مختصر رساله

 

مطابق فتاوى حضرت آيت الله العظمى حاج سيد على حسينى سيستانى (مد ظله)

 

احكام تقليد.

احكام طهارت .

آب مطلق و مضاف .

1 ـ آب كر.

2 ـ آب قليل .

3 ـ آب جارى .

4 ـ آب باران .

5 ـ آب چاه .

احكام آبها.

احكام تخلى .

استبرا.

نجاسات .

1 , 2 ـ بول وغائط .

3 ـ منى .

4 ـ مردار .

5 ـ خون .

6 ـ 7 سگ و خوك .

8 ـ كافر .

9 ـ شراب .

10 ـ عرق حيوان نجاستخوار .

راه ثابت شدن نجاست .

چيز پاك چگونه نجس مى شود.

احكام نجاسات .

مطهرات .

1 ـ آب :.

2 ـ زمين .

3 ـ آفتاب :.

4 ـ استحاله.

5 ـ انقلاب .

6 ـ انتقال .

7 ـ اسلام .

8 ـ تبعيت .

9 ـ بر طرف شدن عين نجاست .

10 ـ استبرا حيوان نجاست خوار.

11 ـ غائب شدن مسلمان .

12 ـ رفتن خون متعارف .

وضو.

وضوى ارتماسى .

شرائط صحت وضو.

احكام وضو.

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت .

چيزهائى كه وضو را باطل مى كند.

احكام وضوى جبيره .

غسلهاى واجب .

احكام جنابت .

چيزهائى كه بر جنب حرام است .

غسل جنابت .

غسل ترتيبى :.

غسل ارتماسى :.

احكام غسل كردن .

استحاضه .

احكام استحاضه .

حيض .

احكام حائض .

اقسام زنهاى حائض .

1 ـ صاحب عادت و قتيه و عدديه :.

2 ـ صاحب عادت و قتيه :.

3 ـ صاحب عادت عدديه :.

4 ـ مضطربه :.

5ـ مبتدئه :.

6 ـ ناسيه :.

مسائل متفرقه حيض .

نفاس .

غسل مس ميت .

احكام محتضر.

وجوب غسل وكفن ونماز ودفن ميت .

كيفيت غسل ميت .

احكام كفن ميت .

احكام حنوط.

احكام نماز ميت .

دستور نماز ميت .

احكام دفن .

نبش قبر.

غسلهاى مستحب .

تيمم .

چيزهائى كه تيمم با آنها صحيح است .

دستور تيمم بدل از وضو يا غسل .

احكام تيمم .

احكام نماز.

نمازهاى واجب .

نمازهاى واجب روزانه .

نماز جمعه و احكام آن .

احكامى چند در باره نماز جمعه .

وقت نماز مغرب و عشا:.

وقت نماز صبح :.

احكام وقت نماز.

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود.

نمازهاى مستحب .

وقت نافله هاى يوميه .

نماز غفيله .

پوشانيدن بدن در نماز.

شرائط لباس نماز گزار.

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزارپاك باشد.

مكان نماز گزار.

احكام مسجد.

اذان و اقامه .

ترجمه اذان و اقامه .

واجبات نماز.

نيت .

تكبير الاحرام .

قيام (ايستادن ).

قرائت .

ركوع .

سجود.

چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است :.

مستحبات ومكروهات سجده :.

سجده هاى واجب قرآن :.

تشهد.

سلام نماز.

ترتيب .

موالات .

قنوت .

تعقيب نماز.

صلوات بر پيغمبر.

مبطلات نماز.

شكهاى باطل كننده .

شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد.

دستورنماز احتياط.

سجده سهو.

دستور سجده سهو :.

قضاى سجده فراموش شده .

كم و زياد كردن اجزاو شرائط نماز.

نماز مسافر.

مسائل متفرقه نماز مسافر.

نماز قضا.

نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است :.

نمازجماعت .

شرائط امام جماعت .

احكام جماعت .

نماز آيات .

دستور نماز آيات :.

نماز عيد فطر و قربان .

اجيرگرفتن براى نماز.

احكام روزه .

چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.

احكام چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.

جائى كه قضا و كفاره واجب است .

كفاره روزه :.

جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است .

احكام روزه قضا.

احكام روزه مسافر.

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست .

راه ثابت شدن اول ماه .

روزه هاى حرام و مكروه ومستحب .

احكام خمس .

مصرف خمس .

احكام زكات .

شرايط واجب شدن زكات .

زكات گندم و جو و خرما و كشمش .

زكات طلا و نقره .

زكات شتر و گاو وگوسفند.

زكات مال تجارت .

مصرف زكات .

شرايط كسانى كه مستحق زكاتند.

نيت زكات .

مسائل متفرقه زكات .

زكات فطره .

مصرف زكات فطره .

مسائل متفرقه زكات فطره .

معاملات حرام .

شرائط فروشنده و خريدار.

شرايط جنس و عوض آن .

نقد و نسيه .

معامله سلف و شرايط آن .

مواردى كه انسان مى تواند معامله رابهم بزند.

احكام شركت .

احكام صلح .

احكام اجاره .

شرايط مالى كه آن را اجاره مى دهند.

شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند.

مسائل متفرقه اجاره .

احكام جعاله .

كسانى كه از تصرف در مال خود ممنوعند.

احكام وكالت .

احكام قرض .

احكام حواله دادن .

احكام رهن .

احكام ضامن شدن .

احكام كفالت .

احكام وديعه (امانت ).

احكام عاريه .

احكام نكاح (ازدواج ).

احكام عقد.

دستور خواندن عقد.

شرائط عقد.

مواردى كه زن يا شوهر مى تواند عقد رابهم بزند.

عده اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است .

احكام عقد دائم .

متعه (ازدواج موقت ).

احكام نگاه كردن .

مسائل متفرقه زناشوئى .

احكام شير دادن .

شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است .

آداب شير دادن .

مسائل متفرقه شير دادن .

احكام طلاق .

عده طلاق .

عده زنى كه شوهرش مرده .

طلاق بائن و طلاق رجعى .

طلاق خلع .

طلاق مبارات .

احكام متفرقه طلاق .

احكام غصب .

احكام مالى كه انسان آن را پيدا مى كند.

احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات .

دستور سر بريدن حيوانات .

شرايط سر بريدن .

دستور كشتن شتر.

چيزهائى كه موقع سربريدن حيوانات مستحب است .

چيزهائى كه دركشتن حيوانات مكروه است .

احكام شكار كردن بااسلحه .

صيدماهى و ملخ .

احكام خوردنيهاو آشاميدنيها.

احكام نذر و عهد.

احكام قسم خوردن .

احكام وقف .

احكام و صيت .

احكام ارث .

ارث زن و شوهر.

مسائل متفرقه ارث .

ملحقات .

(1) سپرده گذارى ـ قرض گرفتن .

(2) اعتبارات .

(3)نگهدارى كالا.

(4) فروش كالاهاى متروكه .

(5) كفالت بانكى .

(6) فروش سهام .

(7) فروش اوراق قرضه .

(8)حواله هاى داخلى و خارجى .

(9) جوايز بانك .

(10) و صول سفته .

(11) خريد و فروش ارز.

(12) اضافه برداشت .

(13) تنزيل برات .

(14) اشتغال در بانك .

(15)قرارداد بيمه .

(16)سرقفلى .

(18) احكام تشريح .

(19) احكام پيوند.

(20) تلقيح مصنوعى .

(21)احكام كنترل جمعيت .

(22) حكم خيابانهايى كه دولت احداث مى كند.

(23) مسائلى درباره نماز و روزه .

(24) بليط هاى بخت آزمايى .

 

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم



الـحـمـد للّه رب الـعـالمين , و الصلاة و السلام على اشرف الانبياو المرسلين محمد و آله الطيبين الطاهرين ,
و اللعن الدائم على اعدائهم اجمعين , من الان الى قيام يوم الدين .

احكام تقليد.

مـسـالـه 1 ـ شـخـص مسلمان بايد عقيده اش به اصول دين از روى بصيرت باشد , و نمى تواند در اصـول ديـن تقليد نمايد , يعنى گفته كسى راكه علم به آنها دارد به صرف اينكه او گفته است , قـبـول كـنـد ولـى چـنانچه شخص به عقائد حقه اسلام يقين داشته باشد , و آنها را اظهار نمايد ـ هرچند از روى بصيرت نباشد ـ آن شخص مسلمان و مؤمن است , و همه احكام اسـلام و ايمان بر او جارى مى شود.
و اما در احكام دين ـ در غير ضروريات و قطعيات ـ بايد شخص يا مجتهد باشدكه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد , يا از مجتهد تقليد كند , يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است .
مثلا : اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند , و عده ديگر مى گويند حرام نيست , آن عمل را انجام ندهد.
و اگر عملى را بعضى واجب , و بعضى مستحب مى دانند , آن را بجا آورد.
پـس كسانى كه مجتهد نيستند , و نمى توانند به احتياط عمل كنند , واجب است از مجتهد تقليد نمايند.
مساله 2 ـ تقليد در احكام : عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى مى توان تقليد كرد كه مرد , بالغ , عاقل , شيعه دوازده امامى , حلال زاده , زنده و عادل باشد.
و عـادل كـسى است كه كارهايى را كه براو واجب است بجا آورد , و كارهايى راكه بر او حرام است ترك كند.
و نـشـانـه عـدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد , كه اگر از اهل محل يا همسايگان او ياكسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند , خوبى او را تصديق نمايند.
وهـمـچنين لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند اعلم باشد , يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهد هاى زمان خود تواناتر باشد.
مساله 3 ـ مجتهد و اعلم را ازسه راه مى توان شناخت :.
اول : آنكه خود انسان يقين كند , مثل آنكه از اهل علم باشد , و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
دوم : آنـكه دو نفر عالم و عادل كه مى توانندمجتهد اعلم را تشخيص دهند , مجتهد بودن يا اعلم بـودن كسى را تصديق كنند ,بشرط آنكه دو نفر عالم و عادل ديگر باگفته آنان مخالفت ننمايند , بـلـكـه اجتهاد يااعلميت كسى به گفته يك نفر از اهل خبره و اطلاع كه مورد و ثوق انسان باشد نيزثابت مى شود.
سـوم : آنكه انسان از راههاى عقلائى به اجتهاد يا اعلميت فردى اطمينان پيداكند , مثل آنكه عده اى از اهـل عـلـم كه مى توانند مجتهد و اعلم راتشخيص دهند , و از گفته آنان اطمينان پيدامى شود , مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
مساله 4 ـ بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد :.
اول : شنيدن از خود مجتهد.
دوم : شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند.
سوم : شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد.
چهارم : ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.
مـسـالـه 5 ـ اگـرمـجـتهد اعلم در مساله اى فتوى دهد , مقلد نمى تواند در آن مساله به فتواى مجتهدديگر عمل كند.
ولى اگر فتوى ندهد , و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود ـ مثلا بفرمايد احتياط آن اسـت كـه در ركـعت اول و دوم نماز بعد از سوره حمديك سوره تمام بخواند ـ مقلد بايـد يا به اين احـتـياط كه احتياط و اجبش مى گويندعمل كند , و يا به فتواى مجتهد ديگرى با رعايت الاعلم فالاعلم عمل نمايد , پس اگراو فقط سوره حمد را كافى بداند , مى تواند سوره را ترك كند.
و همچنين است اگرمجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است .
مـسـاله 6 ـ اگر مجتهداعلم بعد از آنكه در مساله اى فتوى داده يا پيش از آن احتياط كند ـ مثلا بـفرمايدظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مى شود , اگرچه احتياط آن است كه سـه مـرتبه بشويند ـ مقلد او مى تواند عمل به احتياط را ترك نمايد , و اين رااحتياط مستحب مى نامند.
مـسـاله 7 ـ اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند ازدنيا برود , حكم بعد فوت او حكم زنده بودنش است , بنابر اين اگر او اعلم از مجتهدزنده باشد بايد بر تقليد او باقى بماند.
و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند.
و اگـر اعـلـميتى در ميان آنها معلوم نشود يا مساوى باشند ,مخير است عمل خود را با فتواى هر كـدام تـطـبـيـق نـمايد , مگر در موارد علم اجمالى ياقيام حجت اجمالى بر تكليف ـ مانند موارد اختلاف در قصر تمام ـ كه بنابر احتياطواجب بايد رعايت هر دو فتوا را بنمايد.
و مـراد از تـقـليد در صدر اين مساله صرف التزام به متابعت از فتواى مجتهد معين است , نه عمل كردن به دستور او.
مـسـالـه 8 ـ بـر مـكـلـف لازم است مسائلى را كه احتمال مى دهد به و اسطه ياد نگرفتن آنها در معصيت ـ يعنى ترك واجب يا فعل حرام ـ و اقع مى شود ياد بگيرد.
مـساله 9 ـ اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد , اگر اعمال او مطابق با و اقع يا فـتـواى مـجتهدى باشد كه اكنون مى تواند مرجع او باشد صحيح است , و در غير اين صورت اگر جاهل قاصر بوده , و نقص عمل از جهت اركان و مانند آن نبوده است , عمل صحيح است .
و همچنين است اگر جاهل مقصر بوده است , و نقص عمل از جهتى بوده است كه در صورت جهل صحيح است مانند جهر به جاى اخفات يا بعكس .
و هـمـچنين اگر كيفيت اعمال گذشته را نداند كه محكوم به صحت است , بجز در بعضى موارد كه در منهاج ذكر شده است .

