته شود .
مسأله 106 : نيابت شخص بالغ و عاقل از بچه نابالغ مميز و ديوانه عيبى ندارد ، بلكه اگر ديوانه ادوارى باشد و بداند كه هميشه زمان ديوانگيش مصادف با ايام حج ميباشد ، واجب است كه در زمان سلامتش نائب بگيرد ، همچنان كه اگر حج بر ذمه او در زمان سلامتش مستقر شده باشد واجب است برايش اجير بگيرند ، اگرچه در زمان ديوانگيش مرده باشد .
مسأله 107 : همجنس و همانند بودن نايب و منوب عنه لازم نيست ، پس نيابت مرد از زن و بالعكس صحيح است .
مسأله 108 : نايب گرفتن صروره ( كسى كه هنوز حج نرفته ) براى صروره و غير صروره مانعى ندارد ، خواه نايب يا منوب عنه مرد باشد يا زن ، و گفته شده است كه نايب : گرفتن صروره مكروه است ، ولى اين كراهت ثابت نشده است ، بلكه در مورد كسى كه عاجز باشد و نتواند حجة الاسلام را به جا آورد ولى توانائى مالى داشته باشد ، بعيد نيست كه اولى اين باشد كه نايب صروره باشد ، همچنان كه در مورد كسى كه حج بر ذمه او مستقر شده و مرده است اولى همين است .
مسأله 109 : منوب عنه بايد مسلمان باشد و نيابت از كافر صحيح نيست ، پس هر گاه كافر مستطيعى بميرد و وارث مسلمان باشد ، واجب نيست براى او نايب بگيرد . و امّا ناصبى ( كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت و ائمه عليهم السلام بنمايد ) نيابت از او جايز نيست مگر اين كه پدر باشد ، و در غير پدر از نزديكان و ارحام اشكال است . بلى مانعى ندارد كه حجى بجا آورده شود و ثواب آن به او اهداء شود .
مسأله 110 : نيابت از طرف شخص زنده در حج مستحبى مانعى ندارد ، خواه بدون عوض و مجانى باشد خواه به اجازه ، و همچنين در حج واجب ، اگر مكلف شخصى را نائب بگيرد ، نيابت آن شخص از او مانعى ندارد ، در صورتى كه خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنان كه گذشت ، و در غير آنچه گفته شد نيابت از زنده جايز نيست .
و اما نيابت از مرده در هر حال و به هر نحو جايز است ، خواه نيابت تبرعاً و مجانى باشد خواه به اجاره ، و خواه حج واجب باشد يا مستحب .
مسأله 111 : در صحّت نيابت قصد نيابت معتبر است ، همچنان كه تعيين منوب عنه و مشخص نمودن او متعبر است به هر نحوى كه شد ، و لازم نيست نامش بر زبان آورده شود ، اگر چه اين كار در تمام مواطن و مواقف مستحب است .
مسأله 112 : همچنان كه نيابت بدون اجرت و با اجاره صحيح است به جعاله و شرط ضمن عقد و مانند اينها نيز صحيح است . ( جعاله اين است كه شخصى بگويد : هر كس بجاى من يا فلان كس حج بجا آورد فلان مبلغ را به او مى دهم ، و شرط ضمن عقد اين است كه در ضمن عقد معامله ، مثلاً فروش منزل يا مغازه ، شرط كند كه از طرف من يا فلان كس حج به جا بياورى ) .
مسأله 113 : اگر عجز و ناتوانى بر نائب عارض شد به طورى كه قدرت انجام بعضى از مناسك حج بطور كلى و يا به طورى كه شارع مقدس معين نموده است نداشته باشد ، ظاره اين است كه نائب در اين حال مانند كسى است كه از طرف خود حج بجا مى آورد . پس در بعضى موارد حجش صحيح و براى منوب عنه كافى خواهد بود و در بعضى ديگر باطل ، مثلاً اگر قدرت بر وقوف اختيارى عرفه پيدا نكرد ميتواند به وقوف اظطرارى اكتفاء كند ، و حجش صحيح خواهد بود و ذمه منوب عنه فارغ ميشود ، و امّا اگر قدرت بر هر دو وقوف پيدا نكرد حجش باطل ميشود . و در صورتى كه از قبل ناتوان بودن شخصى از انجام بعضى از اعمال اختيارى حج ـ هر عملى كه باشد ـ معلوم شود بنابر احتياط جايز نيست او را اجير نمود ، بلكه اگر چنين شخصى تبرعاً و بدون اجرت به نيابت ديگرى حج نمود اكتفاء كردن به عملش مشكل است .
بلى مانعى ندارد كه كسى را اجير نمود كه از قبل معلوم باشد محرمات بر محرم را مرتكب ميشود ، مثل زير سايه رفتن و مانند آن ، خواه معذور باشد خواه نباشد ، و همچنين است كسى كه از قبل معلوم باشد بعضى واجبات حج را ترك مى نمايد ، از واجباتى كه ترك آنها اگرچه از روى عمد باشد به صحت حج ضرر نميرساند ، مانند طواف نساء و ماندن در منى شبهاى يازدهم و دوازدهم .
مسأله 114 : هر گاه نايب پيش از محرم شدن بميرد ذمه منوب عنه فارغ نمى شود ، و واجب است دوباره برايش نايب گرفته شود ، البته در چيزى و موردى كه نايب گرفتن در آن واجب است ، و چنانچه پس از احرام بميرد كفايت از منوب عنه مى كند ، در صورتى كه مردنش پس از دخول حرم باشد بنابر احوط ، و در اين مورد فرقى بين حجة الاسلام و غير آن نيست ، ولى حكم به كفايتى كه ذكر شد در صورتى است كه نيابت به مزد و اجرت باشد ، و امّا اگر بدون اجرت باشد ، حكم به كفايت خالى از اشكال نيست .
مسأله 115 : هر گاه اجير بعد از محرم شدن و دخول در حرم بميرد تمام اجرت را مستحق خواهد شد ، در صورتى كه بر تفريغ ذمه ميت اجير شده باشد . و امّا اگر اجير بر بجا آوردن اعمال شده باشد ، و غرض از اجارزه دو مطلب باشد يكى تفريغ ذمه منوب عنه و ديگرى خود انجام دادن اعمال ، در اين صورت به هر نسبتى كه اعمال را انجام داده باشد به همان نسبت اجرت مستحق ميشود ، پس اگر ثلث اعمال را ـ مثلاً ـ انجام داده باشد ثلث اجرت را مستحق ميشود . و چنانچه اجير قبل از احرام بميرد چيزى مستحق نخواهد بود . بلى اگر مقدمات عمل داخل در اجاره باشد به طورى كه غرض از اجازه دو چيز باشد يكى خود انجام مناسك و ديگرى انجام مقدمات ، در اين صورت هر مقدار از مقدمات را كه انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق مى شود ، يعنى اگر مقدار مقدماتى را كه انجام داده معادل ـ مثلاً ـ ثلث كل اعمالى باشد كه داخل در اجاره بوده ثلث اجرت را مستحق ميشود .
مسأله 116 : هر گاه براى حج از وطن اجير شده و راهى تعيين نشده باشد اجير مخير است از هر راهى كه دلش خواست برود ، و چنانچه راهى تعيين شده باشد عدول از آن راه به راه ديگرى جايز نيست ، پس اگر از راه ديگرى رفته و اعمال را به جا آورده ، در صورتى كه تعيين راه در اجاره به طور شرطيت و نه جزئيت بوده اجير تمام اجرت را مستحق شده ، و مستأجر خيار فسخ دارد . ( يعنى مى تواند معامله را به هم بزند ) ، و در صورت به هم زدن ، اجير ، مستحق اجرة المثل ( دستمزد متعارف ) مى شود . و اگر در نظر گرفتن آن راه به نحو جزئيت بوده ( يعنى رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته ) ، در اين صورت نيز مستأجر حق فسخ را ( به هم زدن معامله ) دارد ، پس اگر فسخ نمود اجير مستحق اجرة المثل اعمالى كه انجام داده ميشود ولى براى پيمودن راه مستحق چيزى نخواهد بود . و اگر فسخ نكرد اجير مستحق تمام اجرت مقرر ميشود ولى مستأجر حق دارد كه از اجير اجرت پيمودن راه معين را كه اجير آنرا نه پيموده است مطالبه و اخذ نمايد .
مسأله 117 : هر گاه شخصى خود را اجير جهت انجام حج از طرف ديگرى نمايد كه شخصاً عمل را در سال معينى به جا آورد ، صحيح نخواهد بود كه از طرف ديگرى در همان سال براى انجام حج شخصاً اجير شود ، ولى اگر براى دو سال مختلف يا بدون قيد مباشرت در يك اجاره يا در دو اجاره باشد مانعى ندارد ، و هر دو اجاره صحيح خواهد بود .
مساله 118 : هر گاه كسى خود را براى حج در سال معينى اجير نمود جايز نيست كه تقديم يا تأخير نمايد مگر با رضايت مستأجر ، و اگر تأخير نمود مستأجر خيار فسخ خواهد داشت اگر چه كه ذمه منوب عنه فارغ ميشود ، پس اگر فسخ نمود اجير مستحق چيزى نخواهد بود در صورتى كه تعيين سال به طور تقييد باشد ، يعنى اينكه اجاره تعلق گرفته باشد بحج آن سال معين ، و در صورتى كه به طور شرطيت باشد اجير مستحق اجرت متعارف عمل انجام شده خواهد بود ، و مراد از شرطيت اين است كه اجاره تعلق گرفته باشد بحج و شرط شده باشد كه حج را در سال معين انجام دهد .
و اگر فسخ نكرد اجير مستحق تمام اجرت تعيين شده خواهد بود ، ولى مستأجر ميتواند از اجير مطالبه قيمت زمان تعيين شده براى حج و تفويت شده توسط اجير نمايد ، البته در صورتى كه تعيين سال به طور تقييد باشد .
و اما اگر اجير حج را قبل از سال معين انجام داد ، پس اگر عمل مورد اجازه از قبيل حجة الاسلام از طرف ميت باشد ، كه ذمه منوب عنه به محض انجام عمل مورد اجاره ـ اگر چه قبل از سال تعيين شده ـ فارغ ميشود ، و انجام عمل مورد اجاره در سال بعد ممكن نباشد به علت فارغ شدن ذمه منوب عنه ، در اين صورت حكم همان است كه در صورت تأخير گفته شد ، و اما اگر از اين قبيل نباشد مانند آنكه شخصى كسى را اجير براى حج مستحبى از طرف خود در سال آينده نمايد و اجير آنرا در سال فعلى انجام دهد ، پس اگر تعيين سال بطور تقييد باشد اجير مستحق چيزى براى عملى كه انجام داده نخواهد بود ، و واجب است كه عمل مورد اجاره را در وقت معينش انجام دهد ، و همچنين است اگر به طور شرطيت باشد و مستأجر شرط خود را ملغى نكند ، و اما اگر ملغى كند اجير مستحق تمام اجرت تعيين شده خواهد بود .
مسأله 119 : هر گاه اجير به علت جلوگيرى دشمن و مانند او يا از جهت بيمارى و مانند آن نتواند به حج برود و اعمال را به جا آورد حكمش حكم كسى است كه از طرف خود حج بنمايد ، و بيان حكم آن خواهد آمد ، و اجاره در صورتى كه مقيد به همان سال بوده به هم مى خورند ، و چنانچه مقيد نبوده حج بر ذمه اجير باقى مى ماند ، ولى مستأجر خيار تخلف و انجام نشدن شرط را دارد ، در صورتى كه تعيين آن سال به طور شرطيت باشد .
مسأله 120 : هر گاه نايب كارى كه موجب كفاره مى شود انجام دهد ، مثلاً در حال احرام زير سايه را برود يا در آيينه نگاه كند ، كفاره را بايد از مال خود بدهد ، خواه نيابت به اجاره و مزد باشد يا مجانى و بدون اجرت باشد .
مسأله 121 : هر گاه شخصى ديگرى را به مبلغ معينى براى حج اجير كرد و آن مبلغ كفاف مخارج حج را نداد ، بر مستأجر واجب نيست كمبود را تدارك كند ، همچنان كه در صورت زياد آمدن نميتواند زيادى را پس بگيرد .
مسأله 122 : هر گأه شخصى را براى حج واجب يا مستحب اجير كنند ، و اجير حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نمايد ( يعنى پس از آن كه از احرام عمره تعتع بيرون آمد و براى حج محرم شد قبل از وقوف در مشعر با همسر خود جماع نمايد ) واجب است حج را به آخر برساند ، و اين حج براى منوب عنه كافى است ، و بر نائب واجب است در سال بعد حج نموده ، و يك شتر نيز كفاره بدهد .
و ظاهر اين است كه استحقاق اجرت دارد ، هر چند در سال بعد با عذر يا بدون عذر حج ننمايد .
و احكام ذكر شده نسبت به كسى كه حج را بدون اجرت از طرف ديگرى انجام مى دهد نيز جارى است ، با اين فرق كه استحقاق اجرت ندارد .
مسأله 123 : اجير هر چند اجرت را به عقد مالك مى شود ، ولى واجب نيست اجرت به او پرداخته شود مگر بعد از انجام عمل ، البته در صورتى كه شرط تعجيل ننموده باشد ، به اين معنى كه به شرط پيش گرفتن اجرت اجير نشده باشد ، و چنانچه به اين شرط اجير شده باشد بايد اجرت را پيش از عمل به او داد . ولى ظاهر اين است كه كسى كه براى حج اجير مى شود ، مى تواند پيش از انجام عمل مطالبه اجرت نمايد ، هر چند آنرا صريحاً شرط ننموده باشد ، و اين به جهت اين است كه قرينه بر چنين شرطى وجود دارد و اين قرينه عبارت از اين است كه عادت بر تعجيل و از پيش گرفتن اجرت جارى شده است ، زيرا كه غالباً اجير براى حج تا اجرت را نگيرد نمى تواند به حج رفته و اعمال را انجام دهد .
مسأله 124 : چنانچه كسى اجير شد كه شخصاً حج به جا آورد نمى تواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد ، مگر به اذن و اجازه مستأجر .
بلى اگر مورد اجاره عملى باشد كه متعلق به ذمه شخصى باشد و با اجير شرط نشود كه شخصاً عمل را انجام دهد ، در اين صورت اجير ميتواند شخص ديگرى را براى عمل مورد اجاره اجير نمايد .
مسأله 125 : هر گاه كسى را براى حج تمتع اجير نمايند و وقت هم موسع باشد ، و اتفاقاً وقت براى حج تمتع تنگ شد و اجير از عمره تمتع به حج افراد عدول نمود ، و حج افراد به جا آورده و سپس عمره مفرده اى به جا آورد ، ذمه منوب عنه فارغ مى شود ، ولى در اين صورت كه اجاره بر اعمال عمره و حج تمتع بوده اجير استحقاق اجرت را نخواهد داشت .
بلى اگر اجاره بر تفريغ ذمه ميت بوده مستحق اجرت خواهد بود . مثال : اگر ذمه شخصى مشغول به حج باشد و شخصى را اجير كنند كه اين را از گردن او بردارد و ذمه او را فارغ نمايد ، در اين صورت اگر اجير به طبق وظيفه شرعيه از طرف او حج به جا آورد حج از گردن او برداشته مى شود ، و اجير مستحق اجرت خواهد بود ، ولى اگر اجير شود كه حج را به طور مخصوصى انجام دهد و تخلف نموده و طور ديگر انجام داد ، در اين صورت حج از گردن طرف برداشته شده ولى اجير مستحق اجرت نمى شود .
مسأله 126 : در حج مستحبى يك نفر مى تواند به جاى چند نفر حج نمايد ، و اما در حج واجب جايز نيست يك نفر به جاى دو نفر يا بيشتر حج نمايد و بايد نيابت از طرف يك نفر باشد ، مگر در صورتى كه حج بر دو نفر يا بيشتر به نحو شركت واجب شده باشد ، مثل اين كه دو نفر نذر كنند كه با شركت يكديگر كسى را براى حج اجير نمايند ، كه در اين صورت مى توانند يك نفر را براى حج اجير نمايند كه به جا آنها حج نمايد .
مسأله 127 : چند نفر مى توانند در يك سال از طرف يك نفر ، خواه مرده خواه زنده ، خواه بدون اجرت و مجانى خواه به اجاره ، حج به جا آورند ، در صورتى كه حج مستحبى باشد ، و همچنين است در حج واجب اگر متعدد باشد ، مثل اينكه بر شخصى زنده و يا مرده به واسطه نذر دو حج واجب شده باشد ، يا يكى از حجة الاسلام و ديگرى حج نذرى باشد ، كه در اين صورت مى توان دو نفر را اجير نمود ، يكى را براى يكى از اين دو واجب و ديگرى را براى واجب دوم ، و همچنين جايز است دو نفر را براى انجام حج از طرف يك نفر اجير نمود ، كه يكى حج واجب را به آورد و ديگرى حج مستحبى را ، بلكه بعيد نيست اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب جايز باشد ، مثل حجة الاسلام كه دو نفر را جهت انجام آن از باب احتياط اجير مى نمايد ، به جهت احتمال ناقص بودن حج يكى از آن دو .
مسأله 128 : طواف فى نفسه عمل مستحبى است ، پس نيابت در آن از طرف مرده يا زنده اى كه در مكه نباشد يا در مكه باشد و شخصاً نتواند طواف نمايد جايز است .
مسأله 129 : نايب پس از فراغت از اعمال حج نيابتى مى تواند براى خود يا ديگرى عمره مفرد به جا آورد ، همچنان كه مى تواند براى خود يا ديگرى طواف نمايد .



حج مستحبى

مسأله 130 : مستحب است كسى كه مى تواند حج نمايد به حج برود ، هر چند مستطيع نباشد ، يا آنكه مستطيع شده و حجة الاسلام را به جا آورد و مستحق است تكرار حج در هر سال براى كسى كه توانائى آن را داشته باشد .
مسأله 131 : شايسته است براى كسى كه از مكه برگشته است اين كه نيت بازگشت به حج نمايد ، بلكه نيت بازنگشتن ـ آنچنانكه در بعضى از روايات آمده است ـ مرگ را نزديك ميكند .
مسأله 132 : مستحب است انسان كسى را كه استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد ، و همچنين اگر وثوق و اطمينان داشته باشد كه اگر براى رفتن به حج قرض نمايد مى تواند بعداً قرض خود را ادا كند ، مستحب است براى رفتن به حج قرض نمايد ، و خرج زياد نمودن در حج مستحب است .
مسأله 133 : اگر از سهم فقراء زكات به فقير بدهند جايز است كه آن را در حج مستحبى مصرف نمايد .
مسأله 134 : هر گاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبى به جا آورد بايد با اذن شوهر باشد ، و همچنين زنى كه در عده رجعى باشد ، ولى زنى كه از شوهر خود طلاق بائن گرفته و در عدّه است اذن شوهر در حج او معتبر نيست ، و جايز است براى زنى كه شوهرش وفات نموده در عدّه وفات حج نمايد .



اقسام عمره

مسأله 135 : عمره مانند حج است ، گاهى واجب است و گاهى مستحب ، و گاهى مفرده است و گاهى عمره تمتع .
مسأله 136 : عمره مانند حج بر هر مستطيعى كه داراى شرايط است واجب مى شود ، و وجوبش مانند وجوب حج فورى است ، 0پس كسى كه مستطيع براى عمره شد هر چند براى حج مستطيع نباشد واجب است عمره را به جا آورد .
بلى ظاهر اين است كه كسى كه وظيفه اش حج تمتع است و استطاعتش آن را ندارد ولى استطاعت عمره مفرده را دارد عمره مفرده بر او واجب نيست .
و بنابر اين اگر كسى مستطيع شود و قبل از موسم حج بميرد ، واجب نيست از اموالش براى او اجيرى جهت انجام دادن عمره مفرده بگيرند ، همچنان كه كسى كه براى حج اجير شده بعد از فراغت از اعمال حج نيابى واجب نيست عمره مفرده به جا آورد ، هر چند در اين هنگام استطاعت عمره داشته باشد ، لكن شايسته است كه احتياط در موارد ذكر شده ترك نشود . و اما كسى كه حج تمتع را به جا آورده مسلماً ، عمره مفرده بر او واجب نيست .
مسأله 137 : مستحب است عمره مفرده را در هر ماه از ماه هاى سال به جا آورد ، و وجود فاصله سى روز بين دو عمره لازم نيست ، پس جايز است يك عمره را در يك ماه اگر چه در آخر آن باشد و عمره ديگر را در ماه بعدى اگر چه در اول آن باشد بجا آورد .
و دو عمره را در يك ماه نمى توان به جا آورد ، در صورتى كه هر دو عمره براى يك شخص باشد چه آنشخص خود به جا آورنده باشد يا شخص ديگرى اگرچه عمره دوم را رجاءاً به جا آوردن اشكالى ندارد .
و ميتواند در يك ماه دو عمره بياورد يكى براى خود و ديگرى براى ديگرى يا يكى براى شخصى و ديگرى براى شخص ديگر ولى معتبر بودن فاصله اى كه ذكر شد بين عمره مفرده و تمتع مورد اشكال است ، پس احوط براى كسى كه عمره تمتع را در ماه ذى الحجة بجا آورده و مى خواهد عمره مفرده را بعد از پايان اعمال حج انجام دهد اين است كه عمره مفرده را در ماه شوال ـ مثلاً ـ انجام داده و مى خواهد بعد از آن عمره تمتع را بجا آورد اين است كه عمره تمتع را در همان ماه شوال انجام ندهد .
و اما بجا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع و حج ، ظاهر اين است كه موجب بطلان عمره تمتع خواهد شد ، و لازم است كه آن را اعاده نمايد .
بلى اگر در مكّه بماند تا روز ترويه ، يعنى هشتم ماه ذى الحجّه ، به قصد انجام حج ، در اين صورت عمره مفرده كه انجام داده عمره تمتع به حساب مى آيد ، و بعد از آن بايد حج تمتع بجا آورد .
مسأله 138 : همچنان كه عمره مفرده به استطاعت واجب مى شود ، به نذر و قسم و عهد و غير اينها نيز واجب مى شود .
مسأله 139 : عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شريكند ، و بيان اعمال عمره تمتع خواهد
آمد ، و عمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد :
آنكه در عمره مفرده طواف نساء واجب است ولى در عمره تمتع واجب نيست .
آنكه عمره تمتع بجز در ماه هاى حج ( شوال و ذى القعدة و ذى الحجة ) واقع نمى شود و صحيح نخواهد بود ، ولى عمره مفرده در تمام ماه ها صحيح است ، و افضل آنها ماه رجب است .
آنكه بيرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصير است ، ولى بيرون آمدن از احرام در عمره مفرده هم به تقصير و هم به سر تراشيدن ممكن است ، و سر تراشيدن افضل است .
اين حكم مردان است ، و اما زنان تقصير بر آنها متعين است در هر دو عمره .
آن كه عمره تمتع و حج بايد در يك سال واقع شوند چنان كه بيان خواهيم نمود ، ولى عمره مفرد چنين نيست ، پس كسى كه حج افراد و و عمره مفرد بر او واجب باشد مى تواند حج را در يك سال و عمره را در سال ديگرى به جا آورد .
آن كه در عمره مفرده اگر كسى قبل از فارغ شدن از سعى از روى علم و عمد جماع كند ، عمره وى حتماً باطل شده و واجب است آن را دوباره به جا آورد ، به اين طور كه تا ما بعد در مكه بماند و در آن ماه آن را دوباره به جا آورد ، و اما كسى كه در حين انجام عمره تمتع جماع نمايد حكم ديگرى دارد ، كه در مسأله 220 خواهد آمد .
مسأله 140 : احرام بستن براى عمره مفرده واجب است از همان ميقاتهايى باشد كه احرام عمره تمتع از آنها بسته مى شود ، و بيان آنها خواهد آمد .
بلى اگر مكلف در مكه باشد و بخواهد عمره مفرده به جا آورد ، جايز است از نزديكترين نقطه خارج حرم مانند حديبيه و جعرانيه و تنعيم احرام ببندد ، و واجب نيست به يكى از ميقاتها برود و از آنجا محرم شود ، مگر كسى كه عمره مفرده خود را به علت جماع قبل از سعى فاسد نموده باشد ، كه چنين شخصى براى عمره اى كه دوباره بايد بجا آورد بايد از يكى از ميقاتها احرام ببندد ، و بنابر احتياط احرام از اولين نقطه خارج از حرم براى او كافى نخواهد بود ، چنان كه در مسأله 223 خواهد آمد .
مسأله 141 : ورود در مكّه بلكه در حرم هم بدون احرام جايز نيست ، پس كسى كه بخواهد در غير ماههاى حج ( شوال ، ذو القعده ، ذو الحجّه ) وارد آنها شود بايد براى عمره مفرده احرام ببندد ، مگر كسى كه به علت كارى كه دارد مرتباً وارد و خارج
ميشود ، مانند هيزم شكن و علاف و امثال اينها ، و همچنين كسى كه بعد از تمام نمودن اعمال عمره تمتع و حج يا بعد از عمره مفرده از مكه خارج شده و بيرون رفته باشد ، كه چنين شخصى مى تواند پيش از گذشتتن ماهى كه عمره خود را در آن انجام داده بدون احرام وارد مكه شود . و حكم كسى كه بعد از عمره تمتع و قبل از حج از مكه خارج شود در مسأله 154 خواهد آمد .
مساله 142 :
كسى كه عمره مفرده را در ماه هاى حج به جا آورده و تا روز ترويه ، يعنى هشتم ماه ذى الحجة ، در مكه باقى مانده و قصد حج نموده ، در اين صورت عمره
مفرده اى كه بجا آورد عمره تمتع به حساب مى آيد و بعد از آن كافى است كه حج تمتع بجا آورد ، و فرقى در اين حكم بين حج واجب و حج مستحبى نيست .

اقسام حج


مسأله 143 : حج بر سه قسم است :
(1) حج تمتع . (2) حج إفراد . (3) حج قران.
و قسمت اوّل ، يعنى حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه بيش از شانزده فرسخ باشد .
و اما قسمت دوّم و سوم ، يعنى حج إفراد و حج قران وظيفه اهل مكه است و كسى كه فاصله بين وطنش و مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد .
مسأله 144 : كسى كه تكليفش حج افراد و يا قران باشد اگر حج تمتع بجا آورد براى او كافى و مجزى نخواهد بود ، همچنان كه كسى كه تكليفش حج تمتع باشد اگر حج قران و يا افراد بجا آورد براى او كافى و مجزى نخواهد بود ، بلى در بعضى حالات تكليف كسى كه بايد حج تمتع انجام دهد منقلب ميشود به حج افراد چنانچه بيان آن خواهد آمد .
اين حكم حجة الاسلام بود ، و اما حج مستحبى و حجى كه نذر شده است بدون تعيين آن وحجى كه به آن وصيت شده است بدون تعيين نوع آن ، پس در اينها شخصى چه نزديك مكه باشد يا دور مخير است هر كدام از انواع ذكر شده را انجام دهد اگر چه افضل تمتع است .
مسأله 145 : كسى كه وطنش بيش از شانزده فرسخ از مكه دور بوده و فعلاً در مكه اقامت نموده ، در سال سوم اقامتش تكليفش حج افراد يا قران خواهد بود ، و اما قبل از آن تكليفش حج تمتع است و در آن چه كه گفتيم فرقى نمى كند كه استطاعتش و وجوب حج بر او قبل از اقامت در مكه حاصل شده باش يا در خلال اقامت ، همچنان كه فرقى نمى كند كه اقامتش به قصد توطن و آنجا را وطن خود قرار دادن باشد و يا نباشد ، و همچنين است حكم هر كسى كه در غير مكه از جاهائى كه فاصله آنها با مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد اقامت كند .
مسأله 146 : هر گاه شخصى در مكه اقامت نمايد و قبل از آنگه تكليفش مبدل به حج افراد يا حج قران شود بخواهد حج تمتع انجام دهد ، گفته شده است كه :
جايز است براى عمره تمتع از اولين نقطه خارج حرم محرم شود ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست ، و احوط اين است كه به يكى از ميقاتها رفته و از آنجا براى عمره تمتع محرم شود ، بلكه احوط اين است كه به ميقات اهل وطن خود برود ، و ظاهر اين است كه حكم هر كسى كه در مكه باشد و بخواهد حج تمتع را اگر چه مستحبى انجام دهد همين است كه ذكر شد .

حج تمتع


مسأله 147 : حج تمتع عبارت از دو عبادت است ، كه نام عبادت اول عمره و نام عبادت دوم حج است ، و گاهى حج تمتع را بر عبادت دوم تنها مى گويند . و واجب است عمره را در حج تمتع پيش از حج به جا آورد .
مسأله 148 : در عمره تمتع پنج چيز واجب است :
اول : احرام از يكى از ميقاتها ، و تفصيل آنها خواهد آمد .
دوم : طواف دور خانه خدا .
سوم : خواندن نماز طواف .
چهارم : سعى ( رفت و آمد ) بين صفا و مروه ، كه نام دو جاى معين در جنب مسجد الحرام است .
پنجم : تقصير ، يعنى گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب .
و هنگامى كه شخص تقصير را انجام دارد از احرام بيرون رفته ، و چيزهايى كه بجهت احرام بر او حرام شده بود حلال مى شود .
مسأله 149 : بر مكلف واجب است با نزديك شدن روز نهم ذى الحجة الحرام خود را براى اعمال حج آماده و مهيا نمايد .
و واجبات حج سيزده چيز است ، كه عبارتند از : اول : بستن احرام از مكه بتفصيل و شرحى كه خواهد آمد .
دوم : وقوف ( بودن ) در عرفات در روز نهم ذى الحجة الحرام ، پس از گذشت مقدار انجام غسل و خواندن نماز ظهر و عصر پشت سر هم ، از زوال آفتاب تا غروب آن .
و عرفات نام جائى است در چهار فرسخى مكه .
سوم : بودن در مزدلفه ( مشعر ) كه بين عرفات و مكه است مقدارى از شب عيد قربان
( دهم ذى الحجة ) تا اندكى قبل از طلوع آفتاب ، و مزدلفه نام مكانى است بين عرفات و مكه .
چهارم : رمى جمره عقبه ( زدن سنگريزه ) در منى روز عيد قربان ، و منى تقريباً يك فرسخ تا مكه فاصله دارد .
پنجم : قربانى كردن گاو و گوسفند يا بيشتر در منى روز عيد ، يا روزهاى تشريق كه عبارتند از روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم .
ششم : تراشيدن سر ، يا گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب در منى ، و به اين عمل آنچه بسبب احرام بر وى حرام شده بود حلال مى شود . مگر زن و بوى خوش ، و همچنين شكار بنابر احتياط .
هفتم : طواف زيارت خانه خدا پس از بازگشت به مكه .
هشتم : به جا آوردن نماز طواف .
نهم : سعى ( رفت و آمد ) بين صفا و مروه ، و با اين عمل بوى خوش نيز حلال مى شود.



حج افراد

در مباحث گذشته بيان شد كه حج تمتع از دو قسمت تشكيل شده است ، و آن دو ، عبارت است از عمره تمتع و حج ، و قسمت اوّل متصل به دوّم است ، و عمره قبل از حج است .
و امّا حج افراد عملى است مستقل و جداگانه كه ـ همچنان كه گذشت ـ اهل مكّه و كسانى كه فاصله وطنشان تا مكّه كمتر از شانزده فرسخ باشد بايد آن را و يا حج قرآن انجام دهند ، و در صورتى كه بتواند علاوه بر حج افراد يا قران عمره مفرده را به جا آورند ، عمره مفرده نيز بطور جداگانه بر آنها واجب خواهد بود .
و بنابر اين كسى كه مى تواند فقط يكى از اين دو را به جا آورد ، همان را كه مى تواند به جا آورد بر او واجب مى شود ، وچنانچه بتواند يكى از اين دو را در زمانى و ديگرى را در زمان ديگر به جا آورد ، واجب است آنچه وظيفه وى در هر زمان اقتضا مى نمايد ، همان را به جا آورد ، و چنانچه در يك وقت بتواند هر دو را انجام دهد ، واجب است هر دو را انجام دهد ، و مشهور بين فقها در اين صورت اين است كه بايد حج پيش از عمره مفرده به جا آورد شود ، و احوط نيز همين است .
مسأله 158 : حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند ، ولى در عين حال حج افراد با حج تمتع چند فرق دارد :
اول : در حج تمتع معتبر است كه عمره و حج در ماههاى حج ( شوال ، ذى القعده ، ذى الحجّه ) از يك سال انجام شوند ، همچنان كه گذشت ، ولى در حج افراد انجام حج افراد و عمره مفرده در يك سال معتبر نيست .
دوم : آنكه در حج تمتع قربانى كردن شتر يا گاو يا گوسفند لازم است ، همچنان كه گذشت ، ولى در حج افراد قربانى لازم نيست .
سوم : احوط آن است كه در حج تمتع طواف و سعى حج را بر وقوفين مقدم ننمايد ، مگر در صورت وجود عذر ، همچنان كه در مسأله ( 412) خواهد آمد ، ولى در حج افراد جايز است .
چهارم :
آنكه احرام حج تمتع در مكّه بايد بسته شود ، و امّا احرام حج افراد ، حكم اهل مكّه و غير آنها در آن تفاوت دارد ، همچنان كه در فصل ميقاتها خواهد آمد .
پنجم : واجب است عمره تمتع را پيش از حج تمتع انجام داد ، ولى در حج افراد معتبر نيست .
ششم : بنابر احتياط واجب جايز نيست بعد از احرام حج تمتع طواف مستحبى انجام شود ، ولى در حج افراد جايز است .
مسأله 159 : هر گاه براى حج افراد مستحبى احرام بسته شود ، مى توان به عمره تمتع عدول نمود ، سپس تقصير نمود و از احرام خارج شد ، مگر اينكه بعد از سعى تلبيه گفته شده باشد ، كه در اين صورت نمى توان به عمره تمتع عدول نمود .
مسأله 160 : هر گاه شخصى براى حج افراد احرام بست و وارد مكه شد ، جايز است طواف مستحب نمايد ، ولى احوط و اولى اين است كه در اين صورت پس از فراغ از نماز طواف ، تلبيه بگويد ، در صورتى كه قصد عدول به تمتع در جائى كه عدول جايز است نداشته باشد ، و اين احتياط در طواف واجب نيز جارى است .



حج قران

مسأله161 : حج قران با حج افراد در تمام جهات با هم متحد و يكسانند ، مگر آنكه در حج قران هنگام احرام بايد مكلف قربانى را همراه داشته باشد ، و بدين جهت قربانى كردن بر او واجب مى شود . و احرام در اين قسمت از حج همانطور كه با تلبيه گفتن محقق مى شود با اشعار ( علامت گذاشتن ) يا تقليد ( چيزى به گردن حيوان آويختن ) نيز محقق مى شود . ( و معناى اشعار و تقليد در مسأله(182) خواهد آمد ) . و هر گاه براى حج قران احرام ببندد جايز نيست به حج تمتع عدول نمايد .




ميقاتهاى احرام

در شريعت مقدسه اسلام جاهايى براى بستن احرام تعيين شده ، كه به آنها ميقات گفته مى شود ، و واجب است احرام از يكى از آن جاها بسته شود . و آنها نه جا و مكان مى باشد :
1ـ ذو الحليفه ، و آن در نزديكى مدينه منوره است ، و ميقات اهل مدينه و هر كسى است كه خواسته باشد از راه مدينه به حج برود ، و احوط اين است كه احرام در مسجد آن كه معروف است به مسجد شجره بسته شود و اينكه احرام بستن در بيرون آن براى غير زن حائض و هر كس كه حكم او را داشته باشد كفايت نميكند ، اگر چه محاذى مسجد باشد .
مسأله162 : كسى كه از راه مدينه به حج مى رود و به ذو الحليفه مى رسد و ميقات ديگرى بنام (( جحفه )) در ميان راه دارد ، نمى تواند از ذو الحليفه بدون احرام گذشته و از جحفه احرام ببندد ، مگر در موارد ضرورت ، مانند بيمارى يا ضعف و يا عذر ديگرى مانند اينها .
2ـ وادى عقيق ، و آن ميقات اهل عراق و نجد و هر كسى است كه از آنجا عبور كند ، هر چند اهل عراق و نجد نباشد ، و آن ميقات داراى سه جزء مى باشد :
اول : مسلخ ، كه نام اول آن است . دوم : غمره ، كه نام وسط آن است . سوم : ذات عرق ، كه نام آخر آن است . و احوط و اولى آن است كه مكلف در صورتى كه مانعى مانند بيمارى يا تقيه نداشته باشد ، پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد .
مسأله163 : گفته شده است : در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش از رسيدن به ذات عرق بدون اين كه لباس خود را بكند محرم شده ، و پس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را كنده و دو جامه احرام را در آن جا بپوشد ، و كفاره اى بر او نيست ، ولى اين قول خالى از اشكال نيست .
3ـ حجفه ، و آن ميقات اهل شام و مصر و مغرب و هر كسى است كه از آنجا عبور نمايد ، حتى كسى كه از ذو الحليفه گذشته و از آنجا احرام نبسته باشد ، خواه به علت عذرى باشد خواه بدون عذر ، بنابر اظهر .
4ـ يلملم ، و اين نام كوهى است ، و ميقات اهل يمن و هر كسى است كه از آن بگذرد .
5 ـ قرن المنازل ، و آن ميقات اهل طائف و هر كسى است كه از آن راه بگذرد .
و ميقات در اين چهارتاى اخير مختص به مساجدى كه در آنها وجود دارد نيست ، بلكه هر جائى كه نام اين چهار جا بر آن صدق كند ميشود از آن احرام بست ، و در صورتى كه مكلف نتواند تشخيص دهد جاهاى اين چهار ميقات را ، ميتواند نذر كند كه احرام را قبل از يكى از اين جهار جا ببندد و سپس بر طبق نذر خود عمل نمايد ، همچنان كه اين علم در صورت قدرت بر تشخيص هم جايز است .
6ـ محاذى يكى از ميقاتهاى گذشته ، و اين براى كسى است كه از راهى بگذرد كه از هيچ يك از ميقاتهاى گذشته نگذرد ، و در اين صورت ميتواند آنگاه كه به محاذى يكى از ميقاتهاى گذشته برسد احرام ببندد ، و مقصود از محاذى ميقات آن جائيست كه اگر انسان روبروى كعبه معظّمه به ايستد ميقات در طرف راست يا چپ او قرار داشته باشد ، به طورى كه اگر از آنجا بگذرد ميقات تمايل به پشت سر او كند ، و در اين تشخيص صدق عرفى كافى است و دقت عقلى لازم نيست .
و اگر شخص در راه خود از دو جا بگذرد كه هر كدام از آنها محاذى يك ميقات است ، احوط و اولى آن است كه احرام را در جاى اوّل ببندد.
7ـ مكّه ، و آن ميقات حج تمتع است ، و همچنين ميقات حج قران و افراد است براى اهل مكه و كسانى كه در آنجا مقيمند ، خواه تكليف آنها مانند تكليف اهل مكه شده باشد خواه نشده باشد ، و واجب نيس كه اهل مكّه و اقامت كنندگان در آنجا ، براى احرام حج قران و يا افراد به يكى از ميقاتها بروند ، اگرچه اولى براى غير زنان از آنها رفتن به يكى از ميقاتها مانند جعرانه و احرام بستن از آنجا است .
و احوط و اولى احرام بستن از مكه قديم است كه در زمان رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بوده است ، اگرچه اظهر جواز احرام بستن از قسمتهاى جديد شهر است ، مگر قسمتهايى كه بيرون حرم باشد .
8 ـ منزلى كه مكلف در آن ساكن است ، و آن ميقات كسى است كه منزلش به مكه نزديكتر از ميقات باشد ، كه چنين شخصى مى تواند از منزل خود احرام ببندد و لازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتها برود .
9 ـ ادنى الحل ، و مقصود از آن اولين جاى خارج حرم است ، مانند حديبيه و جعرانه و تنعيم ، و آن ميقات عمره مفرده است براى كسى كه بخواهد آنرا پس از انجام حج قران و يا افراد انجام دهد ، بلكه كسى كه در مكه باشد و بخواهد عمره مفرده را بجا آورد ميقاتش همين است ، و از اين حكم يك صورت استثناء ميشود كه در مسأله( 140 ) ذكر شد.
و حديبيه و جعرانه و تنعيم نام سه جا مى باشد كه نزد اهل مكه مشهور و معروف است .


احكام ميقاتها

مسأله 164 : احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست ، و در احرام عبور نمودن كفايت نمى كند ، بلكه بايستى از خود ميقات احرام بسته شود ، و از اين حكم دو مورد استثناء ميشود :
1 ـ آن كه نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد ، كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات صحيح و احتياجى به تجديد آن در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست ، بلكه مى تواند از راهى به مكه برود كه به هيچ يك از ميقاتها برخورد نكند ، و در اين حكم فرقى بين حج واجب و مستحب و عمره مفرده نيست .
بلى فرقى كه هست اين است كه اگر احرام براى حج يا عمره تمتع باشد ، لازم است در ماهاى حج باشد ( شوال ، ذى القعده ، ذى الحجه ) چنان كه گذشت .
2ـ كسى كه قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد ، و بين آن داشته باشد كه اگر احرام را تا ميقات به تأخير اندازد موفق به درك عمره ماه رجب نشود ، براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات احرام ببندد و براى او عمره رجب شمرده مى شود ، هر چند بقيه اعمال عمره را در ماه شعبان به جا آورد ، و در اين حكم فرقى بين عمره واجب و مستحب نيست.
مسأله 165 : بر مكلف واجب است يقين به رسيدن به ميقات پيدا نموده و احرام ببندد يا اطمينان به آن حاصل نمايد ، يا حجت شرعى داشته باشد ، و چنانچه شك در رسيدن به ميقات داشته باشد ، احرام بستن براى او جايز نخواهد بود .
مسأله 166 : كسى كه نذر نموده قبل از ميقات احرام ببندد و بر خلاف نذر خود از ميقات احرام بست ، احرام وى باطل نيست ، ولى كفاره مخالف نذر بر او واجب مى شود ، اگر از روى عمد اين كار را كرده باشد .
مسأله 167 : همچنان كه تقديم احرام بر ميقات جايز نيست ، تأخير آن از ميقات نيز جايز نيست ، پس كسى كه قصد حج يا عمره يا دخول حرم يا مكه را دارد ، جايز نيست در حال اختيار از ميقات بگذرد مگر آنكه احرام بسته باشد هر چند ميقات ديگرى در پيش روى داشته باشد ، و هر گاه بدون احرام از ميقات گذشته ، در صورت امكان بايد به ميقات برگردد ، مگر كسى كه بدون عذر از ذو الحليفه گذشته و به جحفه رسيده باشد ، كه چنين شخصى بنابر اظهر برايش كافى است كه از جحفه احرام ببندد ، اگر چه گناهكار است .
و احوط اين است كه مكلف از محاذى ميقات نگذرد مگر با احرام ، اگر چه بعيد نيست كه گذشتن جايز باشد ، در صورتى كه در پيش روى مكلف ميقاتى يا محاذى ميقاتى باشد .
و چنانچه مسافر قصد انجام مناسك يا دخول حرم يا مكه نداشته باشد ، مانند مسافرى كه كارى در بيرون حرم داشته باشد ، ولى بعد از گذشتن از ميقات قصد دخول حرم نمايد ، در اين صورت جايز است كه براى انجام عمره مفرده از اوّلين نقطه بيرون حرم احرام ببندد .
مسأله 168 : هر گاه مكلف ـ در غير صورتى كه گذشت ـ از روى علم و عمد احرام از ميقات را ترك نمود و از آن گذشت ، در آن دو صورت است :
اوّل :
آنكه بتواند به ميقات برگردد ، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از آن احرام ببندد ، خواه از داخل حرم برگردد يا از بيرون آن ، پس اگر چنين كرد ، عملش بدون اشكال صحيح خواهد بود .
دوم : آنكه نتواند به ميقات برگردد ، چه در بيرون حرم باشد و چه در داخل آن ، و اگر داخل آن باشد چه بتواند بيرون برود و چه نتواند ، و اظهر در اين صورت بطلان حج است و عدم كفايت احرام از غير ميقات ، و وجوب انجام حج در سال ديگرى در صورتى كه مستطيع باشد .
مسأله 169 : هر گاه مكلف بجهت فراموشى يا بى هوشى و مانند اينها يا نداشتن حكم يا ندانستن ميقات ـ در غير صورتى كه گذشت ـ احرام را ترك نمايد ، يعنى بدون احرام از ميقات بگذرد ، در آن چهار صورت است :
اوّل : آنكه بتواند به ميقات برگردد ، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از همانجا احرام ببندد.
دوّم : آنكه در حرم باشد و برگشتن به ميقات غير ممكن و به بيرون حرم ممكن باشد ، كه در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز بيرون حرم محرم شود .
و اولى در اين صورت اين است كه هر چند ميتواند از حرم دور شود سپس از آنجا احرام ببندد .
سوّم : آنكه در حرم باشد و برگشتن به بيرون حرم برايش ممكن نباشد ، كه در اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد ، هر چند وارد مكه شده باشد .
چهارم : آنكه در خارج حرم باشد و نتواند به ميقات برگردد . و احوط در اين صورت اين است كه به مقدار ممكن برگردد سپس محرم شود .
و در تمام اين چهار صورت اگر مكلف وظايفى را كه گفته شد انجام بدهد . حكم به صحت عمل او مى شود . و كسى كه احرام را قبل يا بعد از ميقات بسته باشد ، اگرچه از روى ندانستن يا فراموشى باشد حكم كسى را دارد كه احرام نبسته و چهار صورت گذشته در حق او جارى است .
مسأله 170 : هر گاه زن حائض از روى جهل به حكم و ندانستن مسأله از ميقات احرام نبسته و داخل حرم شد ، پس احوط اين است كه در صورتى كه نتواند به ميقات برگردد ، به بيرون حرم رفته و از آنجا احرام ببندد ، بلكه احوط براى او در اين صورت اين است كه تا آن جا كه ممكن است از حرم دور شود سپس احرام ببندد به شرطى كه اين عمل مستلزم فوت حج نباشد ، و در صورتى كه انجام اين عمل برايش ممكن نباشد ، با ديگران يكسان خواهد بود ، يعنى در چنين صورتى حكم او همان حكمى است كه براى ديگران يكسان خواهد بود ، يعنى در چنين صورتى حكم او همان حكمى است كه براى ديگران در مسأله ( 169 ) ذكر شد .
مسأله 171 : هر گاه عمره فاسد شد ، اگر چه به علت فساد احرام آن باشد ، واجب است در صورت امكان از سر گرفته شود ، و در صورت عدم اعاده آن هر چند بجهت كمى وقت باشد ، حج فاسد خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده شود .
مسأله 172 : جمعى از فقها فرموده اند :
اگر مكلف از روى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احرام بجا آورد ، عمره وى صحيح است ، و اين فرمايش خالى از اشكال نيست ، و احتياط در اين صورت اين است كه در صورت امكان بترتيبى كه گفته شد اعاده نمايد .
مسأله 173 : در مسائل گذشته بيان نموديم ، كسى كه وطنش از مكه دور باشد ، واجب است از يكى از پنج ميقات اوّل كه ذكر آنها گذشت براى عمره احرام ببندد ، پنج ميقات اول كه ذكر آنها گذشت براى عمره احرام ببندد ، پس اگر راهش از آن ميقات باشد اشكالى وجود ندارد ، و اگر در راهش از هيچيك از آنها نميگذرد چنانچه در اين زمان چنين است زيرا اغلب حجاج ابتدا وارد فرودگاه جده مى شوند و قسمتى از آنها ميخواهند اعمال عمره و حج را بر رفتن مدينه منوره مقدم بدارند و معلوم است كه جده از جمله ميقاتها نيست بلكه اطمينان به عدم محاذات با آن حاصل است ، بنابر اين حجاج ميتوانند يكى از سه راه را اختيار كنند :
اوّل :
اينكه نذر نمايند كه در وطن خود را در راه قبل از گذشتن از آسمان بعضى از ميقاتها احرام ببندد ، و بر طبق نذر خود عمل نمايند ، و اين در صورتى خالى از اشكال است كه مستلزم زير سايه قرار گرفتن از شعاع آفتاب نباشد ، مانند آنكه سفر در شب صورت بگيرد ، و مستلزم حفظ نمودن خود از باران نيز نباشد .
دوّم : اينكه از جده به يكى از ميقاتها يا محاذى يكى از آنها برود و از آنجا احرام ببندد ، و يا به جائى برود كه در پشت يكى از ميقاتها قرار گرفته باشد و از آنجا با نذر احرام ببندد ، مانند ( رابغ ) كه پشت جحفه قرار گرفته .
توضيح : رابغ شهر معروفيست كه بين آن وجده جاده عمومى وجود دارد و رسيدن به آن آسان است ، بر خلاف جحفه كه رفتن به آنجا ممكن است سخت باشد .
سوّم : اينكه از جده با نذر احرام ببندد ، و اين در صورتى جائز است كه بداند ـ اگرچه اجمالاً ـ بين جده و حرم نقطه اى وجود دارد كه محاذى جحفه وجود داشته باشد و اما اگر فقط احتمال وجود آنرا بدهد و علم به آن براى او حاصل نشود ، پس براى چنين شخصى اختيار راه سوم جايز نيست .
بلى اگر به جده آمد بقصد رفتن به يكى از ميقاتها يا آنچه كه در حكم آنها است ، و بعداً نتوانست برود ، در اين صورت نيز جايز است از جده با نذر احرام ببندد ، و بنابر اظهر لازم نيست در اين صورت احرام خود را قبل از دخول در حرم تجديد نمايد .
مسأله 174 : در سابق گفته شد شخصى كه مى خواهد حج تمتع به جا آورد ، واجب است كه براى حج خود از مكه محرم شود ، پس اگر با علم و عمد از جاى ديگرى غير از مكه احرام ببندد ، احرامش صحيح نخواهد بود ، هر چند با احرام وارد شود ، بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه تجديد نمايد ، و در غير اين صورت حجّش باطل خواهد بود .
مسأله 175 : هر گاه كسى كه مىخواهد حج تمتع نمايد فراموش نمود كه از مكه محرم شود ، در صورت امكان واجب است به مكّه برگردد ، و اگر ممكن نشد ، از جاى خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد ، و حجّش صحيح خواهد بود ، و همچنين است حكم كسى كه مسأله را نمى دانسته .
مسأله 176 : كسى كه احرام حج را به كلى فراموش نموده و تا پايان اعمال حج يادش نيايد ، حجش صحيح است و همچنين است حكم جاهل به مسأله .


تروك احرام

در گذشته گفته شد :
كه احرام بدون تلبيه يا آنچه كه در حكم آن است منعقد نخواهد شد ، هر چند نيّت احرام حاصل شده باشد و هر گاه مكلف احرام بست ، بيست و پنج چيز بر او حرام مى شود كه آنها را تروك احرام مينامند ، و ذيلاً بيان ميشوند :
1ـ شكار حيوان صحرايى .
2ـ نزديكى با زن .
3ـ بوسيدن زن .
4ـ دست زدن به زن .
5ـ نگاه كردن و بازى شهوت آميز نمودن با زن .
6ـ استمناء . ( معناى آن خواهد آمد ) .
7 ـ عقد ازدواج .
8 ـ استعمال بوى خوش .
9ـ پوشيدن لباس دوخته و آنچه در حكم آن است براى مرد .
10 ـ سرمه كشيدن .
11 ـ نگاه كردن در آيينه .
12 ـ پوشيدن چكمه و جوراب براى مرد .
13 ـ دروغ گفتن و دشنام دادن و فخر فروختنى كه مستلزم اهانت مؤمنى باشد .
14 ـ مجادله ( بگو مگو كردن ) .
15 ـ گشتن شپش و مانند آن از موذيات بدن .
16 ـ زينت كردن .
17 ـ روغنمالى بدن .
18 ـ كندن موى بدن .
19 ـ پوشاندن سر براى مرد ، و فرو رفتن در آب حتى براى زن .
20 ـ پوشانيدن رو براى زن .
21 ـ زير سايه رفتن براى مرد .
22 ـ خارج نمودن خون از بدن .
23 ـ ناخن گرفتن .
24 ـ دندان كشيدن بنابر قولى .
25 ـ همراه داشتن سلاح .
و تفصيل اين امور در مسائل ذيل بيان خواهد شد .


كيفيت احرام

واجبات احرام سه چيز است :


اوّل :
نيّت ، يعنى قصد به جا آوردن حج يا عمره براى نزديك شدن به رضاى الهى ، و در نيّت معتبر نيست كه بطور تفصيل اعمال عبادتى را كه ميخواهد انجام دهد بداند ، بلكه معرفت اجمالى هم كفايت ميكند ، پس اگر مكلف هنگام نيت اعمال واجب در عمره را ـ مثلاً ـ بطور تفصيل نداند براى او كفايت ميكند كه آنها را تدريجاً از روى مناسك يا از آموزنده ايكه با و اطمينان دارد ياد بگيرد .

و در نيت چند چيز معتبر است :


1ـ قصد قربت و اخلاص ، مانند عبارات ديگر . و مراد از قصد قربت و اخلاص اين است كه : مكلف قصد نزديك شدن به رضاى الهى به وسيله انجام عبادت منظور داشته باشد و هيچ هدف منافى با آنچه ذكر شد نداشته باشد .
2ـ حصول نيّت در جاى مخصوص ، و مقصود از اين جاى مخصوص در مبحث ميقاتها بيان شد .
3ـ مشخص نمودن عبادتى كه قصد احرام براى آن دارد ، كه آيا حج است و يا عمره ، و تعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد ، و در صورتى كه قصد انجام عبادت از طرف ديگرى را دارد بايد آن را قصد كند ، و براى اينكه از طرف خودش به حساب آيد كافى است كه قصد انجام آن از طرف ديگرى ننمايد ، و بنابر اظهر براى حصول امتثال آنچه كه به نذر بر مكلف واجب شده ، كافى است كه آنچه نذر نموده بر عملش منطبق باشد ، و لزومى ندارد قصد كند حجى كه انجام مى دهد ـ مثلاً ـ حج نذرى است ، همچنان كه براى اينكه حجّى كه انجام مى دهد حجة الاسلام باشد ، كفايت ميكند كه حجة الاسلامى كه بر او واجب شده بر عملش منطبق باشد ، و نياز بقصد زائدى نيست .
مسأله 177 : در صحت نيت به زبان آوردن آن لازم نيست اگرچه مستحب است ، همچنان كه در قصد قربت لازم نيست آن معنى را در ذهن خود احضار نمايد ، بلكه همين قدر كفايت مى كند كه داعى انگيزه او بر انجام عبادات قربت باشد ، مانند عبادتهاى ديگر كه در آنها داعى كافى است .
مسأله 178 : در صحت احرام عزم بر ترك محرمات احرام لازم نيست ، چه در هنگام بستن احرام و چه بعد از آن تا پايان احرام ، بنابر اين حتى در صورتى كه قصد انجام دادن محرمات احرام وجود داشته باشد احرام صحيح است .
بلى اگر در حين احرام عمره مفرده مكلف قصد داشته باشد كه قبل از فارغ شدن از سعى با عيال خود نزديكى كند ، يا ترديد دارد كه اين كار را بكند يا نه ، ظاهر اين است كه احرامش باطل است ، و بنابر احتياط حكم استمناء هم همين است .
و امّا اگر در حين احرام قصد ترك اين دو را داشته باشد ولى بر قصد خود باقى نماند ، به اين صورت كه بعد از انجام احرام قصد انجام يكى از اين دو كار را نمايد ، در اين صورت احرامش باطل نمى شود .
دوّم : تلبيه ، يعنى گفتن اين چند جمله است : (( لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ))
. و احوط و اولى اضافه نمودن اين جمله است : (( ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك )) . و جايز است كلمه لبيك را به آخرش اضافه نمايد ، و بگويد : (( ...لاشريك لك لبيك )).
مسأله 179 : بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته و ادا نمودن آنها را بطور صحيح نيز ياد بگيرد ، مانند تكبيرة الاحرام در نماز ، هر چند اين معنى با تلقين ديگرى باشد ، يعنى ديگرى كه خوب بلد است بگويد مكلف مانند او بگويد ، پس اگر اين الفاظ را ياد نگرفت و تلقين هم برايش ميسور نبود ، در اين صورت ميتواند به اداء غير صحيح آنها اكتفاء نمايد ، بشرط اينكه آنقدر صحيح نباشد كه عرفاً صدق تلبيه بر آن نكند ، پس اگر طورى باشد كه عرفاً بر آن صدق نكند ، احوط اين است كه هم الفاظ و جمله هاى ديگرى از زبان عربى كه همان معانى را بدهد بگويد و هم ترجمه تلبيه را بگويد و هم نائب جهت اداء تلبيه بگيرد.
مسأله 180 : شخص گنگ و لال اگر به علّت عارضه كه براى او پيش آمده چنين شده است ، در صورتى كه توجه به الفاظ تلبيه براى او حاصل شود و آنها را درك نمايد ، بايد تلبيه را به اندازه اى كه ميتواند بگويد ، و اگر نتواند اصلاًَ آن را اداء نمايد ، بايد در وقتى كه آن را بر قبل خود ميگذراند زبان و دو لب خود را مانند كسى كه تلبيه ميگويد به حركت در آورده ، و با انگشت خود به آن اشاره نمايد به طورى كه الفاظ تلبيه را مجسّم كند .
اما كسيكه از اوّل گنگ و لال و كر بوده و هر كسى كه مثل او است بايد زبان و دو لب خود را مانند كسى كه تلبيه ميگيود به حركت در آورد ، و با انگشت خود نيز به آن اشاره نمايد .
مسأله 181 : بچه غير مميّز ، ديگرى به جاى او تلبيه مى گويد .
مسأله 182 : احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد و احرام عمره مفرده ، بدون تلبيه منعقد نمى شود ، و اما حج قران همچنان كه احرامش به تلبيه محقق و منعقد
مى شود ، به إشعار يا تقليد نيز محقق مى شود ، و إشعار مختص به شتر قربانى است ، و تقليد مشترك است بين شتر و غير آن مانند گاو و گوسفند و اولى در شتر جمع بين إشعار و تقليد است ، و احوط و اولى گفتن تلبيه است در حج قران ، هر چند كه احرامش را به إشعار يا تقليد منعقد نموده باشد .
و اشعار عبارت از پراه نمودن يك طرف كوهان شتر و خون آلود نمودن آن است تا اينكه معلوم شود قربانى است ، و احتياط آن است كه طرف راست كوهانش را پاره نمايد بلى اگر شترهاى قربانى زياد باشند ، جايز است كه يك نفر ميان هر دو شتر بايستند و كوهان يكى را در طرف راست و ديگرى را در طرف چپ پاره نمايد .
و تقليد عبارت از اين است كه ريسمان يا تسمه ـ يعنى دوال و بندى كه از چرم ساخته شده باشد ـ يا نعلين و مانند آن به گردن قربانى بياويزانند تا اينكه معلوم شود قربانى است ، و بعيد نيست كه تجليل به جاى تقليد كفايت كند ، و تجليل عبارت از اين است كه قربانى را بجامه اى مانند آن بپوشانند تا اينكه معلوم شود قربانى است .
مسأله 183 : در صحت احرام ، طهارت از حدث اصغر و اكبر شرط نيست ، و كسى كه محدث به حدث اصغر يا حدث اكبر باشد احرام وى صحيح است .
به عبارت واضح تر : احرام بستن شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس و مانند آن اشكالى ندارد .
مسأله 184 : تلبيه ـ و همچنين اشعار و تقليد براى حج قران ـ در احرام مانند تكبيرة الاحرام در نماز است ، بنابر اين احرام بدون آن محقق نمى شود پس هر گاه نيت احرام نموده و دو لباس احرام را پوشيده ، و يكى از محرمات احرام را قبل از تلبيه گفتن به جا آورد ، گناهى نكرده و كفاره اى بر وى نخواهد بود .
مسأله 185 : كسى كه از مسجد شجره احرام بسته است ، بهتر است تلبيه را تا رسيدن به اول (( بيداء )) كه كنار آخر ذو الحليفه است هنگامى كه زمين هموار ميشود به تأخير اندازد و در آن جا تلبيه بگويد ، اگرچه احوط اين است كه تلبيه را در ميقات بگويد ولى گفتن به صداى بلند را تا رسيدن به بيداء به تأثير اندازد ، اين حكم مرد است ، و امّا زن در هيچ حال وجائى ، از او خواسته نشده كه صداى خود را به تلبيه بلند كند .
و اولى براى كسى كه مى خواهد احرام را از باقى ميقاتها ببندد اين است كه گفتن تلبيه را تا پس از قدرى به تأخير اندازد ، و براى كسى كه ميخواهد احرام از مسجد الحرام ببندد اين است كه گفتن تلبيه را تا ( رقطاء) به تأخير اندازد . و ( رقطاء ) نام جائى است كه قبل از ( ردم ) قرار گرفته ، و ( ردم ) نام جائى است در مكه در نزديكى مسجد ( رايه ) قبل از مسجد ( جن ) و در نزديكى آن ، و گفته شده كه نام فعلى جائى كه ( ردم ) به آن گفته مى شده ( مدعى ) است .
مسأله 186 : گفتن تلبيه يكبار واجب است ، بلى مستحب است كه زياد گفته شود و تا ميتواند تكرار كند ، و احوط براى كسى كه عمره تمتع به جا مى آورد قطع آن است هنگامى كه چشمش به جاى خانه هاى قديم مكّه بيفتد ، و حدود خانه هاى قديم براى كسى كه از بالاى مكّه از راه مدينه بيايد ( عقبه مدنيين ) است ، و براى كسى كه از پائين مكّه بيايد ( عقبه ذى طوى ) مى باشد .
و چنان كه احوط براى كسى كه عمره مفرده بجا مى آورد قطع آن است هنگام ورود به حرم ، در صورتى كه از خارج حرم آمده باشد ، و هنگام ديدن جاى خانه هاى مكّه ، در صورتى كه از اولين جاى بيرون حرم احرام بسته باشد ، و براى كسى كه حج بجا مى آورد ـ هر نوع حجى كه باشد ـ قطع آن است هنگام زوال آفتاب روز عرفه .
مسأله 187 : اگر پس از پوشيدن دو لباس احرام و پيش از گذشتن از جائى كه به تأخير انداختن تلبيه از آن جايز نيست ، شك كند كه تلبيه را گفته يا نه ، بنابر نگفتن گذاشته و تلبيه را بگويد ، و اگر بعد از تلبيه گفتن شك كند كه آيا درست گفته يا نه ، بنابر درست بودن بگذارد ، و احرام و عملش صحيح است .
سوّم : پوشيدن دو جامه احرام ( ازار و رداء ) است پس از كندن لباسهائى كه پوشيدنش بر محرم حرام است ، و بچه هاى نابالغ از اين حكم مستثنى مى باشند و جايز است كندن لباسهاى آنان را تا رسيدن به (( فخ )) به تأخير اندازند ، در صورتى كه از آن راه بروند .
و ظاهر اين است كه در پوشيدن دو جامه احرام كيفيت مخصوصى معتبر نيست ، پس جايز است ازار مانند لنگ به دور كمر خود بسته به هر طوى كه بخواهد ، و رداء را مانند عبا بر دوش بگيرد ، و يا اينكه بعد از انداختن آن مثل عبا بر دوش طرف راست آن را ـ مثلاً ـ زير بغل چب بگيرد ، و يا بر عكس ، و مانند آن از نحوه هاى مختلف پوشيدن ، اگرچه احوط پوشيدن دو جامعه به ترتيبى كه متعارف است ميباشد .
مسأله 188 : بنابر اظهر پوشيدن دو جامه احرام واجب مستقل است و شرط تحقق احرام نيست .
مسأله 189 : احتياط اين است كه ازار به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را بپوشاند ، و رداء به اندازه اى باشد كه دو شانه و دو بازو و مقدار قابل توجهى از كمر را بپوشاند . و احتياط واجب اين است كه پوشيدن آنها پيش از نيت و تلبيه باشد ، پس اگر نيت و تلبيه را پيش از پوشيدن نيت و تلبيه را اعاده نمايد .
مسأله 190 : هر گاه از روى ندانستن يا فراموشى موقعى كه پيراهن در بدن دارد احرام ببندد آن را بايد بيرون آورد و احرامش صحيح است ، بلكه اظهر اين است كه حتى در صورتى كه اين كار از روى علم و عمد صورت بگيرد احرام صحيح خواهد بود .
و اما اگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد ، احرامش بدون شك صحيح است ، ولى بايد آن را پاره كند و از طرف پا بيرون آورد .
مسأله 191 : پوشيدن پيش از دو جامه در اول احرام يا بعد از آن جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن اشكالى ندارد .
مسأله 192 : آنچه در لباس نمازگزار شرط است ، در دو جامه احرام نيز شرط است ، پس لازم است كه دو جامعه احرام از حرير خالص و از اجزاى حيوانات درنده نباشند ، و همچنين لازم است پاك باشند ، بلى نجس شدن به نجاستى كه در نماز بخشوده است اشكالى ندارد .
مسأله 193 : احتياط اين است كه هيچ قسمتى از ازار بدن نما نباشد ، ولى اين شرط در رداء معتبر نيست .
مسأله 194 : احوط و اولى در دو جامه احرام اين است كه بافتنى باشند ، و از قبيل چرم و پوست و نمد نباشد .
مسأله 195 : پوشيدن رداء و ازار فقط بر مردان واجب است ، و زنان مى توانند در لباسهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده باشد احرام ببندند .
مسأله 196 : پوشيدن حرير اگرچه فقط بر مردان حرام است ، ولى احتياط اين است زنان نيز در جامه حرير احرام نبندند ، بلكه احتياط اين است كه هيچ چيزى كه از حرير خالص باشد ، در تمام احوال احرام نپوشند ، مگر در حال ضرورت مانند حفظ نمودن خود از سرما يا گرما .
مسأله 197 : چنانچه يكى از دو جامه احرام يا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود ، احوط اين است كه هر چند زودتر تبديل يا تطهير نمايد .
مسأله 198 : واجب نيست جامه هاى احرام را بطور دائم بپوشد ، و برداشتن رداء از روى دوش براى ضرورت يا غير آن اشكالى ندارد ، همچنان كه عوض كردن آن ـ با مراعات شرايط ذكر شده در جامه جديد ـ مانعى ندارد .


1ـ شكار حيوان صحرائى

مسأله 199 : براى محرم جايز نيست كه هر گونه مزاحمتى و اذيتى نسبت به هر حيوان صحرائى نمايد ، چه بطور شكار باشد و يا كشتن و يا زخمى كردن و يا خرد كردن يكى از اعضايش و يا هر گونه اذيت رسانى ديگر باشد ، همچنان كه براى كسى كه محرم نباشد ولى در حرم باشد نيز حرام است ، و مقصود از شكار صحرائى حيوانى است كه به حسب طبع اولى خود وحشى و گريزنده باشد اگرچه به سبب عارضى اهلى شده باشد ، و بنابر اظهر فرقى ـ در حكمى كه ذكر شد ـ بين حرام گوشت و حلال گوشت نيست .
مسأله 200 : همچنان كه شكار حيوان صحرائى بر محرم حرام است ، كمك او به ديگرى در شكار نيز حرام است ، هر چند كمك او از قبيل اشاره كردن به شكار باشد ، و در حرمت كمك بين اينكه شكارچى محرم باشد يا محل فرقى نيست ، بلكه احتياط اين است كه در هيچ كارى از كارهائى كه بر خود محرم حرام مى باشد به او كمك نكند ، چه شكار باشد و يا كشتن و يا غير آن ، از كارهائى كه در مسأله (199) ذكر شد .
مسأله 201 : براى محرم جايز نيست كه شكار را نزد خود نگهدارد ، چه خودش آن را شكار كرده باشد ـ اگرچه شكارش پيش از احرام باشد ـ و يا ديگرى شكار كرده باشد ، و چه شكار در حرم صورت گرفته باشد يا در بيرون آن .
مسأله 202 : براى محرم جايز نيست از گوشت شكار بخورد ، هر چند شكار كننده محل و در بيرون حرم شكار كرده باشد ، و بنابر احتياط بر محل نيز حرام است خوردن گوشت شكارى كه محرم در بيرون حرم آن را شكار كرده باشد ، و با شكار كردن آن را كشته باشد يا پس از آن آنرا سر بريده باشد ، و همچنين حرام است بر محل خوردن گوشت شكارى را كه محرم يا محل آن را در حرم شكار يا كشته باشد .
مسأله 203 : جوجه شكار صحرائى حكم خود شكار صحرائى را دارا ، و امّا تخم آن بعيد نيست كه برادشتن شكستن و خوردن آن بر محرم حرام باشد ، و احتياط اين است كه ديگرى را نيز بر اين كارها كمك نكند .
مسأله 204 : احكام گذشته ـ همچنان كه بيان شد ـ مختص به حيوان صحرائى است و از جمله آن ملخ است ، و امّا شكار حيوان دريايى اشكالى ندارد ، و مقصود از شكار دريايى آن است كه فقط در آب زندگى كند مانند ماهى و امّا حيوانى كه در صحرا و دريا هر دو زندگى مى كند پس ملحق به صحرايى مى باشد ، و بنابر اظهر در صورت شك به اين كه صحرايى است يا نه شكار آن اشكالى ندارد .
مسأله 205 : همچنان كه شكار صحرائى بر محرم حرام است كشتن هر حيوانى بر او حرام است اگر چه شكار نباشد ، و از اين حكم چند چيز استثناء ميشود :
1ـ حيوانات اهلى اگرچه به علت عارضى وحشى شده باشند ، مانند گوسفند و گاو و شتر ، و پرندگانى كه قدرت پرواز ندارند ، مانند مرغ حتى مرغ حبشى ، پس براى محرم كشتن اينها جايز است ، همچنان كه در صورت شك به اين كه حيوان اهلى است يا نه كشتن آن جايز است .
2 ـ آنچه كه محرم از آن برخود بترسد يا قصد جان او را داشته باشد ، از درندگان و مارها و غير آنها ، پس كشتن اينها براى محرم جايز است .
3ـ پرندگان درنده در صورتى كه كبوترهاى حرم را اذيت كنند ، پس كشتن اينها نيز جايز است .
4ـ افعى و مار سياه حيله گر و مارهاى خطرناك و عقرب و موش ، پس كشتن آنها در هر حال براى محرم جايز است ، و هيچ كفاره اى در كشتن آنچه گفته شد نيست ، همچنان كه هيچ كفاره اى در كشتن هيچ درنده اى نيست ، مگر شير بنابر مشهور .
و گفته شده است :
كه كشتن درندگانى كه قصد جان محرم نداشته باشند كفاره دارد ، و آن عبارت است از قيمت آنها .
مسأله 206 : براى محرم جايز است كه به كلاغ و باز شكارى تير اندازى كند ، و در صورتى كه تير به آنها بخورد و كشته شوند كفاره ندارند .