احكام طهارت .

آب مطلق و مضاف .

مـسـالـه 10 ـ آب يـامـطـلـق است يا مضاف , آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند , مثل آب هندوانه و گلاب , يا با چيزى مخلوط باشد , مثل آبى كه بقدرى باگل و مانند آن مخلوط شود كـه ديگر به آن آب نگويند , و غير اينها آب مطلق است , و آن بر پنج قسم است : آب كر , آب قليل , آب جارى , آب باران , آب چاه .

1 ـ آب كر.

مـساله11 ـ آب كر مقدار آبى است كه مساحت ظرف آن سى و شش وجب ((1)) باشد , و اين تقريبا معادل 384 ليتر است .
مـساله 12 ـ اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس , به آب كر برسد , چنانچه آن آب , بويا رنگ يامزه نجاست را بگيرد , نجس مى شود , و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.
مساله 13 ـاگر بو يا رنگ يا مزه آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمى شود.
مساله 14 ـ اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند , آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است .

2 ـ آب قليل .

مساله 15 ـ آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.
مساله 16 ـ اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد , يا چيزنجس به آن برسد نجس مى شود.
مساله 17 ـ آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گـردد نجس است , و همچنين آب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى تطهير چيز نجس روى آن مى ريزندو از آن جدا مى شود ـ بنابر احتياط لازم ـ نجس است .
مـسـالـه 18 ـ آب قـلـيـلى كه باآن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج شرط چيزى را كه با آن ملاقات كند نجس نمى كند :.
اول : آنكه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد.
دوم : نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد.
سوم : نجاست ديگرى مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد.
چهارم : ذره هاى غائط در آب بيدا نباشد.
پنجم : بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

3 ـ آب جارى .

آب جارى آبى است كه اززمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات .

مساله 19 ـ آب جارى اگرچه كمتر از كر باشد , چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
مساله 20 ـ آب لوله هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مى ريزد اگر به ضميمه منبعى كه متصل به آن است به قدر كر باشدحكم كر را دارد.

4 ـ آب باران .

مـسـالـه 21 ـ چـيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست , به هر جاى آن يك مرتبه باران بـرسـد پـاك مـى شود مگر بدن و لباس كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو بنابر احتياط دو مرتبه لازم است , و در فرش ولباس و مانند اينها فشار لازم نيست , البته باريدن دو سه قطره فائده ندارد بلكه بايدطورى باشد كه بگويند باران مى آيد.
مساله 22 ـ زمين نجسى كه باران بر آن بباردپاك مى شود , و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آن را نيز پاك مى كند.
مـساله 23 ـ اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن از فرش به زمين برسد , فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.

5 ـ آب چاه .

مساله 24 ـ آب چاهى كه از زمين مى جوشد , اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد , تا وقتى كه بو يارنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
مـسـاله 25 ـ اگر نجاستى درچاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد , چنانچه تغيير آب چاه از بين برود , پاك مى شود , ولى پاك شدنش بنابر احتياط واجب , مشروط به اين است كه باآبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد.

احكام آبها.

مساله 26 ـ آب مضاف كه معنى آن در مساله 13 گفته شد , چيز نجس را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .
مساله 27 ـ آب مضاف اگرچه به مقدار كر باشد , اگر ذره اى نجاست به آن برسد نجس مى شود.
مـساله 28 ـ اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند , پاك مى شود.
مـساله 29 ـ اگر چيزنجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مى گردد , آبى كه بعداز بيرون آوردن از آن مى ريزد پاك است .
مـسـالـه 30 ـ آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه , پاك است , و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه , نجس است .

احكام تخلى .

مـسـالـه 31 ـ واجـب اسـت انسان وقت تخلى و مواقع ديگر , عورت خود را از كسانى كه مكلفند , اگـرچـه مـثل خواهر و مادر با او محرم باشند , و همچنين از ديوانه و بچه اگر مميز باشند يعنى خوب و بد را بفهمند , بپوشاند , ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
مـساله 32 ـ موقع تخلى بايد بنابر احتياط لازم جلوى بدن يعنى شكم و سينه روبه قبله و پشت به قبله نباشد.
مساله 33 ـ مخرج بول با غير آب پاك نمى شود , و يك بار شستن كافى است .
مـساله 34 ـ با سنگ و كلوخ و پارچه و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مى شودمخرج غائط را تطهير كرد , و چنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه موضع را ترنكنداشكال ندارد.

استبرا.

مـسـالـه 35 ـ استبرا عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند , براى آنكه اطمينان كنند بول در مجرى نمانده است و آن به گونه هايى انجام مى شود , يكى از آنها اين اسـت كـه بـعـد از قطع شدن بول , اگر مخرج غائط نجس شده , اول آن را تطهير كنند , بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ ازمخرج غائط تا بيخ آلت بكشند , و بعد انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
مـسـاله 36 ـ آبى كه گاهى با تحريك شهوت از مرد خارج مى شود و به آن (( مذى )) مى گويند پاك است , و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن (( وذى )) گفته مى شود , و آبى كـه گـاهـى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن (( ودى )) مى گويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است و چنانچه انسان بعد از بول استبرا كند وبعد آبى از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب , پاك مى باشد.
مساله 37 ـ كسى كه استبرا نكرده اگر بواسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه , آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
مساله 38 ـ براى زن استبرا از بول نيست , و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مى باشد , و وضو وغسل او را هم باطل نمى كند.

نجاسات .

مساله 39 ـ نجاسات ده چيز است :.
اول :بول .
دوم : غائط.
سوم : منى .
چهارم : مردار.
پنجم : خون .
ششم و هفتم : سگ وخوك .
هشتم : كافر.
نهم : شراب .
دهم : عرق حيوان نجاست خوار.

1 , 2 ـ بول وغائط :.

مساله 40 ـ بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خـون جهنده دارديعنى اگر رگ آن را ببرند , خون از آن جستن مى كند , نجس است و غائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نـمـى كـنـد مـثـل ماهى حرام گوشت , و همچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است , ولى از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد بنابر احتياط لازم اجتناب كرد.
مساله 41 ـبول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك و بهتر اجتناب از آنهاست .

3 ـ منى :.

مساله42 ـ منى انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد نجس است , و بنابراحتياط واجب بايد از منى حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده دارد اجتناب شود.

4 ـ مردار :.

مـساله 43 ـ مردار انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است , چه خودش مرده باشد , يابه غـير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند و ماهى چون خون جهنده ندارد , اگرچه در آب بميرد پاك است .
مـسـالـه 44 ـ چـيزهائى ازمردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان , كه روح ندارند , پاك است .
مـسـالـه 45 ـ اگـر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت ياچيز ديگرى راكه روح دارد جدا كنند , نجس است .
مـساله 46 ـ اگر پوستهاى مختصرلب و جاهاى ديگر بدن را بكنند چنانچه روح نداشته باشد و به آسانى كنده شود , پاك است .
مـسـالـه 47 ـ دواجـات روان , عطر , روغن , و اكس و صابون كه از خارجه مى آورند , اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته پاك است .
مساله 48 ـ گوشت , پيه وچرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شـده پـاك اسـت , ولـى اگـر از دست كافر گرفته شود يا اينكه دست مسلمانى باشد كه از كافر گـرفـتـه ورسـيـدگـى نكرده كه از حيوانى اسـت كه به دستور شرع كشته شده يا نه , خوردن آن گوشت و پيه حرام است , ولى نماز در آن چرم جايز است , آنچه از بازار مسلمانها يااز مسلمانى گـرفـتـه شـود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده , يا اينكه احتمال آن برودكه تحقيق كرده اگـرچه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است مشروط بر اينكه آن مسلمان در آن تصرفى بكند كه مختص گوشت حلال است ماننداينكه براى خوردن بفروشد.

5 ـ خون :.

مـسـاله 49 ـ خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كندنجس است , پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
مـساله 50 ـ اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مـقـدار لازم بـيرون آيد , خونى كه در بدنش مى ماند پاك است ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اينكه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد , آن نجس است .
مساله 51 ـ احتياط مستحب آن است كه از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن مى باشد اجتناب شود , و اگر خون در زرده باشد , تا پوست نازك روى آن پاره نشده , سفيده بدون اشكال پاك است .
مـسـاله 52 ـ اگر خونى كه از لاى دندانها مى آيد بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود , اجتناب از آب دهان لازم نيست .
مساله 53 ـ خونى كه بواسطه كوبيده شدن , زير ناخن يا زير پوست مى ميرد , اگر طورى شود كه ديـگـر بـه آن خون نگويند پاك , و اگر به آن خون بگويند وظاهر گردد نجس است پس چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود بطورى كه خون جزظاهر بدن حساب شود , اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمم نمايد.
مساله 54 ـ اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده , پاك است .
مـساله 55 ـزردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدامى شود , اگر معلوم نباشد كه باخون مخلوط است , پاك مى باشد.

6 ـ 7 سگ و خوك :.

مساله 56 ـ سگ و خوك نجس اند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها.

8 ـ كافر :.

مـسـالـه 57 ـكـسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غلا (يعنى آنهايى كه يكى ازائمه (ع ) را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است ) و خوارج و نواصب (يعنى آنهايى كه بـه ائمـه (ع ) اظـهـار دشـمـنـى مـى نمايند) نجسند , و همچنين است كسى كه نبوت يا يكى از ضـروريات دين مانند نماز و روزه را منكر شود اگر به نحوى باشدكه مستلزم تكذيب پيامبر (ص ) بشود هر چند فى الجمله و اما اهل كتاب (يعنى يهودو نصارى و مجوس ) محكوم به طهارت اند.

9 ـ شراب :.

مساله 58 ـ شراب نجس است , وغير آن از چيزهايى كه انسان را مست مى كند نجس نيست .

مساله 59 ـ الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در و پنجره و ميز و صندلى و مانند اينها بكار مى برند تمام اقسامش پاك مى باشد.
مساله 60 ـ اگر آب انگور بخودى خود يا بواسطه پختن جوش بيايد , پاك , ولى خوردن حرام است , و همچنين انگور جوشيده بنابر احتياطواجب حرام است ولى نجس نيست .
مساله 61 ـ خرما و مويز و كشمش و آب آنهااگرچه جوش بيايند , پاك و خوردن آنها حلال است .
مـسـالـه 62 ـ فقاع يعنى آب جوى كه موجب درجه خفيفى از مستى است حرام است و به احتياط واجب نجس است و اما آب جوى كه موجب هيچگونه مستى نيست پاك و حلال مى باشد.

10 ـعرق حيوان نجاستخوار :.

مـسـالـه 63 ـ عرق شترى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده باشد نجس است , و همچنين است بنابر احتياط واجب عرق حيوانات ديگرى كه اين چنين باشند.
مساله 64 ـ عرق جنب از حرام پاك است و نماز با آن صحيح است .

راه ثابت شدن نجاست .

مساله 65 ـ نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى شود :.
اول : آنكه خود انسان يقين يا اطمينان كند كه آن چيز نجس است .
دوم : آنكه كسى كه چيزى در اختيار اوست بگويد آن چيز نجس است و متهم نباشد.
سـوم : آنـكـه دومـرد عـادل بـگـويند چيزى نجس است , بشرط آنكه از سبب نجاست خبر دهند مثلابگويند آن چيز با خون يا بول ملاقات كرده است , و اگر يك مرد عادل خبر دهداحتياط واجب آن است كه از آن چيز اجتناب شود.

چيز پاك چگونه نجس مى شود.

مـساله 66 ـ اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد , چيز پاك نيز نجس مى شود ولى با تعدد واسطه نجس نمى شود.
مثال : در صورتى كه دست راست به بول متنجس شود , آنگاه آن دست با رطوبت جديدى بادست چـپ مـلاقـات كـند , اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود , و اگر دست چپ بعد از خشك شدن بالباس مرطوب مثلاملاقات كند لباس نيز نجس مى شود , ولى اگر آن لباس با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نمى شود و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد , چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود اگرچه به عين نجس برسد.
مـساله67 ـ هر گاه شيره و روغن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارندجاى آن خـالـى نـمـى مـاند , همين كه يك نقطه اى از آن نجس شد , تمام آن نجس مى شود ولى اگر طـورى بـاشـد كـه جـاى آن در مـوقع بر داشتن خالى بماند , اگرچه بعد پرشود , فقط جايى كه نـجـاسـت بـه آن رسيده نجس مى باشد , پس اگر فضله موش در آن بيفتد جايى كه فضله افتاده نجس و بقيه پاك است .

احكام نجاسات .

مـسـالـه 68 ـنـجـس كـردن خـط و ورق قـرآن در صورتى كه مستلزم هتك باشد حرام است , و اگـرنـجـس شود بايد فورا آن را آب بكشند بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام , و آب كشيدن واجب است .
مساله 69 ـ خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است , و همچنين است خوراندن آن به ديگرى , ولـى خوراندن آن به طفل يا ديوانه , جايز است , و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا بادست نجس غذا را نجس كند و بخورد , لازم نيست از او جلوگيرى كنند.
مـسـالـه 70 ـاگـر انـسـان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند , لازم نيست به او بگويد.