كفارات شكار

براى كشتن و شكار هر يك از حيوانات صحرايى در شريعت مطهره كفاره اى معين شده است كه در مسائل ذيل بيان خواهد شد .
مسأله 207 : در كشتن شتر مرغ ، يك شتر ، و در كشتن گاو وحشى ، يك گاو ، و همچنين در كشتن خر وحشى بنابر احوط ، و در كشتن آهو و خرگوش ، يك گوسفند ، و همچنين در كشتن روباه بنابر احتياط يك گوسفند كفاره هست .
مسأله 208 : كسى كه شكارى كرد چنانچه كفاره آن شتر باشد و قيمت آن را نداشته باشد بايد شصت مسكين را اطعام نمايد ، براى هر مسكين يك مد ، كه گفته مى شود : تقريباً سه ربع كيلو است ( 750 گرم ) ، و اگر اين را هم نتواند بايد هيجده روز روزه بگيرد ، و اگر كفاره گاو باشد و قيمت آن را هم نتواند نه روز روزه بگيرد ، و اگر كفاره گوشند باشد و قيمت آن را نداشته باشد بايد ده مسكين را اطعام نمايد ، و اگر متمكن نباشد بايد سه روز روزه بگيرد .
مسأله 209 : كفاره كشتن قطاة ( يعنى سنگخوار ) و كبك و دراج و مانند آن ، يك بره است كه از شير گرفته شده و علفخوار باشد ، و كفاره بره است كه از شير گرفته شده و علفخوار باشد ، و كفاره شكار گنجشك و قبره ( يعنى چكاوك ) وصعوه ( يعنى سنگانه ) بنابر اظهر يك مد از طعام است ، يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها ، و مقدار مد در مسأله قبل بيان شد ، و كفاره كشتن غير آنچه كه ذكر شد از پرندگان ، مثل كبوتر و مانند آن يك گوسفند است ، و كفاره كشتن جوجه آن يك بره يا بزغاله است ، و حكم تخم آن در صورتى كه در آن جوجه اى كه حركت كند باشد حكم جوجه آن است ، و در صورتى كه حركت نكند يك درهم بايد كفاره بدهد ، و همچنين بنابر احوط اگر جوجه اى در آن نباشد ، و كفاره كشتن يك ملخ يك دانه خرما يا يك مشت دست از طعام است ، و دوّمى افضل است ، و در صورتى كه بيش از يك ملخ بكشد به تعدادى كه كشته بايد كفاره را تكرار كند ، مگر اينكه مقدارى كه كشته از نظر عرف زياد باشد كه در اين صورت بايد يك گوسفند كفاره بدهد .
مسأله 210 : كشتن موش صحرايى و خار پشت و سوسمار ، يك بزغاله كفاره دارد ، و كشتن عظايه ( يعنى مارمولك ) يك مشت از طعام كفاره دارد .
مسأله 211 : كفاره كشتن عمدى زنبور دادن مقدارى طعام است ، و در صورتى كه كشتن بجهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد .
مسأله 212 : اگر محرم در بيرون حرم شكار كند ، كفاره هر حيوانى را بر حسب مورد و بر طبق آنچه كه بيان كرديم بايد بدهد ، و اگر كفاره اى براى آن بيان نشده است ، بايد معادل قيمت فعلى آن در بازار را بدهد ، و اگر غير محرم در حرم شكار كند ، بايد قيمت را بدهد ، مگر در شير كه بنابر اظهر كفاره آن يك قوچ است ، و اگر محرم در حرم شكار كند ، پس بايد هم كفاره محرم در خارج حرم و هم كفاره غير محرم در حرم را بدهد .
مسأله 213 : در راهى كه ملخ زياد است ، بايستى محرم را خود را كج كند كه آن را نكشد ، و اگر نتواند اين كار را بكند ، در اين صورت كشتن آن اشكالى ندارد .
مسأله 214 : اگر عده اى كه محرمند در كشتن شكارى شركت كردند ، بر هر يك كفاره مستقلى واجب است .
مسأله 215 : كفاره خوردن شكار مانند كفاره خود شكار است ، پس اگر محرم شكارى كرد و آنرا خورد ، دو كفاره بايد بدهد ، يكى براى شكار و ديگرى براى خوردن آن .
مسأله 216 : اگر كسى كه محرم نيست شكار همراه داشته باشد و داخل حرم شود ، بايد او را رها كند ، و چنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد ، و اگر كسى احرام ببندد در حالى كه شكار همراه داشته باشد ، حرام است آن را نگهدارد ، در تمام صورتهاى مسأله كه بيان آنها در مسأله ( 201 ) گذشت ، و چنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد ، و بنابر احتياط اگرچه مردنش قبل از ورودش به حرم باشد بايد كفاره بدهد .
مسأله 217 : وجوب كفاره در كشتن شكار و خوردنش فرقى ندارد بين اينكه از روى عمد يا سهو يا ندانستن باشد .
مسأله 218 : در شكار مكرر كفاره نيز مكرر مى شود ، و خواه شكار از روى خطا و اشتباه يا فراموشى يا اظطرار و ناچارى باشد ، و يا جهل ندانستنى كه صاحب آن معذور باشد ، و همچنين است در صورت عمد اگر شكار در حرم و شكار كننده غير محرم باشد ، يا شكار كننده محرم به احرامهاى متعدد باشد ، مانند اينكه يك شكار در احرام عمره تمتع و شكار ديگرى در احرام حج و شكار سوّمى در احرام عمره مفرده نموده باشد ، و اما اگر شكار عمداًَ از محرم به يك احرام مكرر شد ، پس از بار اول ديگر كفاره واجب نخواهد شد ، بلكه از كسانى است كه خداوند متعال در باره آنها فرموده است :
( و من عاد فينتقم الله منه ) .
يعنى :
و آنكه بازگشت كرد خداوند از او انتقام خواهد گرفت .



2ـ نزديكى با زن

مسأله 219 : نزديكى با زن ( جماع ) از حين احرام و تا پايان اعمال عمره تمتع و عمره مفرده و در حج تا قبل از به جا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است .
مسأله 220 : هر گاه در عمره تمتع از روى علم و عمد با زنى از جلو يا عقب نزديكى نمايد ، چنانچه پس از فارغ شدن از سعى باشد ، عمره اش فاسد نمى شود و كفاره بر او واجب مى شود ، و كفاره اش بنابر احتياط يك شتر يا يك گاو است ، و چنانچه پيش از فارغ شدن از سعى باشد ، كفاره اش همان است كه گذشت ، و احتياط اين است كه
عمره اش را تمام كند و پس از آن حج بجا آورد ، و در سال آينده هر دو را دو باره انجام دهد .
مسأله 221 : هر گاه كسى كه احرام حج بسته قبل از وقوف در مشعر از روى علم و عمد با زن خود از جلو يا عقب نزديكى نمايد ، واجب است كفاره بدهد و حجش را به اتمام برساند و آن را در سال آينده دوباره انجام دهد ، خواه حج مستحبى باشد و همچنين است حكم زن در صورتى كه احرام بسته و عالم به حكم و راضى به اين عمل وده باشد ، ولى اگر زن مجبور به اين عمل بوده چيزى بر او نخواهد بود ، يعنى نه كفاره بر او واجب است و نه دو باره انجام دادن حج در سال آينده ، ولى مرد بايد دو كفاره بدهد .
و كفاره اين عمل يك شتر و در صورت ناتوانى يك گوسفند است ، و واجب است در اين حج بين مرد و زن جدائى انداخت ، به طورى كه در هيچ جا با همديگر جمع نشوند مگر با حضور شخص ثالثى ، تا اين كه از همه اعمال حج فارغ شوند و بر گردند به همان جائى كه نزديكى در آن صورت گرفته ، ولى اگر در برگشتن از راهى كه به محل وقوع نزديكى منتهى نمى شود بر گردند جايز است كه با يكديگر پايان مناسك حج خلوت كنند . همچنان كه واجب است در حجى كه بايد سال دوم انجام دهند ، از حين رسيدن به آن جائى كه نزديكى در آن صورت گرفته تا هنگام قربانى كردن در منى ، بين آن دو جدائى انداخت ، بلكه احتياط اين است كه جدائى انداختن تا فارغ شدن از همه اعمال و بازگشتن به محل وقوع نزديكى ادامه داشته باشد .
مسأله 222 : هر گاه محرم بعد از وقوف در مشعر از روى علم و عمد با زن خود نزديكى كند ، چنانچه بيش از طواف نساء باشد ، كفاره ايكه در مسأله قبل گذشت بر او واجب است ، ولى اعاده حج بر او واجب نيست ، و همچنين است اگر اين عملش پيش از تمام شدن دور چهارم طواف نساء باشد ، و اما اگر بعد از تمام شدن آن باشد ، كفاره نيز ندارد .
مسأله 223 : كسى كه از روى علم و عمد در عمره مفرده با زن خود نزديكى نمايد ، كفاره سابق الذكر بر او واجب است ولى اگر نزديكى او بعد از سعى باشد عمره اش فاسد نمى شود ، و اگر قبل از سعى باشد عمره اش نيز باطل مى شود ، و واجب است تا ماه آينده در مكه توقف نمايد سپس به يكى از ميقاتهاى پنجگانه معروف رفته و از آن جا براى اعاده عمره احرام ببندد ، و بنابر احتياط احرام از اوّلين جاى خارج از حرم براى او كفايت نمى كند ، و احتياط اين است كه همان عمره فاسده را نيز تمام كند .
مسأله 224 : اگر شخص غير محرم با زن خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد ، پس اگر زن به اين عمل راضى بوده ، واجب است يك شتر كفاره بدهد ، و اگر راضى نبوده و مجبور بر اين عمل بوده ، چيزى بر او واجب نخواهد بود ، و بنابر احتياط بايد شوهرش كفاره را بدهد ، بلكه احوط اين است كه در صورت اوّل هم شوهر غرامت كفاره واجب شده بر زن خود را بدهد ، به اين معنى كه قيمت كفاره را بپردازد .
مسأله 225 : شخص محرم هر گاه از روى ندانستن يا فراموشى با زن خود نزديكى نمايد، عمره و حجش صحيح است ، و كفاره اى بر او واجب نمى شود .
و اين حكم در محرماتى كه موجب كفاره است و ذيلاً بيان مى شود ، نيز جارى است به اين معنى كه هر عملى كه از محرم از روى ندانستن و يا فراموشى سر بزند كفاره ندارد ، مگر در موارد ذيل :
1ـ آنكه طواف را در حج و يا عمره فراموش كند تا زمانى كه بر گردد و به وطنش و با زن خود نزديكى كند .
2ـ آنكه مقدارى از سعى را در عمره تمتع فراموش كند و به اعتقاد اينكه تمام شده از احرام خارج شود .
3ـ كسى كه دست خود را بى جهت بر سر يا ريش خود بكشد و يك مو يا بيشتر از آن بيفتد .
4ـ آنكه كسى از روى ندانستن بدن خود را با روغنى كه بر حسب طبع خودش خوشبو يا روغنى كه آن را خوشبو كرده باشند روغنمالى كند . و تمام اينها در جاى خود ذكر خواهد شد .



3 ـ بوسيدن زن

مسأله 226 : جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد ، و چنانچه او را از روى شهوت بوسيد و منى از او خارج شد ، لازم است يك شتر كفاره بدهد ، ولى اگر منى از او خارج نشد ، بعيد نيست كه يك گوسفند كفاره دادن كافى باشد ، و اما اگر او را بوسيد ولى نه از روى شهوت ، بنابر احتياط واجب است يك گوسفند كفاره بدهد .
مسأله 227 : اگر شخص غير محرم زن خود را كه در حال احرام است ببوسد ، احتياط اين است كه يك گوسفند كفاره بدهد .



4 ـ لمس زن

مسأله 228 : براى شخص محرم جايز نيست از روى شهوت دست به زن خود بزند ، و همچنين جايز نيست او را از روى شهوت بلند كند يا به خود بچسباند ، و چنانچه اين كار را كرد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، چه منى از او خارج بشود و چه نشود ، و اگر دست زدن و بلند كردن و در بغل گرفتن از روى شهوت نباشد ، كفاره اى بر او واجب نيست .


5 ـ نگاه كردن به زن و بازى شهوت انگيز با او

مسأله 229 : براى محرم جايز نيست كه با زن خود بازى شهوت انگيز نمايد ، و اگر اين كار را كرد منى از او بيرون آمد ، بايد يك شتر كفاره بدهد ، و در صورت نداشتن بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، و در صورتى كه نگاه كردن محرم به زنش از روى شهوت موجب بيرون آمدن منى از او باشد ، بايد از آن پرهيز كند ، بلكه احوط و اولى آنست كه از آن پرهيز كند اگر چه موجب بيرون آمدن منى نباشد .
و چنانچه از روى شهوت به زنش نگاه كرد و منى از او بيرون آمد ، بنابر احتياط بايد يك شتر كفاره بدهد ، و امّا اگر منى بيرون نيامد و يا بدون شهوت به او نگاه كرد و منى بيرون آمد ، كفاره واجب نيست .
مسأله 230 : اگر محرم به غير زن خود نگاه كند نگاهى كه بر او جايز نيست پس اگر منى از او بيرون نيامد ، كفاره اى بر او واجب نخواهد بود ، و اگر بيرون آمد ، بايد كفاره بدهد ، و احتياط اين است كه اگر وضع مالى و دارائى اش خوب باشد يك شتر كفاره بدهد ، و اگر متوسّط باشد يك گاو كفاره بدهد ، و بنابر اظهر اگر فقير باشد كافى است كه يك گوسفند كفاره بدهد .
مسأله 231 : لذت بردن شخص محرم از زن خود به وسيله صحبت كردن و همنشين شدن و مانند آن است ، اگرچه احتياط در اين است كه محرم هر گونه لذت بردن از زن خود را ترك كند .



6ـ انجام كارى به قصد بيرون آمدن منى ( استمناء )

مسأله 232 : استمناء اقسامى دارد :
1ـ استمناء به وسيله ماليدن عضو تناسلى ، چه با دست و چه با غير آن ، و اين كار مطلقاً حرام است ، و حكم آن در حج حكم جماع است ، و بنابر احتياط حكم آن در عمره مفرده نيز حكم جماع است ، پس اگر اين كار را به طورى كه ذكر شد در احرام حج و قبل از وقوف در مشعر انجام داد ، بايد كفاره بدهد و آن حج را تمام كند و در سال آينده اعاده نمايد ، و اگر در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى انجام داد ، بنابر احتياط بايد كفاره بدهد و آن عمره را تمام كند و در ماه آينده دوباره انجام دهد .
2ـ استمناء بوسيله بوسيدن زن خود و يا دست زدن به او و يا بازى شهوت انگيز نمودن با او و يا نگاه كردن به او و حكم اين همانست كه در مسائل قبل بيان شد .
3ـ استمناء به وسيله شنيدن صحبت زن و يا شنيدن اوصاف و مشخصات او و يا بوسيله تصور او در خيال خود و مانند آن ، و اين نيز بر محرم حرام است ، ولى اظهر اين است كه موجب كفاره نيست .



7ـ عقد ازدواج

مسأله 233 : براى محرم جايز نيست كه در حال احرام براى خود يا براى ديگرى زنى را عقد نمايد ، چه آن ديگرى محرم باشد يا نباشد ، و چه عقد دائم باشد يا موقت ، و عقد در تمام اين صورتها فاسد و باطل است .
مسأله 234 : هر گاه براى شخص محرم زنى را عقد نمايند و با او نزديكى كند ، بايد هر يك از عقد كننده و مرد وزن يك شتر كفاره بدهد ، در صورتى كه هم عالم و داناى به حكم شعرى باشد و هم به موضوع ـ يعنى بدانند كه مرد محرم است ـ و اگر بعضى از آنها عالم و دانا نباشد ، واجب نيست كفاره بدهد ، و در آنچه كه ذكر شد فرقى نيست كه عقد كننده وزن محرم باشند يا نباشند .
مسأله 235 : بنابر مشهور بين فقهاء ، براى محرم جايز نيست در مجلس عقد ازدواج حاضر شود ، و احوط و اولى اين است كه از گواهى دادن بر واقع شدن عقد ازدواج نيز به پرهيزد ، اگر چه پيش از احرام در مجلس عقد حاضر بوده است .
مسأله 236 : احوط و اولى اين است كه محرم خواستگارى نكند ، بلى ميتواند به زن خود كه او را طلاق رجعى داده است رجوع كند ، همچنان كه ميتواند زن خود را طلاق دهد .



8 ـ استفاده از بوى خوش

مسأله 237 : استفاده محرم از بوى خوش حرام است ، چه به وسيله بوئيدن يا خوردن يا ماليدن يا رنگ كردن يا بخور دادن باشد ، و همچنين است پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى خوش در آن مانده باشد ، و مراد از بوى خوش هر ماده اى است كه به وسيله آن بدن يا لباس يا خوراك يا غير اينها را خوشبو ميكنند ، مثل مشك و عنبر و ورس و زعفران و مانند آن ، و بنابر اظهر محرم بايد از تمام عطرهاى متعارف ، مثل عطر گل محمدى ، ياس ورازقى ، و مانند آنها ، اجتناب كند .
ولى بر محرم واجب نيست كه از بوئيدن ( خلوق كعبه ) اجتناب نمايد ، و همچنين واجب نيست كه از ماليده شدن آن به لباسها يا بدنش اجتناب نمايد ، و در صورتى كه به آنها ماليده شود ، وابج نيست آن را با شستن و مانند آن از بين ببرد ، و خلوق كعبه عطر خاصى بوده از زعفران و چيزهاى ديگر گرفته مى شده ، و در دورانهاى گذشته كعبه را با آن خوشبو و معطّر مى كرده اند .
مساله 238 :
بوئيدن گلها و سبزيهائى كه بوى خوش دارند و مردم هم آنها را به همين خاطر تهيه ميكنند براى محرم حرام است ، خواه از آنهائى باشد كه عطر از آنها تهيه ميكنند ، مانند ياسمين و گل محمّدى ، يا غير آنها . بلى بنابر اظهر بوئيدن بعضى از اقسام سبزيهاى صحرائى خود رو كه بوى خوش دارند اشكالى ندارد ، مثل شيح و قيصوم و حزامى و إذخر و مانند آنها .
و امّا خوردن ميوها و سبزيجات خوشبو ، مانند سيب و به و نعنا ، براى محرم اشكالى ندارد ، ولى احتياط اين است كه در هنگام خوردن آنها را نبويد ، و همچنين بنابر اظهر خوردن روغنهاى خوشبوئى كه خوردنى باشند اشكالى ندارد ، در صورتى كه عرفاً جزء عطرها به شمار نيايند ، ولى احتياط اين است كه در هنگام خوردن آنها را نبويد .
مسأله 239 : براى محرم واجب نيست كه هنگام سعى بين صفا و مروه در صورتى كه عطر فروشى آن جا باشد ، بينى خود را از بوى خوش بگيرد ، ولى واجب است كه در غير اين مورد ، بينى خود را از هر بوى خوشى بگيرد بلى بوئيدن خلوق كعبه همچنان كه در مسأله ( 237 ) گذشت ، اشكالى ندارد .
مسأله 240 : هر گاه محرم عمداً مقدارى از چيزهاى خوشبو بخورد ، و يا چيزى بپوشد كه اثر بوى خوش از سابق در آن مانده باشد ، بنابر احتياط واجب بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، ولى در غير اين دو مورد در استفاده از بوى خوش كفاره واجب نيست ، هر چند احوط كفاره دادن است .
مسأله 241 : بر محرم حرام است كه بينى خود را از بوى بد بگيرد ، بلى تند رفتن براى خلاصى از بوى بد اشكالى ندارد .


9 ـ پوشيدن لباس دوخته يا شبيه دوخته براى مرد

مساله 242 : براى محرم جايز نيست كه جامه دكمه دار يا آنچه كه فائده دكمه را داشته باشد بپوشد ، در صورتى كه دكمه آن را ببندد ، و همچنين جايز نيست جامه اى بپوشد كه مانند زره ، يقه و آستين داشته باشد و سر را از يقه و دستها را از آستين بيرون بياورد ، و همچنين جايز نيست زير شلوارى و آنچه را كه مانند آن عورتين را مى پوشاند ـ مانند شلوار ـ بپوشد ، مگر اين كه ازار ـ لنگ ـ نداشته باشد كه در اين صورت پوشيدن آن جايز است ، و بنابر احتياط واجب بايد از پوشيدن لباسهاى متعارف ، مانند پيراهن و قبا و لبّاده و پالتو و پيراهن عربى ، بپرهيزد ، هر چند آنها را مانند جامه دكمه دار وزره نپوشد.
بلى در حال اضطرار و ناچارى ، جايز است كه پيراهن و يا مانند آن از روى دوش اندازد ، و قبا و مانند آن را وارونه بپوشد ، ولى دستهاى خود را وارد آستين نكند ، و فرقى نيست در تمام آنچه كه ذكر شد بين اينكه جامه دوخته باشد يا بافته شده يا نمدى و يا غير آن .
و براى محرم جايز است كه محفظه پولهايش را به كمر ببندد ، هر چند دوختنى باشد ، مانند هميان ( ظرفى كه پول در آن گذاشته مى شود به كمر بسته مى شود ) و منطقه ( كمر بندى كه براى منظورهاى مختلف بسته مى شود ) ، همچنان كه جايز است براى محرم مبتلا به فتق در صورت نياز به فتق بند ( نوعى كمر بند است كه اشخاص مبتلا به فتق آن را جهت جلوگيرى از فتق و يا پايين آمدن روده ها مى پوشند ) از نوع دوخته آن استفاده كند .
و نيز براى محرم جايز است در حال خوابيدن و يا غير آن ، اينكه بدن خود را ـ بجز سر ـ بالحاف و مانند آن از چيزهاى دوخته شده بپوشاند .
مسأله 243 : احوط اين است كه محرم إزار ( لنگ ) خويش را بگردن خود بلكه مطلقاً ولو بعضى از آنرا ببعض ديگر گره نزند ، و چيزى مانند سوزن نيز در آن فرو نبرد ، و احوط اين است كه ردا را نيز گره نزند ، ولى فرو كردن سوزن و مانند آن در آن اشكالى ندارد .
مسأله 244 : پوشيدن لباس دوخته به هر كيفيتى كه باشد براى زن اشكالى ندارد ، مگر دستكش كه جايز نيست آن را بپوشاند .
مسأله 245 : هر گاه محرم لباسى را كه پوشيدنش حرام است عمداً بپوشد واجب است ، يك گوسفند كفاره بدهد ، و بنابر احتياط حتى اگر از روى ناچارى پوشيده باشد بايد كفاره بدهد ، و در صورتى كه چند بار بپوشد ، بايد بتعداد بارهائى كه پوشيده كفاره بدهد ، و همچنين است اگر در يك دفعه چند لباس با هم بپوشد ، مانند اينكه چند لباس را داخل يكديگر كند و يكدفعه بپوشد ، در صورتى كه انواع اين لباسها مختلف باشد ، بلكه بنابر احتياط حتى اگر از يك نوع باشد بايد بتعداد لباسها كفاره بدهد



10 ـ سرمه كشيدن

مسأله 246 : سرمه كشيدن دو صورت دارد :
1ـ سرمه كشيدن به سرمه سياه ، يا هر سرمه اى كه كشيدن آن عرفاً زينت باشد ، و اين صورت بنابر اظهر حرام است ، در صورتى كه مقصود محرم از آن زينت باشد ، بلكه بنابر احوط هر چند مقصودش زينت نباشد حرام است ، بلى كشيدن اين سرمه به چشم در حال ناچارى براى معالجه اشكالى ندارد .
2ـ سرمه كشيدن بسرمه اى كه نه سياه باشد و نه زينت شمرده شود عرفاً ، و اين صورت اشكالى ندارد ، در صورتى كه قصد زينت نداشته باشد ، و امّا اگر قصد زينت داشته باشد احوط ترك آن است ، و در تمام صورتهاى سرمه كشيدن كفاره اى واجب نيست ، اگرچه اولى كفاره دادن يك گوسفند است ، در صورتى كه سرمه اى بكشد كه حلال نباش



11 ـ نگاه كردن در آينه

مسأله 247 : براى محرم جايز نيست كه در آينه براى زينت نگاه كند ، ولى اگر براى مقصود ديگرى باشد اشكالى ندارد ، و مقصود ديگر مثل اينكه براى مداواى زخم صورت ، يا آگاه شدن از وجود چيزيكه مانع از رسيدن آب است بصورت ، يا نگاه كردن راننده ماشين در آن ، جهت ديدن ماشينهائى كه در پشت سرش قرار دارند ، و مانند اينها ، به آينه نگاه كند ، و ممكنست كه اجسام صيقلى ديگرى كه خاصيت آينه را داشته باشند به آينه ملحق شوند .
و مستحب است محرم كه در آينه براى زينت نگاه كرده است ، تلبيه بگويد .
و امّا نگاه كردن به اشياء با كمك عينك طبّى اشكالى ندارد ، بلى در صورتى كه عينك زدن عرفاً زينت باشد احوط پرهيز از آن است .



12ـ پوشيدن چكمه و جوراب براى مرد

مسأله 248 : براى مرد محرم حرام است چيزى بپوشد كه تمام روى پاى او را بپوشاند ، مانند جوراب و چكمه ، مگر در حال ناچارى ، مثل اينكه نعلين و يا مانند آن براى او فراهم نشود و ناچار شود چكمه بپوشد ، كه در اين صورت جايز است ، ولى بنابر احتياط بايد روى آن را پاره و دو قسمت كند و بعداً بپوشد .
بلى جايز است چيزى بپوشد كه قسمتى از روى پا را مى پوشاند ، همچنان كه جايز است همه روى آن را بدون پوشيدن چيزى بپوشاند ، مثل اينكه يك طرف رداء خود را بر آن در حال نشستن بيندازد .
و در پوشيدن چكمه و مانند آن كفاره اى واجب نيست ، ولى بنابر احتياط اگر عمداً جوراب يا مانند آن را بپوشد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد .
و براى زن پوشيدن چكمه و جوراب ، و مانند اينها از چيزهائى كه همه روى پا را ميپوشاند ، اشكالى ندارد .



13ـ دروغ و دشنام و فخر كردن حرام

مسأله 249 : دروغ و دشنام و فخر كردن حرام در هر حال حرام است ، ولى حرمت آن در حال احرام شديدتر است .
و مراد از فخر كردن اين است كه :
در مقابل ديگران به نسبت يا مال يا مقام خود و مانند اينها ، افتخار و فخر فروشى كند ، و اين كار در صورتى كه مستلزم اهانت و تحقير مؤمن باشد حرام ، و در غير اين صورت اشكالى ندارد ، نه براى محرم و نه غير محرم .
و در صورتى كه از محرم دروغ و يا دشنام و يا فخر كردن حرام سر بزند ، كفاره اى بجز استغفار ندارد ، اگر چه احوط آنكه يك گاو كفاره بدهد .


14 ـ جدال نمودن

مسأله250 : جدال كردن ( و آن كلامى است كه مشتمل بر قسم خوردن به ذات اقدس الهى باشد براى اثبات يا نفى مطلبى ) ، بر محرم حرام است ، و اظهر اين است كه حرمت جدال اختصاص به اين ندارد كه براى قسم خوردن بگويد ( بله و الله ) و يا ( نه و الله ) ، بلكه هر قسمى كه بخداوند بخورد جدال خواهد بود ، خواه با كلمه ( الله ) باشد يا نباشد ، و خواه در اوّل صيغه قسمت كلمه ( نه ) و يا كلمه ( بله ) باشد و يا نباشد ، و خواه قسم خوردن به زبان عربى يا به زبانهاى ديگر باشد .
و امّا قسم خوردن به بقيه مقدّسات هيچ اثرى ندارد ، تا چه رسد به مانند ( نه به جان مردم) و يا ( بله به جان خودم ) ، همچنان كه قسم خوردنى كه براى خبر دادن نباشد هيچ اثرى ندارد ، مانند قسمت خوردن براى التماس چيزى از ديگرى ، مثل اين قسم ( تو را بخدا اين را بمن بده ) ، و يا مانند قسم خوردن براى تاكيد عزم و اراده خود كه فلان كار را در آينده ميكند و يا نمى كند ، مثل اين قسم ( و الله اين چيز را به تو خواهم داد ) .
و بعضى از فقهاء فرموده اند كه :
براى تحقق جدال در قسمت راست بايد سه بار قسمت پشت سر هم تكرار شود ، و اگر نه ، جدال شرعاً محقق نمى شود ، و اين فرمايش خالى از وجه نيست ، ولى احوط اين استكه با يك بار هم محقق ميشود ، و امّا در قسم دروغ اشكالى نيست كه تكرار شدن آن در محقق شدن جدال لازم نيست .
مسأله251 : اگر ترك جدال موجب ضرر مكلف شود ، مانند اينكه موجب از بين رفتن حق باشد ، در اين صورت جدال كردن جايز است .
مسأله252 : اگر جدال كننده سه بار پشت سر هم قسم راست بخورد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، و در صورتى كه قسمتهاى پشت سر او بيش از سه بار باشد كفاره تكرار نمى شود .
بلى اگر بعد از سه بار يا بيشتر قسم ـ پشت سر هم ـ خوردن كفاره بدهد ، و يا سه بار پشت سر هم قسم بخورد و پس از فاصله دو باره سه بار يا بيشتر پشت سر هم قسم بخورد ، در اين دو صورت بايد يك كفاره ديگر بدهد .
و اگر يك بار قسم دروغ بخورد يك گوسفند بايد كفاره بدهد ، و اگر دو بار قسم دروغ بخورد دو گوسفند و اگر سه بار قسم بخورد يك گاو بايد كفاره بدهد ، و در صورتى كه بيش از سه بار قسم دروغ بخورد و در ميان قسم خوردنها كفاره نداده باشد كفاره تكرار نخواهد شد .
و اگر كفاره را داد و دوباره قسم دروغ خورد بايد بترتيبى كه گذشت كفاره بدهد .
و اگر دو بار قسم دروغ خورد آنگاه كفاره داد ، و سپس يك بار ديگر قسم دروغ خورد ، واجب است يك گوسفند كفاره بدهد نه گاو .


15ـ كشتن جانوران بدن

مسأله253 : كشتن شپش براى محرم جايز نيست ، و همچنين است بنابر احوط انداختن آن از بدن يا لباس ، ولى جا به جا كردن آن اشكالى ندارد ، و در صورت كشتن يا انداختن احوط و اولى آن است كه يك مشت از طعام كفاره بدهد ، و امّا پشه و كك و مانند آنها احتياط در نكشتن آنها است ، در صورتى كه ضررى از طرف آنها متوجه محرم نشود ، و امّا راندن آنها ظاهراً جايز است ، هر چند احوط ترك آن است .


16 ـ زينت نمودن

مسأله 254 : مرد محرم و زنى كه در حال احرام است بنابر احتياط بايد از هر چيزى كه عرفاً زينت شمرده مى شود اجتناب نمايند ، خواه بقصد زينت باشد يا نباشد ، و از جمله چيزهائى كه زينت شمرده مى شود حنا بستن به كيفيتى كه متعارف است ميباشد .
بلى در صورتى كه بستن حنا زينت شمرده نشود اشكالى ندارد ، مانند اينكه بستن آن براى درمان و مانند آن باشد ، و همچنين بستن آن قبل از احرام اشكالى ندارد ، هر چند اثر آن تا بعد از احرام هم باقى بماند .
مسأله 255 : پوشيدن انگشتر در حال احرام اگر بقصد زينت نباشد ، اشكالى ندارد ، مثل اينكه بقصد انجام مستحب شرعى ، يا بقصد نگهدارى آن از گم شدن ، يا بقصد شمردن شوطهاى طواف با آن و مانند آن انگشتر را بپوشد ، و امّا پوشيدن آن بقصد زينت بنابر احتياط جايز نيست .
مسأله 256 : براى زنى كه در حال احرام است حرام است كه زيور را بقصد زينت بپوشد ، بلكه احوط ترك آن است هر چند بقصد زينت نباشد ، بلى پوشيدن زيورهائى كه قبل از احرام عادت به پوشيدن آنها داشته اشكالى ندارد ، ولى بنابر احوط و اولى آنها براى شوهرش و مردانى كه با او محرمند ظاهر نسازد و نشان ندهد .
و زينت نمودن در تمام صورتهاى ذكر شده كفاره ندارد .



17 ـ روغن مالى بدن

مسأله 257 : روغن مالى كردن بدن براى محرم حرام است ، هر چند روغن استفاده شده داراى بوى خوشى نباشد ، بلى خوردن روغنى كه خالى از مواد خوشبو كننده ـ عطرها ـ باشد اشكالى ندارد هر چند كه خوشبو باشد ، همچنان كه در مسأله ( 238 ) گذشت ، و استفاده محرم از روغنى كه خوشبو نيست براى درمان كردن جايز است ، بلكه در حال ضرورت ، استفاده از روغنى كه بر حسب طبع خودش خوشبو ، و يا با اضافه كردن مواد خوشبو كننده خوشبو شده است ، اشكالى ندارد .
مسأله 258 : اگر محرم با علم و آگاهى و از روى عمد ، بدن خود را با روغن خوشبو روغن مالى نمايد ، بنابر احتياط بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، خواه روغن استفاده شده بر حسب طبع خودش خوشبو باشد يا اينكه با اضافه كردن مواد خوشبو كننده به آن خوشبو شده باشد ، و اگر بدون علم و آگاهى اين كار را كرده باشد ، بنابر احتياط كفاره آن اطعام يك فقير است .



18 ـ جدا نمودن مو از بدن

مسأله 259 : براى محرم جايز نيست كه موى خود يا ديگرى را از بدن جدا نمايد ، هر چند آن ديگرى محرم نباشد ، خواهد جدا نمدن بتراشيدن باشد يا بكندن و مانند آن ، و خواه مو زياد بايد يا كم ، حتى قسمتى از يك مو هم جدا نمدن آن جايز نيست .
بلى اگر شپش در سرش زياد شود و او را اذيت نمايد جايز است كه سرش را بتراشد ، و همچنين در صورت اقتضاى ضرورت ميتواند موى بدن خود را نيز بتراشد ، و اگر در حال وضو يا غسل ، يا تيمم ، يا تطهير از نجاست ، يا بر طرف كردن مانعى كه به بدن چسپيده باشد و از رسيدن آن به بدن براى طهارت از حدث يا خبث جلوگيرى نمايد ، و مانند آن ، موئى از بدن محرم بدون قصد جدا شود اشكالى ندارد .
مسأله 260 : اگر بدون ضرورت محرم سر خود را بتراشد ، كفاره آن يك گوسفند است ، و اگر از روى ضرورت باشد ، كفاره آن يك گوسفند و يا سه روز روزه گرفتن و يا اطعام شش مسكين است ، براى هر يك دو مدّ از طعام ، و گفته شده است كه :
مدّ معادل سه ربع كيلو (( 750 گرم )) ميباشد .
و اگر موهاى زير هر دو بغل خود را بكند ، كفاره آن يك گوسفند است ، و همچنين بنابر احتياط اگر موى زير يك بغل خود را بكند ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد .
و اگر چيزى از موى ريش و يا غير ريش خود را بكند ، واجب است يك مسكين (بينوا) را با يك مشت از طعام اطعام نمايد .
و بنابر احتياط تمام احكامى كه براى تراشيدن و كندن مو ذكر شد در تمام راه هاى بر طرف كردن مو نيز جارى است .
و اگر محرم سر ديگرى را بتراشد ، چه محرم باشد و چه نباشد كفاره اى ندارد .
مسأله 261 : خاراندن محرم سر خود را ، در صورتى كه موجب افتادن مو از سرش نشود و خون از سرش نيايد ، اشكالى ندارد ، و همچين است خاراندن بدن و اگر محرم دست خود را به سر يا ريش خود كشيد ، بدون اينكه هيچ غرضى و هدف عقلائى از اين كار خود داشته باشد ، و موجب جدا شدن يك مو يا بيشتر شد ، مواجب است يك مشت از طعام صدقه بدهد ، و امّا اگر جدا شدن مذكور در اثر وضو گرفتن و مانند آن باشد كفاره اى واجب نيست .


19ـ پوشاندن سر براى مرد

مسأله 262 : براى مرد محرم جايز نيست تمام سر خود يا قسمتى از آن را با روسرى و لباس و مانند اينها بپوشاند ، بلكه احتياط اين است كه آن را با گل و علف و حمل كردن چيزى بر سر و مانند آن نيز نپوشاند .
آرى گذاشتن بند مشگ آب بر سر وقت حمل مشك اشكالى ندارد ، و همچنين است بستن سر با دستمال و مانند آن به علت مرض ، مثل سر درد .
و مقصود از سر در اينجا جاى طبيعى روئيدن مو است ، و اقرب اين است كه گوشها در احكام ذكر شده ملحق به سر هستند .
مسأله 263 : جايز است سر را با قسمتى از بدن مانند دست پوشاند ، ولى اولى ترك آن است .
مسأله 264 : براى محرم جايز نيست همه سر خود را در آب فرو برد ، بلكه بنابر احتياط در غير آب هم جايز نيست ، و ظاهر اين است كه در اين حكم فرقى بين مرد و زن نيست ، و مقصود از سر در اين جا همه آن قسمتى است كه بالاى گردن قرار گرفته .
مسأله 265 : اگر محرم سر خود را بپوشاند كفاره آن بنابر احتياط يك گوسفند است ، و ظاهر اين است كه كفاره در مواردى كه پوشاند سر جايز است ، و در مواردى كه پوشاندن از روى ناچارى صورت ميگردد ، واجب نيست .



20 ـ پوشاندن صورت براى زن

مسأله 266 : زن در احرام جايز نيست صورت خود را با پوشيه يا نقاب يا باد بزن و مانند آن بپوشاند ، و احتياط اين است كه صورت خود را با هيچ چيزى نپوشاند ، همچنان كه احتياط اين است كه قسمتى از صورت را نيز نپوشاند .
آرى جايز است كه صورت خود را در حال خواب بپوشاند ، و اشكالى ندارد كه جهت يقين حاصل نمودن به پوشيده شدن سر در نماز مقدارى از صروت را بپوشاند ، ولى تنها به اندازه اى كه يقين ذكر شده حاصل شود و نه بيش از آن ، و بشرط اينكه پوشيدن اين مقدار از صورت از راه رها كردن پوششى كه بر سر دارد بطرف صورت ممكن نباشد ، و اگر بتواند بايد همين كار را بكند .
مسأله 267 : زن در حال احرام جايز است كه صورت خود را از مرد نامحرم بپوشاند ، به اين كيفيت كه طرف چادر و يا هر چيزى كه با آن سر خود را پوشانده بطرف صوت رها كند و تا محاذى بينى پايين بياورد بلكه ميتواند آن را تا محاذى گردن هم پايين بياورد ، و بنابر اظهر لازم نيست كه اين پوشش ، از صورت به وسيله دست يا غير آن فاصله داشته و به آن نچسبيده باشد ، هر چند كه احوط همين است .
مسأله 268 : بنابر احوط و اولى كفاره پوشاندن صورت يك گوسفند است .



21 ـ سايه قرار دادن مرد بالاى سر خود

مسأله 269 : سايه قرار دادن دو نوع است :
اوّل : سايه قرار دادن به وسيله اشياء متحرك سايه دار مانند چتر و سقف محمل يا ماشين يا هواپيما و مانند آن ، و اين نوع براى مرد محرم حرام است ، خواه سواره باشد خواه پياده ، در صورتى كه آن جسم سايه دار بالاى سرش قرار گرفته باشد ، مانند مثالهاى ذكر شده ، بلى در سايه ابر متحرك قرار گرفتن اشكالى ندارد .
و امّا اگر شئ سايه دار در يكى از اطرافش ـ پهلوى او يا پيش رو يا پشت سر او ـ باشد ، ظاهر اين است كه براى شخص پياده ، قرار دادن چنين سايه اى مطلقاً اشكالى ندارد ، و بنابر اين جايز است در سايه محمل و ماشين و مانند اينها راه برود ، و امّا سواره احتياط اين است كه از آن اجتناب كند ، مگر اينكه مانع از صدق عرفى در معرض آفتاب قرار گرفتن نباشد ، مانند اينكه چيزى كه در يكى از اطراف محرم قرار دارد كوتاه باشد به طورى كه سر و سينه اش را نپوشاند ، مانند ديواره بعضى از ماشينهاى روباز .
دوّم : سايه قرار دادن به وسيله اشياء ثابت ، مانند ديوارها و تونلها و درختها و كوهها و مانند اينها ، و بنابر اظهر اين نوع براى مردم محرم جايز است ، خواه سواره باشد يا پياده ، همچنان كه جايز است خود را از آفتاب با دو دست خود بپوشاند ، اگرچه احوط ترك آن است .
مسأله 270 : مقصود از سايه دادنى كه بر محرم حرام است پوشاندن خود است از شعاع آفتاب ، و بنابر احتياط باران نيز ملحق به آفتاب است ، و امّا باد و سرما و گرما اظهر اين است كه براى محرم جايز است خود را از آنها بپوشاند ، هر چند احوط ترك آن است ، و بنابر اين سوار شدن در ماشين سقف دار و مانند آن در شب ، در صورتى كه بارانى نباشد ، اشكالى ندارد ، هر چند محرم را از باد و مانند آن مى پوشاند .
مسأله 271 : حرام بودن سايه قرار دادن مخصوص حال حركت است ، پس اگر محرم در جائى توقف كند ، خواه آنجا را منزل خود قرار دهد يا ندهد ، مانند آنكه در وسط راه جهت استراحت يا ديدار دوستان يا غير اينها ، توقف كند ، اشكالى ندارد كه سايه بالاى سر خود قرار دهد .
امّا پس از پياده شدن و منزل خود قرار دادن جائى ، اگر محرم بخواهد جهت انجام كارهايش به اين جا و آنجا برود ، مانند اينكه در مكه منزل كند و بخواهد جهت انجام طواف سعى به مسجد الحرام برود ، و يا بمنزل خود در منى وارد شود و بخواهد به قربانگاه يا جمرات برود ، حكم به جواز سايه قرار دادن بالاى سر خود ، چه بوسيله چتر و يا سوار شدن ماشين سقف دار، خيلى مشكل است ، و احتياط نبايد ترك شود .
مسأله 272 : سايه قرار دادن زنها و اطفال و همچنين مردها در حال ضرورت اشكالى ندارد .
مسأله 273 : اگر محرم بوسيله سايه قرار دادن خود را از شعاع آفتاب و باران پوشاند ، بايد كفاره بدهد ، و ظاهر اين است كه فرقى نمى كند در اين حكم بين اينكه اين كار از روى اختيار و يا ناچارى صورت گرفته باشد ، و اگر اين كار مكرر شد اظهر اين است كه براى هر احرامى يك كفاره كفايت ميكند ، ولى احوط اين است كه براى هر روزى يك كفاره بدهد ، و در كفاره آن يك گوسفند كفايت مى كند .



22 ـ بيرون آوردن خون از بدن

بنابر احتياط براى محرم جايز نيست خون از بدن خود خارج كند ، خواه با رگ زن و يا حجامت و يا كندن دندان و يا خاراندن بدن و يا مانند آن باشد ، مگر در حال ضرورت .
بلى جايز است از مسواك استفاده كند اگرچه مستلزم خون آمدن باشد ، و در صورتى كه بدون ضرورت خون از بدن خود خارج كند ، كفاره آن بنابر احوط و اولى يك گوسفند است.



23ـ ناخن گرفتن

براى محرم گرفتن ناخن يا قسمتى از آن جايز نيست ، مگر ضرورت اقتضاى گرفتن آن را نمايد و يا از باقى ماندن آن اذيت شود ، مانند اينكه قسمتى از يك ناخن بشكند و از باقى ماندن بقيه اش اذيّت شود ، كه در اين صورت جايز است بقيه آن را بگيرد .
مسأله 274 : اگر محرم يك ناخن از دست يا پاى خود را بگيرد ، بايد يك مد (750 گرم) از طعام كفاره بدهد ، و اگر دو ناخن دو مدّ ، و بهمين صورت است تا ناخن نهم ، ولى اگر تمام ده ناخن دست و يا پا را بگيرد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد براى همه ناخنهاى دست و يا همه ناخنهاى پا ، خواه همه ناخنهاى دست و يا پا را در يك مجلس بگيرد و يا در چند مجلس .
بلى اگر همه ناخنهاى دست و پا را در يك مجلس بگيرد يك گوسفند كفايت ميكند .
مسأله 275 : اگر محرم به استناد فتواى كسى كه از روى اشتباه فتوى بجواز ناخن گرفتن داده است ، ناخن خود را گرفت و موجب خون آمدن انگشتش شد بنابر احتياط بر فتوى دهنده كفاره واجب است .



24 ـ كندن دندان

مسأله 276 : بعضى از فقهاء فرموده اند : كندن دندان براى محرم حرام است ، هر چند موجب بيرون آمدن خون هم نباشد ، و فرموده اند : كفاره آن يك گوسفند است ، ولى دليل آن خالى از تأمل نيست ، بلكه بعيد نيست اين كار جايز باشد .


25 ـ حمل سلاح

مسأله 277 : براى محرم جايز نيست سلاح بپوشد ، بلكه بنابر احتياط حمل آن هم به طورى كه او را مسلّح بدانند جايز نيست ، و مقصود از سلاح هر چيزى است كه عرفاً به آن سلاح گويند ، مانند شمشير و تفنگ و نيزه ، و امّا ابزار حفاظت و دفاع مانند زره و سپر و مانند آنها سلاح نميباشد .
مسأله 278 : بودن سلاح نزد محرم اشكالى ندارد ، و همچنين است حمل آن اگر به طورى باشد كه عرفاً او را مسلح ندانند ، ولى احوط ترك آن است .
مسأله 279 : حرمت مسلّح شدن بر محرم مخصوص حال اختيار است ، و امّا در حال ناچارى ، مانند ترس از دشمن و يا دزد ، مسلّح شدن اشكالى ندارد .
مسأله 280 : بنابر احوط كفاره مسلّح شدن بدون ضرورت يك گوسفند است .
تا اينجا تمامى محرمات احرام بيان گرديد . و اينك محرّمات حرم :



محرّمات حرم

اوّل : شكار صحرائى ، همچنان كه در مسأله ( 199) گذشت .
دوّم :
كندن و يا بريدن هر چيزى كه در حرم روئيده باشد ، خواه درخت و يا غير آن باشد ، ولى بريده شدن بعضى از چيزهائى كه در حرم رويده بر اثر راه رفتن متعارف و معمولى اشكالى ندارد ، همچنان كه رها كردن حيوانات بجهت چريدن از علف حرم اشكالى ندارد ، ولى چيدن علف جهت ذخيره ساختن ، هر چند براى شتر باشد ، جايز نيست ، و از حكم حرمت كندن و بريدن چند مورد استثناء ميشود :
1ـ إذخر ، كه گياه معروفى است .
2ـ نخل خرما و درخت ميوه .
3ـ درختان و علفهايى كه خود انسان آنها را نشانده و كاشته است خواه در ملك خودش باشند يا در ملك ديگرى .
4ـ درختان و علفهائى كه در خانه و منزل انسان پس از اينكه منزل او شده برويد ، و اما درختان و علفهائى كه از قبل در آنجا بوده اند ، كندن و يا بريدن آنها جايز نيست .
مسأله 281 : درختى كه اصل و ريشه آن در حرم باشد و شاخه و برگ آن در بيرون حرم و يا برعكس ، حكم درختى را دارد كه هم اصل و هم شاخه و برگش در حرم باشد .
مسأله 282 : بنابر احتياط كفاره كندن هر درختى قيمت همان درخت است ، و كفاره بريدن قسمتى از آن قيمت همان قسمت است ، و امّا بريدن و كندن علف كفاره ندارد .
سوّم : جارى نمودن حدود و قصاص و تعزير بر كسى كه در بيرون حرم جنايت كرده و به آن پناه آروده است ، ولى جايز نيست به جانى آب يا خوراكى داده شود ، و همچنين جايز نيست با او صحبت و يا خريد و فروش شود و يا پناه و جايى به او داده شود ، تا اينكه ناچار به بيرون آمدن از حرم شود ، و دستگير و مجازات گردد .
چهارم : بنابر قولى : برداشتن چيز گم شده در حرم ، ولى اظهر اين است كه كراهت شديدى دارد و حرام نيست ، پس اگر آن را برداشت و علامتى نداشت كه از روى آن ممكن باشد مالك آن را پيدا كند و به او برساند ، جايز است آن را متلّك كند ، هر چند قيمت آن يك درهم يا بيشتر باشد ، ولى اگر علامت ـ بتوضيحى كه ذكر نموديم ـ داشت ، پس اگر قيمت آن به يك درهم نرسد ، واجب نيست آن را به مردم جهت پيدا شدن مالك معرفى نمايد ، و احتياط اين است كه آن را از طرف مالكش صدقه بدهد ، و اگر قيمتش يك درهم و يا بيش از آن باشد ، واجب است يك سال تمام آن را معرفى كند ، و در صورت پيدا نشدن مالك ، بنابر احتياط آن را از طرف مالكش صدقه بدهد .



حدود حرم مكّه و مدينه

ما حرم مكّه حدود و مرزهاى مشخصى از دورانهاى قديم داشته است ، و علامتهاى مشخصى دارد كه دست به دست شده تا اينكه به ما رسيده است . و مرز آن از طرف شمالى جايى است بنام ( تنعيم ) ، و از طرف شمال غربى جايى است بنام
( حديبيه (( شميسى )) ) ، و از طرف شمال شرقى جايى است بنام ( ثنية جبل المقطع ) ، و از طرف شرق مرز مقابل عرفه از دشت ( نمره ) ، و از طرف جنوب شرقى جايى است بنام ( جعرانه ) ، و از طرف جنوب غربى جايى است بنام ( إضاءة لبن ) .
و امّا حرم مدينه نيز حدود و مرزهايى دارد ، كه از جمله آنها كوهاى ( عائر ) و ( وعير ) مى باشند و زمينهاى سنگلاخى ( واقم ) و ( ليلى) ـ كه داراى سنگهاى سوزنده سياهى است كه گويا با آتش سوزانده شده است ـ مى باشند .
و حرم مدينه هر چند بستن احرام براى آن واجب نيست ، ولى بريدن درخت ، آن ـ مخصوصاً درخت زنده ـ جايز نيست ، مگر آنچه در حرم مكه استثناء نموديم به توضيحى كه گذشت ، و همچنين بنابر احتياط شكال اين حرم هم مطلقاً جايز نيست .



جاى كشتن گوسفند و گاو و شتر كفاره

مسأله 283 : جاى كشتن كفاره واجب شده به علت شكار ، در عمره مفرده مكّه مكرّمه ميباشد ، و جاى كفاره واجب شده به علت شكار در احرام حج يا عمره تمتع منى ميباشد ، و همچنين است بنابر احتياط كفاره واجب شده به علت ساير محرمات احرام غير شكار .
مسأله 284 : اگر كفاره اى بر محرم به علت شكار يا غير آن واجب شد ، و آن را در مكّه يا منى به جهت عذرى يا بدون عذر نكشت تا اينكه از اين دو جا برگشت بطرف مقصد خود ، بنابر اظهر جايز است آن را در هر جا بخواهد بكشد .



مصرف كفارات

كفاراتى كه بر محرم واجب شده بايد آنها را به قفراء و مستمندان صدقه بدهد ، و احتياط اين است كه خود كفاره دهنده از آن نخورد ، و اگر خورد احتياط اين است كه قيمت مقدارى را كه خورده به فقراء صدقه بدهد .


طواف

طواف دوّمين واجب عمره تمتع است ، و در صورت ترك آن عمداً حج فاسد ميشود ، خواه دانا و عالم بحكم باشد يا جاهل و نادان ، و بنابر احتياط جاهل به حكم بايد يك شتر كفاره بدهد ، و ترك در صورتى محقق ميشود كه آنقدر آن را به تأخير اندازد كه نتواند اعمال عمره تمتع را قبل از ظهر روز عرفه به انجام برساند .
و بنابر اظهر در صورتى كه عمره باطل شود احرام هم باطل ميشود ، و عدول از عمره تمتع به حج إفراد مجزى و كافى نيست ، يعنى كفايت از حج تمتعى كه بر او واجب شده نميكند ، هر چند احوط عدول نيتش به آن و انجام اعمال حج إفراد بقصد رجاء است ، بلكه احوط اين است كه طواف و نماز آن و سعى ، و تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب را ، بقصد اعم از حج إفراد و عمره مفرده انجام دهد ، يعنى اين اعمال را به نيت انجام دهد كه اگر در واقع يكى از اين دو بر او واجب باشد ، اين اعمال براى امتثال آن باشد .



شرائط طواف

در طواف چند چيز شرط است :
اوّل : نيت يعنى اينكه طواف را تنها به اين قصد انجام دهد كه امر خداوند را امتثال كرده باشد و از روى خضوع و بندگى در برابر آن ذات متعال عمل را بجا مى آورد ، و نه هيچ منظور ديگر ، و در نيت طواف تعيين اينكه چه مناسكى را ميخواهد انجام دهد نيز معتبر است ، همچنان كه در مبحث نيت احرام توضيح داده شد .
دوّم : طهارت از حدث اصغر و اكبر ، بنابر اين اگر در حالى كه محدث بوده طواف نمايد، طوافش باطل است ، خواه از روى عمد و يا ناآگاهى و يا فراموشى باشد .
مسأله 285 : اگر حدثى از محرم در حين انجام طواف سر زند، چند صورت وجود دارد:
اوّل : اينكه قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، و در اين صورت طوافش باطل است و بايد پس از تحصيل طهارت آن را دوباره انجام دهد ، و بنابر اظهر در صورتيكه پس از گذشتن از نيمه شوط چهارم و قبل از تمام آن محدث شود ، باز هم حكم همين است .
دوّم : اينكه بدون اختيار پس از تمام شدن شوط چهارم محدث شود ، و در اين صورت بايد طوافش را قطع نمايد و بعد از تحصيل طهارت از همانجا كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند .
سوّم : اينكه از روى اختيار پس از تمام شدن شوط چهارم باشد ، و در اين صورت احتياط اين است كه طوافش را قطع نمايد و بعد از تحصيل طهارت از همانجا كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند ، و سپس طواف را اعاده نمايد .
مسأله 286 : اگر قبل از شروع در طواف شك در طهارت نمايد ، چنانچه بداند كه قبلاً با طهارت بوده و تنها احتمال ميدهد كه بعد از آن طهارت محدث شده ، در اين صورت بنا را بر طهارت بگذارد ، و اگر نداند سابقاً با طهارت بوده ، بايد قبل از طواف تحصيل طهارت نمايد .
و همچنين است در صورتى كه شك در طهارت براى او در اثناء طواف پيدا شود و بداند كه حالت سابقه طهارت بوده است ، ولى اگر اين را نداند ، چنانچه شك ذكر شده قبل از تمام كردن شوط چهارم براى او پيدا شود ، بايد پس از تحصيل طهارت ، طواف را به اتمام برساند .
مسأله 287 : اگر بعد از فارغ شدن از طواف ، شك كند در حين طواف طاهر بوده ، لازم نيست بشك خود اعتنا كند ، هر چند احوط اين است كه آن را دوباره انجام دهد ، ولى بايد براى نماز طواف حتماً تحصيل طهارت نمايد .
مسأله 288 : اگر مكلف به دليل عذرى كه دارد نمى تواند وضو بگيرد ، در صورت يأس از زوال عذر ، تيمّم بگيرد و طواف را انجام دهد ، و اگر نتواند تيمّم هم بگيرد ، در اين صورت حكم شخصى را پيدا ميكند كه تمكن از اصل طواف ندارد ، و چنانچه از حصول تمكن بر طهارت مأيوس باشد ، بايد جهت طواف نائب بگيرد ، و احوط و اولى اين است كه خود نيز طواف را بدون طهارت انجام دهد .
مسأله 289 : واجب است بر زنى كه عادت ماهانه داشته وزن زائو ، پس از سپرى شدن روزهاى عادت و رزهائى كه در آنها خون نفاس ديده ، و همچنين بر شخص جُنُب ، اينكه براى طواف غسل كنند ، و چنانچه نتوانند غسل كنند و از حصول توانائى نيز مأيوس باشند ، بايد با تيمم طواف كنند ،و احوط و اولى اين است كه نائب هم بگيرد ، و چنانچه توانائى تيمم ندارند ، و از حصول توانائى نيز مأيوس باشند ، واجب است نائب بگيرند .
مسأله 290 : اگر زن در عمره تمتع پيش از احرام و يا در حين احرام و يا بعد از آن و قبل از شروع در طواف ، عادت ماهانه ببيند ، پس اگر وقت كافى داشته باشد كه تا پس از سپرى شدن روزهاى عادت صبر كند و اعمال عمره را قبل از رسيدن وقت حج ، انجام دهد بايد صبر كند تا سپرى شدن روزهاى عادت و آنگاه غسل كند و اعمال عمره را بجا آورد ، و اگر وقت كافى نداشته باشد ، . مسأله دو صورت دارد :
اوّل :
اينكه عادت را پيش از احرام يا در حين احرام ديده باشد ، و در اين صورت حجش منقلب به حج إفراد ميشود ، و بعد از فارغ شدن از انجام حج إفراد ، بايد عمره مفرده را در صورت توانائى و تمكّن انجام دهد .
دوّم : اينكه عادت را پس از احرام ببيند ، و در اين صورت نيز احوط اين است كه به حج إفراد دول نمايد به همان كيفيتى كه در صورت اوّل ذكر شد ، هر چند ظاهر اين است كه ميتواند بر عمره تمتع خود باقى بماند ، و اعمال آن را بجز طواف و نماز آن انجام دهد ، يعنى اينكه سعى و تقصير نمايد ، و بعد از آن احرام ببندد ، و پس از فارغ شدن از اعمال منى و بازگشتن به مكّه ، قبل از اينكه طواف حج را انجام دهد طواف عمره و نماز آن را انجام دهد .
و اگر يقين داشته باشد كه حيضش باقى خواهد ماند و توانائى براى طواف حتى پس از بازگشت از منى پيدا نخواهد كرد ، هر چند به علت صبر نكردن كاروان باشد ، بايد براى طوافش و نماز آن نائب بگيرد ، و پس از انجام آنها شخصاً سعى را انجام دهد .
مسأله 291 : اگر زن در حال احرام حين انجام طواف عادت ماهانه ببيند ، پس اگر قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، طوافش باطل است و حكمش همان است كه در مسأله قبل بيان شد ، و اگر بعد از آن باشد ، مقدارى كه انجام داده صحيح است و باقى آن را بايد بعد از پايان روزهاى عادت و انجام غسل بجا آورد ، و احوط و اولى اعاده آن است پس از اتمام طواف اوّل . اين در صورتى است كه وقت كافى براى انجام آنچه ذكر شد قبل از رسيدن وقت حج داشته باشد ، و اگر نه بايد سعى و تقصير نمايد ، و سپس احرام حج را ببندد ، و پس از بازگشت از منى و انجام اعمال آن و قبل از اينكه طواف حج را انجام دهد ، بايد باقيمانده طواف عمره را قضا نمايد به همان صورتى كه قبلاً بيان نموديم .
مسأله 292 : اگر زن بعد از طواف و قبل از خواندن نماز آن عادت شود طوافش صحيح است ، و پس از تمام شدن عادت و غسل نمودن بايد نماز طواف را بخواند ، و در صورتى كه وقت تنگ باشد ، سعى و تقصير را انجام دهد ، و نماز طواف را پس از بازگشت از منى و قبل از طواف حج بخواند .
مسأله 293 : اگر زن طواف را انجام دهد و نمازش را بخواند ، سپس احساس كند كه عادت شده است ، و نداند كه شروع عادت قبل از طواف يا در حين انجام آن و يا قبل از نمازش و يا در حين خواندن آن بوده و يا آنكه بعد از نماز عادت شده ، طواف و نماز او محكوم بصحت مى باشد .
و در صورتى كه بداند قبل از خواندن نماز بوده يا در حين خواندن آن ، حكم ذكر شده در مسأله گذشته شامل او ميشود .
مسأله 294 : اگر زن براى عمره تمتع احرام ببندد و توانائى انجام اعمال آن را داشته باشد ، و بداند كه اگر انجام اعمال را به تأخير اندازد عادت ماهانه خواهد ديد و توانائى انجام اعمال را بعداً به علت تنگى وقت نخواهد داشت ، و در عين حال اعمال را در حين توانائى انجام نداد تا اينكه عادت را ديد و توانائى انجام اعمال عمره را قبل از وقت حج به علت تنگى وقت پيدا نكرد ، در اين صورت ظاهر اين است كه عمره اش فاسد شده ، و آنچه در اوّل طواف ذكر نموديم شامل او ميشود .
مسأله 295 : در طواف مستحبى طهارت از حدث اصغر معتبر نيست و مشهور بين فقهاء اين است كه طهارت از حدث اكبر ، هم معتبر نيست ، ولى در نماز آن طهارت معتبر است و بدون طهارت صحيح نيست .
مسأله 296 : كسى كه عذرى دارد و در نتيجه طهارت يعنى وضوء و غسل خود را به كيفيت مخصوصى انجام ميدهد ، به همان طهارت به كيفيت مخصوص به خود اكتفاء نمايد، مانند كسيكه وضوى جيره اى ميگيرد يا مرضى دارد كه نميتواند از ادرار و يا مدفوع خوددارى كند ، هر چند احوط براى كسى كه نميتواند از مدفوع خوددارى كند اين است كه در صورت توانائى هم خود طواف و نماز آن را انجام دهد و هم براى هر دو نائب بگيرد.
و امّا زنى كه خون استحاضه ببيند ، احتياط اين است كه اگر استحاضه اش قليله باشد ، براى طواف وضو بگيرد و براى نماز آن وضوى ديگرى بگيرد ، و اگر متوسطه باشد ، بايد يك غسل براى طواف و نماز آن انجام دهد و براى هر يك از آن دو يك وضو بگيرد ، و اگر كثيره باشد ، بايد براى هر يك از آن دو يك غسل انجام دهد و به همان اكتفاء نمايد و نيازى به وضو ندارد ، بشرط اينكه حدث اصغرى از او سر نزده باشد ، و اگر نه احوط و اولى اين است كه وضو نيز بگيرد
( معناى استحاضه و اقسام سه گانه آن را در رساله هاى عمليه مى توان ديد ) .
سوّم :
( از چيزهائى كه در طواف معتبر است ) طهارت از نجاست است ، بنابر اين در صورت نجس بودن يا لباس طواف صحيح نخواهد بود ، و بنابر احتياط خونى كه كمتر از يك درهم است ( كه تقريباً به اندازه بند سر انگشت شست است و وجودش در نماز مضر نيست ، وجودش در طواف مضر است ، و همچنين است نجاست لباسهاى كوچك مانند جوراب كه در نماز مضر نيست ، ولى در طواف مضر است ، آرى حمل نمودن چيزى كه متنجّس باشد در حال طواف مطلقاً اشكالى ندارد .
مسأله 297 : نجس بودن بدن يا لباس به خون زخمى كه هنوز بهبودى پيدا نكرده ، خواه زخم تازه يا كهنه باشد در صورتيكه طاهر نمودن يا عوض كردن آنها چنان سخت باشد كه تحمّل سختى آن مشكل باشد ، اشكالى ندارد ، ولى اگر طاهر نمودن يا عوض كردن به اين صورت سخت نباشد ، بنابر احتياط واجب است آنها را طاهر يا عوض نمود ، و همچنين نجس بودن آنها به هر نجاستى در حال ناچارى اشكال ندارد .
مسأله 298 : اگر بعد از طواف بداند كه بدن يا لباسش در حال طواف نجس بوده ، طواف صحيح است و نيازى به انجام دوباره آن نيست ، و همچنين نماز طواف صحيح است ، اگر نجس بودن بدن يا لباسش را در حين نماز نمى دانسته تا بعد از فارغ شدن از نماز ، در صورتى كه قبل از نماز شك در نجس بودن آنها نداشته باشد ، يا اگر داشته فحص و تحقيق نموده و علم به آن برايش پيدا نشده است ، و امّا كسى كه شك كرده و فحص ننموده در صورتى كه بعد از نماز براى او معلوم شود كه نجس بوده ، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند .
مسأله 299 : اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس بوده و بعد از طواف يادش بيايد ، بنابر اظهر طواف صحيح است ، هر چند احتياط اين است كه آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از نماز طواف يادش بيايد ، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند ، در صورتى كه فراموشى ناشى از سهل انگارى باشد ، و در غير اين صورت ، بنابر اظهر نمازش صحيح است و لازم نيست آن را دوباره بخواند .
مسأله 300 : اگر در حين انجام طواف بداند كه بدن يا لباسش نجس است ، يا انيكه در حين انجام آن نجس شود ، پس اگر بتواند نجاست را از بين ببرد بدون اينكه بموالات عرفى ـ يعنى پى در پى بودن اجزاء طواف بنظر عرف ـ ضررى برسد واجب است آن را از بين برده ـ هر چند به وسيله بيرون آوردن لباس نجس از تن باشد ، در صورتى كه منافى با پوشش لازم در حال طواف نباشد ، و يا به وسيله عوض كردن آن با لباس طاهرى كه در دسترسش باشد ـ و طوافش را تمام كند و اگر نتواند از بين ببرد ، احتياط اين است كه طواف را تمام كند و پس از آنكه نجاست را از بين برده طواف را اعاده نمايد اگر علم بنجاست يا عروض آن قبل از پايان شوط چهارم باشد اگرچه ظاهر اين است كه لازم نيست طواف را دوباره انجام دهد حتى صورت اخير .
چهارم :
ختنه است ، و اين تنها مرد شرط است ، و احوط بلكه اظهر اين است كه اين شرط در بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد نيز معتبر است ، و امّا بچه اى كه نمى فهمد و وليّش او را طواف ميدهد ، معلوم نيست كه اين شرط در او معتبر باشد ، اگرچه معتبر بودنش احوط است .
مسأله 301 : اگر محرم بدون ختنه طواف نمايد ، خواه بالغ باشد يا بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد ، طوافش صحيح نيست ، و اگر آن را در حالى كه ختنه شده باشد دوباره انجام ندهد بنابر احتياط حكم او حكم كسى است كه طواف را ترك كرده است ، و احكامى كه در مسائل آينده براى تارك طواف ذكر خواهد شد ، شامل او هم مى شود .
مسأله 302 : اگر مكلفى كه ختنه نشده مستطيع شود ، پس اگر بتواند در سال حصول استطاعت ختنه كند و حج نمايد ، اشكالى نيست ، و اگر نتواند ، بايد حج را تا پس از ختنه نمودن تأخير اندازد .
و اگر اصلاً نتواند ختنه كند ، چه به علت ضرر باشد و يا سختى و مشقت زياد و يا مانند آن ، وجوب حج از او ساقط نمى شود ، ولى احتياط اين است كه در عمره و حج هم خود شخصاً طواف كند و هم براى طواف نائب بگيرد ، و پس از طواف نائب ، خودش نماز طواف را بخواند .
پنجم : پوشاندن عورت ، و احتياط اين است كه همان مقدار كه در نماز پوشاندش واجب است در طواف نيز واجب است ، و اولى بلكه احوط اين است كه تمام شرائطى كه در لباس نماز گذار معتبر است در پوشاننده عورت نيز معتبر است ، بلكه در تمام لباس طواف كننده معتبر است .



واجبات طواف

در طواف هشت چيز معتبر است :
اوّل و دوّم : شروع نمودن طواف از حجر الاسود و خاتمه دادن در همان جا در تمام شوطها و ظاهر اين است كه شروع از هر جزئى از آن و ختم به همان جزء كفايت ميكند ، اگرچه احوط اين است كه با تمام بدن از همه حجر در شروع و خاتمه بگذرد .
وجهت عمل به اين احتياط كفايت ميكند كه در شوط اوّل قبل از حجر به مقدار كمى بايستد ، و نيت كند شروع به طواف را از آنجائى كه واقعاً روبروى حجر الاسود قرار ميگيرد ، آنگاه هفت بار به دورخانه بگردد ، و در پايان بار هفتم مقدارى از حجر الأسود بگذرد ، ولى قصدش اين باشد كه خاتمه طواف نيز در همان جائى باشد كه واقعاً روبروى حجر قرار ميگيرد ، و با اين ترتيب علم و يقين براى او حاصل ميوشد كه شروع واقعى از حجر و ختم واقعى به آن از او صادر شده است .
سوّم : كعبه را در طرف چپ بدن قرار دادن در تمام احوال طواف ، پس اگر كعبه را روبروى خود قرار دهد ، چه به خاطر بوسيدن چهار ركن كعبه يا غير آن باشد ، يا آنكه فشار جمعيت موجب شود كه روبروى كعبه قرار گيرد يا پشت به آن كند يا آن را در طرف راست بدن قرار دهد ، آن مقدار از شوط جزء طواف به حساب نمى آيد .
و ظاهراً معيار قرار دادن كعبه در سمت چپ ، صدق عرفى است ، همانطور كه از سواره طواف نمودن پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) به دست ميآيد ، و نيازى به دقت كردن در آن و منحرف نمودن بدن هنگام رسيدن به ركنهاى چهارگانه كعبه و دو دهانه حجر اسماعيل ( عليه السلام ) تا يقين حاصل شود كه طرف چپ بدن دقيقاً روبروى كعبه قرار دارد ، نيست .
چهارم : قرار دادن حجر اسماعيل ( عليه السلام ) در داخل محدوده طواف ، به اين معنا كه در بيرون حجر طواف كند ، نه در داخل آن ، و نه بالاى ديوار آن .
پنجم : آنكه طواف كننده بيرون كعبه و شاذروان قرار داشته باشد ، ( در پائين بعضى از اطراف كعبه يك پيش آمدگى وجود دارد كه آنرا شاذروان ميگويند ، و مشهور است كه آن پيش آمدگى جزء كعبه است ، و اينكه در هنگام تعمير خانه كعبه ديوار عقبتر از جاى اصلى خود بنا شده ) .
ششم : هفت بار خانه كعبه را دور بزند ، و كمتر از آن كفايت نمى كند ، و بيشتر از آن در صورتى كه عمدى باشد طواف را باطل ميكند ، همچنان كه خواهد آمد .
هفتم : آنكه هفت شرط از نظر عرف متوالى و پى در پى به حساب آيد ، و مراد آن است كه آنها را بدون فاصله زيادى پشت سر هم انجام دهد . البته در چند مورد پى در پى بودن آنها معتبر نيست ، كه بيان آنها در مسائل آينده خواهد آمد .
هشتم : آنكه دور زدن طواف كننده در اطراف خانه كعبه از روى اختيار خود باشد ، پس اگر در حين اشتغال به طواف بر اثر فشار جمعيت يا چيز ديگرى اختيار از او سلب شود و بى اختيار طواف نمود ، كفايت نمى كند و بايد آن را جبران نمايد .
مسأله 303 : مشهور بين فقهاء اين است كه طواف بايد بين كعبه و مقام حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) باشد ، و گفته شده : فاصله مذكور بيست و شش ذراع و نيم است ، يعنى در حدود دوازده متر ، و از آنجا كه حجر اسماعيل ( عليه السلام ) داخل در محدوده طواف است ، در طرف حجر تنها شش ذراع و نيم براى طواف باقى مى ماند . يعنى حدود سه متر .
ولى بعيد نيست كه در بيش كه در بيش از مقدار ذكر شده هم ـ هر چند كه كراهت دارد ـ طواف جائز باشد ، مخصوصاً براى كسى كه در فاصله ذكر شده توانائى طواف را ندارد يا موجب حرج و مشقت زياد براى او ميشود ، و در صورت توانائى رعايت احتياط اولى است .