مطهرات .

مساله 71 ـ دوازده چيز نجاست را پاك مى كند , و آنها را مطهرات گويند : اول : آب , دوم : زمين , سـوم : آفـتاب , چهارم : استحاله , پنجم :انقلاب , ششم : انتقال , هفتم : اسلام , هشتم : تبعيت , نـهـم : بـر طـرف شـدن عـيـن نجاست , دهم : استبرا حيوان نجاست خوار , يازدهم : غائب شدن مـسـلـمـان , دوازدهـم :خارج شدن خون از ذبيحه و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مى شود.

1 ـ آب :.

مساله 72 ـ داخل ظرف نجس را هر چند با شراب نجس شده باشد باآب قليل بايد سه مرتبه شست , و هـمچنين با آب كر و جارى بنابر احتياط واجب , وظرفى راكه سگ از آن آب يا چيز روان ديگر خـورده , بـايد اول با خاك پاك , خاك مالى كرد سپس خاك او را زائل نموده و بعد دو مرتبه با آب قـليل يا كر يا جارى شست , و همچنين ظرفى را كه سگ ليسيده , بايد پيش از شستن خاك مالى كـرد , واگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد يا جايى از بدنش به آن اصابت كند , بنابر احتياطلازم بايد آن را خاك مالى كرد و بعد سه مرتبه با آب شست .
مساله 73 ـ ظرفى راكه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد , يا اينكه در آن موش صحرائى مرده باشد , با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست و لازم نيست آن را خاك مالى كنند.
مساله 74 ـ ظرف نجس را با آب قليل به دو گونه ميتوان آب كشيد :.
يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند.
ديـگـر آنـكـه سـه دفـعه قدرى آب در آن بريزند و در هردفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
مـساله 75 ـ اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن بـرسـد , پـاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانندآن از ماليدن يا لگد كردن لازم نـيست , و در صورتى كه بدن يا لباس متنجس به بول باشد , در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است .
مـسـالـه 76 ـ اگـر بـخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و ازآن جدا شود , در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود , مـگـر در لـبـاس و بـدن كـه بـايـد دو مـرتبه روى آنها آب بريزند تا پاك شوند , و در هر حال در شـسـتـن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد(وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود ,خود بخود يا بوسيله فشار مى ريزد).
مـسـاله 77 ـ اگر چيزى به بول پسر يا دختر شيرخوارى كه غذا خور نشده , نجس شود , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود.
مـسـالـه 78 ـ اگر چيزى به غير بول نجس شود , چنانچه با بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب قـليل روى آن بريزند و از آن جدا شود , پاك مى گردد , ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
مساله 79 ـ اگر ظاهر صابون نجس شود مى شود آن را تطهير كرد ولى اگر باطن آن نجس شود قابل تطهير نيست و اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يانه , باطن آن پاك است .
مساله 80 ـ هر چيز نجس , تا عين نجاست را ازآن بر طرف نكنند پاك نمى شود ولى اگر بو يا رنگ نـجـاسـت در آن مانده باشد اشكال ندارد , پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون درآن بماند پاك مى باشد.
مـساله 81 ـ گوشت و دنبه اى كه نجس شده , مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود و همچنين است اگر بدن يا لباس يا ظرف , چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
مساله 82 ـ آب شيرى كه متصل به كر است حكم كر را دارد.
مساله 83 ـ اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه , بايد دورباره آن راآب بكشد تا يقين كند كه عين نجاست بر طرف شده است .
مساله 84 ـ زمينى كه آب در او فرو مى رود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد , اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مى شود.
مـساله 85 ـ زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود , اگر نجس شـود با آب قليل پاك مى گردد , ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود , و اگر آبى كـه روى آن ريـخـته اند ازسوراخى بيرون نرود و در جايى جمع شود براى پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده رابا پارچه اى يا ظرفى بيرون آورند.

2 ـ زمين :.

مساله 86 ـ زمين با چهار شرط كف پا و ته كفش را پاك مى كند :.
اول : آنكه زمين پاك باشد.
دوم : آنكه بنابر احتياطخشك باشد.
سوم : آنكه بنابر احتياط لازم نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشدچهارم : آنكه اگر عين نجس مـثـل خـون و بـول , يا متنجس مثل گلى كه نجس شده دركف پا و ته كفش باشد , بواسطه راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين بر طرف شود , وچنانچه قبلا عين نجاست بر طرف شده باشد با راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين بنابراحتياط لازم پاك نمى شود و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فـرش و مـانـند اينهاباشد , و با راه رفتن روى فرش , حصير و سبزه , كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.
مساله 87 ـ پاك شدن كف پا و ته كفش نجس , بواسطه راه رفتن روى آسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است .
مساله 88 ـ بعد از آنكه كف پايا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد , مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.
مساله 89 ـ كسى كه با دست و زانو راه مى رود , اگركف دست يا زانوى او نجس شود , پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است وهمچنين است ته عصا , ته پاى مصنوعى , نعل چهار پايان , چرخ اتومبيل و درشكه ومانند اينها.

3 ـ آفتاب :.

مساله 90 ـ آفتاب زمين , ساختمان و ديوار را با پنج شرطپاك مى كند :.
اول : آنكه چيز بطورى تر باشد كه اگر چيز ديگر به آن برسد تر شود ,پس اگر خشك باشد بايد به و سيله اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند.
و دم : آنكه عين نجاست در آن چيز باقى نمانده باشد.
سوم : آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بـتـابد و چيز نجس راخشك كند , آن چيز پاك نمى شود , ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , اشكال ندارد.
چـهـارم : آنـكـه آفتاب به تنهايى چيز نجس راخشك كند , پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود , پاك نمى گردد , ولى اگر طورى باشد كه خشك شدن به آفتاب مستند باشد اشكال ندارد.
پـنجم :آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته , يك مرتبه خشك كند پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد , فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.
مـساله 91 ـ اگر آفتاب به زمين نجس بتابد , بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه , يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه , آن زمين نجس است , و همچنين است اگر شـك كـند كه عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه ,و اگر شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه پاك شدن محل اشكال است .

4 ـ استحاله :.

مـسـالـه 92 ـ اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مى شـود , مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود , ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.

5 ـ انقلاب :.

مساله 93 ـ اگر شراب بخودى خود يا بواسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود , پاك مى گردد.
مساله 94 ـ آب انگورى كه به آتش يا بخودى خود جوش بيايد , حرام مى شود , واگر آنقدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند , حلال مى شود ودر مساله (60) گذشت كه آب انگور به جوش آمدن نجس نمى شود.

6 ـ انتقال :.

مـسـالـه 95 ـ اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كـنـد , حـيـوانى كه عرفا خون ندارد آن را بمكد بطورى كه در معرض آن باشد كه جذب بدن آن حـيـوان گردد همانطورى كه پشه از بدن انسان يا حيوان مى مكد آن خون پاك مى شود و اين را انتقال مى گويند.

7 ـ اسلام :.

مساله 96 ـ اگر كافرشهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبيا شهادت بدهد , به هر لغتى كه باشد , مسلمان مى شود و چنانچه قبلا محكوم به نجاست بوده بعد از مسلمان شدن , بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است .


 


مـسـالـه 97 ـ اگـر كـافـر شـهـادتين بگويد ,و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه , پاك است , و همچنين اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند.

8 ـ تبعيت :.

مساله 98 ـ تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاكى چيز ديگر پاك شود.
مـسـالـه99 ـ اگـر شـراب سـركه شود , ظرف آن هم تا جائى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسـيـده پاك مى شود و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مى گذارند اگر با آن نجس شده , پـاك مـى گـردد ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود , احتياطواجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند.
مـسـالـه 100 ـ كـافرى كه مسلمان شود , طفل او در پاكى تابع اوست و همچنين اگر جد طفل يا مـادر يـا جـده اومـسـلمان شوند , ولى حكم به طهارت در اين مورد مشروط به آن است كه بچه هـمراه آن تازه مسلمان و در كفالت او باشد , و همچنين كافرى نزديكتر از او همراه آن بچه نباشد , واگر بچه مميز باشد اظهار كفر نكند.
مساله 101 ـ تخته يا سنگى كه روى آن , ميت را غسل مى دهند , و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مى پوشانند , و دست كسى كه او را غسل مى دهد , تمام اين چيزها كه باميت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل , پاك مى شود.
مـساله 102 ـ كسى كه چيزى را آب مى كشد , بعد از پاك شدن آن چيز , دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مى شود.
مساله 103 ـ اگرلباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه باآن شسته شده جدا شود , آبى كه در آن مى ماند پاك است .
مساله 104 ـ ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند , بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن با آن شسته شده , آب كمى كه در آن مى ماند پاك است .

9 ـ بر طرف شدن عين نجاست :.

مـسـالـه 105 ـ اگـر بدن حيوان به عين نجس مثل خون , يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود , چـنـانـچه آنها بر طرف شوند , بدن آن حيوان پاك مى شود , وهمچنين باطن بدن انسان كه مثل تـوى دهـان و بينى و گوش باشد به ملاقات نجاست خارجى نجس مى شود و با از ميان رفتن آن پـاك مـى گـردد و امـا نجاست داخلى مانند خونى كه از لاى دندان بيرون مى آيد موجب نجس شـدن بـاطن بدن نمى شود , و همچنين ملاقات چيز خارجى در باطن بدن با نجاست داخلى , آن چيز را نجس نمى كند , بنابر اين اگر دندان عاريه در دهان با خونى كه از لاى ديگر دندانها بيرون آمـده ملاقات كند , آب كشيدن آن لازم نيست , ولى اگر با غذاى نجس ملاقات كند آب كشيدن آن لازم است .
مساله 106 ـ اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد ,غذا به ملاقات با خون نجس نمى شود.
مـسـاله 107 ـ مقدارى از لبها و پلك چشم كه موقع بستن , روى هم مى آيد , حكم باطن را دارد , پـس چـنـانچه با نجاست خارجى ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست , ولى جايى را كه انسان نـمـى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن , اگر با نجاست خارجى ملاقات كند لازم است آن را آب بكشد.

10 ـ استبرا حيوان نجاست خوار :.

مـسـالـه 108 ـ بـول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده , نجس است و اگر بخواهند پاك شود , بايد آن را استبراكنند يعنى تا مدتى نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند كه بعد از آن مدت ديگر نجاست خوار به آن نگويند.

11 ـ غائب شدن مسلمان :.

مـسـالـه 109 ـاگـر بـدن يـا لـبـاس يا چيز ديگرى مانند ظرف و فرش در اختيار مسلمان بالغ يا مميزطهارت و نجاست باشد و نجس شود و آن مسلمان غائب گردد , چنانچه انسان احتمال دهد كه او آن چيز را آب كشيده است پاك مى باشد.
مساله 110 ـ انسان و سواس كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند , اگر به همان نحوى كه افراد متعارف آب مى كشند رفتار نمايد كفايت مى كند.

12 ـ رفتن خون متعارف :.

مـسـاله 111 ـ خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مى ماند , چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است , چنانكه در مساله (50) گذشت .
مساله112 ـ خوردن و آشاميدن از ظروف طلا و نقره بلكه بنابر احتياط واجب مطلق استعمال آنها حـرام اسـت , ولـى زيـنت نمودن اتاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعى ندارد , وهمچنين است ساختن ظروف طلا و نقره و خريد و فروش آنها براى زينت نمودن يانگاه داشتن .

وضو.