خارج شدن از محدوده طواف

مسأله 304 : اگر طواف كننده از جايگاه طواف بيرون رود و وارد كعبه شود طواف باطل ، و لازم است آن را دوباره انجام دهد ، و در صورتى كه بيرون رفتن بعد از گذشتن از نيمه طواف باشد ، اولى اين است كه طواف را تمام كند و سپس آن را دوباره انجام دهد .
مسأله 305 : اگر از محدوده طواف به طرف شاذروان رود ، يعنى اينكه بالاى شاذروان قرار گيرد ، به همان مقدار كه بيرون رفته طواف باطل است ، و بايد همان مقدار را جبران نمايد ، و احوط و اولى اين است كه طواف را پس از جبران و اتمام دوباره بجا آورد .
همچنان كه احوط و اولى اين است كه طواف كننده دست خود را بطرف ديوار كعبه دراز نكند .
مسأله 306 : اگر طواف كننده در حجر اسماعيل ( عليه السلام ) از يك دهانه آن وارد و از دهانه ديگر بيرون رود ، در اين صورت ـ هر چند به علت نا آگاهى يا فراموشى
باشد ـ شوطى كه اين عمل در آن انجام گرفته باطل است ، و بايد آن را دوباره انجام
دهد ـ ، و احوط و اولى اين است كه طواف را پس از اتمام اعاده نمايد و بنابر احتياط اگر طواف كننده بالاى ديوار حجر طواف كند ، همان حكم را دارد ، و احوط و اولى اينست كه طواف كننده دستش را بالاى ديوار حجر قرار ندهد .



قطع طواف و كم بودن شوطهاى آن

مسأله 307 : قطع طواف مستحبى عمداً جايز است و همچنين قطع طواف واجب براى كارى يا ضرورتى بلكه بنابر اظهر قطع آن مطلقاً گرچه براى كارى يا ضرورتى نباشد جايز است .
مسأله 308 : اگر طواف كننده در طواف واجب بى دليل طواف خود را قطع كرد ، پس اگر قبل از تمام نمودن شوط چهارم باشد ، طواف باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از آن باشد احتياط اين است كه آن را تمام كند و دوباره انجام دهد ، و امّا در طواف مستحبى ميتواند آن را از جائى كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند ، چه قبل از تمام نمودن شرط چهارم باشد و چه بعد از آن ، در صورتى كه پى در پى بودن طواف از نظر عرف بهم نخورده باشد .
مسأله 309 : اگر زن در حين انجام طواف عادت ماهانه ببيند ، واجب است آن را قطع كند و فوراً از مسجد الحرام بيرون رود ، و حكم طوافش در مسأله ( 291 ) بيان شد .
همچنان كه حكم طواف كسى كه در حين انجام آن محدث شود ، يا متوجه گردد لباس و يا بدنش نجس است ، در مسأله ( 285، 300 ) بيان شد .
مسأله 310 : اگر طواف كننده در طواف واجب به علت مرضى كه او را مجبور به قطع آن كرده ، يا انجام كارى براى خود يا يكى از برادران دينى ، طواف را قطع كند ، پس اگر قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، ظاهر اين است كه باطل است و لازم است آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از آن باشد ، اظهر اين است كه صحيح است ، و بنابر اين پس از برگشتن طواف را از جائى كه قطع نموده به اتمام برساند ، و احوط و اولى اين است كه پس از به اتمام رساندن آن دوباره آن را انجام دهد ، و امّا در طواف مستحبى جايز است آن را از جائى كه قطع كرده به اتمام برساند ، اگرچه مقدار انجام شده آن قبل از قطع كمتر از چهار شوط بوده باشد ، چه قطع آن به علتهاى ذكر شده باشد و يا غير آنها .
مسأله 311 : نشستن و دراز كشيدن در حين انجام طواف جايز است ، و در صورتى كه نشستن و يا دراز كشيدن را آنقدر ادامه ندهد كه عرف طواف را پى در پى نداند ، طواف صحيح است ، ولى اگر آنقدر آن را ادامه دهد كه آن را يك عمل يگانه پى در پى نداند ، طواف باطل است و بايد دوباره آن را انجام دهد .
مسأله 312 : اگر طواف كننده جهت رسيدن به وقت فضيلت نماز واجب ، و يا رسيدن به نماز جماعت ، و يا جهت خواندن نماز مستحبى كه وقتش تنگ شده باشد ، طواف را قطع كرد ، جايز است آن را پس از تمام شدن نماز از جائى كه قطع كرده به اتمام برساند ، چه قبل از تمام شدن شوط چهارم ، و چه بعد از آن ، چه طواف واجب باشد يا مستحب .
آرى در صورتى كه قبل از تمام شدن شوط چهارم طواف واجب ، آن را قطع كرده باشد ، احوط اين است كه پس از اتمام ، آن را نيز دوباره انجام دهد .
مسأله 313 : در صورتى كه از روى اشتباه يا فراموشى بعضى از شوطهاى طواف يا قسمتى از يك شوط را انجام نداده باشد ، پس اگر پيش از اينكه صدق عرفى پى در پى بودن آن منتفى شود بيادش آمد ، باقيمانده آن را بجا آورد و طواف صحيح است ، و اگر پس از آن باشد ، آن را بجا آورد و طواف باز هم صحيح است ، و اگر نتواند باقيمانده را خود بجا آورد ـ اگرچه به اين علت باشد كه نقصان طوافش را پس از رجوع بوطنش يادش آمده ـ ديگرى را نائب خود بجهت بجا آوردن آن قرار دهد .
و در صورتى كه مقدار فراموش شده بيش از سه شوط باشد ، بنابر احوط باقيمانده را بجا آورد و دوباره آن را انجام دهد .



زياد كردن شوطهاى طواف

زياد كردن شوطهاى طواف پنج صورت دارد :
اوّل :
آنكه طواف كننده قصد جزء بودن شوط اضافى براى طوافى كه مشغول به انجام آن است يا طواف ديگرى ـ نداشته باشد ، مانند اينكه آن را به خيال مستحب بودن ـ مثلاً ـ بجا آورد ، و اين زيادى ـ طواف را باطل نمى كند .
دوّم :
آنكه هنگام شروع در طواف ، قصد انجام آن را به نيت اينكه جزء طوافى باشد كه ميخواهد انجام دهد ، داشته باشد ، و در اين صورت بى ترديد طواف باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد ، و همچنين است اگر اين قصد در حين انجام طواف براى او پيدا شود و زيادى كه آن را نيت كرده انجام دهد ، ولى اگر زيادى را انجام ندهد ، باطل بودن شوطهاى بجا آورده شده پيش از حصول نيت ذكر شده ، مورد اشكال است .
سوّم : آنكه پس از فارغ شدن از طواف و پيش از منتفى شدن صدق عرفى پى در پى بودن طواف ، يك شوط ديگرى انجام دهد بقصد اينكه جزء طوافى باشد كه تازه از آن فارغ شده ، و حصول اين قصد پس از فارغ شدن از طواف كامل باشد ، و اظهر در اين صورت نيز باطل بودن طواف است .
چهارم : آنكه قصد كند شوط اضافى جزء طواف ديگرى باشد غير از طوافى كه فعلاً اشتغال به آن دارد ، و پس از انجام هفت شوط طواف اوّل و تمام شدن آن ، شوط اضافى را انجام دهد و طواف دوّم را نيز به تمام برساند ، در اين صورت در حقيقت شوط اضافى حاصل نشده است ، و وجهى براى باطل شدن طواف از جهت زيادى شوطها وجود ندارد .
آرى ممكنست باطل شود از جهت اينكه دو طواف را پشت سر هم انجام داده بدون اينكه با نماز طواف بين آنها فاصله انداخته باشد ، و اين عمل جايز نيست ، خواه هر دو طواف واجب باشند يا يكى واجب و ديگرى مستحب ، آرى اگر هر دو مستحب باشند هر چند كراهت دارد ولى جايز است .
پنجم : آنكه قصد كند شوط اضافى جزء طواف ديگرى باشد غير از طوافى كه فعلاً اشتغال به آن دارد ، و پس از انجام هفت شوط طواف اوّل و تمام شدن آن ، طواف دوّم را يا اصلاً انجام ندهد و يا اگر انجام داد به اتمام نرساند ، و در اين صورت نه طواف را زياد كرده و نه دو طواف را بدون فاصله پشت سر هم بجا آورده ، ولى در بعضى صورتها ممكن است طواف به اين علت باطل شود كه قصد قربت براى طواف كننده حاصل نشود ، مانند اينكه از اوّل طواف قصد انجام دو طواف پشت سر هم بدون فاصله را داشته باشد با آگاهى از اينكه انجام دادن دو طواف پشت سر هم بدون فاصله حرام و باطل است ، و هر گاه مكلف طواف كننده قصد انجام يك عمل باطل نمود با آگاهى از باطل بودن آن قصد قربت برايش حاصل نمى شود ، اگرچه عملاً دو طواف پشت سر هم بدون فاصله را انجام ندهد .
مسأله 314 : اگر از روى اشتباه چيزى بر شوطهاى طواف خود بيافزايد ، پس اگر بعد از رسيدن به ركن عراقى يادش آمد ، مقدار افزوده را تا يك طواف كامل به اتمام برساند ، و احتياط اين است كه طواف دوّم را در اين هنگام بقصد قربت بدون اينكه واجب يا مستحب بودن آن را قصد كند به اتمام برساند ، و پس از آن چهار ركعت نماز بخواند ، و افضل بلكه احوط اين است كه بين آنها فاصله اى بيندازد ، به اين معنا كه دو ركعت قبل از سعى جهت طواف واجب بجا آورد و دو ركعت پس از سعى جهت طواف مستحبى بجا آورد .
و همچين است بنابر احوط اگر پيش از رسيدن به ركن عراقى يادش بيايد .


شك در عدد شوطها

مسأله 315 : اگر براى طواف كننده شك در عدد شوطها و يا در صحّت آنها پس از فارغ شدن از طواف يا پس از گذشتن از محل مشكوك حاصل شود ، مانند اينكه حصول شك پس از منتفى شدن صدق عرفى پى در پى بودن آن باشد ، يعنى اينكه اگر پس از حصول شك بخواهد يك شرط ـ مثلاً ـ بر طواف خود اضافه كند عرف اين شرط را با شوطهاى سابق يك عمل يگانه به حساب نمى آورد ، و مانند اينكه شك بعد از اشتغال به نماز طواف حاصل شود ، در هر دو صورت توجهى به شك خود نكند .
مسأله 316 : اگر يقين كند هفت شوط انجام داده ولى احتمال ميدهد شوط اضافى نيز انجام داده ، مانند اينكه احتمال دهد به شك خود نكند و طواف صحيح است ، مگر اينكه اين شك قبل از تمام شدن آخرين شوط براى او حاصل شود ، كه در اين صورت بنابر اظهر طواف باطل است ، و احوط تمام نمودن آن شوط بقصد رجاء است ( يعنى بقصد اين كه شايد اين شوط در واقع بر او واجب باشد ) و سپس طواف را دوباره انجام دهد .
مسأله 317 : اگر در پايان شوط و يا وسط آن شك بين سه و چهار يا بين پنج و شش ، و يا غير آن از صورتهاى شك كه كمتر از هفت شوط باشد ، براى او پيدا شود ، طواف باطل است ، و بلكه بنابر احتياط اگر شك در پايان شوط بين شش و هفت باشد ، باز هم باطل است . و همچنين است اگر هر دو احتمال كمبود و زيادى را بدهد ، مانند اينكه شك كند كه آخرين شوط ششم يا هفتم يا هشتم بوده است .
مسأله 318 : اگر شك بين شش و هفت حاصل شود ، و بنا را به علت ندانستن حكم شرعى بر شش بگذارد و طواف را تمام كند ، و اين ندانستن ادامه داشته باشد تا زمانيكه وقت تدارك ـ به هر علتى كه باشد ـ بگذرد ، بعيد نيست كه طواف صحيح باشد .
مسأله 319 : براى طواف كننده جايز است در شمارش عدد شوطهاى خود بر شمارش كسى كه همراه او طواف ميكند اعتماد كند ، در صورتى كه آن شخص يقين به شماره آنها داشته باشد .
مسأله 320 : اگر در طواف مستحبى شك در عدد شوطها نمايد ، بنابر را بر كمتر بگذارد، يعنى اگر بين سه و چهار شك كند ـ مثلاً ـ بنا را بر سه بگذارد ، و طواف صحيح است.
مسأله 321 : اگر طواف را در عمره تمتع عمداً با دانستن حكم شرعى يا ندانستن ، ترك نمود و نتوانست آن را و بقيه اعمال عمره تمتع را تا قبل از ظهر روز عرفه به انجام رساند ، عمره اش باطل ميشود ، و بنابر احوط در صورت ندانستن حكم شرعى بايد شك شتر نيز كفاره بدهد ، و تمام آنچه ذكر شد در اين مسأله در اوّل مسائل طواف گذشت .
و همچنين است ترك طواف عمداً در حج ، در صورتى كه نتواند جبران كند ، يعنى اينكه حج باطل ميشود ، و بنابر احتياط در صورت ندانستن حكم شرعى يك شتر نيز بايد كفاره بدهد .
مسأله 322 : اگر طواف را از روى فراموشى ترك نمود ، پس اگر قبل از گذشتن وقت يادش آمد ، بايد آن را جبران كند ، و بنابر اظهر بعد از آن سعى را نيز اعاده كند . و اگر بعد از گذشتن وقت يادش آمد ، مانند آنكه طواف عمره تمتع را فراموش كند تا وقوف در عرفات ، و مانند آنكه طواف حج را تا تمام شدن ماه ذى الحجّة فراموش كند ، واجب است آن را قضاء نمايد ، و بنابر احوط و اولى سعى را نيز پس از آن اعاده نمايد . و اگر در وقتى يادش آمد كه خود نمى توانست آن را قضاء نمايد ، مانند اينكه پس از برگشتن به وطن يادش بيايد ، بايد نائب جهت انجام آن بگيرد .
مسأله 323 : اگر طواف را فراموش كند تا آنكه بوطنش برگشت و با زن خود ، نزديكى نمود واجب است يك قربانى به منى بفرستند ، در صورتى كه طواف حج را فراموش كرده باشد ، و اگر طواف عمره باشد به مكّه بفرستد ، و كفايت ميكند كه قربانى ، گوسفند باشد .
مسأله 324 : اگر طواف را فراموش كند و در وقتى يادش بيايد كه بتواند خود آن را قضاء نمايد ، واجب است آن را قضاء نمايد اگر چه از احرام بيرون رفته باشد ، و نيازى به تجديد احرام نيست .
آرى اگر بعد از بيرون رفتن از مكّه يادش بيايد بايد جهت برگشتن به مكّه احرام ببندد ، مگر در حالاتى كه در مسأله (141) بيان شد .
مسأله 325 : آنچه بر محرم حرام بوده و حلال شدنش متوقف بر انجام دادن طواف بوده ، براى كسى كه طواف را فراموش كده جايز نيست ، تا اينكه طواف را خودش و يا نائبش انجام دهد .
مسأله 326 : اگر محرم نتواند خود شخصاً طواف را انجام دهد حتى با كمك ديگرى ، چه به علت مرض يا شكستگى عضوى از بدن و يا مانند آنها ، واجب است او را طواف دهد، اگر چه به وسيله بغل كردن او بر دوشهايش يا گارى و مانند آن باشد ، و احوط اولى آن است كه به طورى او را طواف دهد كه پاهايش به زمين كشيده شود ، و اگر توانائى طواف حتى به اين صورت هم نداشته باشد ، واجب است كه از طرف او طواف نمايند ، به اينكه كسى را نائب گرفتن داشته باشد ، و اگر نداشته باشد ، مانند شخص بيهوش ، بايد ولىّ او يا ديگرى آن را از طرف او بجا آرود .
و همچنين است نماز طواف ، كه اگر خود محرم بتواند انجام دهد بايد خود بجا آورد ، و اگر نتواند بايد نائب بگيرد تا آن را از طرفش انجام دهد .
و حكم زنى كه در عادت ماهانه است و زنى كه هنوز خون پس از زايمان او قطع نشده ، قبلاً در شرائط طواف بيان شد .



نماز طواف

و آن واجب سوّم از واجبات عمره تمتع است ، و نماز طواف عبارت از دو ركعت است كه بايد آن را پس از طواف بجا آورد ، و كيفيت اين نماز و انجام آن مانند نماز صبح است ، جز اينكه ميتواند قرائت را آهسته و يا بلند بخواند ، و واجب است آن را در نزديكى مقام ابراهيم ( عليه السلام ) بجا آورد ، و اظهر اين است كه بايد آن را پشت مقام بجا آورد ، يعنى اينكه در سمت راست يا چپ آن نباشد ، و اگر نتواند پشت مقام و نزديك به آن بجا آورد ، احوط اين است كه هم آن را در نزديكش چه در سمت راست باشد و يا چپ ، و هم دور از آن اولى پشت مقام بجا آورد ، و اگر نتواند يكى از اين دو را بجا آورد هر كدام كه ممكن است انجام دهد ، و اگر نتواند هيچكدام را انجام دهد در هر جاى مسجد ممكن شد بجا آورد ولى بنابر احوط و اولى سعى كند هر چه به مقام نزديكتر باشد .
و بنابر احوط و اولى در صورتى كه بعداً ـ تازمانيكه وقت سعى تنگ شد ـ بتواند در نزديكى و پشت مقام آن را بجا آرود ، دوباره آن را انجام دهد .
اين حكم طواف واجب است ، و امّا طواف مستحبى جايز است حتى اختياراً نماز آن را در هر جاى مسجد بجا آورد .
مسأله 327 : هر محرمى كه نماز طواف را با آگاهى از وجوب آن عمداً ترك كند ، بنابر احتياط حجش باطل است .
مسأله 328 : بنابر احتياط بايد بعد از طواف فوراً نماز طواف را انجام دهد ، يعنى اينكه از نظر عرف بين آنها فاصله نيفتاده باشد .
مسأله 329 : اگر نماز طواف را فراموش كند و پس از انجام اعمالى كه بعد از طواف انجام ميشود ـ مانند سعى ـ يادش بيايد ، بايد آن را بجا آورد و دوباره بجا آوردن آن اعمال واجب نيست ، اگرچه احوط است .
آرى اگر در هنگام سعى يادش آمد ، بايد آن را قطع نمايد ، و نماز طواف را در پشت مقام بجا آورد ، و سپس برگردد و از جائى كه سعى او را قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند .
و حكم صورت ندانستن حكم شرعى همان حكم صورت فراموشى است ، و فرقى بين اينكه در ندانستن مقصّر باشد يا نباشد نمى كند .
مسأله 330 : اگر شخصى بميرد و نماز طواف بر او واجب باشد ، بنابر احتياط واجب بايد پسر بزرگترش آن را از طرف او بجا آورد ، در صورتى كه شرائطى كه در مسائل قضاء نماز ذكر شده فراهم باشد . ( جهت اطّلاع از اين شرائط به توضيح المسائل رجوع شود ).
مسأله 331 : اگر در قرائت نماز گزار غلطى باشد پس اگر نتواند قرائت خود را تصحيح نمايد ، وقى مقدار زيادى از آن را بتواند بطور صحيح بخواند ، خواندن نماز با اين كيفيت از قرائت براى او كفايت ميكند ، ولى اگر مقدار زيادى از آن را هم بطور صحيح ميتواند آنها را بخواند قرائت كند ، و اگر چيزى از باقى قرآن هم بطور صحيح نتواند بخواند در اين صورت تسبيح بگويد .
و اگر وقت تنگ باشد و نتواند همه قرائت را بطور صحيح ياد بگيرد ، پس اگر مقدار زيادى از آن را ياد گرفت همان را بخواند ، و اگر بعض آن را هم ياد نگرفت ، در صورتى كه از باقى آيات قرآن بتواند به طور صحيح بخواند ، بايد به اندازه اى بخواند كه عرفاً به آن قرائت قرآن گفته شود ، و اگر اين را هم نتواند تسبيح را بخواند كافى است .
آنچه گفته شد در مورد خواندن سوره حمد است ، و امّا سوره پس از آن ظاهر اين است كه خواندن آن بر كسى كه آن را ياد ندارد و توانائى ياد گرفتن آن را ندارد ، واجب نيست .
و آنچه بيان شد حكم هر كسى است كه قرائت صحيح را نمى تواند بخواند ، و اگر چه در نتوانستن مقصّر باشد .
آرى احوط و اولى در صورت مقصّر بودن اين است كه هم نماز را به كيفيتى كه بيان آن گذشت بجا آورد و هم آن را به جماعت بخواند و هم نائب جهت انجام آن از طرفش بگيرد.
مسأله 332 : اگر نميدانسته قرائتش صحيح نيست ، و در ندانستن ذكر شده معذور هم بوده ، نماز صحيح است ، و لازم نيست آن را دوباره بخواند ، اگر چه بعد از نماز آگاهى از صحيح نبودن قرائت خود پيدا كند . ولى اگر معذور نباشد بايد آن را پس از ياد گرفتن قرائت صحيح دو باره بجا آورد ، و حكم كسى كه نماز طواف را از روى فراموشى ترك كرده شامل او ميشود .



سعى بين صفا و مروه

و آن واجب چهارم از واجبات عمره تمتع است ، و قصد قربت و اخلاص در آن معتبر است . و امّا ستر عورت و طهارت از حدث و نجاست در آن معتبر نيست ، ولى أولى آن است كه طهارت در آن رعايت و منظور شود .
مسأله 333 : سعى را بايد بعد از طواف و نماز آن بجا آورد ، پس اگر آن را بر يكى از اين دو مقدّم بدارد ، بايد آن را دوباره پس از آن دو بجا آورد ، و در مسائل گذشته حكم كسى كه طواف را فراموش كرده و بعد از سعى بيادش آمده بيان نموديم .
مسأله 334 : محرم بايد در نيّت سعى مشخص كند كه آيا براى عمره است يا حج .
مسأله 335 : سعى هفت شوط است ، و شوط اوّل آن از صفا شروع ميشود و به مروه خاتمه پيدا ميكند ، و شوط دوّم برعكس اوّل است ، و سوّم مثل اوّل است ، و بهمين صورت ادامه پيدا ميكند تا اينكه سعى در شوط هفتم به مروه تمام شود . و در هر شوط از سعى واجب است همه فاصله موجود بين دو كوه پيموده شود ، ولى رفتن بالاى آن دو واجب نيست ، اگر چه اولى و احوط است .
و احوط اين است كه فاصله مذكور دقيقاً همه آن پيموده شود ، يعنى اينكه شوط اوّل را ـ مثلاً ـ از اوّلين جزء كوه صفا آغاز كند و حركت كند تا برسد به اوّلين جزء كوه مروه و بهمين ترتيب بقيه شوطها را انجام دهد .
مسأله 336 : اگر شوط اوّل را از مروه آغاز كرد ، بايد آنچه را كه انجام داده ملغى كند ـ اگرچه اشتباهاً صورت گرفته باشد ـ و از نو از صفا شروع كند .
مسأله 337 : لازم نيست پياده سعى كند ، بلكه جايز است سواره ـ بر حيوان يا غير آن ـ انجام دهد ، ولى پياده سعى نمودن افضل است .
مسأله 338 : در سعى معتبر است رفت و آمد بين صفا و مروه از راه متعارف موجود بين آن دو انجام شود ، بنابر اين كفايت نميكند كه رفت يا برگشت را از راه مسجد الحرام يا جاى ديگرى انجام دهد آرى لازم نيست مسير حركت خط مستقيم باشد .
مسأله 339 : در وقتى كه بطرف مروه ميرود بايد آن را استقبال كند ، و همچنين در وقت برگشتن از مروه بايد صفا را استقبال كند ، بنابر اين اگر در حاليكه پشتش به طرف آن است بطرف مروه يا صفا حركت نمايد ، كفايت نميكند اما اگر صورت را به طرف راست يا چپ يا پشت بگرداند اشكالى ندارد ، چه در رفتن يا برگشتن .
مسأله 340 : احتياط اين است كه به طورى سعى انجام شود كه عرف آن را پى در پى و عمل يگانه بداند ، همچنان كه در طواف هم معتبر بود ، آرى نشستن در حين سعى بالاى كوه صفا و يا مروه و يا در وسط راه جهت استراحت كردن اشكالى ندارد ، اگرچه احوط ترك نشستن در وسط راه است ، مگر براى كسى كه خسته شده باشد .
همچنان كه قطع آن براى درك وقت فضيلت نماز واجب ، و ادامه دادن آن پس از نماز از جائى كه قطع كرده ، اشكالى ندارد .
و قطع سعى جهت انجام كارى بلكه حتى اگر براى انجام كارى نباشد جايز است ، ولى در صورتى كه پى در پى بودن عرفى آن بهم خورد احتياط اين است كه آن را به اتمام برساند سپس آن را دوباره انجام دهد .



احكام سعى

سعى از اركان حج است ، پس هر كسى آن را عمداً با آگاهى يا بدون آگاهى از واجب بودنش يا از اينكه سعى چه عملى است يا اينكه محل سعى كجا است ، آن را ترك كند تا زمانيكه نتواند اعمال عمره را تا قبل از زوال آفتاب روز عرفه انجام دهد ، حجش باطل است ، و حكم چنين شخصى حكم كسى است كه طواف را بهمين صورت ترك كرده باشد ، و بيان آن در اوّل مسائل طواف گذشت .
مسأله 341 : اگر سعى را از روى فراموشى ترك كرد ، هر گاه يادش آمد بايد آن را بجا آورد ، اگر چه از اعمال حج فارغ شده باشد ، و اگر نتواند خود آن را انجام دهد و يا اينكه موجب سختى و زحمت زيادى براى او شود بايد نائب بگيرد ، و حج در هر دو صورت ذكر شده صحيح است .
مسأله 342 : كسى كه نتواند سعى را خود شخصاً ـ اگر چه با كمك ديگرى ـ در وقت مشخص شده آن ، انجام دهد ، واجب است از ديگرى جهت سعى دادنش كمك بگيرد ، اگرچه بوسيله حمل كردن او بر دوش يا گارى يا مانند آن باشد ، و اگر اين را هم نتواند بايد نائب بگيرد تا از طرف او سعى را انجام دهد ، و اگر نتواند نائب بگيرد تا از طرف او سعى را انجام دهد ، و اگر نتواند نائب هم بگيرد ، مانند شخصى بيهوش ولىّ او يا ديگرى از طرف او سعى را انجام دهد ، و حجش صحيح خواهد بود .
مسأله 343 : بنابر احتياط بعد از طواف و نماز آن بايد فوراً سعى نمود ، اگرچه ظاهر اين است كه ميشود آن را تا شب جهت رفع خستگى يا كم شدن حرارت هوا به تاخير انداخت ، بلكه بنابر اقوى تأخير آن تا شب بدون هيچ دليلى جايز است ، آرى تاخير انداختن آن تا فرداى روز طواف در صورت اختيار جايز نيست .
مسأله 344 : حكم زياد شدن عدد شوطهاى سعى همان حكم زياد شدن شوطهاى طواف است ، پس اگر عمدى و با آگاهى از حكم شرعى باشد ، سعى باطل ميشود . آرى اگر حكم را نميدانسته بنابر اظهر سعى با زياد شدن شوطهايش باطل نمى شود ، اگرچه احوط اعاده آن است .
مسأله 345 : اگر از روى اشتباه زيادى حاصل شد ، سعى صحيح است ، ولى مقدار زيادى اگر يك شوط يا بيشتر باشد ، مستحب است آن را تا هفت شوط كامل كند تا يك سعى كامل غير از سعى اوّل باشد ، و بنابر اين پايان سعى دوّم در صفا خواهد بود .
مسأله 346 : اگر از روى عمد شوطهاى سعى را كم كند ، با علم به حكم شرعى يا با جهل به آن حكم او حكم كسى است كه سعى را به همين صورت ترك كرده باشد ، و بيان آن گذشت .
و امّا اگر از روى فراموشى باشد ، بنابر اظهر بايد كمبود آن را هر گاه كه يادش بيايد جبران كند ، خواه يك شوط يا بيشتر باشد .
و چنانچه پس از گذشتن وقت آن يادش بيايد ، مانند اينكه كمبود سعى عمره تمتع را در عرفات يادش بيايد ، يا كمبود سعى حج را پس از گذشت ماه ذى الحجّة يادش بيايد ، احوط اين است كه كمبود آن را جبران و سپس سعى را اعاده نمايد ، و اگر نتواند شخصاً آن را انجام دهد و يا اينكه موجب مشقت و زحمت زيادى شود ، بايد نائب بگيرد ، و احتياط اين است كه نائب كمبود سعى اوّل را جبران و سپس سعى را اعاده كند .
مسأله 347 : اگر از روى فراموشى شوطهاى سعى عمره تمتع را كم كند ، و به خيال اينكه سعى را به طور كامل انجام داده از احرام خارج شود ، بنابر احتياط بايد يك گاو كفاره بدهد ، و بايد سعى را بترتيبى كه گفته شد جبران نمايد .



شك در سعى

شك در عدد شوطهاى سعى و يا در صحّت آنها اثرى ندارد ، در صورتى كه بعد از گذشتن از محلّ عمل مشكوك باشد ، مانند اينكه در عمره تمتع پس از گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب ( تقصير ) شك در آن كند و يا در حج پس از شروع نمودن در طواف نساء شك كند .
و اگر بعد از فارغ شدن از سعى شك در عدد شوطها نمايد ، پس اگر در شك ذكر شده احتمال زياد بودن شوطها را بدهد ، بنا را بر صحّت سعى خود بگذارد ، و اگر احتمال كم بودن آنها را ميدهد ، در صورتى كه شك او قبل از بهم خوردن موالات باشد سعى باطل است ، و بنابر احتياط اگر بعد باشد نيز باطل است .
مسأله 348 : اگر در پايان شوط احتمال زيادى بدهد ، مانند اينكه در حالى كه بالاى مروه باشد شك كند كه شوط اخير هفتم يا نهم بوده است ، سعى صحيح است و شك ذكر شده ارزش ندارد ، ولى اگر همين شك در اثناى شوط براى او حاصل شود ، سعى باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد .
مسأله 349 : حكم شك در عدد شوطهاى سعى در حين اشتغال به آن ، همان حكم شك در عدد شوطهاى طواف در حين انجام آن است ، و بنابر اين سعى با چنين شكى به هر صورتى كه باشد باطل ميشود .



كوتاه كردن موى سر يا ريش يا شارب ( تقصير )

ن پنجمين واجب عمره تمتع است . و در آن قصد قربت و اخلاص معتبر است ، و اين واجب با چيدن موى سر يا ريش يا شارب محقق ميشود ، و بنابر اظهر كندن آن كفايت نميكند ، و مشهور بين فقهاء اين است كه با گرفتن مقدارى از ناخن دست يا پا نيز محقق ميشود ، ولى احوط اين است كه به آن اكتفاء نشود ، و آن را تا پس از چيدن موى به تأخير اندازد .
مسأله 350 : براى بيرون رفتن از احرام عمره تمتع بايد موى سر و يا ريش و يا شارب كوتاه شود ، و تراشيدن سر بجاى آن كفايت نمى كند ، بلكه تراشيدنش حرام است ، و در صورت تراشيدن بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، در صورتى كه از روى عمد و با دانستن حكم شرعى صورت گرفته باشد ، بلكه بنابر احوط و اولى در غير اين صورت نيز كفاره واجب است .
مسأله 351 : اگر پس از سعى و قبل از كوتاه كردن موى نزديكى كند ، پس اگر از روى عمد و با دانستن حكم شرعى باشد ، بايد يك شتر كفاره بدهد ، همچنان كه در محرمات احرام هم بيان شد ، و اگر نمى دانسته ، بنابر اظهر چيزى بر او واجب نيست .
مسأله 352 : زمان كوتاه كردن موى پس از فارغ شدن از سعى است ، و قبل از آن جايز نيست .
مسأله 353 : واجب نيست كوتاه كردن مو را فوراً بعد از سعى انجام داد ، و جايز است آن را در هر جائى انجام داد ، چه در محل سعى و چه در منزل و چه در غير اينها .
مسأله 354 : اگر كوتاه كردن مو را عمداً ترك كرد ، و پس از آن احرام حج بست ، ظاهر اين است كه عمره اش باطل است و حجش منقبل به حج إفراد ميشود ، بنابر اين اگر بعد از حج إفراد توانائى پيدا كرد بايد عمره مفرده بجا آورد ، و احتياط اين است كه حج را در سال ديگرى نيز دوباره انجام دهد .
مسأله 355 : اگر كوتاه كردن مو را فراموش كرد و پس از آن احرام حج بست ،
عمره اش صحيح است و همچنين احرامش ، و احوط و اولى اينكه يك گوسفند كفاره بدهد .
مسأله 356 : پس از كوتاه كردن مو در عمره تمتع ، تمام چيزهائى كه به علت احرام حرام شده بودند حلال ميشوند ، اگرچه احوط ترك آن است پس از گذشت سى روز از عيد فطر، و احوط و اولى اين است كه در صورت انجام آن از روى عمد و با دانستن حكم شرعى يك قربانى كفاره بدهد .
مسأله 357 : طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست ، ولى بجا آوردن آن به قصد رجاء و اينكه اگر در واقع بر او واجب باشد ، امتثال آن واجب را كرده باشد ، اشكالى ندارد .



احرام حج

در مسأله ( 149 ) بيان كرديم كه واجبات حج سيزده چيز است ، و در آنجا بطور اجمال ذكر شدند ، و اينك شرح و تفصيل آنها :
اوّل :
احرام است ، و بهترين وقت بستن آن ظهر روز هشتم ذى الحجّة است ، و براى اشخاص پير و مريض كه از فشار جمعيّت بترسند ، جايز است قبل از آن وقت نيز احرام ببندند و قبل از ديگران از مكه خارج شوند ، و همچنين جايز است براى كسى كه شرعاً ميتواند طواف حج را قبل از وقوف در عرفات و مشعر انجام دهد ، و مانند زنى كه ترس از پيش آمدن عادت ماهانه دارد ، آن را بر وقت ياد شده تقديم كند .
و در مسائل گذشته بيان نموديم كسى كه از عمره تمتع فارغ شده و در بيرون مكّه كارى دارد ميتواند در هر وقتى احرام حج را ببندد و جهت انجام كارش از مكّه بيرون رود .
و در غير اين موارد نيز بنابر اظهر جايز است احرام حج را سه روز بلكه بيشتر پيش از وقت ياد شده ببندند .
مسأله 358 : همچنان كه براى كسى كه مشغول عمره تمتع است جايز نيست قبل از كوتاه نمودن موى خود احرام حج را ببندد ، براى كسى كه مشغول حج است نيز جايز نيست احرا عمره مفرده را قبل از بيرون رفتن كامل از احرام حج ببندد ، و بنابر احتياط اگرچه جز طواف نساء چيز ديگرى از اعمال حج باقى نمانده باشد ، باز هم جايز نيست احرام عمره مفرده را ببندد .
مسأله 359 : كسى كه ميتواند تمام وقت وقوف اختيارى روز عرفه را در عرفات درك كند ، جايز نيست احرام را آنقدر تاخير اندازد كه وقوف در تمام وقت ذكر شده را درك نكند .
مسأله 360 : فرقى بين احرام حج و عمره در كيفيّت و واجبات و محرّمات وجود ندارد ، و تنها اختلاف بين آنها در نيّت است .
مسأله 361 : همچنان كه در مسائل ميقاتها بيان نموديم جاى احرام بستن حج مكّه مكرمّه است ، و بهترين جاى آن مسجد الحرام است ، و مستحب است آن را پس از خواندن دو ركعت نماز در مقام حضرت إبراهيم و يا در حجر حضرت إسماعيل ( عليهما السلام ) ببندند .
مسأله 362 : كسى كه احرام را به علت فراموشى و يا ندانستن حكم شرعى تا پس از بيرون رفتن از مكّه ، نبندد و سپس يادش بيايد و يا حكم را بفهمد ، واجب است ـ اگرچه از عرفات ـ به مكّه بر گردد ، و از آنجا احرام ببندد ، و اگر نتواند بر گردد ، به علت كمبود وقت و يا به علت ديگرى ، از همان جائى كه هست احرام ببندد .
و همچنين است اگر پس از وقوف در عرفات يادش بيايد و يا حكم را بفهمد ، اگرچه نتواند به مكّه برگردد و از آنجا احرام ببندد.
و در صورتى كه يادش نيايد و يا حكم را نداند تا بعد از فارغ شدن از اعمال حج ، حجش صحيح است .
مسأله 363 : كسيكه احرام را عمداً و با دانستن وجوب آن نبندد ، تا زمانيكه تمام وقت وقوف در عرفات به علت نبستن احرام بگذرد ، حجش باطل ميشود ، و در صورتى كه احرام ببندد و خود را به مقدار ركن از واجب وقوف در عرفات برساند ، حجش صحيح است ، اگرچه گناهكار است .
مسأله 364 : احتياط اين است كه كسى كه احرام حج تمتع بسته است قبل از بيرون رفتن براى عرفات طواف مستحبى انجام ندهد ، و اگر طواف نمود بنابر احوط و اولى تلبيه را از نو بگويد .