مساله 113 ـ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند وجلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
مـسـالـه 114 ـ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شـسـت , و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت و سط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود , و اگـر مـخـتـصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است , و اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملا شسته شده بايد براى اينكه يقين كند كمى اطراف آن را هم بشويد.
مساله 115 ـ اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذاردآب به آنها برسد , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد , بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد.
مـساله 116 ـ اگر پوست صورت از لاى موپيدا باشد بايد آب را به پوست برساند , و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است ورساندن آب به زير آن لازم نيست .
مـسـالـه 117 ـ شستن توى بينى و مقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمى شود واجب نـيـسـت , ولى انسان اگر يقين نكند كه ازجاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده , واجب اسـت بـراى آنـكه يقين كند ,مقدارى از آنها را هم بشويد , و كسى كه اين امر را نمى دانسته اگر نـدانـد در وضوئى كه گرفته مقدار لازم را شسته يانه , نمازهايى را كه با آن وضو خوانده صحيح است ولازم نيست براى نماز بعدى دوباره وضو بگيرد.
مساله 118 ـ بايد دستها ـ و همچنين صورت را بنابر احتياط لازم ـ از بالا به پائين شست , و اگر از پائين به بالا بشويدوضو باطل است .
مـساله 119 ـ بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
مـسـالـه 120 ـ اگـر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملا شسته , بايد براى آنكه يقين كند , مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
مساله 121 ـ كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته , در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد , و اگر فقط تا مچ بشويد وضوى او باطل است .
مساله122 ـ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب , و مرتبه دوم مستحب , ومرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد , و شستن مرتبه اول وقتى تمام مى شود كه به قصد وضو آن مقدار آب بـه صـورت يا دست بر يزد كه آب تمام آن را فرا بگيرد و ديگر جايى براى احتياط باقى نماند , پس اگـر به قصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بر يزد تا اينكه آب همه آن را فرا بگيرد اشكال ندارد , و تا وقتى كه قصدوضو و شستن صورت مثلا نكند شستن اول محقق نمى شود , پس مـى تواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخرين مرتبه كه آب مى ريزد قصد شستن وضوئى نمايد ,ولى اعتبار قصد در شستن دوم خالى از اشكال نيست و احتياط لازم آن است كه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و يا دستها را نشويد اگر چه به قصد وضو هم نباشد.
مساله 123 ـ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده , مسح كند , و احتياط مستحب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد و مسح را از بالا به پائين انجام دهد.
مـسـالـه 124 ـ يك قسمت از چهار قسمت سر , كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد , و هر جاى اين قسمت را به هراندازه مسح كند كافى است .
مـساله 125 ـ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشدبلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است , ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مى ريزد , يا به جاهاى ديگر سر مى رسد ,بايد بيخ موها را مسح كند , و اگر موهائى راكه به صورت مى ريزد يا به جـاى ديـگـر سـرمـى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد , يا بر موى جاهاى ديگر سر , كه جلوى آن آمده مسح كند , چنين مسحى باطل است .
مـسـالـه 126 ـ بـعـد از مسح سربايد با ترى آب وضو كه در دست مانده , روى پاها را از سر يكى از انـگـشتها تا مفصل مسح نمايد , و احتياط مستحب آن است كه پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح نمايد.
مساله 127 ـ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است , ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا راباتمام دست مسح نمايد.
مـساله 128 ـ لازم نيست در مسح پادست را بر سر انگشتهابگذارد و بعد به پشت پا بكشد بلكه مى تواند تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد.
مساله 129 ـ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد , و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را بـه آن بـكـشـد باطل است , ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصر حركت كند اشكال ندارد.
مساله 130 ـ جاى مسح بايد خشك باشد , و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت دست به آن اثر نكند مـسـح بـاطل است , ولى اگرنمناك باشد يا آنكه ترى آن به قدرى كم باشد كه در رطوبت دست مستهلك باشداشكال ندارد.
مساله 131 ـ اگر براى مسح , رطوبتى در دست نمانده باشد نمى توانددست را با آب خارج تر كند , بـلـكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد , و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محل اشكال است .
مساله132 ـ اگر روى پانجس باشد و نتواند براى مسح , آن را آب بكشد , بايد تيمم نمايد.

وضوى ارتماسى .

مساله 133 ـ وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستهارا به قصد وضو در آب فرو برد , و ظاهر آن است كه مسح با ترى دستى كه ارتماسى شسته شده اشكال ندارد هر چند خلاف احتياط است .
مـسـالـه 134 ـ در وضـوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود , پس اگر وقـتـى كه صورت و دستها را در آب فرو مى برد قصد وضو كند , بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.

شرائط صحت وضو.

شرائط صحيح بودن وضو چند چيز است :.
شـرط اول : آنـكه آب وضو پاك باشد , و بنابر قولى نبايد آلوده باشد به آنچه انسان از او متنفر است مـانـند بول حيوانات حلال گوشت و مردار پاك وچرك زخم هر چند شرعا پاك باشد , و اين قول موافق احتياط است .
شرط دوم :آنكه مطلق باشد.
مساله 135 ـ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است , اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد و اگر با آن وضونمازى هم خوانده باشد , بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
شرط سوم :آنكه آب وضو مباح باشد.
مـساله 136 ـ وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه , حرام و باطل است .
مـسـالـه 137 ـ كـسى كه نمى خواهددر مسجدى نماز بخواند , اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند , نمى تواند از حوض آن مسجد وضو بـگـيـرد , ولـى اگـر مـعـمولا كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو مى گيرند و كسى منع نمى كند , مى تواند از آن وضو بگيرد.
مـسـالـه 138 ـ اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد , صحيح است ولى كسى كه خـودش آب راغـصـب كـرده , اگـر غـصـبـى بـودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد , وضوى او محل اشكال است .
شرط چهارم : آنكه اعضا وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.
مـسـالـه 139 ـ اگـر پـيـش از تمام شدن وضو , جائى راكه شسته يا مسح كرده نجس شود, وضو صحيح است .
مساله 140 ـ اگر غير از اعضا وضو جائى از بدن نجس باشد ,وضو صحيح است .
مساله 141 ـ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خـون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد , بايد بعد از شستن اجـزا صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب , موضع زخم يا بريدگى را در آب كـر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خو ن بند بيايد , و انگشت خود را روى زخم يا بـريـدگى در زير آب ازبالا به پائين بكشد تا آب بر آن جارى شود و سپس مواضع پائين تر از آن را بشويد ووضو صحيح است .
شرط پنجم : آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
مساله 142ـ هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقـت خوانده مى شود , بايد تيمم كند , ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد.
شرط ششم : آنكه به قصد قربت وضو بگيرد , و كافى است به قصد امتثـال امر خداوند باشد , و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد , باطل است .
شرط هفتم : آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد ,يعنى اول صورت و بعد دست راست و بـعـد دست چپ را بشويد , و بعد از آن سر و بعدپاها را مسح نمايد , و احتياط مستحب آن است كه هر دو پا را با هم نكند بلكه پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند.
شرط هشتم : آنكه كارهاى وضو را پشت سرهم انجام دهد.
مساله 143 ـ اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه در نظر عرف پشت سرهم نباشند وضو باطل است ولى در صورت پيش آمد عذرى براى شخص ـمانند فراموشى يا تمام شدن آب ـ اين امر معتبر نيست , بلكه اگر وقتى مى خواهدجائى را بشويد يا مسح كند , چنانچه رطوبت تمام جاهائى كـه پـيش از آن شسته يامسح كرده خشك شده باشد , وضو باطل است و اگر فقط رطوبت جائى كـه جـلـوتـر ازمـحلى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند , خشك شده باشد , مثلا موقعى كه مـى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد , وضويش صحيح است .
مساله 144 ـ راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد , پس اگربعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند وضوى اوصحيح است .
شـرط نهم : آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد , و اگر ديگرى او را وضو دهد , يا در رساندن آب به صورت و دستها ومسح سر و پاها به او كمك نمايد , وضو باطل است .
مساله 145 ـ كسى كه نمى تواندخود وضو بگيرد بايد از ديگرى كمك بگيرد هرچند شستن و مسح كـشـيدن با مشاركت هر دو باشد ـ و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند و مضر به مالش نـباش بايد بدهد ـ ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد , و اگر مشاركت خود شـخـص مـمـكـن نباشد بايد از شخص ديگر بخواهد كه او را وضو بدهد , و در اين صورت احتياط واجب آن است كه هر دون نيت وضو نمايند , و اگر ممكن نباشد بايدنائبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد , و اگر ممكن نباشد بايد نائب ازدست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت , سر و پاى او را مسح كند.
مـسـالـه 146 ـ هـركـدام از كـارهـاى وضـو راكـه مـى تواند به تنهائى انجام دهد , نبايد در آن از ديگرى كمك بگيرد.
شرط دهم : آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
مـسـالـه 147ـ كـسـى كـه مـى تـرسـد كه اگر وضو بگيرد مريض شود , يا اگر آب را به مصرف وضوبرساند تشنه بماند , و ظيفه ندارد كه وضو بگيرد و اگر نداند كه آب براى او ضرر داردو وضو بگيرد اگر و اقعا ضرر داشته وضوى او باطل است .
شرط يازدهم : آنكه دراعضا وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.
مـسـالـه 148 ـ اگـر مـى دانـد چـيزى به اعضاى وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه , بايد آن را برطرف كند يا آب رابه زير آن برساند.
مـسـاله 149 ـ اگر زير ناخن چرك باشد , وضواشكال ندارد , ولى اگر ناخن را بگيرند چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد , بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است بر طرف نمايند.
مساله 150ـ اگر جائى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد , ولى چرك آن مانع از رسيدن آب بـه بـدن نـباشد اشكال ندارد , و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيزسفيدى كه جـلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى نمايد بر دست بماند , ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى رسد يا نه , بايد آنها را بر طرف كند.
مـسـالـه 151 ـاگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضا وضو بوده يا نه ,وضو صحيح است .

احكام وضو.

مـسـاله 152 ـ كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند , بايد به شك خود اعتنانكند.
مـسـاله 153 ـ اگر شك كند كه وضو او باطل شده يا نه , بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است , ولـى اگـر بـعد از بول استبرا نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر , وضوى او باطل است .
مـسـاله 154 ـ اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده ولى شك كند كه قبل ازنماز باطل شده يا بعد از نماز , نمازى كه خوانده صحيح است .
مـسـاله 155 ـ اگرانسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى تواند از بيرون آمدن غائطخوددارى كند , چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضوگرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى كند بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كندبخواند , و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است , بايد در وقتى كه مهلت دارد , فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب مانند اذان و اقامه وقنوت را ترك نمايد.
مـسـالـه 156 ـ اگر به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا مى كند و در بين نماز يك دفعه يا چـنـد دفـعـه بـول يا غائط از او خارج مى شود , احتياطلازم آن است كه در مهلتى كه دارد وضو گرفته و نماز بخواند , ولى در ميان نماز لازم نيست به سبب بول يا غائط خارج شده وضو را تجديد كند.
مساله 157 ـ كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مى شود كه به مقدار وضو و قسمتى از نـمـازمهلت پيدا نمى كند يك وضو براى چندين نمازش كافى است , مگر اينكه چيزديگرى كه وضو را باطل مى كند مانند خواب از او سر بزند و يا بول و غائط بطورطبيعى از او خارج شود.
مساله 158 ـ كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چـيـز ديـگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند , خود را حفظ نمايد , و احـتـيـاط واجب آن است كه پيش ازهر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد و نيز كسى كه نـمـى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند , چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد , براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد.
مـسـاله 159 ـ كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كند , بعد از آنكه مرض او خـوب شـد , لازم نـيست نمازهائى راكه در وقت مرض مطابق و ظيفه اش خوانده قضا نمايد ولى اگر در بين وقت نمازمرض او خوب شود , بايد بنابر احتياط لازم نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
مـسـالـه 160 ـ اگـر كـسـى مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند , بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كنندعمل نمايد.

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت .

مساله 161 ـ براى شش چيزوضو گرفتن واجب است :.
اول : براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت و درنمازهاى مستحب , وضو شرط صحت است .
دوم : بـراى سجده و تشهد فراموش شده , اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد , ولى براى سجده سهوواجب نيست وضو بگيرد.
سوم : براى طواف واجب خانه كعبه كه جز حج يا عمره باشد.
چهارم : اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد.
پنجم : اگرنذر كرده باشد كه قرآن را مثلا ببوسد.
ششم : براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده .
مـسـاله 162 ـ مس نمودن خط قرآن , يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو نـدارد حـرام اسـت ولـى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگرترجمه كنند , مس آن اشكال ندارد.
مساله 163 ـ كسى كه وضو ندارد بنابر احتياطواجب حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را بـه هـر زبـانـى نـوشـته شده باشد , مس نمايد و بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا (ع ) راهم مس ننمايد.
مـساله 164 ـ وضو هر وقت بگيرد چه قبل از وقت نماز نزديك به آن يا با فاصله و چه بعد از دخول وقت اگر به قصد قربت باشد صحيح است و نيت وجوب و استحباب لازم نيست بلكه اگر اشتباها نيت و جوب كند و بعد معلوم شودواجب نبوده وضو صحيح است .

چيزهائى كه وضو را باطل مى كند.

مساله 165 ـشش چيز وضو را باطل مى كند :.
اول : بول .
دوم : غائط.
سوم : باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.
چـهارم : خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ,ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمى شود.
پنجم : چيزهائى كه عقل را ازبين مى برد مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى .
ششم : استحاضه زنان كه بعدا گفته مى شود.
هفتم : جنابت , بلكه بنابر احتياط مستحب هر كارى كه براى آن بايد غسل كرد.

احكام وضوى جبيره .

چـيـزى كـه بـا آن زخم و شكستگى را مى بندند و دوائى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند (( جبيره )) ناميده مى شود.
مساله 166 ـ اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد , چنانچه روى آن باز است و آب ضرر ندارد , بايد به طور معمول وضو گرفت .
مـسـالـه 167 ـ اگـر زخـم يـا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريـختن روى آن ضرر دارد , بايداطراف زخم يا دمل را ـ بطورى كه در وضو گفته شد ـ از بالا به پائين بشويد.
مـسـالـه168 ـ اگـر زخـم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن بازاست , چنانچه نتواند آن را مسح كند به اين معنى كه زخم مثلا تمام محل مسح راگرفته باشد يا آنكه از مسح جاهاى سالم نيز متمكن نباشد , در اين صورت لازم است تيمم نمايد.
مـسـالـه 169 ـ اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد , چنانچه بازكردن آن بدون مشقت مـمـكـن اسـت و آب هـم بـراى آن ضرر ندارد , بايد باز كند و وضوبگيرد , چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد , يا جلوى سر و روى پاها باشد.
مـسـالـه 170 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد ,چنانچه باز كـردن و ريـختن آب روى آن ضرر دارد , بايد مقدارى را كه متمكن است از اطراف شسته و بنابر احتياط واجب روى جبيره را مسح نمايد.
مساله 171 ـ اگر نمى شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته شده پاك اسـت ورسـانـدن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد , بايد آب را به روى زخم از بالا به پائين بـرسـانـد , و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته شده نجس است , چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممكن باشد بايد آن را آب بكشد و موقع وضوآب را به زخم برساند , و در صـورتـى كـه آب براى زخم ضرر ندارد ولى آب كشيدن آن ممكن نيست يا باز كردن زخم موجب مشقت يا ضرر است بايد تيمم نمايد.
مـسـالـه172 ـ اگر جبيره تمام بعضى از اعضاى وضو را فرا گرفته باشد , وضوى جبيره اى كافى است , ولى اگر تمام اعضاى وضو را گرفته باشد بنابر احتياط بايد تيمم نمايد ووضوى جبيره نيز بگيرد.
مـسـالـه 173 ـ كـسـى كـه در كف دست و انگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است , سر و پا را با همان رطوبت مسح كند.
مساله 174 ـ اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طـرف بـالاى پا باز است , بايد جاهائى كه باز است روى پا را و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.
مـسـالـه 175 ـ اگـر جـبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن بدون مشقت ممكن نيست , بايد تيمم نمايد مگر اينكه جبيره در مواضع تيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع نمايدو در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره بدون مشقت ممكن است بايد جـبـيـره را بر دارد, پس اگر زخم در صورت و دستها است , اطراف آن را بشويد , و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.
مـساله 176 ـ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست , ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد , بايد تيمم كند.
مساله 177 ـ اگر جائى از اعضاوضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد , لازم است تيمم نمايد , ولى اگرآب براى آن ضرر دارد بايد به دستور جبيره عمل كند.
مـسـاله 178 ـ اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست , يا به قـدرى مـشقت دارد كه نمى شود تحمل كرد , و ظيفه اش تيمم است مگر آنكه آن چيز در مواضع تـيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع كند , و اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد حكم جبيره را دارد.
مـسـالـه 179 ـ در غير غسل ميت , از سائراغسال غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است , ولى بـايد بنابر احتياط لازم آن راترتيبى بجا آورند , و اگر در بدن زخم يا دمل باشد مكلف مخير است بـيـن غسل و تيمم و اما اگر در بدن شكستگى باشد بايد غسل نمايد و احتياطا روى جبيره را هم مسح كند , و در صورتى كه مسح روى جبيره ممكن نباشد يا اينكه محل شكسته باز باشدلازم است تيمم كند.
مـسـالـه 180 ـ كـسـى كـه وظـيفه او تيمم است اگر در بعضى ازجاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد , بايد به دستور وضوى جبيره اى ,تيمم جبيره اى نمايد.
مساله 181 ـ كسى كه نمى داند و ظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى , بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.
مـساله 182 ـ نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است , و مى تواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد.

غسلهاى واجب .

غسلهاى واجب هفت است : غسل جنابت حيض نفاس استحاضه مس ميت , غسل ميت .

غسلى كه بواسطه نذر و قسم و مانند اينهاواجب مى شود.
و اگـر كـسـوف كلى يا خسوف كلى شود و مكلف عمدا نماز آيات رانخواند تا قضا شود به احتياط واجب بايد براى قضاى آن غسل كند.

احكام جنابت .

مساله 183 ـ به دو چيز انسان جنب مى شود :.
اول : جماع .
دوم : بيرون آمدن منى ,در خواب باشد يا بيدارى , كم باشد يا زياد , با شهوت باشد يا بى شهوت , با اختيارباشد يا بى اختيار.
مـسـالـه 184 ـ اگـر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها , چنانچه با شـهـوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن ,بدن سست شده , آن رطوبت حكم منى را دارد , و اگر هيچيك از اين سه نشانه يابعضى از اينها را نداشته باشد , حكم منى را ندارد , ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جستن بيرون آمده باشد و در موقع بيرون آمدن , بدن سست شود , بلكه اگرباشهوت بيرون آيد در حكم منى است .
مـسـالـه 185 ـ آبـى كـه از زنها در موقع ملاعبه يا تصورات شهوت انگيز خارج مى شود پاك است وغسل ندارد ووضو را نيز باطل نمى كند , مگر اين كه به اوج ارضاى جنسى برسد ودر آن حال هم آبى از او خارج شود غسل لازم است , گرچه آن آب منى نيست , ونجس نمى باشد.
مساله 186 ـ اگرانسان با زنى جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود , در قبل باشد يا دردبر , بالغ باشند يا نابالغ , اگرچه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى شوند.
مساله 187 ـاگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه , غسل بر او واجب نيست .
مساله188 ـ اگر نعوذ باللّه با حيوانى نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد , غسل تنها كافى است , و اگر منى بيرون نيايد , چنانچه پيش از و طى وضو داشته بازهم غسل تنهاكافى است , و اگر وضو نـداشـتـه احتياط واجب آن است كه غسل كند و وضو هم بگيردو همچنين است حكم در نزديكى نمودن با مرد يا پسر.
مـسـاله 189 ـ اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود اوست و براى آن غسل نكرده , بايد غـسـل كـند ونمازهائى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند , ولى نمازهائى راكه احتمال مى دهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده لازم نيست قضا نمايد.
مساله190 ـ اگر مرد با خود كارى كند براى اين كه منى از او خارج شود , و منى هم خارج شود كار او حـرام اسـت , و ايـن را اسـتمنا مى گويند و اگر اين كار به و سيله همسر اوباشد اشكال ندارد وبـهتر آن است كه از تخيلات شهوت انگيز اجتناب شود و زن نيزاگر با خود كارى كند كه به اوج ارضاى جنسى برسد و آب از او خارج شود حرام است .

چيزهائى كه بر جنب حرام است .

مساله 191 ـ پنج چيز بر جنب حرام است :.
اول : رساندن جائى از بدن خود به خط قرآن يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد , وبهتر آن است كه به اسما پيغمبران و امامان و حضرت زهرا (ع ) نيز نرساند.
دوم : و اردشدن به مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص ) اگرچه از يك در داخل و از در ديگرخارج شود.
ســوم : توقـف در مساجـد ديگر , و همچنين بنابـر احتياط واجب درحرم امامان (ع ) , ولى اگر از مسجد عبور كند مثل اينكه از يك در مسجد داخل و ازدر ديگر خارج شود , مانعى ندارد.
چـهارم : داخل شدن در مسجد براى برداشتن چيزى , و همچنين گذاشتن چيزى در آن هرچند خودش و ارد مسجد نشود بنابراحتياط لازم .


پنجم : خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است : اول : سوره سى و دوم قرآن (الـم تـنزيل ) , دوم : سوره چهل و يكم (حم سجده ) ,سوم : سوره پنجاه و سوم (والنجم ) , چهارم : سوره نود و ششم (اقرا).

غسل جنابت .

مساله 192 ـ غسل جنابت براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى باشد , ولى براى نماز ميت و سجده سهو و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن , غسل جنابت لازم نيست .
مساله 193 ـ لازم نيست در وقت غسل , نيت كند كه غسل واجب مى كند , بلكه اگر فقط به قصد قربت يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم غسل كندكافى است .
مساله 194 ـ غسل جنابت را به دو قسم مى شود انجام داد : ترتيبى وارتماسى .

غسل ترتيبى :.

مساله 195 ـ در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل , بنابراحتياط لازم اول تمام سر و گردن و بعد بدن را بشويد , و بهتر آن است كه اول طرف راست , بعد طرف چپ بدن را بشويد.
مـسـالـه 196 ـ اگر يقين نكند كه هر دو قسمت يعنى سر و گردن و بدن را كاملا غسل داده بايد براى آنكه يقين كند هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد.
مـسـالـه 197 ـ اگـر بـعد ازغسل بفهمد جائى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است , دوباره شستن سر لازم نيست و فقط هر جائى را از بدن كه احتمال مى دهد نشسته بايد بشويد.

غسل ارتماسى :.

غسل ارتماسى به دو نحو انجام مى گيرد : (( دفعى )) و (( تدريجى )).
مـساله198 ـ در غسل ارتماسى دفعى بايد در يك آن , آب تمام بدن را فرا بگيرد , ولى معتبر نيست كه قبل از شروع در غسل , تمام بدن بيرون آب باشد بلكه اگر مقدارى از آن بيرون باشد و به نيت غسل در آب فرو رود كفايت مى كند.
مـساله 199 ـ در غسل ارتماسى تدريجى بايد بدن را به نيت غسل تدريجا با حفظ و حدت عرفى در آب فروبرد , و در اين قسم لازم است كه هر عضو قبل از غسل دادن آن بيرون آب باشد.
مـسـاله 200 ـ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه به مقدارى از بدن آب نرسيده , چه جاى آن را بداند يا نداند , بايد دوباره غسل كند.

احكام غسل كردن .

مساله 201 ـدر غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست , بلكه اگربه فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل , بدن پاك شود , غسل محقق مى شود بشرط آنكه آبى كه با آن غسل مى كند از پاك بودن خارج نشود مثلا با آب كرغسل كند.
مـساله 202 ـ اگر در غسل به اندازه سرموئى از بدن نشسته بماند , غسل باطل است , ولى شستن مثل توى گوش و بينى و هرچه از باطن شمرده مى شود ,واجب نيست .
مـسـالـه 203 ـ چـيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند , و اگر پيش از آنكه مطمئن شود بر طرف شده غسل نمايد , غسل او باطل است .
مـساله 204 ـ اگر موقع غسل احتمال عقلائى بدهد چيزى كه مانع از رسيدن آب باشددر بدن او هست , بايد و ارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست .
مـسـالـه 205 ـ تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد مثل پاك بودن آب و غصبى نـبـودن آن ,در صحيح بودن غسل هم شرط است , ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پائين بـشويد , و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن سر و گردن فورا بدن رابشويد , پس اگر بـعـد از شستن سر و گردن صبر كند و بعد از مدتى بدن را بشويداشكال ندارد , بلكه لازم نيست تمام سر و گردن يا بدن را يك مرتبه بشويد پس جايز است مثلا سر را شسته و بعد از مدتى گردن را بشويد.
مساله 206 ـ اگر شك كند كه غسل كرده يا نه , بايد غسل كند , ولى اگر بعد از غسل شك كند كه غسل او درست بوده يا نه , لازم نيست دوباره غسل نمايد.
مـسـالـه 207 ـ اگر در بين غسل , حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند , لازم نيست غسل را رها كرده و غسل ديگرى بنمايد بلكه مى تواند غسل خود را تمام نمايد و بنابر احتياط لازم بايد وضو هم بـگـيـرد , ولـى اگـر از غـسـل تـرتـيبى به ارتماسى و يا از ارتماسى به ترتيبى عدول نمايد , لازم نيست وضو هم بگيرد.
مـساله 208 ـ كسى كه چند غسل بر او واجب است مى تواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد , و ظاهر اين است كه اگر يكى معين از آنها را قصد كند ,از بقيه كفايت مى كند.
مساله 209 ـ اگر بر جائى از بدن , آيه قرآن يا اسم خداوندمتعال نوشته شده باشد , چنانچه بخواهد غـسل را ترتيبى بجا آورد , بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد و همچنين اگر بخواهد وضو بگيرد در موردآيه قرآن بلكه در مورد اسم خداوند نيز بنابر احتياط واجب .
مـساله 210 ـ كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد بلكه با غسلهاى ديگر واجب ـ غـيـرغـسل از استحاضه متوسطه ـ و با غسلهاى مستحب كه در مساله (332) مى آيد نيز مى تواند بدون وضو نماز بخواند , اگرچه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد.

استحاضه .

مـسـاله 211 ـ خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است وبدون فشار و سوزش بيرون مـى آيـد و غليظ هم نيست , ولى ممكن است گاهى سياه ياسرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
مساله 212 ـ استحاضه سه قسم است : قليله و متوسطه و كثيره .
اسـتحاضه قليله آن است كه خون فقط روى پنبه اى راكه زن با خود بر مى دارد آلوده كند و در آن فرو نرود.
استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود , اگرچه در يك گوشه آن باشد , ولى از پنبه به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مى بندند , نرسد.
استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.

احكام استحاضه .