وقوف در عرفات

دوّم :
از واجبات حج تمتع وقوف در عرفات با قصد قربت و اخلاص است ، و مراد از وقوف حضور در عرفات است ، خواه سواره و خواه پياده ، و خواه آرام و خواه در حال حركت .
مسأله 365 : حدود عرفات عبارتند از دشتهاى ( عرنه ) و ( ثويّة ) و ( نمرة ) تا ( ذى المجاز ) ، از ( مأزمين ) تا آخرين جاى وقوف ، و خود اينها حدود عرفات ميباشند و جزء موقف نيستند .
مسأله 366 : ظاهر اين است كه كوه ( رحمه ) جزء موقف است ، ولى افضل ايستادن در دامنه كوه از طرف چپ آن است .
مسأله 367 : وقوف بايد از روى قصد و اراده باشد ، و اگر در اوّل وقت وقوف مثلاً ، آن را قصد كند و بعد از آن بخواهد يا بيهوش شود تا آخر وقت ، كفايت ميكند ، و اگر بدون اينكه قصد وقوف كرده باشد در تمام وقت در حال خواب يا بيهوش باشد ، وقوف از او حاصل نشده است ، و امّا اگر قصد وقوف كرده ولى در تمام وقت يا خواب و يا بيهوش باشد ، كفايت اين وقوف مورد اشكال است .
مسأله 368 : واجب است روز نهم ذى الحجّة از اوّل ظهر تا غروب در عرفات باشد ، ولى واجب بودن وقوف از اوّل ظهر مبنى بر احتياط است ، و اظهر اين است كه جايز است آن را از اوّل ظهر به مقدار انجام يك غسل و خواندن نماز ظهر و عصر پشت سر هم به تاخير اندازد .
و وقوف در تمام وقت ياد شده اگر چه واجب است و كسى كه آن را اختياراً ترك كند گناهكار است ، ولى جزء اركان نيست ، يعنى اين كه اگر وقوف را در مقدارى از وقت ذكر شده بجا نياورد حجش باطل نمى شود .
آرى اگر از روى اختيار وقوف را به طور كالم ترك نمايد حجش باطل ميشود ، بنابر اين ركن از وقوف عبارت است از مختصرى وقوف .
مسأله 369 : كسى كه وقوف اختيارى عرفات را درك نكند ، ـ يعنى وقوف در روز ـ به علت فراموشى باشد و يا ندانستن حكم شرعى ، اگر كوتاهى در ياد گرفتن آن نداشته ، و يا عذر ديگرى ، واجب است وقوف اضطرارى را انجام دهد ـ يعنى وقوف در مقدارى از شب عيد ـ و در صورت درك وقوف اضطرارى حج صحيح خواهد بود ، ولى اگر آن را عمداً ترك كند حج باطل خواهد شد .
اين در صورتى است كه بتواند وقوف اضطرارى را بگونه اى انجام دهد كه بتواند قبل از طلوع آفتاب در مشعر باشد ، ولى اگر ترس آن را داشته باشد كه به علت وقوف اضطرارى به وقوف مشعر در وقت ذكر شده نرسد ، واجب است به وقوف در مشعر اكتفاء كند ، و حجش صحيح است .
مسأله 370 : بيرون رفتن از عرفات قبل از غروب آفتاب از روى عمد و با دانستن حكم آن حرام است ، ولى حج را باطل نمى كند ، و در صورتى كه دوباره برگردد به عرفات چيزى بر او واجب نيست ، ولى اگر برنگردد بايد شك شتر كفاره بدهد و آن را در روز عيد قربان بكشد ، و احوط اين است كه آن را در منى بكشد نه مكّه ، و اگر نتواند اين كفاره را بدهد بايد هيجده روز روزه بگيرد ، يا در مكّه و يا در راه برگشتن و يا نزد اهل و عيالش ، و احوط و اولى اين است كه آنها را پشت سر هم بگيرد .
و اين حكم در مورد كسى كه از روى فراموشى و يا نداستن حكم از عرفات بيرون رفته ، نيز جارى است ، بنابر اين پس از دانستن حكم و يا بياد آمدن بايد برگردد ، و اگر در اين دو صورت برنگردد ، بنابر احوط بايد كفاره بدهد .
مسأله 371 : از آنجا كه برخى از واجبات حج ، مانند وقوف در عرفات و مشعر و رمى جمرات و شب ماندن در منى ، بايد در روزها و شبهاى بخصوصى از ماه ذى الحجه الحرام بجا آورده شوند ، بنابر اين بر مكلف واجب است كه راجع به ديدن هلال اين ماه تحقيق كند ، تا اينكه بتواند مناسك حج خود را در وقتهايش انجام دهد .
و در صورتى كه هلال نزد قاضى اماكن مقدسه ثابت شود و بر طبق آن حكم كند، ولى بر طبق ضوابط شرعى نباشد، در اين صورت بعضى فرموده اند :
اگر مكلف احتمال مطابقت حكم را با واقع بدهد، حكم او در حق چنين مكلفى حجت است، و بايد از او متابعت كند و آثار ثبوت شرعى هلال را در آنچه كه مربوط به حجش ميشود، مانند وقوف در عرفات و مشعر و غير اين دو، جارى و عمل كند، پس اگر عمل كرد حجش صحيح و اگرنه باطل خواهد بود.
بلكه بعضى فرموده اند : پيروى از حكم او حتى در صورت يقين به عدم مطابقت نيز كفايت مى كند، در صورتى كه تقيه اقتضاى پيروى از حكم او را داشته باشد.
ولى هر دو فرمايش در نهايت اشكال است، و بنابر اين اگر براى مكلف ممكن شود كه اعمال حج را در اوقات مخصوص خود بر طبق ضوابط شرعى در باب ثبوت هلال بجا آورد، و آنها را بهمين صورت بجا آورد، بنابر اظهر حجش صحيح است در تمام صورتهاى مسأله، و اگر آنها را بصورت يادشده بجا نياورد، اگر چه به علت عذرى باشد، پس اگر از نظر و حكم قاضى نيز در وقوف در عرفات و مشعر پيروى نكرد، شكى در باطل بودن حجش نيست ولى اگر از او پيروى كند صحت حج او مورد اشكال است.


وقوف در مشعر الحرام

سومّ : از واجبات حج تمتع وقوف در مشعر الحرام (و به آن مزدلفه نيز ميگويند) است، مشعر الحرام بيابانى است كه بين (مأزمين) و (حياض) و (وادى محسّر) قرار گرفته، و خود اينها همه حدود مشعر هستند و جزء موقف نيستند، مگر در زمان ازدحام و فشار جمعيت، كه در اين حال جايز است بطرف (مأزمين) بالا رفت. (مأزمين نام تنگه اى است بين عرفات و مشعر الحرام).
مسأله 372 : واجب است بر كسى كه مشغول انجام مناسك حج است پس از حركت از عرفات مقدارى از شب عيد را تا صبح در مشعر الحرام بماند، و احتياط اين است كه تا طلوع آفتاب در آنجا بماند، اگر چه اظهر اين است كه جايز است كمى پيش از طلوع آفتاب از آنجا بطرف (وادى محسّر) حركت كند.
آرى جايز نيست پيش از طلوع آفتاب از (وادى محسّر)بگذرد و وارد منى شود.
مسأله 373 :وقوف در تمام وقت ياد شده اگر چه واجب است در حال اختيار، ولى مقدار ركن آن وقوف در مقدارى از وقت است. بنابر اين اگر مقدارى از شب عيد را در آنجا ماند و قبل از طلوع فجر از آنجا حركت كرد، بنابر اظهر حجش صحيح ميباشد، و بايد در صورتى كه با آگاهى از حكم شرعى اين كار را كرده باشد يك گوسفند كفاره بدهد، و در صورتى كه حكم شرعى را نميدانسته كفاره اى واجب نيست.
و چنانچه مقدارى از فاصله زمانى بين طلوع فجر و طلوع آفتاب در آنجا بماند، ولى تمام آن فاصله را در انجا نباشد، حجش نيز صحيح است، اگر چه از روى عمد باشد، و كفّاره هم واجب نيست اگرچه گناهكار است.
مسأله 374 : از وجوب وقوف مقدارى از شب عيد تا صبح در مشعر الحرام بلكه بنابر احتياط تا طلوع آفتاب، عده اى استثناء ميشوند، و آنها عبارتند از :
كسى كه ترس دارد و بچه و زنها و افراد ضعيف و ناتوان ـ مانند پيران و مريضها ـ و كسانى كه سرپرستى امور اينها را دارند، بنابر اين براى اينها جايز است، به توقف شب عيد در آنجا و حركت كردن قبل از طلوع فجر به طرف منى اكتفا كنند.
مسأله 375 : وقوف در مشعر الحرام بايد با نيت قربت و اخلاص باشد، همچنان كه معتبر است از روى قصد و اختيار باشد، به همان توضيحى كه در وقوف عرفات گذشت.
مسأله 376 : كسى كه وقوف اختيارى مشعر الحرام را درك نكند، يعنى وقوف در شب عيد و بين طلوع فجر و آفتاب، چه از روى فراموشى يا عذر ديگرى باشد، وقوف اضطرارى براى او كفايت ميكند، يعنى مقدارى از فاصله بين طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر در آنجا بماند، و اگر اين را عمداً ترك كند حجش باطل ميشود.



درك وقوف عرفات و مشعر يا يكى از آنها

در مسائل گذشته بيان كرديم هر يك از وقوف در عرفات و مشعر دو قسم دارد يكى اختيارى و ديگرى اضطراري، بنابر اين اگر مكلف به هر دو وقوف اختيارى برسد كه اشكالى نيست، و اگر به هر دو اختيارى به علت عذرى نرسد، صورتهائى دارد:
اوّل : آنكه هيچ يك از وقوف اختيارى و اضطرارى عرفات و مشعر را درك نكند، و در اين صورت حج باطل است، و واجب است يك عمره مفرده با همان احرام حج بجا آورد.
و اگر حج او حجة الاسلام باشد، واجب است حج را در سالهاى بعد انجام دهد، در صورتى كه استطاعت تا سال بعد باقى بماند و يا حج از قبل در ذمه شخص مستقر شده باشد.
دوّم : آنكه وقوف اختيارى عرفات و اضطرارى مشعر را درك كند.
سوم : آنكه وقوف اضطرارى عرفات و اختيارى مشعر را درك كند.
چهارم : آنكه اضطرارى عرفات و مشعر را درك كند، و اظهر در اين صورت صحّت حج است، اگر چه احوط اين است كه حج را دوباره بجا آورد، همچنانكه در صورت اوّل گذشت.
پنجم : آنكه اختيارى مشعر را فقط درك كند، و در اين صورت نيز حج صحيح است.
ششم : آنكه اضطرارى مشعر را فقط درك كند، و اظهر در اين صورت باطل بودن حج و تحوّل آن به عمره مفرده است.
هفتم : آنكه اختيارى عرفات را فقط درك كند، و اظهر در اين صورت نيز همچون صورت ششم است.
آرى اگر هنگام رفتنش از عرفات بطرف منى و در وقت اختيارى مشعر از آن جا يعنى مشعر گذشته باشد ـ ولى قصد وقوف به علت ندانستن حكم آن نكرده باشد ـ و در حال گذشتن ذكر خداوند متعال را گفته باشد بعيد نيست حجش صحيح باشد.
هشتم : آنكه اضطرارى عرفات را فقط درك كند، و در اين صورت حج باطل ، و به عمره مفرده تبديل ميشود.



واجبات مِنى

واجب است پس از وقوف در مشعر الحرام از آنا حركت كرده و به منى برود، و غرض از رفتن به منى انجام اعمال واجبى است كه بايد در آنجا بجا آورد، و اين اعمال سه چيز است كه ذيلاً تفصيل آنها بيان مى شود:


1ـ رمى جمره عقبه

چهارم: از واجبات حج رمى جمره عقبه (يعنى پرتاب ريگ به آن) است در روز قرباني، و در آن چند چيز معتبر است:

1ـ نيت قربت و اخلاص.

2ـ آنكه هفت ريگ پرتاب شود، و كمتر از آن كفايت نمى كند، همچنان كه پرتاب چيز ديگرى بجاى ريگ كفايت نمى كند.

3ـ آنكه ريگها يكى پس از ديگر پرتاب شوند، بنابر اين پرتاب دو تا و يا بيشتر از آنها در يك دفعه كفايت نمى كند.

4ـ آنكه ريگها به جمره برسند، بنابر اين آنچه از آنها به مره نرسد بحساب نمى آيد.

5ـ آنكه رسيدن آنها به جمره بوسيله پرتاب كردن آنها باشد، بنابر اين گذاشتن آنها بر جمره كفايت نمى كند.

6ـ آنكه هم پرتاب كردن و هم خوردن ريگ به جمره ناشى از حركت ارادى دست مُحرم باشد، بنابر اين اگرريگ در دست محرم باشد و در اثر برخورد حيوانى و يا انسانى با دست او ريگ حركت كرده و به جمره بخورد كفايت نمى كند، و همچنين است اگر آنرا پرتاب كند و بر حيوان و يا انسانى بيفتد، و در اثر حركت آن حيوان و يا انسان به جمره بخورد.

آرى اگر ريگ در را خود به چيزى ـ غير از جمره ـ برخورد كند، و پس از آن بجمره بخورد، ظاهر اين است كه كفايت ميكند، هرچند به جمره خوردن در اثر برخوردش به آن چيز باشد، مانند اينكه اوّلاً به زمين سخت بخورد و از آن برجهد و به جمره بخورد.

7ـ آنكه با دست پرتاب كند، پس اگر بادهان يا پا پرتاب كند كفايت نمى كند، و همچنين است بنابر احتياط اگر ريگ را با ابزارى مانند فلاحن پرتاب كند.

8ـ آنكه پرتاب كردن در فاصله بين طلوع تا غروب آفتاب انجام شود، و براى زنها و كسانى كه جايز است شب عيد مشعر بطرف منى حركت كنند، پرتاب در شب عيد كفايت مى كند.

مسأله 377 : اگر شك كند ريگ به جمره خورده يا نه بنا را بر نخوردن بگذارد، مگر در صورتى كه بعد از گذشت محل عمل شك كند مانند اينكه بعد از قربانى يا سر تراشيدن يا در شب، شك كند.

مسأله 378 : در ريگها دو چيز معتبر است:

1ـ آنكه از حَرَم باشند بجز مسجد الحرام و مسجد خيف، و افضل آن است كه از مشعر باشند.

2ـ آنكه بنابر احتياط بكر باشند، يعنى اينك قبلاً از آنها استفاده نشده باشد.

و مستحب است ريگها رنگين و نقطه دار و سست و به اندازه سر انگشت باشند، و مستحب است مُحرم در حال پرتاب پياده و با طهارت باشد.

مسأله 379 : اگر بر ارتفاع جمره افزوده شود، اكتفاء به مقدار تازه بنا شده آن مورد اشكال است، بنابر ايناحتياط اين است كه به همان مقدار سابق ريگ زده شود، و در صورتى كه نتواند هم خود به مقدار جديد پرتاب كند و هم نائب بگيرد كه به مقدار سابق ريگ بزند، و در حكم ذكر شده فرقى بين كسى كه حكم شرعى را ميدانسته يا نميدانسته و يا فراموش كرده، نمى كند.

مسأله 380 : اگر به علتى ماند فراموشى و يا ندانستن حكم شرعى و يا غير آنها، در روز عيد رمى نكرده هرگاه كه رفع مانع شد بايد جبران كند، و در صورتى كه رفع مانع در شب باشد بايد فرداى آن شب جبران كند، در صورتى كه از كسانى نباشد كه رمى در شب براى آنها ايز است، و بيان آنها در مسائل رمى جمرات خواهد آمد.

و ظاهر اين است كه هرگاه رفع مانع شد بايد جبران كند چه در منى و يا در مكّه باشد، حتى اگر بعد از روز سيزدهم ماه باشد، اگرچه احوط در اين صورت اخير اين است كه در سال آينده، خودش آن را دوباره بجا آورد ـ در صورتى كه به حج برود ـ واگر نه نائب بگيرد. ولى اگر رفع ماننع بعد از بيرون رفتن از مكّه باشد، واجب نيست برگردد، بلكه بنابر احوط و اولى خود در سال آينده دوباره آن را بجا آورد ـ در صورتى كه به حج برود ـ واگر نه نائب بگيرد.

مسأله 381 : اگر در روز عيد به علت فراموشى و يا ندانستن حكم شرعى رمى نكند، و بعد از طواف يادش بيايد يا حكم شرعى را بداند، و آن را جبران نمايد، واجب نيست طواف را دوباره بجا آورد، اگر ه احتياط اين است كه آن را دوباره بجا آورد.

ولى اگر ترك آن ب علت ديگرى غير از ندانستن و يا فراموشى باشد، ظاهراً طواف باطل است، و واجب است آن را بعد از رمى دوباره بجا آورد.



2ـ كشتن گاو يا گوسفند يا شتر در

پنجم : از واجبات حج تمتع قربانى كردن است، و در آن قصد قربت و اخلاص معتبر است، و آنكه آن را بر روز عيد مقدّم ندارد، مگر براى كسى كه ترس دارد، كه براى چنين شخصى جايز است آن را در شب انجام انجام دهد، و بنابر احتياط بايد آن را پس از رمى جمره عقبه بجا آورد، ولى اگر آن را به علت ندانستن حكم شرعى يا فراموش نمودن آن، مقدّم نمود، كفايت مى كند و لازم نيست آن را دوباره بجا آورد.
و واجب است كه كشتن گاو و يا گوسفند يا شتر در منى باشد، و اگر ممكن نباشد به علت زياد بودن حجاج و گنجايش نداشتن منى براى همه آنها، بعيد نيست كشتن در وادى محسّر نيز جايز باشد، اگر چه احوط ترك آن است مگر آنكه بداند كه نمبيتواند در منى تا آخرين روز روزهاى تشريق ـ يعنى روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ـ قربانى كند.
مسأله382 : احتياط اين است كه قربانى كردن در روز عيد باشد، اگر چه اقوى اين سات كه ميتواند در روزهاى تشريق نيز قربانى كند، و احتياط اين است كه در شب قربانى نكند، حتى شب روزهاى تشريق مر براى كسى كه ترس دارد كه براى او جايز است در شب قربانى كند.
مسأله383 : يك قربانى فقط براى يك شخص كفايت ميكند، در صورتى كه شخص تمكن از تهيه يك قربانى براى خود مستقلاً داشته باشد، و امّا اگر تمكن از آنرا نداشته باشد، حكم اين صورت در مسأله(396) خواهد آمد.
مسأله384 : واجب است قربانى شتر يا گاو و يا گوسفند باشد، و شتر در صورتى كفايت مى كند كه پنج سال را تمام و وارد سال ششم شده باشد، و گاو و بز در صورتى كفايت مى كند كه بنابر احتياط سال دوم را تمام و وارد سال سوم شده باشند، و گوسفند در صورتى كفايد مى كند كه هفت ماه را تمام و وارد ماه هشتم شده باشد، و احتياط اين است كه سال اوّل را تمام و وارد سال دوّم شده باشد.
و در صورتى كه پس از كشتن براى شخص معلوم شود كه قربانى داراى سنّ معتبر نبوده، كفايت نمى كند و بايد از نو قربانى كند.
و در قربانى معتبر است اعضاى بدنش سال باشد، بنابر اين حيوانى كه يك چشم ندارد يا لنگ يا گوش بريده ا شاخ داخلى آن شكسته (كه عبارت است از شاخ سفيد و كوچكى كه در درون شاخ معمولى حيوان قرار دارد) است، و مانند آن، كفايت نمى كند و اظهر اين است كه قربانى اختِه شده نيز كفايت نمى كند، مگر اينكه تهيه غير اخته ممكن نباشد. و همچنين معتبر است از نظر عرفى لاغر نباشد، و احوط و اولى اين است كه مريض نباشد و رگهاى بيضتين آن كوبيده نباشند و بيضتين آن نيز هم كوبيده نباشند، و آنقدر پير نباشد كه مغز استخوانهايش آب شده باشد.
ولى اگر گوش آن شكافته يا سوراخ باشد اشكالى ندارد، اگرچه احوط اين است كه گوشش سالم از اين دو عيب باشد، و احوط و اولى اين است كه در اصل خلقتش بى شام و دُم نباشد.
مسأله385 : اگر قربانى را به اعتقاد سالم بودن خريد و پس از پرداخت قيمت آن معلوم شد كه معيوب است، ظاهراً اكتفاء به آن جايز است.
مسأله386 : اگر گاو يا گوسفند يا شتر سالم در روزهاى قربانى (روز دهم، يازدهم، دوازدهم، سيزدهم) نيافت، احتياط اين است كه هم حيوان معيوب را قربانى كند هم روزه بجاى قربانى بگيرد.
و همچنين اگر توانائى قيمت معيوب را فقط داشته باشد، و در صورت كه در باقى ماه ى الحجّه بتواند قربانى سالم را تهيه كند، احتياط اين است كه آن را به آن دو كه گفته شد ضميمه كند.
مسأله387 : اگر قربانى را به اعتقاد چاق بودن خريد، و بعد معلوم شد لاغر است، براى او كفايت ميكند، قبل از شتن لاغر بودنش معلوم شود يا بعد از آن.
ولى اگر خود گوسفندى مثلاً داشت و به اعتقاد چاق بودن، آن را قربانى كند، و بعداً معلوم شود كه لاغر بوده بنابر احتياط كفايت نمى كند.
مسأله388 : اگر پس از قربانى كردن شك كند قربانى داراى شرائط لازمه بوده يا نه، توجّهى به شك خود نكند، و از جمله موارد اين مسألهآن است كه پس از قربانى كردن شك كند كه آيا در منى قربانى كرده يا نه.
و امّا اگر شك كند قربانى كرده يا نه، پس اگر شك بعد از گذشتن از محلّ عمل مشكوك باشد، مانند اينكه پس از كوتاه كردن موى يا تراشيدن موى سر شك كند، توجهى به شك خود نكند، و اگر قبل از آن باشد، بايد آن را انجام دهد.
و اگر شك كند قربانى كه تهيه كرده لاغر است يا نه، و آن را با قصد قربت و به اميد لاغر نبودن بكشد، و پس از كشتن معلوم شود لاغر نبوده به همان اكتفاء كند.
مسأله389 : اگر قربانى سالم جهت حج تمتع خريد، و پس از آن مريض شد يا عضوى از آن شكست يا عيب ديگرى پيدا كرد، اكتفاء كرد، و احتياط اين است كه آن را نيز بكشد، و اگر آن را فروخته است قيمتش را صدقه دهد.
مسأله390 : اگر قربانى را خريد و پس از آن گم شد و آن را نيافت، و ندانست كه آن را از طرف او كشته باشند، واجب است قربانى ديگرى را بجاى آن تهيه كند، پس اگر گم شده را قبل از قربانى كردن دوّم پيدا كند، بايد آن را قربانى كند، و امّا قربانى دوّم مخير است كه آن را قربانى كند يا نكند، و مانند بقيه اموالش ميباشد، ولى احوط و اولى آن است كه آن را نيز قربانى كند، و اگر گم شده را پس از قربانى كردن دوّم يافت، بنابر احتياط بايد گم شده را نيز قربانى كند.
مسأله391 : اگر كسى مثلاً گوسفندى را بيابد و بداند كه قربانى است كه صاحبش آن را گم كرده، جايز است آن را از طرف صاحبش قربانى كند، و در صورتى كه صاحبش اين را بداند، بهمين ميتواند اكتفاء كند، و احتياط اين است كه يابنده آن را قبل از قربانى كردنش تا عصر روز دوازدهم معرّفى كند.
مسأله392 : كسى كه در روزهاى قربانى با اينكه قيمت قربانى را دارد، نتواند آن را تهيه كند، احتياط اين است كه هم روزه بجاى آن بگيرد و هم در باقى مانده ماه ذى الحجّه در صورتى كه ممكن باشد، قربانى كند، اگر چه به وسيله امانت گذاشتن قيمت آن نزد شخص مورد اطمينانش تا با آن قربانى را تهيه و قبل از انتهاى ماه ذى الحجّه قربانى كند، و اگر ماه گذشت و تهيه نشد در سال آينده براى او قربانى كند، و بعيد نيست جايز باشد به همان روزه اكتفاء كند، و با گذشتن روزهاى تشريق قربانى از او ساقط شود.
مسأله393 : اگر نتواند نه قربانى و نه قيمت آن را تهيه كند، بجاى آن ده روز روزه بگيرد، كه سه روز آن در ماه ذى الحجّه باشد، و قبل از آنها نباشد ـ و هفت روز باقيمانده را پس از برگشتن به وطن بجا آورد، و كفايت نمى كند اين هفت روز را در مكه و يا در راه بازگشت به وطن بجا آورد.
و در صورتى كه به وطن برنگردد و در مكّه باقى بماند، واجب است صبر كند تا اينكه همسفرانش به وطن برگردند، يا يك ماه بگذرد، آنگاه روزه بگيرد.
و سه روز اوّل را بايد پشت سر هم روزه بگيرد، ولى هفت روز بعد را پشت سر هم روزه بگيرد، ولى هفت روز بعد را پشت سر هم بودنشان لازم نيست، اگر چه احوط است. همچنان كه سه روز اوّل را بايد پس از احرام عمره تمتع بجا آورد، و قبل از آن كفايت كفايت نمى كند.
مسأله394 : مكلفى كه بايد سه روز در حج روزه بگيرد اگر موفّق نشود همه سه روز را پيش از روز عيد بجا آورد، بنابر احتياط كفايت نمى كند آنها را در روز هشتم و نهم و يك روز ديگر پس از برگشت از منى بگيرد، و افضل اين است كه پس از سپرى شدن روزهاى تشريق اين سه روز را روزه بگيرد، اگر چه جايز است كه پس از سپرى شدن روزهاى تشريق اين سه روز را روزه بگيرد، اگر چه حايز است كه از روز سيزدهم شروع كند، در صورتى كه قبل از آن از منى برگشته باشد، بلكه بنابر اظهر اگر چه در خود روز سيزدهم برگشته باشد.
و احوط و اولى اين است كه پس از سپرى شدن رزهاى تشيريق فوراً شروع به روزه گرفتن آن سه روز كند، و آن را بدون عذر به تأخير نيندازد.
و در صورتى كه پس از برگشتن از منى نتواند روزه بگيرد، آنسه روز را در راه بازگشت و يا در خود وطن بگيرد، ولى احوط و اولى اين است كه همه سه روز و هفت روز را ـ در اين صورت ـ با هم نگيرد، و اگر سه روز روزه نگرفت تا اينكه ماه محرّم رسيد، ديگر واجب نيست روزه بگيرد، و واجب است در سال آينده قربانى كند.
مسأله395 : كسى كه نتوانست قربانى يا قيمت آن را تهيه كند، و سه روز را در حج روزه گرفت، و پس از آن تواسنت قبل از گذشتن روزهاى قربانى آن را تهيه كند، بنابر احتياط واجب است قربانى كند.
مسأله396 : اگر به تنهائى نتواند قربانى را تهيه كند، ولى بتواند با شخص ديگرى در تهيه آن شركت كند، احتياط اين است كه هم قربانى شراكتى را انجام دهد و هم روزه را به ترتيبى كه ذكر شد بگيرد.
مسأله397 : اگر كسى را نائب خود جهت قربانى كردن قرار دهد، و س از آن شك كند كه آيا از طرف او قربانى كرده يا نه، بنا را بر قربانى نكردن بگذارد، و در صورتى كه خبر دهد قربانى كرده ولى خبرش مفيد اطمينان نباشد، اكتفاء به آن اشكال دارد.
مسأله398 : شرائطى را كه براى قربانى ذكر كرديم، در كفاره معتبر نيست، اگر چه احوط در آن رعايت آن شرايط است.
مسأله399 : واجب نيست خود شخصى كه قربانى يا كفاره بر او واجب شده آن را بكشد، بلكه جايز است شخص ديگرى را حتى در حال اختيار نائب بگيرد، و بايد نيت كشتن از نائب حاصل شود، و واجب نيست شخصى كه بر او قربانى يا كفاره واجب شده نيت كند، اگر چه احوط اين است كه او نيز نيت كند، و بايد نائب مسلمان باشد.



مصرف قربانى حج تمتع

و اولى اين است كه كسى كه حج تمتع نموده در صورتى كه ضرر نداشته باشد، از قربانى خود بخورد، هرچند مقدار كمى از آ، باشد، و جايز است ثلث آن را بخود يا خانواده اش اختصاص دهد، همچنان كه جايز است يك سوّم ديگر آن را به هر مسلمانى كه بخواهد هديه كند، و امّا ثلث سوّم آن، بنابر احتياط واجب آن را به فقراى مسلمانان صدقه دهد.
و اگر صدقه دادن ممكن نباشد و يا موجب مشقت و زحمت زيادى شود، وجوب آ، ساقط مى شود، و رساندن آن به خود فقير لازم نيست، بلكه كفايت مى كند بوكيل او داده شود، اگر چه وكيل خود قربانى كننده باشد، آنگاه وكيل بر حسب اجازه موكّل در آن تصرف مى كند، به هديه دادن يا فروش يا اعراض از آن، و يا غير اينها.
و بيرون بردن گوشتهاى قربانى از مني، در صورت نياز نداشتن كسانى كه در آنجا هستند، جايز است.
مسأله 400 : لازم نيست ثلثى كه بايد به فقير صدقه دهد از حيوان جدا شود، و همچنين است ثلثى كه بخواهد هديه كند، آرى لازم است در آن دو قبض حاصل شود، پس اگر يك سوم مشاع آن فقير صدقه داد، و فقير آ، را گرفت ـ هر چند بوسيله گرفتن همه حيوان ـ كفايت مى كند و همچنين ثلث هديه.
مسأله 401 : براى دريافت كننده صدقه يا هديه، جايز است در آن به هر طورى بخواهد تصّرف كند، و مانعى ندارد آن را به غير مسلمان تمليك كند.
مسأله 402 : اگر حيوان را قربانى نمود، و قبل از صدقه دادن كسى آن را دزديد يا با زور گرفت، بى اشكال قربانى كننده ضامن نيست، ولى اگر خود او آن را تلف كند، هر چند به وسيله دادن آن به غير مستحق باشد، بنابر احتياط سهم فقراء را ضامن خواهد بود.
3ـ تراشيدن موى يا كوتاه نمودن آن
ششم :
از واجبات حج تراشيدن موى يا كوتاه نمودن آن است و در آن قصد قربت و اخلاص معتبر است، و جايز نيست آن را پيش از روز عيد انجام دهد، حتى در شب عيد، مگر براى كسى كه ترس دارد، و بنابر احتياط بعد از رمى جمره عقبه و تهيه كردن قربانى در منى بجا آورده شود، واحوط واولى اين است كه از كشتن قربانى نيز تأخير انداخته شود، و از روز عيد تأخير نشود، و در صورتى كه از روى فراموشى و يا ندانستن حكم شرعي، قبل از رمى و يا فراهم كردن قربانى بجا آورده شود، كفايت مى كند و نيازى به اعاده آن نيست.
مسأله 403 : براى زنها سر تراشيدن جايز نيست، بلكه واجب است موى خود را كوتاه كنند.
مسأله 404 : مرد مخيّر است بين تراشيدن و كوتاه كردن، تراشيدن افضل است، مگر براى كسى كه موى سر خود را با صمغ يا عسل يا مانند آنها جهت دور ساختن شپش بهم چسبانيده است، و كسى كه موى سرش را پس از جمع كردن و تاب دادن آن بهم گره زده و بافته است و كسى كه سال اوّل حج او است، كه احتياط واجب است سر خود را بتراشند.
مسأله 405 : كسى كه قصد تراشيدن دارد و بداند كه آرايشگر سر او را با تيغ زخمى مى كند، جايز نيست سر خود را با تيغ بتراشد، بلكه با ماشين سر تراشى بسيار ريز سر خود را با تيغ بتراشد، بلكه با ماشين سرتراشى بسيار ريز سر خود را بتراشد، و يا ـ در صورتى كه مخير بين تراشيدن و كوتاه كردن باشد ـ اوّلا موى خود را كوتاه، و سپس اگر بخواهد سر خود را با تيغ بتراشد، و اگر با آنچه ذكر شد مخالفت كند، كفايت مى كند اگر چه گناهكار است.
مسأله 406 : خنثاى مشكل در صورتى كه موى خود را بهم نچسبانده يا نبافته يا سال اول حجش نباشد بايد موى خود را كوتاه كند، ولى اگر چسبانده و يا بافته و يا سال اولش باشد، بايد اولا كوتا كند، و آنگاه بنابر احتياط نيز بتراشد.
مسأله 407 : اگر محرم سر خود را بتراشد يا كوتاه كند، تمام چيزهائى كه با احرام بر او حرام شده بودند حلال مى شوند، بجز زن و بوى خوش و همچنين ـ بنابر احتياط ـ شكار.
و ظاهر اين است كه أنچه بر او حرام است از زن، پس از تراشيدن و يا كوتاه كردن، اختصاص به نزديكى ندارد، بلكه شامل مى شود همه لذتهاى جنسى كه با احرام بر او حرام شده اند.
آرى پس از تراشيدن و يا كوتاه كردن، بنابر اقوى جايز است زن براى خود عقد كند، و در مجلس عقد حاضر شود.
مسأله 408 : واجب است تراشيدن و يا كوتاه كردن در منى باشد، پس اگر در آنجا عمدا و يا از روى ندانستن حكم شرعي، نتراشيد و نه كوتاه كرد، تا اينكه از أنجا بيرون رفت، واجب است برگردد و تدارك نمايد، و بنابر احتياط حكم كسى كه فراموش كرده نيز چنين است.
و در صورتى كه نتواند برگردد و يا بسيار سخت و مشكل باشد، در همانجائى كه هست بتراشد و يا كوتاه كند، و در صورت امكان موى خود را به منى بفرستد.
و كسيكه در غير منى ـ اگر چه عمدا ـ سر خود را بتراشد، به همان اكتفاء كند، ولى واجب است در صورت امكان موى خود را به منى بفرستد.
مسأله 409 : اگر از روى فراموشى و يا ندانستن حكم شرعي، موى سر خود را كوتاه نكند و نتراشد، و پس از فارغ شدن از اعمال حج يادش بيايد و يا حكم شرعى را يا گيرد، واجب است تدارك كند، و بنابر اظهر واجب نيست دوباره طواف وسعى را بجا أورد، اگر چه احوط است.


طواف حج و نماز آن وسعى

هفتم و هشتم و نهم :
از واجبات حج طواف و نماز آن وسعى است.
مسأله 410 : چگونگى طواف و نماز آن وسعي، و شرائط آنها، همان است كه در طسواف عمره و نماز آن وسعى عمره ذكر شد.
مسأله 411 : مستحب است طواف حج در روز قربانى بجا أورده شود، و بنابر احتياط از روز يازدهم تاخير نيفتد، اگر چه ظاهرا تاخير مذكور جايز باشد، بلكه جايز بودن تاخير كمى از روزهاى تشريق بلكه تا أخر ذى الحجه، خالى از قوت نيست.
مسأله 412 : بنابر احتياط طواف حج و نماز آن وسعى در حج تمتع، قبل از وقوف در عرفات و مشعر بجا آورده نشود، و در صورتى كه از روى ندانستن حكم شرعى آنها را بجا آورد، اكتفاء به أنها مورد اشكال است، اگر چه خالى از وجه نمى باشد، و از حكم ذكر شده موارد ذيل استثناء ميشود:
1ـ زنى كه از ترس از پيش آمدن عادت ماهانه و يا حالت زايمان و خون پس از أن دارد.
2ـ افراد پير و مريض و عليل، و غير آنها از كسانى كه بازگشت به مكه براى أنها مشكل است، و يا طواف نمودن بعد از بازگشت از مني، به علت ازدحام شديد جمعيت يا غير آن، براى آنها مشكل است.
3ـ كسى كه از چيزى بترسد كه با وجود آن به مكه برگردد.
بنابر اين جايز است براى اينها، طواف و نماز آن وسعى را پيش از وقوف در عرفات و مشعر و بعد از بستن احرام حج، انجام دهند، واحوط واولى اين است كه آنها را پس از وقوفقين و تا آخر ذى الحجه در صورت امكان دوباره نيز بجا آورند.
مسأله 413 : كسى كه طواف حج را پس از وقوفين بجا مى آورد، بايد أن را از تراشيدن و كوتاه كردن يا تراشيدن بجا آورد، و يك گوسفند كفاره بدهد.
مسأله 414 : حكم كسى كه توانائى اينكه شخصا طواف حج و نماز آن وسعى حج را بجا أورد ندارد، حكم همان شخص است در عمره تمتع، و بيان آن در مسأله (326، 342) گذشت.
وزنى كه عادت ماهانه بيند يا حالت زايمان و نفاس براى او پيش آيد، در صورتى كه نتواند صبر كند تا اينكه طاهر شود و پس از آن خود شخصا طواف را بجا آورد، بايد نائب جهت طواف و نماز آن بگيرد، و پس از انجام آنها توسط نائب خود شخصا سعى را بجا آورد.
مسأله 415 : اگر شخص متمتع طواف و نماز آن وسعى را بجا آورد، بوى خوش براى اوئ حلال ميشود، ولى زنها ـ بتفصيلى كه در مسأله (407) ذكر شد ـ همچنان بر او حرام اند، بلكه بنابر احتياط شكار نيز حرام است.
مسأله 416 : كسى كه جايز است طواف وسعى را بر وقوفين مقدم بدارد، در صورتى كه مقدم بدارد، بوى خوش براى او حلال نمى شود، تا اينكه مناسك منى را از رمى و قربانى كردن و سر تراشيدن يا كوتاه كردن مو، بجا آورد.


طواف نساء

دهم و يازدهم :
از واجبات حج تمتع، طواف نساء و نماز آن است.
و اين دو اگر چه از واجبات حج ميباشند ولى جزء اركان آن نيستند، پس ترك آنها ـ اگر چه عمدا باشد. ـ حج رات فاسد نمى كند.
مسأله 417 : طواف نساء بر مردها و زنها هر دو واجب است، پس اگر مرد آن را ترك كند زنها بر او حرام مى شوند، و اگر زن آن را ترك كند مردها بر او حرام مى شوند، و كسى كه در حج نائب از طرف ديگرى است، آن را از طرف كسى كه نائب او است بجا مى آورد، و نه از طرف خودش.
مسأله 418 : طواف نساء و نماز آن مانند طواف حج و نماز آن است در چگونگى و شرائط، و تنها اختلاف بين آنها در نيت است.
مسأله 419 : حكم كسى كه توانائى اينكه شخصا طواف نساء و نماز آن را بجا آورد، ندارد، حكم همان شخص است در طواف عمره تمتع، و بيان آن در مسأله (326) گذشت.
مسأله 420 : كسى كه طواف نساء را ترك كند، عمدا باشد ـ با دانستن حكم شرعى آن يا ندانستن ـ يا از روى فراموشي، واجب است آن را تدارك نمايد، و قبل از تدارك زنها بر او حلال نميشوند.
و در صورتى كه نتواند خود شخصا آن را بجا آورد و يا خيلى زحمت و مشكل باشد، جايز است نائب بگيرد، و هرگاه نائب ازب طرفش بجا آورد زنها بر او حلال ميشوند.
و اگر بمير قبل از اينكه آن را تدارك نمايد پس اگر وليش يا غير او آن را از طرفش قضاء نمايد، اشكالى نيست، وگرنه احوط اين است كه از ميراثش از سهم وارثان بالغ با رضايت آنها قضاء شود.
مسأله 421 : جايز نيست طواف نساء قبل از سعى بجا آورده شود، و اگر آن را قبل از سعى بجا آورد، در صورتى كه با دانستن حكم شرعى و عمدا باشد، بايد آن را دوباره پس از سعى بجا آورد، و در صورتى كه با ندانستن يا فراموشى باشد، بنابر اظهر كفايت مى كند، اگر چه احوط آن است كه دوباره بجا آورده شود.
مسأله 422 : براى كسانى كه در مسأله (412) ذكر شدند، جايز است طواف نساء را قبل از وقوفين بجا آورند، ولى زنها براى آنها قبل از بجا آوردن مني، از رومى و قربانى كردن و تراشيدن يا كوتاه كردن، حلال نمى شوند.
مسأله 423 : اگر براى زن عادت ماهانه يش آيد، و همسفران منتظر طاهر شدنش نمانند، و نتواند از آنها جدا شود، جايز است طواف نساء را ترك كند و با همسفران برگردد، و احتياط ـ در اين صورت ـ اين است كه نائب جهت طواف نساء و نماز آن بگيرد.
و در صورتى كه يش آمدن عادت بعد از تمام نمودن شوط چهارم طواف نساء باشد، جايز است باقى مانده شوطها را ترك كند و با همسفرانش برگردد، و احتياط اين است كه جهت باقى مانده طواف و نماز آن نائب بگيرد.
مسأله 424 : فراموش نمودن نماز طواف نساء مانند فراموش نمودن نماز طواف عمره است، و حكم آن در مسأله (329) گذشت.
مسأله 425 : اگر مردى كه حج تمتع بجا مى آورد، طواف نساء و نماز آن را بجا آورد، زنها براى او حلال ميشوند، و اگر زنى كه حج تمتع بجا مى آورد آن دو را بجا آورد مردها براى او حلال ميشوند و بنابر احوط حرام بودن شكار تا ظهر روز سيزدهم باقى است، و س از آن همه محرمات احرام براى محرم حلال ميشوند، و اما محرمات حرم در پايان محرمات احرام (صفحه 146) گذشت، كه هم بر محرم حرام هستند و هم بر غير محرم.


شب ماندن در منى

دوازدهم :
از واجبات حج ماندن شبهاى يازدهم و دوازدهم در منى ميباشد، و در آن قصد قربت و اخلاص معتبر است، پس اگر شخص حج كننده روز عيد جهت بجا آوردن طواف و نماز آن وسعى به مكه آمد واجب است به منى جهت ماندن شبهاى ذكر شده در آنجا، برگردد، و هر كسى كه از شكار كردن در حال احرام پرهيز نكرده باشد، بايد شب سيزدهم نيز در آنجا بماند، و همچنين بنابر احتياط كسى كه با زنى نزديكى كرده باشد، و اما غير از اين دو، جايز است بعد از ظهر روز دوازدهم از منى بيرون روند، ولى اگر در آنجا بمانند، تا آنكه شب سيزدهم داخل شود، بايد آن شب را نيز تا طلوع فجر در آنجا بمانند.
مسأله 426 : اگر آماده بيرون رفتن شود و از جاى خود حركت كند، ولى به علت ازدحام جمعيت يا مانند آن نتواند بيرون رود، پس اگر بتواند شب را بماند بايد بماند، و اگر نتواند و يا ماندن موجب زحمت و سختى زياد براى او شود، جايز است بيرون رود، و بنابر احتياط بايد يك گوسفند كفاره بدهد.
مسأله 427 : در ماندن شب در منى، معتبر نيست تمام شب را در منى بماند، مگر در موردى كه گذشت، پس اگر از اول شب تا نيمه آن در آنجا بماند، جايز است پس از نيمه شب از آنجا بيرون رود.
و اگر در اول شب و يا قبل از آن از آنجا بيرون رفت، بايد قبل از طلوع فجر برگردد، بلكه بنابر احتياط قبل از نيمه شب برگردد.
واحوط واولى براى كسى كه نيمه اول شب را در آنجا مانده و پس از آن بيرون رفته، اين است كه قبل از طلوع فجر وارد مكه نشود.
مسأله 428 : چند دسته از وجوب شب ماندن در منى استثناء مى شوند:
1ـ كسى كه ماندن در آنجا براى او موجب زحمت و سختى زياد باشد، يا اينكه بر اثر ماندن در آنجا بر خودش يا ناموسش يا اموالش، مى ترسد.
2ـ كسى كه در اول شب يا قبل از آن از آنجا بيرون رفته و مانع شود از برگشتن به آن قبل از نيمه شب تا طلوع فجر اشتغال به عبادت در مكه در تمام اين مدت مگر آنچه كه در كارهاى ضرورى مصرف كرده، مانند خوردن و آشاميدن و مانند اينها.
3ـ كسى كه از مكه بيرون آمده تا اينكه به منى برگردد، و از (عقبه مدنيين) گذشت، در اين صورت براى او جايز است در راه بخوابد، قبل از اينكه به منى برسد.
4ـ كسانى كه رساندن آب به حجاج در مكه را بعهده دارند.
مسأله 429 : كسى كه ماندن شب را در منى ترك كند، بايد براى هر شبى يك گوسفند كفاره بدهد، و كافاره بر دسته دوم و سوم و چهارم كه در مسأله قبل ذكر شدند واجب نيست، ولى احتياط اين است كه دسته اول كفاره را بدهند، و همچنين است كسى كه به علت فراموشى و يا ندانستن حكم شرعى در آنجا نمانده است.
مسأله 430 : كسى كه از منى بيرون رفت، و پس از دخول شب سيزدهم به آنجا جهت كارى برگشت، واجب نيست آن شب را در آنجا بماند.


رمى جمرات

سيزدهم :
از واجبات حج، رمى جمرات سه گانه ـ اولي، وسطي، جمره عقبه ـ است.
و رمى مذكور در روز يازدهم و دوازدهم واجب است، و اگر شب سيزدهم را در منى بماند، بنابر احتياط در روز سيزدهم نيز واجب است.
و لازم است هر شخصى خود را رمى كند، و در حال اختيار نائب گرفتن جايز نيست.
مسأله 431 : واجب است اول اول جمره اول را رمى كند، و پس از آن جمره وسطى را، و پس از آن جمره عقبه را، و اگر بر خلاف اين ترتيب عمل نمود، هرچند به علت ندانستن حم شرعى يا فراموشى باشد، بايد طورى برگردد كه ترتيب حاصل شود.
آرى اگر چهار ريگ را به يك جمره پرتاب كرد، و به علت فراموشى يا ندانستن حكم شرعى آن را رها كرد و جمره ديگرى را پس از آن رمى نمود، براى او كفايت مى كند كه رمى جمره سابق را با سه ريگ به هفت ريگ برساند، و لازم نيست جمره را كه پس از آن رمى نموده بود از نو رمى كند.
مسأله 432 : آنچه را از واجبات رمى جمره عقبه در واجب چهارم از اعمال حج (صفحه 277) ذكر نموديم، شامل رمى جمرات سه گانه نيز ميشود.
مسأله 433 : واجب است رمى جمرات در روز باشد، و از اين حكم چوپانان، و هر كسى كه از ماندن روز در منى معذور است به علت ترس يا مرض ييا چيز ديگري، استثناء ميشود، كه براى آنان جايز است رمى هر روزى را در شب آن روز انجام دهند، و اگر اين را هم نتوانند، جايز است رمى همه روزها را در يك شب جمع كنند.
مسأله 434 : كسى كه از روى فراموشى و يا ندانستن حكم شرعى در روز يازدهم رمى نكند، بايد آن را روز دوازدهم قضاء نمايد، و كسى كه آن را در روز دوازدهم به همان علت بجا نياورد بايد آن را روز سيزدهم قضاء نمايد، و همچنين است بنابر احتياط حكم كسى كه عمداً ترك رمى نمايد.
و احتياط اين است كه بين اداء و قضاء فاصله بيندازد، و اينكه قضا را بر ادا مقدم بدارد، واحوط واولى اين است كه قضا در اول روز و ادا هنگام ظهر باشد.
مسأله 435 : كسى كه رمى جمرات را به علت فراموشى يا ندانستن حكم شرعى ترك كند، و در مكه يادش بيايد يا حكمش را بداند، واجب است به منى برگردد و رمى نمايد، و اگر رمى دو روز ترك شده باشد يا سه روز، بنابر احتياط بايد آنچه زودتر فوت شده زودتر قضا نمايد، و بين قضاى رمى روزى و روز ديگرى بعد از آن با مقدارى وقت فاصله بيندازد.
و چنانچه س از بيرون رفتن از مكه يادش بيايد يا وجوب آن را ياد گيرد، واجب نيست جهت تدارك آن برگردد، واحوط واولى اين است كه خودش شخصاً آن را در سال آينده قضا نمايد، در صورتى كه به حج برود، و يا توسط نائبش، در صورتى كه به حج نرود.
مسأله 436 : كسى كه معذور است و شخصاً نمى تواند رمى نمايد، مانند مريض، بايد نائب بگيرد، و اولى اين است كه نزد جمره ها در صورت امكان حاضر شود، و نائب در حضور او پرتاب كند، و اگر اميد به رفع عذر شخص معذور قبل از گذشتن وقت رمى وجود داشته باشد، ولى نائب بگيرد و از طرفش رمى نمايد، و اتفاقاً عذر شخص قبل از گذشتن وقت رفع شود، بنابر احتياط خودذ شخصاً نيز رمى نمايد، و كسى كه قدرت نائب گرفتن ندارد، مانند بيهوش، وليش يا ديگرى از طرف او رمى نمايد.
مسأله 437 : كسى عمداً رمى را در روزهاى تشريق ترك كند، حجش باطل نمى شود، و احتياط اين است كه خودش شخصاً آن را در سال آينده قضا نمايد، در صورتى كه به حج برود، و يا توسط نائبش، در صورتى كه به حج نرود.


احكام مصدود

مسأله 438 : مصدود :
كسى كه است كه پس از بستن احرام، دشمن و مانند آن مانع از رسيدن او به اماكن مقدسه جهت انجام مناسك حج يا عمره ميشود.
مسأله 439 : مصدود در عمره مفرده، اگر قربانى به همراه خود آورده باشد، جايز است با كشتن قربانيس در همان جائى كه جلو او گرفته شده، از احرام بيرون رود. و اگر قربانى به همراه نياورده باشد و بخواهد از احرام بيرون رود، بايد گاو يا گوسفند يا شتر را تهيه و آن را قربانى كند، و بنابر احتياط بدون آن از احرام بيرون نمى رود.
و احتياط واجب آن است كه تراشيدن سر يا كوتاه كردن آنرا ضميمه قربانى در هر دو صورت گذشته نمايد.
و اما مصدود در عمره تمتع، اگر مصدود از حج نيز باشد حكمش همان است كه گذشت، و اگر نباشد، مانند اينكه شخصى را از رسيدن به خانه خدا قبل از وقوفين فقط منع كننده، بعيد نيست تكليف چنين شخصى مبدل به حج افراد شود.
مسأله 440 : مصدود در حج تمتع، اگر از رسيدنش به وقوفين يا مشعر بتنهائى منع شده باشد، احتياط اين است كه طواف وسعى نمايد، و سر خود را بتراشد، و گوسفندى را قربانى كند، و سپس از احرام بيرون رود.
و اگر از طواف وسعى منع شده باشد و نگذارند به جايگاه طواف وسعى برود، در اين صورت اگر نتواند نائب بگيرد و بخواهد از احرام بيرون رود، احتياط اين است كه قربانى كند و سر خود را بتراشد يا كوتاه كند.
و اگر بتواند نائب بگيرد، بعيد نيست كه نائب گرفتن كفايت كند، بنابر اين براى طواف وسعى نائب مى گيرد، و نماز طواف را خود پس از طواف نائب به جا مى آورد.
و اگر از رسيدنش به منى جهت بجا آوردن اعمال آنجا جلوگيرى شواد، در اين صورت اگر بتواند نائب بگيرد، بايد نائب جهت رمى و قربانى كردن بگيرد، و پس از آن سر خود را بتراشد يا كوتاه كند، و موى خود را در صورت امكان نيز به منى بفرستد، و باقى مناسك را بجا آورد. و اگر نتواند نائب بگيرد، واجب نيست قربانى كند، ولى بجاى آن روزه بگيرد، همچنان كه واجب نيست رمى كند ـ اگر چه احتياط اين است كه خودش شخصاً رمى را در سال آينده بجا آورد، در صورتى كه به حج برود، و يا توسط نائبش، در صورتى كه به حج نرود ـ سپس باقى مناسك حج را، از سر تراشيدن يا كوتاه كردن، و اعمال مكه، بجا أورد، و پس از أن همه محرمات احكام بر او حلال مى شوند حتى زنها، و نيازى به هيچ چيز ديگرى نيست.
مسأله 441 : كسى كه از حج و يا عمره او جلو گيرى شده، اگر با قربانى كردن از احرامش بيرون رفت، كفايت از حج و يا عمره براى او نمى كند، پس اگر قصد داشته حجت الاسلام بجا أورد و جلو او را گرفته اند، و با قربانى از احرامش بيرون رفته، بايد حجت الاسلام را بعداً بجا آورد، در صورتى كه استطاعتش باقى بماند يا حج در ذمه او مستقر شده باشد.
مسأله 442 : در صورتى كه از بازگشت شخص به منى جهت شب ماندن و رمى جمرات جلوگيرى شود ضررى به صحت حج شخص نميرساند، و حكم مصدود بر او جارى نمى شود و بنابر احوط و اولى براى رمى در همان سال در صورت امكان نائب بگيرد، و در صورت ناتوانى از نائب گرفتن، در سال آينده خودش شخصاً قضاى آن را بجا آورد، در صورتى كه به حج برود، و يا نائب قضاى آن را بجا آورد، در صورتى كه به حج نرود.
مسأله 443 : قربانى كه بايد مصدود آن را بكشد فرق نمى كند گاو يا شتر و يا گوسفند باشد، و در صورت عدم تمكن از تهيه قرباني، احتياط اين است كه ده روز بجاى آن روزه بگيرد.
مسأله 444 : كسى كه احرام حج بسته است، اگر قبل از وقوف در مشعر با زن خود نزديكى كند، واجب است ـ همچنان كه در محرمات احرام ذكر شد ـ حج خود را به اتمام برساند و آن را دوباره بجا آورد، بنابر اين اگر جلو اتمام او را گرفتند، حكم مصدود بر او جارى مى شود، ولى زياده بر قربانى كه بايد جهت بيرون آمدن از احرام بكشد، بايد كفاره جماع را نيز بدهد.


احكام محصور

مسأله 445: محصور: كسى است كه مرض يا مانند آن مانع از رسيدن او به اماكن مقدسه، جهت انجام مناسك عمره و يا حج بعد از بستن احرام، مى شود.
مسأله 446: اگر كسى كه در عمره مفرده محصور شود، و بخواهد از احرام بيرون بيايد، بايد قربانى يا قيمت آن را با همسفرانش به مكه بفرستد، و با آنها قرارداد كند كه در روز مشخصى آن را در مكه قربانى كنند، و آنگاه كه آن وقت برسد سر خود را بتراشد يا كوتاه كند و از احرام بيرون رود.
و در صورتى كه نتواند قربانى و يا قيمت آن را بفرستد به علت پيدا نكردن كسى كه با او بفرستد، جايز است در جاى خود قربانى كند و از احرام بيرون رود.
و اگر در حج محصور باشد حكم همان است كه گذشت، ولى قربانى بايد در روز عيد در منى كشته شود. و بيرون آمدن محصور از احرام در مورد ذكر شده، موجب حلال شدن محرمات احرام مى شود، مگر زنها كه حلال نمى شوند تا پس از اينكه طواف وسعى بين صفا و مروه را در حج و يا عمره بجا آورد.
مسأله 447: اگر كسى كه احرام عمره بسته مريض شود، و قربانى را به مكه بفرستد، و پس از آن مرضش كاهش پيدا كند، به طورى كه بتواند به سفر خود ادامه دهد و به مكه قبل از كشته شدن قربانيش برسد، واجب است به سفر خود ادامه دهد و به مكه برود، پس اگر عمره اش مفرده باشد، بايد آن را تمام كند و چيزى بجز آن بر او واجب نيست.
و اگر عمره تمتع باشد، پس اگر بتواتند قبل از ظهر روز عرفه اعمال آن را به اتمام برساند، اشكالى نيست، و اگر نتواند ظاهر اين است كه منقلببه حج افراد مى شود.
و همچنين است ـ در هر دو صورت ـ اگر قربانى را نفرستاده باشد، و صبر كرده تا اينكه مرضش كاهش پيدا كرده، و توانائى ادامه دادن سفر به طرف مكه را پيدا كرده است.
مسأله 448: اگر كسى كه احرام حج بسته مريض شود و قربانى را بفرستد، و بعد از آن مرضش كاهش پيدا كند، پس اگر گمان كند به حج مى رسد، واجب است حركت كند تا خود را برساند، و در اين حال اگر به هر دو موقف رسيد يا به مشعر به تنهايى رسيد ـ به توضيحى كه سابقاً داده شد ـ حج را درك كرده است، و مناسك را بجا مى آورد و قربانى را ميكشد، و اگر به هيچ كدام نرسيد پس اگر قبل از رسيدنش از طرف او قربانى نكرده باشند موى خود را بتراشد يا كوتاه كند و از احرام بيرون رود، و همه چيز بر او حلال ميشود، بجز زنها، تا اينكه طواف وسعى را در حج و يا عمره بجا آورد، و آنگاه آنها نيز بر او حلال مى شوند.
مسأله 449: اگر محصور از طواف وسعى شد، مثل اينكه مرضى يا مانند آن مانع از رسيدنش به جايگاه طواف وسعى شد، جايز است نائب جهت انجام طواف وسعى شد، جايز است نائب جهت انجام طواف وسعى بگيرد، و نماز طواف را خود شخصاً پس از طواف نائب بجا آورد.
و اگر محصور از رفتن به منى و انجام مناسك آن شد، بايد جهت رمى و قربانى كردن نائب بگيرد، و پس از انجام آنها توسط نائب، سر خود را بتراشد يا كوتاه كند، و در صورت امكان موى خود را به منى بفرستد، و باقى مناسك حج را بجا آورد تا اينكه حجش به اتمام برسد.
مسأله 450: اگر كسى محصور شود و قربانى را بفرستد، ولى قبل از آنكه قربانى بجاى خود برسد، سرش او را اذيت كند، جايز است سر خود را بتراشد، و پس از آن بايد در همان جائى كه هست يك گوسفند قربانى كند، يا سه روز روزه بگيرد، يا شش بينوا را به هر كدام دو مد اطعام كند، (گفته شده است: مد سه ربع كيلو (750 گرم) تقريباً مى باشد).
مسأله 451: كسى كه در حج يا عمره محصور شده، و قربانى خود را فرستاده و از احرام بيرون آمده، براى او بجاى حج يا عمره كفايت نمى كند، پس اگر قصد حجت الاسلام را داشته است، و استطاعتش باقى ماند يا حج مستقر در ذمه او شده بود، بايد آن را بعداً بجا آورد.
مسأله 452: كسى كه محصور شده، اگر نتوانست نه قربانى و نه قيمت آن را تهيه كند، ده روز روزه بجاى آن بگيرد.
مسأله 453: اگر محرم نتوانست به حركت خود بطرف اماكن مقدسه جهت انجام مناسك عمره يا حج، به علتى غير از مصدود و محصور شدن، ادامه دهد، پس اگر احرام عمره مفرده بسته است، جايز است در جاى خود قربانى كند، و بنابر احتياط سر تراشيدن يا كوتاه كردن را به آن ضميمه كند، و از احرام خود بيرون رود.
و همچنين است اگر احرام عمره تمتع بسته است و نتواند حج را نيز درك كند، وگرنه ظاهر اين است كه عمره اش منقلب به حج افراد مى شود.
و اگر احرام حج بسته است و نتواند به وقوفين يا وقوف در مشعر بتنهائى برسد، بايد با عمره مفرده از احرام بيرون رود.
و اگر نتواند به جايگاه طواف وسعى جهت انجام آنها برسد، و يا نتواند به منى جهت انجام مناسك آنجا برود، حكم اين دو صورت همان است كه در مسأله (449) گذشت.
مسأله 454: جمعى از فقهاء فرموده اند:
اگر كسى كه احرام حج يا عمره بسته است قربانى به همراه خود نياورده باشد، و هنگام بستن احرام با خداوند متعال شرط كرده باشد، هرگاه از ادامه سفر به اماكن مقدسه به هر دليلى معذور شود او را حلال يعنى غير محرم بداند، و اتفاقاً براى او مانعي، مثل دشمن يا مرض يا مانند آنها، پيش آيد كه جلو رسيدنش به خانه خدا يا موقفين رات بگيرد، نتيجه آن شرط اين خواهد بود كه به محض پيش آمدن مانع، از احرام بيرون مى رود و همه محرمات احرام براى او حالل مى شوند، و واجب نيست جهت بيرون رفتن از احرام قربانى كند و سر خود را بتراشد يا كوتاه كند، همچنان كه واجب نيست اگر محصور باشد، طواف وسعى را جهت حلال شدن زنها بجا آورد.
و اين فرمايش اگر چه خالى از وجه نيست، ولى احتياط واجب آن است كه آنچه در مسائل گذشته در مورد چگونگى بيرون رفتن از احرام هنگام محصور و مصدود شدن بيان شود، رعايت شود، و اثر ذكر شده براى شرط كردن بيرون رفتن از احرام، بر آن ترتيب داده نشود.
تا اينجا واجبات حج را بيان نموديم، واينك مقدار كمى از مستحبات آن را بيان مى كنيم، زيرا فقهاء مقدار زيادى مستحبات ذكر فرموده اند كه اين رسال گنجايش آنها را ندارد.
و بايد دانسته شود كه استحباب پاره از مستحباتى كه ذكر خواهد شد مبتنى بر قاعده فقهى (تسامح در ادّله مستحباب است) بنابر اين مستحباتى كه ذكر مى شوند بقصد رجاء مطلوبيت بجا آورده شوند ـ يعنى به اين قصد كه اگر اينها واقعاً از شارع مقدس صادر شده باشند جهت امتثال امر او بجا أورده مى شوند ـ و نه به اعتقاد صادر شدن آنها بجا آورده شوند، و همچنين مكروهاتى كه ذكر خواهد شد.



مستحبات احرام

مستحبات احرام چند چيز است:
آن كه قبلاً بدن خود را پاكيزه نموده، و ناخن و شارب خود را بگيرد، و موى زير بغل و عانه را ازاله نمايد.
كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعده و شخصى كه قاصد عمره مفرده است پيش از يك ماه موى سر و ريش را رها كند. و بعضى از فقها به وجوب آن قائل شده اند، و اين قول اگر چه ضعيف است ولى احوط است.
آن كه پيش از احرام در ميقات غسل احرام بنمايد. او اين غسل بنابر اظهر از زنى كه در عادت ماهانه است و زنى كه هنوز خون پس از زايمان او قطع نشده نيز صحيح است. و تقديم اين غسل بر ميقات در صورتى كه خوف آن باشد كه در ميقات آب يافت نشود جايز است، و در صورت تقديم اگر در ميقات آب يافت شد مستحب استغسل را اعاده بنمايد. و بعد از اين غسل اگر مكلف محدث بحدث اصغر شد يا چيزى را خود يا لباسى را پوشيد كه بر محرم حرام است غسل را اعاده نمايد.
و اگر مكلف در روز غسل نموده آن غسل تا آخر شب آينده كفايت مى كند، و همچنين اگر غسل در شب نموده تا آخر روز آينده كافى است.
آنكه هنگام غسل دعا كند آنچنانكه شيخ صدوق (ره) ذكر فرموده است، و بگويد:
»بسم الله و بالله اللهم اجعله لى نورا و طهورا و حرزا و امنا من كل خوف، و شفاء من كل داء و سقم. اللهم طهرنى و طهر قلبى و اشرح لى صدري، و اجر على لسانى محبتك، و الثناء عليك، فانه لا قوه لى الا بك، و قد علمت ان قوام دينى التسليم لك، و الاتباع لسنه نبيك صلواتك عليه و آله«.
آن كه هنگام پوشيدن دو جامه احرام دعا كند و بگويد:
»الحمدلله الذى رزقنى ما اوارى به عورتى و اودى فيه فرضي، و اعبد فيه ربي، و انتهى فيه الى ما امرني. الحمدلله الذى قصدته فبلغني، و اردته فاعاننى و قبلنى و لم يقطع بي، و وجهه اردت فسلمني، فهو حصني، و كهفي، و حرزي، و ظهري، و ملاذي، و رجائي، و منجاي، و ذخري، و عدتى فى شدتى و رخائي«.
آن كه دو جامعه احرام از پنبه باشد.
آن كه احرام را بعد از فريضه ديگر، و در صورت عدم تمكن از آن بعد از دو يا شش ركعت نماز نافله، و شش ركعت افضل است، در ركعت اول پس از حمد سوره توحيد و در ركعت دوم سوره جحد را بخواند، و بعد از نماز، حمد و ثناى الهى را به جا آورد، و بر پيغمبر و آل او صلوات بفرستد آنگاه بگويد:
اللهم انى اسالك ان تجعلنى ممن استجاب لك، و آمن بوعدك و اتبع امرك، فانى عبدك و فى قبضتك، لا اوقى الا ماوقيت، ولا آخذ الا ما اعطيت، و قد ذكرت الحج، فاسالك ان تعزم لى عليه على كتابك، و سنه نبيك صلى الله عليه و آله، و تقوينى على ما ضعفت عنه، و تسليم منى مناسكى فى يسر منك و عافيه، و اجعلنى من وفدك الذى رضيت و ارتضيت و سميت و كتبت.
اللهم انى خرجت من شقه بعيده و انفقت مالى ابتغاء مرضاتك.
اللهم فتمم لى حجتى و عمرتي.
اللهم انى اريد التمتع بالعمره الى الحج على كتابك و سنه نبيك، صلى الله عليه و آله، فإن عرض لى عارض يحبسني، فحلنى حيث حبستنى لقدرك الذى قدرت على اللهم ان لم تكن حجة فعمرة.
احرم لك شعري، وبشري، ولحمى ودمي، وعظامي، ومخي، وعصبي، من النساء و الثياب، و الطيب، ابتغى بذلك وجهك والدار الاخرة«.
آن كه به نيت احرام، همزمان با گفتن تلبيه، تلفظ نموده.
آن كه مردان تلبيه را بلند بگويند.
(10) آن كه در تلبيه بگويد:
(لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك لبيك).
»لبيك ذا المعارج لبيك، لبيك داعيا الى دار السلام لبيك، لبيك غفار الذنوب لبيك، لبيك اهل التلبية لبيك، لبيك ذا الجلال و الاكرام لبيك، لبيك تبعدى و المعاد اليك لبيك، لبيك تستغنى و يفتر اليك لبيك، لبيك مرهوبا و مرغوبا اليك، لبيك اله الحق لبيك، لبيك ذا النعماء و الفضل الحسن الجميل لبيك، لبيك كشاف الكرب العظام لبيك، لبيك عبدك و ابن عبديك لبيك، لبيك يا كريم لبيك«.
(11) آن كه در تلبيه را در حال احرام تكرار كند، و در وقت برخواستن از خواب، و بعد از هر نماز، و هنگام هر سوار شدن و يا پياده شدني، و هنگام بالا رفتن از تل يا سرازيسر شدن از آن، و هنگام ملاقات با شخ سواره، و در سحرها مستحب است تلبيه را بسيار بگويد اگر چه محرم جنب و يا حائض باشد، و اينكه قطع ننمايد تلبيه گفتن را در عمره تمتع تا آن كه جاى خانه هاى قديمى مكه را ببيند، و در حج تمتع تا ظهر روز عرفه، چنانچه در مسأله (186) گذشت.



مكروهات احرام

در احرام چند چيز مكروه است:
احرام در جامه سياه، بلكه احوط ترك آن است، و افضل احرام در جامه سفيد است.
خوابيدن محرم در رخت و بالش زرد رنگ.
احرام بستن در جامه چركين، و اگر جامه در حال احرام چرك شود بهتر آن است كه مكلف مادامى كه در حال احرام است آنرا نشويد ولى تعويض آن اشكالى ندارد.
احرام بستن در جامه نقشه دار و مانند آن.
استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا حال احرام باقى بماند.
حمام رفتن، و اولى بلكه احوط آن است كه محرم بدن خود را نسايد.
لبيك گفتن محرم در جواب كسيكه او را صدا نمايد، بلكه احوط ترك آن است.



مستحبات دخول حرم

هنگام دخول حرم چند چيز مستحب است:
همين كه حاجى به حرم رسيد پياده شده و بجهت دخول حرم غسل نمايد.
از براى تواضع و فروتنى نسبت به حضرت حق جلّ و علا، هنگام دخول حرم پا برهنه شده و نعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود.
وقت دخول حرم اين دعا را بخواند:
»اللهم انك قلت فى كتابك المنزل، و قولك الحق: (و اذن فى الناس بالحج يأتوك رجالا، و على كل ضامر يأتين من كل فج عميق) اللهم و انى ارجو ان اكون ممن اجاب دعوتك، و قد جئت من شقه بعيده و فج عميق سامعا لندائك و مستجيبا لك مطيعا لامرك و كل ذلك بفضلك على و احسانك الي، فلك الحمد على ماوفقتنى له ابتغى بذلك الزلفه عندك، و القربه اليك و المنزله لديك، و المغفره لذنوبي، و التوبه على منها بمنك، اللهم صل على محمد و آل محمد و حرم بدنى على النار، و آمنى من عذابك و عقابك برحمتك يا ارحم الراحمين«.
وقت دخول حرم مقدارى گياه » اذخر« بجود.