مساله 213 ـدر استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد , و بنابر احتياط مستحب پنبه را آب كشيده و يا عوض كند , و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.
مساله 214 ـ در استحاضه متوسطه بايد بنابر احتياط لازم زن براى نمازهاى خود روزانه يك غسل نمايد , و نيز بايد كارهاى استحاضه قليله راكه در مساله پيش گفته شد انجام دهد.
مـسـالـه 215 ـ در استحاضه كثيره بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ زن براى هر نماز پنبه و دستمال را عـوض كند يا آب بكشد , و لازم است يك غسل براى نماز صبح و يكى براى نماز ظهر و عصر و يكى بـراى نـمـاز مـغرب و عشا بجا آورد , وبين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد بايد براى نمازعصر و عشا دوباره غسل كند , اينها همه در صورتى است كه خون پى در پـى از پنبه به دستمال برسد , اما چنانچه رسيدن خون از پنبه به دستمال با قدرى فاصله باشد كه زن بتواند در آن فاصله يك نماز يا بيشتر بخواند احتياط لازم آن است كه هر گاه خون ازپنبه به دسـتمال برسد پنبه و دستمال عوض كرده ويا آب بكشد وغسل نمايد بنابر اين اگر زن غسل كرد ونماز ظهر را مثلا خواند ولى قبل از نماز عصر يا در ميان آن خون دوباره از پنبه به دستمال رسيد بايد براى نماز عصر نيز غسل نمايد , ولى چنانچه فاصله به مقدارى باشد كه زن بتواند در آن ميان دو نـمـاز يـا بـيـشـتر بخواند مثل اينكه بتواند نماز مغرب و عشا را نيز قبل از آنكه خون دوباره به دسـتـمـال بـرسـد , بـخـواند ,براى آن نمازها لازم نيست غسل ديگرى بكند , و در هر صورت در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مى كند.
مـسـاله 216 ـ اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد , چنانچه زن براى آن خون , وضو يا غـسـل بـجـا نـيـاورده و رده باشد , بايد درموقع نماز وضو يا غسل بجا آورد اگر چه در آن موقع مستحاضه نباشد.
مساله 217 ـمستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و هم بنابر احتياط لازم غسل كند , بايد غسل را اول بجا آورد بعد وضو بگيرد.
مـسـاله 218 ـ اگر استحاضه قليله زن بعد از نمازصبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند , و اگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
مـسـاله 219 ـ اگراستحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود و به اين حال باقى بـمـانـدبـايـد احـكـامـى را كـه در مساله (215) گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشارعايت نمايد.
مـسـاله 220 ـ در مستحاضه قليله و متوسطه , زن براى هر نمازى ـ غيراز نماز يوميه كه حكم آن گذشت ـ چه واجب باشد چه مستحب , بايد وضو بگيرد.
مـسـاله 221 ـ زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد , فقط براى نماز اولى كه مى خواند , بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعدى لازم نيست .
مساله222 ـ اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است , موقعى كه مى خواهد نماز بخواند ,بايد بنابر احتياط خود را و ارسى كند.
مساله 223 ـ اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد و بيرون نيايد , وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمى كند , واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را باطل مى كند.
مساله 224 ـ اگرمستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلى پاك مى شود يا به اندازه خـوانـدن نـمـاز خون بند مى آيد , بايد بنابر احتياط لازم صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.
مـساله 225 ـ زن مستحاضه اگر و ظيفه اش اين باشد كه ميان وضو ياغسل و نماز فاصله نيندازد ولى مطابق و ظيفه اش رفتار نكند , بايد دوباره وضو گرفته يا غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود.
مـساله 226 ـ اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمى شود , چنانچه براى او ضرر ندارد به احـتياط واجب بايد قبل از غسل , از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد , و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد , اگر نماز خوانده بايد دوباره نماز بخواند.
مساله 227 ـ اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز , متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كـثـيره را كه گفته شد انجام دهد, و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد , وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسلى كرده باشد فائده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
مـسـالـه 228 ـ اگر استحاضه كثيره زن , متوسطه شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره , و براى نـمازهاى بعدى عمل متوسطه را بجا آورد , مثلا اگر پيش از نمازظهر استحاضه كثيره متوسطه شود , بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر ومغرب و عشا فقط وضو بگيرد.
مـسـاله 229 ـ اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد , براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد.
مـسـالـه 230 ـاگر استحاضه كثيره , قليله شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه , قليله شود , بايد براى نماز اول عمل متوسطه و براى نماز هاى بعدى عمل قليله را بجا آورد.
مـسـالـه 231 ـ مستحاضه قليله يا متوسطه اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلا بخواهد جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند , چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد به احتياط واجب بايد وضو بگيرد و وضوئى كه براى نماز گرفته كافى نيست .
مساله 232 ـ نماز آيات بر مستحاضه واجب است وبايد براى نماز آيات همه كارهائى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد.

حيض .

مـساله 233 ـ خون حيض دربيشتر اوقات , غليظ و گرم , و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
مـساله 234 ـ زنى كه شك دارد شصت ساله شده يا نه , اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه , بايد بنا بگذارد كه شصت ساله نشده است .
مـسـالـه 235 ـ مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود , و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد , حيض نيست .
مساله 236 ـ بايد سه روز اول حيض پشت سر هم باشد , پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند , حيض نيست .
مساله 237 ـ ابتدا حيض لازم است خون بيرون بيايد , ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد , بلكه اگر در باطن فرج خون باشدكافى است وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود به نحوى كه در بين زنها تمامايا بعضا متعارف است , باز هم حيض است .
مـساله 238 ـ لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند , ولى بايد در شب دوم و سوم خون قـطع نشود , پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد و هيچ قطع نـشـود , حـيض است , و همچنين است اگر در و سطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روزچهارم قطع گردد.
مـسـالـه 239 ـ اگـر سـه روز پـشت سر هم خون ببيند و پاك شود ,چنانچه دوباره خون ببيند و روزهـائى كـه خـون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه روزهـائى كه خون ديده , حيض است , ولى احتياط لازم آن است كه در روزهائى كه در و سط پاك بوده كارهائى كه بر غيرحائض واجب است انجام دهد , و آنچه بر حائض حرام است ترك كند.
مساله 240 ـاگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه , چنانچه شرائط حيض را داشته باشد , بايد حيض قرار دهد.
مـسـالـه 241 ـ اگـر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود و بعد سه روز خون ببيند , خون دوم حيض است , و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشد حيض نيست .

احكام حائض .

مساله 242 ـ چند چيز بر حائض حرام است :.
اول : عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود كه اگر زن حائض اينگونه اعمال را به قصد عمل صحيح انجام دهد , جائز نيست , ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست , مانند نماز ميت ,مانعى ندارد.
دوم : تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.
سوم : جماع كردن در فرج , كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن , و اين حكم شامل و طى در دبر نمى شود ولى بنابر احتياط و طى زن در دبر اگر راضى نباشد چه حائض باشد چه نباشد , جايز نيست .
مـسـالـه 243 ـ اگـر مرد با زن خود در حال حيض نزديكى كند لازم است استغفار كند , و كفاره واجب نيست گرچه بهتر است .
مـسـاله 244 ـ طلاق دادن زن در حال حيض به طورى كه در احكام طلاق گفته مى شود باطل است .
مـساله 245 ـ بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد , واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود , غسل كند و دستور آن مثل غسل جنابت است و از وضو كفايت مى كند.
مـسـاله 246 ـ بعداز آنكه زن از خون حيض پاك شد , اگر چه غسل نكرده باشد , طلاق او صحيح اسـت و شـوهرش هم مى تواند با او جماع كند , ولى احتياط لازم اين است كه جماع پس ازشستن فرج باشد اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض از جهت اشتراط طهارت براو حرام بوده مانند مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
مـسـالـه 247 ـنـمازهائى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد , ولى روزه هاى ماه رمضان را كـه در حـال حـيـض نگرفته بايد قضا نمايد , و همچنين بنابر احتياط لازم روزه هائى كه به نذر در وقت معين واجب شده و در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد.
مـساله 248 ـهر گاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مى شود , بـايـد فـورا نـماز بخواند , و همچنين است بنابر احتياط لازم اگر احتمال دهد كه چنانچه نمازرا تاخير بيندازد حائض مى شود.
مـسـاله 249 ـ اگر زن در آخر وقت نماز , از خون پاك شود و به اندازه غسل و خواندن يك ركعت نـمـاز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد , بايد نماز را بخواند , و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.
مـسـالـه250 ـ اگـر زن بـعـد از پاك شدن از حيض , شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه ,بايد نمازش را بخواند.

اقسام زنهاى حائض .

مساله 251 ـ زنهاى حائض بر شش قسمند :.
اول : صـاحـب عـادت و قتيه و عدديه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد , مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
دوم :صاحب عادت و قتيه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ولـى شـماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم ازخون پاك شود.
سـوم : صاحب عادت عدديه : و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يـك انـدازه بـاشد ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد , مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.
چهارم : مضطربه : و آن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده , يا عادتش بهم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است .
پنچم : مبتدئه : و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن اوست .
شمشم : ناسيه : و آن زنى است كه عادت خودرا فراموش كرده است .
و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.

1 ـ صاحب عادت و قتيه و عدديه :.

مساله 252 ـ زنهائى كه عادت و قتيه و عدديه دارند دو دسته اند :.
اول : زنـى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيندو در وقت معين هم پاك شود , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است .
دوم : زنـى كـه دو مـاه پـشـت سـر هـم در وقت معين خون حيض ببيند , و بعد از آنكه سه روز يا بـيـشـترخون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در و سط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود , و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه روزهائى است كه خون ديده است نه به ضميمه روزهائى كه در وسط پاك بوده است .
مـسـالـه 253 ـ زنـى كـه عادت و قتيه دارد (چه عادت عدديه نيزداشته باشد يا نه ) اگر در وقت عـادت يا يك يا دو روز يا بيش از آن جلوتر خون ببيند بطورى كه بگويند عادتش جلو افتاده , اگر چـه آن خـون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند , و چنانچه بعد بفهمدحيض نبوده مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود , بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
مـسـالـه 254 ـ زنـى كـه عادت و قتيه و عدديه دارد اگر همه روزهاى عادت وچند روز پيش از عـادت و بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ,همه حيض است , و اگر از ده روز بيشتر شود , فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است , و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى باشد وبايد عبادتهائى راكه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد , و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هـم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر از ده روز بيشتر شود , فقط روزهاى عادت او حـيض است ـ هر چند با نشانه هاى حيض نباشد و روزهاى قبل نشانه هاى حيض راداشته باشد ـ و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى باشد , و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد ازعادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر بيشترشود فقط روزهاى عادت , حيض , و باقى استحاضه است .
مساله 255 ـ زنى كه عادت و قتيه و عدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش ازعادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است و اگر از ده روزبيشتر شود , روزهـائى كـه در عـادت خـون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود , حيض , و روزهاى اول .
را استحاضه قرار مى دهد و اگرمقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند , و روى هـم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر بيشتر شود بايد روزهائى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود , حيض و بقيه رااستحاضه قرار دهد.
مساله 256 ـ زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد , اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند , بايد همان را حيض قرار دهد , چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن .
مـسـالـه 257 ـزنـى كه عادت و قتيه و عدديه دارد , اگر بيشتر از ده روز خون ببيند , خونى كه درروزهـاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد , حيض است , و خونى كه بعد از روزهـاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد , استحاضه است مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است اگر از اول ماه تا دوازدهم خون ببيند , هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.

2 ـ صاحب عادت و قتيه :.

مساله 258 ـ زنهائى كه عادت و قتيه دارند و اول عادت آنها معين باشد دو دسته اند :.
اول : زنـى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد ,مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روزهشتم از خون پاك شود , كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد.
دوم : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيندو بعد پاك شود و دو مـرتـبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه دروسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود , ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد ,مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نـه روز بـاشد ولى در هر دو ماه از اول ماه خون ديده باشد , كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قراردهد.
مساله 259 ـ زنى كه عادت و قتيه دارد , اگر در وقت عادت خود يا دو سه روزپيش از عادت خون ببيند , بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتارنمايد , و تفصيل اين مطلب در مساله (253) گـذشـت و امـا در غـيـر اين دو صورت ـمثل اينكه آنقدر زودتر از عادتش خون ببيند كه نـگـويـند عادتش جلو افتاده بلكه بگويند در غير وقت خود خون ديده و يا آنكه بعد از گذشت ايام عـادتـش خـون بـبيند ـچنانچه آن خون داراى نشانه هاى حيض باشد به احكامى كه براى زنهاى حـائض گـفـتـه شد رفتار نمايد , و همچنين اگر داراى نشانه هاى حيض نباشد ولى بداند كه آن خون سه روز ادامه پيدا مى كند , و اگر نداند كه سه روز ادامه پيدا مى كند يا نه احتياطواجب آن است كه هم كارهائى كه بر مستحاضه واجب است انجام دهد و هم كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
مـسـالـه 260 ـ زنى كه عادت و قتيه دارد , اگر در وقت عادت خود خون ببيند و مقدار آن خون بـيـش از ده روز بـاشـد پـس اگر بعضى ازروزها خون او نشانه هاى حيض را داشته باشد و بعضى نـداشـتـه بـاشد و روزهائى كه به نشانه حيض است از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد آن را حـيـض و مـابـقى رااستحاضه قرار مى دهد و اگر خون بانشانه حيض از سه روز كمتر باشد آن را حـيض قرار دهد و عدد آن را بايكى از دو نحو آينده (رجوع به اقارب يا انتخاب عدد) تعيين نمايد و اگـر بـيـش از ده روز اسـت قسمتى از آن را با يكى از همين دو راه حيض قراردهد و اگر نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد يعنى خون او همه داراى يك نوع نشانه باشد يا خـونـى كـه بـه نشانه حيض است از ده روز بيشتر يا از سه روز كمتر باشد بايد به مقدار ايام عادت بعضى از خويشان خود را حيض قرار دهد چه پدرى باشد و چه مادرى , زنده باشد يا مرده , ولى به دو شرط :.
اول : آنـكـه نـدانـدمـقدار عادت او مخالف با مقدار حيض خودش مى باشد , مثل آنكه خودش در زمـان جـوانى و قوت مزاج باشد و آن زن نزديك به سن ياس باشد كه مقدار عادت معمولا كم مى شود.
دوم : آنـكـه نـداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت ديگر خويشانش كه داراى شرط اول هستند تفاوت دارد , ولى اگر مقدار تفاوت بسيار كم باشد كه حساب نشود ضرر ندارد.
مـسـالـه 261 ـ زنـى كه عادت و قتيه دارد و بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند آن را به آنچه در مساله (260) گفته شد معين نمايد مخير است كـه ازسه روز تا ده روز هر شماره اى را كه مناسب مـقدار حيضش مى بيند حيض قرار دهد ,و بهتر آن است كه هفت روز قرار دهد در صورتى كه آن را مناسب خود ببيند , البته بايد شماره اى را كه حيض قرار مى دهد موافق با وقت عادتش باشد.

3 ـ صاحب عادت عدديه :.

مساله 262 ـ زنهائى كه عادت عدديه دارند دو دسته اند :.
اول : زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد , كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده , عادت او مى شود مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند , عادت او پنج روز مى شود.
دوم : زنـى كـه دو مـاه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد , كه اگر تمام روزهائى كـه خون ديده و روزهائى كه دروسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهائى كه خون ديـده به يك اندازه باشد , تمام روزهائى كه خون ديده عادت حيض او مى شود , و بايد در روزهاى وسـطكـه پاك بوده احتياطا كارهائى كه بر زن غير حائض واجب است انجام دهد و كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
مـساله 263 ـ زنى كه عادت عدديه دارد , اگركمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بـيـشـتـر نـشـود , تـمام آن راحيض قرار دهد , و اگر از ده روز تجاوز كند , چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد , و اگر همه خونهائى كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض و چـند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد اگر روزهائى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهـاى عـادت او يـك انـدازه بـاشد بايد آن روزها را حيض و بقيه رااستحاضه قرار دهد , و اگر روزهـائى كـه خـون نـشانه حيض را دارد از روزهاى عادت او بيشتر باشد فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض و بقيه استحاضه است , و اگرروزهائى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها رابا چند روز ديگر كه روى هم به اندازه عادتش مى شود حيض و بقيه را استحاضه قراردهد.

4 ـ مضطربه :.

مـسـالـه 264 ـ مضطربه يعنى زنى كه دو ماه پشت سرهم خون ديده است ولى با اختلاف ـ هم از جهت وقت و هم از جهت عدد ـ اگر بيش از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور بـاشد به اين معنى كه همه آنها يا داراى نشانه هاى حيض يا داراى نشانه هاى استحاضه باشد , حكم او بـنابر احتياط حكم صاحب عادت و قتيه است كه در غير وقت عادت خود خون ببيند و به نشانه نتواندحيض را از استحاضه تميز بدهد كه بايد عادت بعضى از خويشان خود را حيض قراردهد و در صورتى كه ممكن نباشد عددى بين سه و ده روز را براى خود حيض قراردهد به بيان و شرحى كه در مساله (260) و (261) گذشت .
مـسـاله 265 ـ مضطربه اگربيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد , بايد به دستورى كه در ابتداى مساله (260) گفته شد عمل نمايد.

5ـ مبتدئه :.

مساله 266 ـ مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست , اگر بيشتراز ده روز خون ببيند و هـمـه خـونهائى كه ديده يك جور باشد , بايد مقدار عادت يكى از خويشان خود را حيض و بقيه را اسـتـحـاضه قرار دهد به دو شرطى كه در مساله (260) گذشت , و اگر اين ممكن نشد بايد يك عددى بين سه روز و ده روز را حيض خود قرار دهد به دستورى كه در مساله (261) بيان شد.
مساله 267 ـ مبتدئه اگربيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نـشـانه استحاضه را داشته باشد , چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و يشتراز ده روز نباشد , همه آن حيض است , ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد , مثل آنكه پنج روز خون سياه و نه روز خـون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند , بايدخون اول را حيض و دو خون ديگر را استحاضه قرار دهد چنانكه در مضطربه گذشت .
مساله 268 ـ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد , ولى خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد بايد به دستورى كه در ابتداى مساله (260) گفته شد عمل نمايد.

6 ـ ناسيه :.

مساله 269 ـ ناسيه يعنى زنى كه مقدار يا زمان عادت خود را يا هر دو را فراموش كرده است اين زن اگر خونى ببيند كه كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولى اگر بيشتر از ده روز باشد موارد آن بر چند قسم است :.
1
ـ آن كـه عادت وقتيه يا عدديه يا هر دو داشته است ولى آن را به كلى فراموش كرده است كه اين زن حكم مبتدئه را دارد كه گذشت .
2
ـ آن كـه عـادت وقـتـيـه دارد چه عدديه باشد چه نباشد ولى از وقت عادت خود به نحو اجمال چـيـزى بـه يـاد دارد مـثـلا مـى دانـد كه فلان روز جز عادت او بوده يا عادت او در نيمه اول ماه بوده است چنين زنى نيز حكم مبتدئه را دارد ولى نبايد حيض را در زمانى قرار دهد كه يقينا خلاف عادت او است .


3 ـ آنـكـه صـاحب عادت عدديه بوده و مقدار عادت خودرا فراموش كرده باشد , اين زن نيز حكم مـبـتـدئه را دارد ولـى نبايد مقدارى را كه حيض قرار مى دهد كمتر از مقدارى باشد كه مى داند شـمـاره حـيض او كمتر از آن نيست و همچنين نمى شود كه بيشتر از مقدارى قرار دهد مى داند شماره عادتش بيش از آن نيست .

مسائل متفرقه حيض .

مـسـالـه 270 ـ مـبـتـدئه و مـضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد بايد عبادت را ترك كنند , و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايدعبادتهائى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند.
مـسـالـه 271 ـ زنـى كـه در حيض عادت دارد , چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض , يا هم در وقت و هم در عدد آن , اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كـه وقـت آن يـاشـمـاره روزهـاى آن , يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد , عادتش بر مى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است , مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مـى شـده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود , از دهم تاهفدهم عادت او مى شود.
مساله 272 ـ زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مى بيند, اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند چـنـانـچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد , بايد هر دو را حيض قرار دهد هر چند يكى از آن دو خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد.
مـسـالـه 273 ـ اگـر زن پـيـش از ده روز پـاك شود وبداند كه در باطن خون نيست , بايد براى عـبـادتهاى خود غسل كند اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند , و اگر يقين داشته باشدكه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند بايد همچنان كه گذشت احتياطاغسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه بر حائض حرام است ترك نمايد.
مـسـالـه 274 ـ اگـر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون هست يا بايد عبادتها را احتياطا انجام دهد يا استبرا كند و جايز نيست بدون استبراعبادتها را ترك كند , و استبرا ايـن اسـت كـه قدرى پنبه داخل فرج نمايد و مقدارى صبر نمايد (و اگر عادت او چنين است كه خون او در مدت كوتاهى اثنا حيض قطع مى شود ـ همچنان كه در بعضى زنان گفته شده است ـ بايد بيش از آن مقدار صبر كند) و بعدبيرون آورد , پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بـجـا آورد , و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى آلوده باشد چنانچه در حيض عادت ندارد يا عـادت اوده روز اسـت يـا هنوز روزهاى عادتش تمام نشده باشد بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پـاك شد غسل كند , و اگر سر ده روز پاك شد يا خون او از ده روز گذشت , سرده روز غسل نمايد , و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتى كه بداند پيش ازتمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مى شود , نبايد غسل كند.
مـسـاله 275 ـ اگر چندروز را حيض قرار دهد و عبادت نكند بعد بفهمد حيض نبوده است , بايد نـمـاز وروزه اى كـه در آن روزها بجا نياو رده قضا نمايد , واگر چند روز را به گمان اينكه حيض نـيـسـت عـبادت كند بعد بفهمد حيض بوده , چنانچه آن روزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد.

نفاس .

مساله 276 ـ از وقتى كه اولين جز بچه از شكم مادربيرون مى آيد , خونى كه زن در فاصله ده روز مـى بـيـند , خون نفاس است , بشرطآنكه خون زايمان بر آن صدق كند , و زن را در حال نفاس (( نفسا )) مى گويند.
مساله277 ـ خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جز بچه مى بيند نفاس نيست .
مـسـالـه278 ـ لازم نـيست كه خلقت بچه تمام باشد , بلكه اگر نا تمام نيز باشد در صورتى كه از حالت علقه كه خون بسته است و مضغه كه قطعه گوشت است گذشته باشد و بيافتدخونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است .
مـساله 279 ـ هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه , يا چيزى كه سقط شده بچه است يا نه , لازم نيست و ارسى كند , وخونى كه از او خارج مى شود شرعا خون نفاس نيست .
مـساله 280 ـ آنچه بر حائض واجب است بر نفسا هم واجب مى باشد و بنابر احتياط واجب توقف در مـسـجـد و دخـول آن بـدون عـبور و عبور از مسجدين (مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص )) و خواندن آيات سجده واجب و تماس با خط قرآن و نام خدا بر نفسا حرام است .
مـسـالـه 281 ـطـلاق دادن زنـى كـه در حـال نـفاس است و نزديكى كردن با او , حرام مى باشد ولى كفاره ندارد.
مساله 282 ـ زنى كه عادت عدديه ندارد اگر خون او از ده روز تجاوزنكند همه آن نفاس است پس اگـر قبل از ده روز پاك شد بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر بعد يك بار يا بيشتر خون ببيند , چنانچه روزهائى را كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده , روى هم ده روز يـا كـمـتـر از ده روز بـاشـد ,تمام خونهائى كه ديده نفاس است , و در روزهائى كه پاك بوده بايد احـتـيـاطا عبادتهاى واجب را انجام دهد و كارهائى را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد , بنابر اين بـايـدچـنـانچه روزه گرفته باشد قضا نمايد , و اگر خونى كه آخر ديده از ده روز تجاوز كردبايد مقدارى از آن را كه در ده روز ديده , نفاس , و آنچه بعد از آن است , استحاضه قرار دهد.
مساله 283 ـ زنى كه عادت عدديه دارد اگر خون از عدد روز هاى عادت او بيشتر شود هر چند از ده روز تجاوز نكند به احتياط واجب در روزهاى بعد از عددعادت محرمات نفسا را ترك و واجبات مـستحاضه را انجام دهد و اگر بيش از يك بارخون ببيند و بين آنها پاكى باشد به عدد ايام عادت خـون را نـفـاس قرار دهد و احتياطادر ايام پاكى وسط و ايام خون زائد بر عادت , محرمات نفسا را ترك و واجبات راانجام دهد.
مـسـالـه 284 ـ اگـر زن از خـون نـفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست ,يا بايد احـتـياطا غسل كند و عبادتها را انجام دهد يا بايد استبرا كند و جايزنيست عبادتها را بدون استبرا ترك كند و كيفيت استبرا در مساله (274) گذشت .
مساله 285 ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد , چنانچه در حيض عادت عدديه دارد , به اندازه روزهـاى عـادت او نـفـاس و بـقـيـه استحاضه است , و اگر عادت ندارد , تاده روز نفاس و بقيه استحاضه مى باشد , و اگر عادت خود را فراموش كرده بايد عادت را بالاترين عددى فرض كند كه احتمال مى دهد.
مساله 286 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه دارد , اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پـى در پـى خون ببيند , به اندازه روزهاى عادت او نفاس است , و خونى كه بعد از نفاس تا ده روز مى بيند اگر چه عادت وقتيه هم داشته باشد و خون در روزهاى عادت ماهانه اش باشد ,استحاضه است , مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد , تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مى بيند , استحاضه مى باشد , و بعد از گذشتن ده روز اگر عادت وقتيه داشته باشد و خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش نباشد بايد منتظر روزهاى عادتش شود هر چند كه انتظارش يك ماه يا بيشتر طول بكشد , هر چند كـه خـون درايـن مـدت داراى نـشـانـه هاى حيض باشد , و اگر صاحب عادت و قتيه نباشد بايد حـيـض خـود را چـنـانـچـه مـمكن است با نشانه هاى آن تعيين كند ـ (روش آن در مساله (260) ـگـذشـت ـ و اگر ممكن نيست مثل اينكه همه خونى را كه ده روز بعد از نفاس مى بينديكسان بـاشـد و يـك ماه يا چند ماه به همين صفت ادامه پيدا كند بايد در هر ماه حيض بعضى از خويشان خود را براى خويش حيض قرار دهد به تفصيلى كه در مساله (260) گذشت , و اگر ممكن نيست عددى را كه مناسب با خود مى داند اختيار نمايد ,و توضيح آن در مساله (261) گذشت .
مساله 287 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه ندارد , اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خـون بـبـيند , ده روز اول آن نفاس , و ده روز دوم آن استحاضه است واما خونى كه بعد از آن مى بـيـند ممكن است حيض باشد وممكن است استحاضه باشد , و براى تعيين حيض بايد به دستورى كه درمساله پيش گفته شد رفتار نمايد.