مستحبات دخول مكه مكرمه و مسجد الحرام

مستحب است براى كسيكه قصد دخول مكه مكرمه دارد اينكه غسل بنمايد قبل از دخول، و اينكه با آرامش و وقار داخل شود، و از بالاى مكه داخل شده و از پايين آن بيرون آيد در صورتى كه از مدينه بيايد.
و مستحب است اينكه در حال دخول مسجد با پاى برهنه و آرامش و وقار و خشوع باشد، و هنگام ورود از در » بنى شيبه« وارد شود، و اين در اگر چه فعلا بعلت توسعه مسجد مشخص نيست، ولى بعض گفته اند: كه در بنى شبيه در مقابل » باب السلام« كنونى بوده است، بنابر اين اولى ورود از در دار السلام است، و پس از آن مستقيما بيايد تا از ستونها بگذرد.
و مستحب است بر در مسجد الحرام ايستاده و بگويد:
» السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته، بسم الله و بالله و من الله، و ما شاء الله، و السلام على انبياء الله و رسله، و السلام على رسول الله، و السلام على ابراهيم خليل الله، و الحمدلله رب العالمين«.
پس داخل مسجد الحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند نموده بطرف آسمان و بگويد:
» اللهم انى اسالك فى مقامى هذا فى اول مناسكى ان تقبل توبتي، و ان تجاوز عن خطيئتي، و تضع عنى وزري. الحمد لله الذى بلغنى بيته الحرام. اللهم انى اشهدك ان هذا بيتك الحرام الذى جعلته مثابه للناس، و امنا و مباركا، و هدى للعالمين، اللهم انى عبدك و البلد بلدك و البيت بيتك، جئت اطلب رحمتك، و اؤم طاعتك، مطيعا لامرك، راضيا بقدرك، اسالك مسأله الفقير اليك، الخائف لعقوبتك، اللهم افتح لى ابواب رحمتك، و استعملنى بطاعتك و مرضاتك«.
و در روايت ديگر وارد است كه نزد در مسجد بايستد وبگويد:
»بسم الله و بالله و من الله و الى الله، و ماشاء الله على ملة رسول الله صلى الله عليه و آله، و خير الاسماء لله، و الحمد لله، و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله، السلام على محمد بن عبدالله، السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته، اسلام على انبياء الله و رسله، اسلام على ابراهيم خليل الرحمن، اسلام على المرسلين، و الحمد لله رب العالمين، اسلام علينا و على عباد الله الصالحين.
اللهم صل على محمد و ال محمد، و بارك على محمد و آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد، كما صليت و باركت و ترحمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اللهم صل على محمد {و آل محمد} عبدك و رسولك، و على ابراهيم خليلك، و على انبيائك و رسلك، و سلم عليهم و سلام على المرسلين، والحمدلله رب العالمين.
اللهم افتح لى ابواب رحمتك، و استعملنى فى طاعتك و مرضاتك، و احفظنى بحفظ الايمان ابدا ما ابقيتنى جل ثناء وجهك، الحمدلله الذى جعلنى من وفده و زواره، و جعلنى ممن يعمر مساجده، و جعلنى ممن يناجيه.
اللهم انى عبدك، و زائرك فى بيتك، و على كل ماتى حق لمن اتاه و زاره، و انت خير ماتى و اكرم مزور، فاسالك يا الله يا رحمن و بانك انت الله لا اله الا انت، وحدك لا شريك لك، و بانك واحد احد صمد، لم تلد و لم تولد، و لم يكن له كفوا احد، و ان محمدا عبدك و رسولك صلى الله عليه و على اهل بيته، يا جواد يا كيريم، يا ماجد يا جبار يا كريم، اسالك ان تجعل تحفتك اياى بزيارتى اياك اول شئ تعطينى فكاك رقبتى من النار«.
پس سه مرتبه مى گويد:
» اللهم فك رقبتى من النار«.
پس مى گويد:
» و اوسع على من رزقك الحلال الطيب، و ادرا عنى شر شياطين الانس و الجن، و شر فسقه العرب و العجم«.
و مستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شد بگويد:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، و اشهد ان محمد عبده و رسوله، آمنت بالله، و كفرت بالطاغوت، و باللات والعزي، و بعباده الشيطان و بعباده كل ند يدعى من دون الله.
پس بطرف حجر الأسود رفته و آن را استلام نمايد و بگويد:
» الحمدلله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله، سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر، اكبر من خلقه، اكبر ممن اخشى و احذر، و لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت، و يميت و يحيي، بيده الخير، و هو على كل شيء قدير«.
و صلوات بر پيغمبر و آل او بفرستد و سلام بر پيغمبران بدهد چنانچه وقت ورود به مسجد الحرام صلوات و سلام مى داد، آنگاه بگويد:
» انى اؤمن بوعدك و أوفى بعهدك«.
و در روايت صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) وارد است: وقتى نزديك حجر الاسود رسيدى دستهاى خود را بلند كن، و حمد و ثناى الهى را به جا آور، و صلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) بفرست،ـ و از خداوند عالم بخواه كه از تو قبول كند، پس از آن حجر را استلام نما و آنرا ببوس، و اگر بوسيدن ممكن نشد با دست استلام نما، و اگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن كن و بگو:
» اللهم امانتى اديتها، و ميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاه. اللهم تصديقا بكتابك و على سنة نبيك، اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، و ان محمدا عبده و رسوله، آمنت بالله، و كفرت بالجبت و الطاغوت و باللات والعزي، و عباده الشيطان و عباده كل ند يدعى من دون الله تعالي«.
و اگر نتوانى همه را بخواني، بعضى را بخوان، و بگو:
» اللهم اليك بسطت يدي، و فيها عندك عظمت رغبتي، فاقبل سبحتي، واغفر لى وارحمني، اللهم انى اعوذ بك من الكفر و الفقر و مواقف الخزى فى الدنيا و الآخرة«.



مستحبات طواف

معاويه بن عمارب از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده كه فرموده است: ميگوئى در طواف:
» اللهم انى اسالك باسمك الذى يمشى به على طلل الما’ كما يمشى به على جدد الارض، و اسالك باسمك الذى يهتندء له عرشك، و اسالك باسمك الذى يهندءله عرشك، و اسالك باسمك الذى تهتز له اقدام ملائكتك، و اسالك باسمك الذى دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له، و القيت عليه محبه منك، و اسالك باسمك الذى غفرت به لمحمد صلى الله عليه و آله تقدم من ذنبه و ما تأخر، و اتممت عليه نعمتك أن تفعل بى كذا و كذا« و ذكر كن هر دعاء كه دوست داري.
و هرگاه بدر كعبه رسيدى صلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه و أله) بفرست، بين ركن يمانى و حجر الأسود مى ىويد:
» اللهم انى اليك فقير، و انى خائف مستجير، فلا تغير جسمي، و لا تبدل اسمي«.
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود است: هنىامى كه على بن الحسين (عليه السلام) به حجر مى رسد قبل از اينكه به ناودان برسد سر خود را بطرف بالا مى برد، پس مى فرمود در حالى كه به ناودان نىاه مى كرد:
» اللهم ادخلنى الجنة برحمتك، و اجرنى برحمتك من النار، و عافنى من السقم، و اوسع على من الرزق الحلال، و ادرا عنى شر فسقه الجن و الانس، و شر فسقه العرب و العجم«.
و در روايت صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) آمده است: اينكه پس از گذشتن از حجر و رسيدن به پشت كعبه مى فرمود: اينكه پس از گذشتن از حجر و رسيدن به پشت كعبه مى فرمود:
» يا ذا المن و الطول والجود و الكرم ان عملى ضعيف فضاعفه لي، و تقبله منى انك انت السميع العليم«.
و از حضرت ابوالحسن الرضا (عليه السلام) نقل شده است: اينكه وقتى رسيد به محاذى ركن يمانى ايستاد پس دودستهاى خود را بلند كرد سپس فرمود:
» يا الله يا ولى العافيه و خالق العافيه، و ارزق العافيه، و المنعم بالعافيه، و المنان بالعافيه، و المتفضل بالعافيه على و على جميع خلقك، يا رحمن الدنيا و الاخره و رحيمهما، صل على محمد و آل محمد و ارزقنا العافيه، و دوام العافيه و تمام العافيه، و شكر العافيه، فى الدنيا و الاخره، يا ارحم الراحمين«.
و از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرموده: اگر از طوافت فارغ شدى و به پشت كعبه رسيدى ـ كه محاذى مستجار قبل از ركن يمانى با فصله كمى است ـ پس دستهاى خود را بر خانه فرش نما، و بدن و روى خود را بخانه بچسبان و بگو:
» اللهم البيت بيتك، و العبد عبدك، و هذا مكان العائد بك من النار«.
پس به آنچه از توش زده براى پروردگارت اقرار كن، زيرا هيچ بنده مؤمنى اقرار نكند براى پروردگارش بگناهان خود در اين مكان جز اينكه خداوند او را ببخشد انشاء الله تعالي.
و مى گوئي:
» اللهم من قبلك الروح و الفرج و العافيه، اللهم ان عملى ضعيف فضاعفه لي، و اغفر لى ما اطلعت عليه مني، و خفى على خلقك«.
سپس بخدا پناه ببر از آتش، و آنچه مى خواهى دعا كن، پس استلام ركن يمانى را، سپس بيا بطرف حجر الاسود. و در روايت ديگرى از آنحضرت (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: سپس استقبال كن ركن يمانى را و ركنى كه حجر الاسود در آ، است، و به همانجا ختم كن، و مى گوئي:
» اللهم قنعنى بما رزقني، و بارك لى فيما آتيني«.
و مستحب است براى طواف كننده اينكه استلام كند همه اركان را در هر شوطي، و اينكه در وقت استلام حجر الاسود بگويد:
» امانتى اديتها، و ميثاقى تعاهدته، لتشهد لى بالموافاه«



مستحبات نماز طواف

در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت اول سوره توحيد و در ركعت دوم سوره جحد را بخواند، و پس از نماز حمد و ثناى الهى را به جا آورده، و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد، و از خداوند عالم طلب قبول نمايد. و از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده است:بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنين فرمود:
» سجد وجهى لك تعبدا ورقا، لا اله الا انت حقا احقا، الاول قبل كل شئ و الاخر بعد كل شئ، و ها انا ذا بين يديك ناصيتى بيدك، و اغفر لى انه لا يغفر الذنب العظيم غيرك، فاغفر لى فانى مقر بذنوبى على نفسي، و لا يدفع الذنب العظيم غيرك«.
و مستحب است پيش از خروج بطرف صفا از آب زمزم بياشامد و بگويد:
» اللهم اجعله علما نافعا، و رزقا واسعا، و شفاء من كل داء و سقم«.
و بعد از فارغ شدن از نماز طواف اگر بتواند بيايد به نزد چاه زمزم، و يك يا دلو آب از آن بردارد، و از آن بياشامد، و اآن را به سر و پشت و شكم خود بريزد، و بگويد:
» اللهم اجعله علما نافعا، و رزقا واسعا، و شفاء من كل داء و سقم«.
پس از آن بر نزد حجر الاسود بيايد، و از آنجا بيرون رود بطرف صفا.



مستحبات سعى

ستحب است از در مقابل حجر الاسود به طرف صفا بيرون رود همراه با آرامش و وقار، و وقتى بر صفا بالا رفت به كعبه نگاه كند، و به طرف ركنى كه حجر الاسود در آن است متوجه شود، و خداى را حمد و ثا گويد و نعمت هاى الهى را بياد آورد. سپس هفت مرتبه » الله اكبر« بگويد، و هفت مرتبه » الحمد لله«، و هفت مرتبه » لا اله الا الله«، و سه مرتبه:
» لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت، و هو حى لا يموت، و هو على كل شئ قدير«.
سپس بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد، بعد سه مرتبه بگويد:
» الله اكبر الحمد لله على ما هدانا، و الحمد لله على ما اولانا، و الحمد لله الحى القيوم، و الحمد لله الحى الدائم«.
سپس سه مرتبه بگويد:
» اللهم انى اسالك العفو و العافيه و اليقين فى الدنيا و الاخره«.
سپس سه مرتبه بگويد:
» اللهم آتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار«.
بعد صد مرتبه »الله اكبر « بگويد، و صد مرتبه »لا اله الا الله «، و صد مرتبه »الحمد لله «، و صد مرتبه »سبحان الله « بعد بگويد:
»لا اله إلاً الله وحده وحده، انجر وعده و نصر عبده، و غلب الاحزاب وحده، فله الملك، و له الحمد، وحده وحده، اللهم بارك لى فى الموت و فيما بعد الموت، اللهم انى اعوذ بك من ظلمه القبر و وحشته، اللهم اظلنى فى ظل عرشك يوم لا ضل الا ضلك «.
و دين و خود و اهل و عيالش را به خدا بسپارد و اين كار را زياد كند، پس بگويد:
»استودع الله الرحمن الرحيم الذى لا تضيع و دائعه دينى و نفسى و اهلي، اللهم استعملنى على كتابك و سنه نبيك، و توفنى على ملته، و اعذنى من الفتنه«.
سپس سه مرتبه »الله اكبر « بگويد، سپس آن را دو بار بجا آورد، سپس يك بار تكبير بگويد، و بعد آن را دوباره بجا آورد، و اگر همه آن را نتواند پس مقدارى را كه مى تواند انجام دهد.
و از امير المؤمنين (عليه السلام) روايت شده است: آن حضرت وقتى بالاى صفا قرار مى گرفت به طرف كعبه روى مى كرد، و بعد دو دست خود را بلند مى كرد، سپس مى فرمود:
»اللهم اغفرلى كل ذنب اذنبته قط، فان عدت فعد على بالمغفره، فانك انت الغفور الرحيم، اللهم افعل بى ما انت اهله، فانك ان تفعل بى ما انت اهله ترحمنى و ان تعذبنى فانت غنى عن عذابي، و انا محتاج الى رحمتك، فيا من انا محتاج الى رحمته ارحمني، اللهم لا تفعل بى ما انا اهله، فانك ان تفعل بى ما انا اهل تعذبنى و لن تظلمني، اصبحت اتقى عدلك و لا اخاف جورك، فيامن هو عدل لا يجور ارحمنى «.
و از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود: اگر مى خواهى مال و ثروتت زياد شود وقوف بر صفا را زياد كن.
و مستحب است پياده سعى كند، و با آرامش و وقار راه برود تا به محل مناره اول برسد، پس تا مناره دوم آهسته بدود، سپس با وقار و آرامش راه برود تا بالاى مروه قرار گيرد، و براى مروه همان اعمالى را انجام دهد كه بالاى صفا انجام داده بود، و از مروه به طرف صفا به صورتى كه ذكر شد نيز مى گردد.
و اگر سواره باشد در ميان دو مناره قدرى سرعت كند.
و بر زنان آهسته دويدن نيست.
و سزاوار است كه بكوشد در گريه كردن، و سعى كند خود را بگريه اندازد. و بسيار خدا را بخواند و اظهار نياز به پيشگاه او نمايد.



مستحبات احرام تا وقوف در عرفات

مستحباتى كه براى احرام ذكر نخموديم، هم در احرام حج عمره مستحب است، و هم در احرام. پس اگر براى حج محرم شد، و از مكه بيرون رفت در راه تلبيه را بگويد بدون اينكه صداى خود را بلند كند تا اينكه برا ابطح مشرف شود، آنگاه به آواز بلند تلبيه بگويد، و چون متوجه منى شود بگويد:
»اللهم اياك ارجو، و اياك ادعو، فبلغنى أملي، و أصلح لى عملى «.
سپس مى رود بطرف منى با آرامش و وقار در حالى كه مشغول به ذكر حق تعالى باشد، و چون به منى رسيد بگويد:
»الحمد لله الذى اقدمنيها صالحا فى عافيه و بلغنى هذا المكان «.
پس بگويد:
»اللهم و هذه مني، و هى مما مننت به على اوليائك من المناسك، فاسالك ان تصلى على محمد و آل محمد، و ان تمن على فيها بما مننت على اوليائك و اهل طاعتك، فانما انا عبدك و فى قبضتك «.
و مستحب است شب عرفه را در منى بوده9 و به طاعت الهى مشغول باشد، و بهتر آن است عبادات و خصوصا نمازها را در مسجد خيف به جا آورد، و چون نماز صبح را بخواند تا طلوع آفقتاب تعقيب گفته، پس به عرفات روانه شود، و اگر خواسته باشد قبل از طلوع آفتاب از منى خارج شود مانعى ندارد.
و چون به عرفات متوجه شود اين دعا را بخواند:
اللهم اليك صمدت، و اياك اعتمدت، و وجهك اردت، فاسالك ان تبارك لى فى رحلتي، و ان تقضى لى حاجتي، و ان تجعلنى ممن تباهى باليوم من هو افضل.
سپس تلبيه بگويد تا رسيدن به عرفات.



مستحبات وقوف در عرفات

در وقوف در عرفات چند چيز مستحب است، و اين مستحبات زياد است كه ما بعضى از آنها را ذكر مى كنيم، و از جمله آنها:
(1) با طهارت بودن در حال وقوف.
غسل نمودن هنگام ظهر.
خود را فارغ نمودن براى دعا و توجه به خدا.
وقوف سخص در طرف دست چپ كوه و پائين آن قرار گيرد.
دو نماز ظهر و عصر را پشت سر هم بخواند به يك اذان و دو اقامه.
هر مقدار كه بتواند دعا بخواند، چه ادعيه مرويه و چه غير آنها، و افضل ادعيه مرويه است، و از جمله ادعيه مرويه:



دعا امام حسين (عليه السلام) در روز عرفه

روايت شده است كه بشر و بشير فرزندان غالب اسدى گفته اند: هنگامى كه عصر عرفه بود در عرفات، و ما نزد امام حسين (عليه السلام) بوديم، امام (عليه السلام) همراه با عده اى از اهل بيتش و فرزندانش، و پيروانش با حال فروتنى و خشوع و خضوع در برابر حق جل و علا از خيمه (چادر) خود بيرون آورند، و در طرف چپ كوه ايستادند، و رو به كعبه نمودند، و دستهاى خود را تا مقابل روى مبارك بالا بردند، مانند بينوا و نيازمندى كه خوراكى را ميطلبد.
و از جمله ادعيه مرويه: آنست كه در روايت صحيح معاويه بن عمار، از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرموده است: در روز عرفه نماز ظهرين را با سرعت بخوان و بين آنها جمع كن، تا خود را فارغ براى دعاء كني، زيرا كه روز عرفه روز دعاء و طلب حاجت است، سپس مى آئى به موقف همراه با آرامش و وقار، پس حمد كن خدا را، و (لا اله الا الله) بگو، و تمجيد نما خداوند را، و ثناى او را بجا آور، و صد مرتبه (الله اكبر) بگو، و صد مرتبه (الحمد لله)، و صد مرتبه (سبحان الله)، و صد مرتبه (قل هو الله احد) را بخوان، و آنچه دوست دارى دعا كن، و سعى وجدّيت در دعاء نما، زيرا كه روز عرفه روز دعا و طلب حاجت است، و از شيطان بخداوند پناه ببر، زيرا غافل نمودن شيطان انسان را از خداوند در روز عرفه، براى او محبوبتر از هر غافل نمودن ديگر است، و بر حذر باش از اينكه خود را مشغول بتماشاى مردم نمائي، و رو بخود بياور، و قرار ده در دعاهائى كه مى خوانى ايندعا را:
»اللهم انى عبدك فلا تجعلنى من اخيب و فدك، و ارحم مسيرى اليك من الفج العميق«.
و همچنين ايندعا را:
» اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتى من النار، و اوسع على من رزقك الحلال، و ادرا عنى شر فسقه الجن و الانس«.
و مى گوئي:
» اللهم لا تمكربى و لا تخذعنى و لا تستدرجني«.
و مى گوئي:
» اللهم انى اسالك بحولك وجودك و كرمك و منك و فضلك، يا اسمع السامعين، و يا ابصر الناظرين، و يا اسرع الحاسبين، و يا ارحم الراحمين، ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى كذا و كذا« و حوائج خود را بيان كند.
و قرار ده در دعاهائى كه مى خوانى اندعا را، در حالى كه سرت را بطرف آسمان بلند كني:
» اللهم حاجتى اليك التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتني، و التى ان منعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتني، اسالك خلاص رقبتى من النار«.
و همچنين ايندعا را:
» اللهم انى عبدك و ملك يدك، ناصيتى بيدك، و اجلى بعلمك، اسالك ان توفقنى لما يرضك عنى و ان تسلم منى مناسكى التى اريتها خليلك ابراهيم، و دللت عليها نبيك محمدا صلى الله عليه و آله«.
و همچنين ايندعا را:
» اللهم اجعلنى ممن رضيت عمله و اطلت عمره و احييته بعد الموت حياة طيبة«.
و از جمله ادعيّه مرويّه: آنست كه تعليم فرمود آنرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به على (عليه السلام)، چنانچه معاويه بن عمار روايت نموده است از حضرت صادق (عليه السلام)، فرمود: پس مى گوئي:
» لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت، و يميت و يحيي، و هو حى لا يموت، بيده الخير، و هو على كل شئ قدير.
اللهم لك الحمد، انت كما تقول، و خير مما يقول القائلون. اللهم انى اعوذ بك من الفقر، و من وسواس الصدر، و من شتات الامر، و من عذاب النار، و من عذاب القبر. اللهم انى اسالك من خير ما تاتى به الرياح، و اعوذ بك من شر ما تأتى به الرياح، و اسالك خير الليل و خير النهار«.
و از جمله آنها: آنست كه عبدالله بن ميمون روايت نموده، گفت: شنيدم حضرت صادق (عليه السلام) را كه مى فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در عرفات وقوف فرمود، و آنگاه كه آفتاب ميخواست غروب كند قبل از اينكه حركت كند فرمود:
» اللهم انى اعوذ بك من الفقر، و من تشتت الامر، و من شر ما يحدث بالليل و النهار، امسى ظلمى مستجيرا بعفوك، و امسى خوفى مستجيرا بامانك، و امسى ذلى مستجيرا بعزك، و امسى وجهى الفانى مستجرا بوجهك الباقي، يا خير من سئل و يا اجود من اعطي، جللنى برحمتك، و البسنى عافيتك، واصرف عنى شر جميع خلقك«.
و روايت نموده است ابوبصير از حضرت صادق (عليه السلام): كه فرمود: اگر غروب كرد آفتاب در روز عرفه بگو:
» اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف، و ارزقنيه من قابل ابدا ما ابقيتني، و اقلبنى اليوم مفلحا منجحا مستجابا لي، مرحوما مغفورا لي، بافضل ما ينقلب به اليوم احد من و فدك و حجاج بيتك الحرام، و اجعلنى اليوم من اكرم و فدك عليك، و اعطنى افضل ما اعطيت احد منهم من الخير و البركة و الرحمة و الرضوان و المغفرة، و بارك لى فيما ارجع اليه من اهل او مال او قليل او كثير و بارك لهم في«.



مستحبات وقوف در مزدلفه

و اين مستحبات همچون مستحبات وقوف در عرفات زياد است كه ما بعضى از آنها را ذكر ميكنيم:
در حال آرامش و وقار و استغفار از عرفات به سوى مزدلفه حركت نمايد، و همينكه از طرف دست راست به كثيب احمر (تپه اى است با خاك قرمز) رسيد بگويد:
» اللهم ارحم موقفي، و زد فى عملي، و سلم لى ديني، و تقبل مناسكي«.
در راه رفتن ميانه روى نمايد.
نماز مغرب و عشاء را تا مزدلفه به تأخير اندازد، و آنها را پشت سر هم بخواند بيك اذان و دو اقامه، اگر چه يك سوم شب بگذرد.
در وسط وادى (درّه) از طرف راست اگر چه راه در نزديكى مشعر فرود آيد، و مستحب است براى صروره (كسى كه براى اولين بار حج ميكند) پاى خود را بر زمين مشعر بگذارد.
زنده بداريد آنشب را بعبادت و خواندن ادعيه مرويه و غير مرويه، و از جمله آنچه كه روايت شده اينست كه مى گوئي:
» اللهم هذه جمع، اللهم انى اسالك ان تجمع لى فيها جوامع الخير، اللهم لا تؤيسنى من الخير الذى سالتك ان تجمعه لى فى قلبي، و اطلب اليك ان تعرفنى ما عرفت اولياءك فى منزلى هذا، و ان تقينى جوامع الشر«.
اينكه صبح كند در حالى كه با طهارت باشد، سپس نماز صبح را بخواند، و حمد و ثناى الهى را به جا آورد، و به هر مقدارى كه بتواتند تفضلات و امتحانهاى الهى را ذكر كند، و صلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) بفرستد، سپس بگويد:
» اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتى من النار، و اوسع على من رزقك الحلال، و ادرا عنى شر فسقه الجن و الانس اللهم انت خير مطلوب اليه و خير مدعو و خير مسؤول، و لكل وافد جائزة، فاجعل جائزتى فى موطنى هذا ان تقيلنى عثرتى و تقبل معذرتى و ان تجاوز عن خطيئي، ثم اجعل التقوى من الدنيا زادي«.
جمع نمودن و برداشتن از مزدلفه ريگ هائى را كه براى رمى جمرات لازمست از مزدلفه، و عدد آنها هفتاد است.
هنگام گذشتن از وادى محسر با سرعت كند، و مقدار آن يكصد قدم تعيين شده است، و بگويد:
» اللهم سلم لى عهدي، و اقبل توبتي، واجب دعوتي، و اخلفنى بخير فيمن تركت بعدي«.



مستحبات رمى جمرات

در رمى جمرات چند چيز مستحب است، از جمله آنها:
با طهارت بودن در حال رمي.
هنگامى كه ريگها را در دست گرفته اين دعا را بخواند:
» اللهم هذه حصياتى فأحصهن لى و ارفعهن فى عملي«.
در موقع انداختن هر ريگى اين دعا را بخواند:
» الله اكبر، اللهم ادحر عنى الشيطان، اللهم تصديقا بكتابك و على سنة نبيك، اللهم اجعله حجا مبرورا و عملا مقبولا و سعيا مشكورا و ذنبا مغفورا«.
ميان او و جمره در جمره عقبه، ده يا پانزده ذراع فاصله باشد.
جمره عقبه را رو به جمره و پشت به قبله رمى نمايد، و جمره اولى و وسطى را رو به قبله ايستاده رمى نمايد.
سنگيريزه را بر انگشت ابهام گذارده و با ناخن انگشت شهادت پرتاب كند.
پس از برگشتن به منزل خود در منى اين دعا را بخواندك
» اللهم بك وثقت و عليك توكلت، فنعم الرب و نعم المولى و نعم النصير«.



مستحبات قربانى كردن

مستبحات قربانى كردن چند چيز است، از جمله آنها:
در صورت تمكن قرباني، شتر يا گاو باشد، و در صورت عدم تمكن گوسفند نر باشد.
قربانى فر به باشد.
در وقت كشتن اين دعا را بخواند:
»و جهت وجهى للذى فطر السماوت و الارض حنيفا و من انا من المشركين، ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين، لا شريك له و بذلك امرت و انا من المسلمين اللهم منك ولك، بسم الله و الله اكبر، اللهم تقبل منى «.
اين كه خود قربانى را بكشد، و اگر نتواند كارد را بدست گيرد، و آن كسى كه قصد كشتن دارد دست او را بگيرد سپس بكشد، و اگر اين را هم نتواند پس در حين كشتن حاضر و ناظر باشد، و مانعى ندارد كه دست خود را بالاى دست كشنده بگذارد.



مستحبات سر تراشيدن

در سر تراشيدن مستحب است از طرف راست شروع شود، و اين دعا را بخواند:
» اللهم اعطنى بكل شعرة نورا يوم القيامة«.
آن كه موى سر خود را در خيمه خود در منى دفن نمايد.
آن كه بعد از سر تراشيدن از ريش و شارب خود گرفته، و همچنين ناخنها را بگيرد.



مستحبات طواف حج و سعى

آنچه كه از مستحبات براى طواف و نماز آن و سعى ذكر شد، مشترك بين حج و عمره است.
و مستحب است طواف حج در روز عيد قربان به جا آورده شود، و هر گاه بر در مسجد ايستاد اين دعا را بخواند:
» اللهم انى على نسكك و سلمنى له و سلمه لي، اسالك مسأله العليل الذليل المعترف بذنبه، ان تغفر لى ذنوبي، و ان ترجعنى بحاجتي، اللهم انى عبدك، و البلد بلدك، و البيت بيتك، جئت اطلب رحمتك و أؤم طاعتك، متبعا لامرك، راضيا بقدرك، اسالك مسأله المضطر اليك، المطيع لامرك، المشفق من عذابك، الخائف لعقوبتك، ان تبلغنى عفوك، و تجيرنى من النار برحمتك«.
پس به نزد حجر الاسود بيايد و استلام و بوسه نمايد آن را، و اگر بوسيدن ممكن نشد، دست خود را بر حجر بمالد و آن را ببوسد، و اگر آن هم ممكن نشد مقابل حجر ايستاده و تكبير بگويد، و بگويد مانند آنچه مى گفت در حين طواف هنگام ورود به مكه، و ذكر آن در صفحه (338) گذشت.



مستحبات منى

براى حاجى مستحب است كه روز يازدهم و دوازدهم و سيزدهم را در منى بماند، و از آن جا بيرون نرود حتى براى طواف مستحب بجا آوردن.
و تكبير گفتن در منى بعد از پانزده نماز و در غير منى بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد است مستحب مى باشد، واولى در كيفيت تكبير آن است كه بگويد:
«الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر، الله اكبر ولله الحمد، الله اكبر على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، و الحمد لله على ما ابلانا».
و مستحب است كه نمازهاى واجب و مستحب خود را در مسجد خيف به جا آورد، و روايت نموده است ابوحمزه ثمالى از حضرت باقر (عليه السلام) اينكه فرموده است: هر كس صد ركعت نماز در مسجد خيف واقع در منى بخواند قبل از اينكه از منى بيرون رود، معادل عبادت هفتاد سال خواهد بود، و هر كس در آن جا صد مرتبه «سبحان الله» بگويد، ثواب آن برابر ثواب بنده آزاده كردن است، و هر كس در آن جا صد مرتبه «لا اله الا الله» بگويد، ثواب آن برابر است با ثواب كسى كه احياى نفس كرده باشد، و هر كس در آن جا صد مرتبه «الحمدلله» بگويد، ثواب آن برابربا ثواب صدقه دادن خراج عراقين در راه خداوند جل و علا.



مستحبات مكه معظمه

در مكه چند چيز مستحب است، از جمله:
زياد خدا را ذكر نمودن و خواندن قرآن.
ختم نمودن قرآن در آن جا.
خودن از آب زمزم، و بعد از خودن اين دعا را بخواند:
«اللهم اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاءاً من كل داء و سقم» سپس بگويد: «بسم الله و بالله و الشكر لله».
زياد نگاه كردن به كعبه.
در شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن اطراف كعبه، در اول شب سه طواف، و در آخر شب سه طواف، و پس از صبح دو طواف، و بعد از ظهر دو طواف.
در روزهاى اقامت در مكه سيصد و شصت مرتبه طواف نمايد، و اگر اين مقدار نتاوانست پنجاه و دو مرتبه طواف كند، و اگر آن هم ميسور نشد هر مقدارى كه بتواند.
شخص صروره به خانه كعبه داخل شود، و مستحب است قبل از دخول غسل بنمايد، و در وقت داخل شدن بگويد:
«اللهم انك قلت: و من دخل كان آمنا، فآمنى من عذاب النار».
پس دو ركعت نماز گزارده بر سنگ قرمز بين دو ستون، در ركعت اول بعد از حمد سوره حم سجده و دو ركعت دوم بعد از حمد پنجاه و پنج آيه از ساير آيات قرآن بخواند.
نماز خواندن در هر يك از چهار گوشه كعبه، و بعد از نماز اين دعا را بخواند:
«اللهم من تهيا او تعبا او اعد او استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و جائزته و نوافله و فواضله، فاليك يا سيدى تهيئتى و تعبئتى و اعدادى و استعدادى رجاء رفدك، و نوافلك و جائزتك، فلا تخيب اليوم رجائي، يا من لا يخيب عليه سائل، و لا ينقصه نائل، فانى لم آتك اليوم ثقة بعمل صالح قدمته، و لا شفاعه مخلوق رجوته، و لكنى اتيتك مقرّا بالظلم و الاساءة على نفسي، ژفانه لا حجة لى ولا عذر، فاسالك يا من هو كذلك ان تصلى على محمد و آله محمد و تعطينى مسالتى و تقى عثرتى و تقلبنى برغبتي، و لا تردنى مجبوها ممنوعا و لا خائبا، يا عظيم يا عظيم يا عظيم ارجوك للعظيم، اسالك يا عظيم ان تغفر لى الذنب العظيم، لا اله الا انت».
و مستحب است هنگام بيرون آمدن از كعبه سه مرتبه «الله اكبر» بگودي، و بگويد:
«اللهم لا تجهد بلاءنا، ربنا و لا تشمت بنا اعداءنا، فانك انت الضار النافع».
بعدا پايين آمده، و پله ها را در سمت چپ خود قرار داده كعبه را استقبال نمايد، و نزد پله ها دو ركعت نماز بخواند.



طواف وداع

حب است براى كسى كه مى خواهد از مكه بيرون رود طواف وداع نمايد، و در هر شوطى حجر الاسود و ركن يمانى را در صورت امكان استلام نمايد، و چون به مستجار رسد مستحباتى كه قبلا در صفحه (348) براى آن مكان ذكر شد به جا آورد، و آنچه خواهد دعاء نمايد، بعداً حجر الاسود را استلام نموده و شكم خود را به خانه كعبه بچسباند، و يك دست را بر حجر و دست ديگر را به طرف در گذاشته، سپس حمد و ثناى الهى نمايد و صلواتت بر پيغمبر و آل او بفرستد، سپس اين دعا را بخواند:
«اللهم صل على محمد عبدك و رسولك و نبيك و امينك و حبيبك و نجيك و خيرتك من خلقك، اللهم كما بلغ رسالاتك و جاهد فى سبيلك و صدع بامرك و اوذى فى جنبك و عبدك حتى اتاه اليقين، اللهم اقلبنى مفلحا منجحا مستجابا لى بافضل ما يرجع به احد من و فدك من المغفرة و البركة و الرحمة و الرضوان و العافية».
و مستحب است وقت بيرون آمدن از در حنّاطين كه مقابل ركن شامى است بيرون رود، و از خداوند متعال توفيق مراجعت را بطلبد. و مستحب است، وقت بيرون رفتن يك درهم خرما خريده و آن را به فقراء صدقه دهد.



زيارت رسول اعظم صلى الله عليه و آله

براى حاجى مستحب مؤكد است هنگام برگشتن از راه مدينه منوره برگردد، تا آن كه به زيارت حضرت رسول اعظم (صلى الله عليه و آله) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) و ائمه بقيع (سلام الله عليهم اجمعين) مشرف گردد.
و كيفيت زيارت رسول اعظم (صلى الله عليه و آله) آن كه بگويد:
«السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا صفوة الله، السلام عليك يا امين الله، اشهد انك قد نصحت لامّتك و جاهدت فى سبيل الله و عبدته حتى أتاك اليقين، فجزاك الله افضل ما جزى نبيا عن أمته، أللهم صل على محمد و آل محمد أفضل ما صليت على ابراهيم و أل ابراهيم انك حميد مجيد».



زيارت صديقه زهرا سلام الله عليها

«يا ممتحنه امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابره، و زعمنا انا لك اولياء و مصدقون و صابرون لكل ما اتانا به ابوك و اتانا به وصيه، فانا نسالك ان كنا صدقناك الا الحقتنا بتصديقينا لهما «بالبشرى »، لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتك».


زيارت جامعه ائمه بقيع عليهم السلام

«السلام على اوليا الله و اصفيائه، السلام على أمنا الله و احبائه، السلام على انصار الله و خلافائه، السلام على محال معرفه الله، السلام على مساكن ذكر الله، السلام على مظهرى امر الله و نهيه، السلام على الدعاة الى الله، السلام على المستقرين فى مرضاه الله، السلام على الممحصين فى طاعه الله، السلام على الا دلاء على الله، السلام على الذين من والاهم فقد والى الله و من عاداهم فقد عادى الله، و من عرفهم فقد عرف الله و من جهلهم فقد جهل الله، و من اعتصم بهم فقد اعتصم بالله و من تخلى منهم فقد تخلى من الله، اشهد الله انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم، مومن بسركم و علانيتكم، مفوض فى ذلك كله اليكم، لعن الله عدو آل محمد من الجن و الانس من الاولين و الاخرين، و أبرأ الى الله منهم، و صلى الله على محمد و آله».
و الحمد لله اولاً و آخراً



Copyright © 2002 - 2008 The Official Website of Ayatollah Sistani. All Rights Reserved.