غسل مس ميت .

مـسـالـه 288 ـ اگـر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند يعنى جائى از بدن خود را به آن برساند , بايد غسل مس ميت نمايد.
مـساله 289 ـ براى مس مرده اى كه تمام بدن اوسرد نشده , غسل واجب نيست , اگر چه جائى را كه سرد شده مس نمايد.
مـسـالـه290 ـ اگر موى خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موى ميت يا موى خودرا به موى ميت برساند , غسل واجب نيست .
مـسـاله 291 ـ براى مس استخوانى كه آن را غسل نداده اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده , غسل واجب نيست وهمچنين است براى مس دندانى كه از مرده يا زنده جدا شده باشد.
مساله 292 ـ غسل مس ميت مانند غسل جنابت است و كفايت از وضو هم مى كند.

احكام محتضر.

مساله 293 ـ مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى باشد , مرد باشديا زن , بزرگ بـاشـد يا كوچك , بنابر احتياط در صورت امكان بايد به پشت بخوابانندبطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد.
مـسـاله 294 ـ بنابر احتياط رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است , و چنانچه بدانند خـود محتضر راضى است ـو قاصر هم نباشد ـ براى اين كار لازم نيست از و لى او اجازه بگيرند , و در غير اين صورت اجازه گرفتن از و لى او بنابر احتياط لازم است .
مساله 295 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام (ع ) و ساير عقائد حقه را به كسى كه در حـال جـان دادن است , طورى تلقين كنند كه بفهمد , و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد , تاوقت مرگ تكرار كنند.

وجوب غسل وكفن ونماز ودفن ميت .

مـسـالـه 296 ـ غسل وحنوط وكفن ونماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد , بر ولى او واجب است , ولى بايد كارها را يا خود انجام دهد يا ديگرى را مامور انجام آنها نمايد.

كيفيت غسل ميت .

مساله 297 ـ واجب است ميت را سه غسل به اين ترتيب بدهند :.
اول : با آبى كه با سدر مخلوط باشد.
دوم : با آبى كه با كافور مخلوط باشد.
سوم : با آب خالص .
مـساله 298 ـ سدر و كافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند ,و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است .
مـسـالـه299 ـ كسى كه ميت را غسل مى دهد , بايد عاقل و مسلمان و بنابر احتياط دوازده امامى باشد , و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند.
مـسـالـه 300 ـ كـسـى كه ميت راغسل مى دهد بايد قصد قربت داشته باشد و كافى است به قصد امتثال امر خداوندباشد.
مساله 301 ـ غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد , واجب است .
مساله 302 ـ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد , بايد غسل بدهند , بلكه اگر چهار ماه هـم نـدارد ولـى سـاختمان بدنش تمام شده , بايد بنابر احتياط او را غسل دهند , و درغير اين دو صورت بايد بنابر احتياط در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.
مـسـالـه 303 ـ مرد نمى تواند زن نا محرم را غسل بدهد , و همچنين زن نمى تواند مردنامحرم را غسل بدهد , و زن و شوهر مى توانند يكديگر را غسل بدهند.
مساله 304 ـاگر در جائى از بدن ميت عين نجس باشد , بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند ,آن را بر طرف كنند.
مساله 305 ـ غسل ميت مثل غسل جنابت است , و احتياطواجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است , ميت را غسل ارتماسى ندهند , و درغسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند.
مـسـالـه 306 ـدر غـسـل مـيـت غسل جبيره اى مشروع نيست , و اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض غسل , ميت را يك تيمم بدهند.
مساله 307 ـ كسى كه ميت را تيمم مى دهد , بايد دست خـود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دسـتـهـاى مـيـت بـكشد , و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه بادست ميت هم او را تيم بدهد.

احكام كفن ميت .

مـسـالـه 308 ـ ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها رالنگ و پيراهن وسرتاسرى و مى گويند كفن نمايند.
مساله 309 ـ لنگ بايد بنابراحتياط واجب از ناف تا زانو , اطراف بدن را بپوشاند , و بهتر آن است كه از سـيـنـه تـاروى پا برسد و پيراهن بايد بنابر احتياط واجب از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپواند , و بهتر آن است كه تا روى پا برسد و سرتاسرى بايد به اندازه اى باشد كه تمام بدن را بپوشاند , و احـتياط واجب آن است كه درازاى او بقدرى باشد كه بستن دوسر آن ممكن باشد , و پهناى آن به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگربيايد.
مـساله 310 ـ احتياط آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشدكه بدن ميت از زير آن پـيـدا باشد , ولى اگر بطورى باشند كه هر سه با هم بدن ميت اززير آنها پيدا نباشد كفايت مى كند.
مساله 311 ـ كفن كردن ميت با چيز نجس و باپارجه ابريشمى خالص و بنابر احتياط با پارچه اى كه باطلا بافته شده , جايز نيست ,ولى در حال نا چارى اشكال ندارد.
مساله 312 ـ اگر كفن ميت به نجاست خود او يابه نجاست ديگرى نجس شود , چنانچه كفن ضايع نمى شود , بايد مقدار نجس رابشويند يا ببرند اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد , و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست , در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد , بايد عوض نمايند.

احكام حنوط.

مـسـالـه 313 ـ بـعـد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند , يعنى به پيشانى وكف دستها و سر زانـوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بزنند بطورى كه مقدارى از كافور در آنها باقى بماند هرچند به غير ماليدن باشد و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بزنند و بايد كافور سائيده و تـازه و پاك و مباح (غير غصبى ) باشد , و اگر بواسطه كهنه بودن , عطر او از بين رفته باشد كافى نيست .
مساله 314 ـ بهتر آن است كه حنوط پيش از كفن كردن , باشد , اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.
مـساله 315 ـ معتكف و زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده , اگرچه حرام است خود را خوشبو كنند ولى چنانچه بميرند حنوط آنها واجب است .
مساله 316 ـ مستحب است قدرى تربت قبر حضرت سيد الشهدا (ع ) را با كافور مخلوطكنند , ولى بايد از آن كافور به جاهائى كه بى احترامى مى شود نرسانند , و نيز بايدتربت بقدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.

احكام نماز ميت .

مـساله 317 ـ نماز خواندن بر ميت مسلمان يا بچه اى كه محكوم به اسلام وشش سال او تمام شده باشد , واجب است .
مساله 318 ـ بنابر احتياط واجب نمازخواندن بر بچه اى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را مى فـهميده , لازم است , واگر نمى فهميده خواندن نماز بر او رجا مانعى ندارد و اما نماز خواندن بر بچه اى كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست .
مساله 319 ـ نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط وكفن كردن او خوانده شود , و اگر پيش از اينها , يا در بين اينها بخوانند , اگر چه ازروى فراموشى يا نداستن مساله باشد كافى نيست .
مساله 320 ـ كسى كه مى خواهدنماز ميت بخواند , لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد, و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد.
مساله 321 ـ كسى كه بر ميت نماز مى خواند , بايد رو به قبله باشد , و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند ,بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مساله 322 ـ بايد جاى نماز گزار از جاى ميت پست تر يا بلندتر نباشد , ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد.
مـسـالـه 323 ـ نماز گزار بايد از ميت دور نباشد , ولى دورى ماموم در جماعت چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد.
مـسـالـه324 ـ نـمـاز گـزار بـايـد مـقـابل ميت بايستد , ولى در جماعت نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.
مساله 325 ـ اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند , يا بعد از دفـن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است , جايز نيست براى نماز خواندن بر او قـبـرش را نـبش كنند ولى مانعى ندارد كه تا وقتى جسد او از هم نپاشيده رجا با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شدبر قبرش نماز بخوانند.

دستور نماز ميت .

مساله 326 ـ نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است :
بـعـد از نـيت و گفتن تكبيراول بگويد (( اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا رسول اللّه )) , و بعد از تـكـبـير دوم بگويد(( الهم صل على محمد وآل محمد )) , و بعد از تكبير سوم بگويد (( اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات )) , وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد (( اللهم اغفر لهذا الميت ))و اگر زن است بگويد (( اللهم اغفر لهذه الميت )) , و بعد , تكبير پنجم را بگويد.
مساله327 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خودخارج نشود.
مساله 328 ـ كسى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند , اگر چه ماموم باشد بايد تكبيرها و دعاها ى آن را هم بخواند.
مساله 329 ـ خواندن نماز ميت درمساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست .

احكام دفن .

مـسـاله 330 ـواجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند.
مساله 331 ـ ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .
مساله 332 ـ دفن مسلمان درقبرستان كفار , و دفن كافر در قبرستان مسلمانان , جايز نيست .
مساله 333 ـ دفن ميت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده , درصورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد , جايز نيست , و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر موجب ضرر يامزاحمت نباشد.
مـسـاله 334 ـ نبش قبرمرده اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود , جايز نيست , مگر آنكه قبر كهنه شده و ميت اولى بكلى از بين رفته باشد.
مـسـاله 335 ـ چيزى كه از ميت جدا مى شود ,اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد , بايد با او دفن شـود , و چـنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميت پيدا شود بنابر احتياط لازم اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد درجائى جدا دفن شود و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى شود ,مستحب است .

نبش قبر.

مـسـالـه 336 ـ نبش قبر مسلمان , يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل يا ديوانه باشد , حرام است , ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشداشكال ندارد.
مـسـالـه 337 ـ خـراب كردن قبر امامزادها و شهدا و علما و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد , حرام است .
مساله 338 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست كه تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .

غسلهاى مستحب .

مساله 339 ـ در شرع مقدس اسلام غسلهاى مستحب زياد است و از آن جمله است :.
1
ـ غـسل جمعه : و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب , و بهتر آن است كه نزديك ظهر بـجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب بجا آوردو اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد.
2
ـ 7 ـ غـسـل شـب اول و هـفـدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم وبيست و چهارم ماه رمضان .
8
ـ 9 ـ غسل روز عيد فطر و عيد قربان , و وقت آن ازاذان صبح است تا غروب , و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند.
10
و11 ـ غـسـل روز هـشـتم و نهم ذيحجه , و در روز نهم بهتر آن است كه آن را در وقت ظهر بجا آورد.
وموارد ديگر كه در رساله هاى مفصل امده است .
مـسـاله 340 ـ انسان مى تواند با غسلهائى كه استحباب شرعى آنها ثابت شده مانند آنچه در مساله (339) ذكـرشـد , كارى كه مانند نماز , وضو لازم دارد انجام دهد و اما غسلهائى كه رجا بجاآورده مى شود از وضو كفايت نمى كند.
مـسـاله 341 ـ اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است مگر در غسلهائى كه به سبب كارى مستحب است كه اكتفا به يك غسل محل اشكال است .

تيمم .

در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد :.
اول : نداشتى آب .
مساله 342 ـ اگر انسان در آبادى باشد , بايد براى تهيه آب وضو و غسل , به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود.
مـساله 343 ـ كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند , چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبـعـد از نـمـاز بـفـهمد كه اگر جستجو مى كرد آب پيدا مى شد ,بنابر احتياط , لازم است وضو گرفته ونماز را دوباره بخواند.
مـسـالـه 344 ـ اگـر وضوداشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او مـمـكـن نـيـسـت يـانـمى تواند وضو بگيرد , چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد بنابر احتياط واجـب نبايد آن را باطل نمايد چه قبل از وقت باشد و چه بعد از دخول وقت , ولى مى تواندبا عيال خود نزديكى كند اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد.
مـسـاله 345 ـكسى كه مى داند آب پيدا نمى كند اگر وضوى خود را باطل كند , يا آبى كه دارد بريزد, اگر چه خلاف كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است , و لكن احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند.
دوم از موارد تيمم : عدم دسترسى به آب .
مـسـالـه 346 ـ اگـر بـواسـطه پيرى يا ناتوانى , يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها , يانداشتن و سيله اى كه آب از چاه بكشد , دسترسى به آب نداشته باشد , بايد تيمم كند.
سوم از موارد تيمم : ترس از استعمال آب .
مـسـالـه 347 ـ اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد يا از استعمال آن مـرض يا عيبى در او پيدا شـود , يـا مـرضـش طول بكشد يا شدت كند يا به سختى معالجه شود , بايد تيمم نمايد , ولى اگر بـتـوانـد ضـررآب را بـطـورى بـر طـرف كـند مثل اينكه آب را گرم كند , بايد اين كار را بكند و وضوبگيرد , و در مواردى كه غسل لازم است غسل كند.
مـسـالـه 348 ـ لازم نـيـسـت يقين كند كه آب براى او ضرر دارد , بلكه اگر احتمال ضرر بدهد , چنانچه احتمال او درنظر مردم بجا باشد , بايد تيمم كند.
مـسـالـه 349 ـ اگر بواسطه يقين يا احتمال ضرر ,تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد , تيمم او باطل است و اگربعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند , مـگـر در صـورتـى كـه وضو يا غسل در حالت يقين يا احتمال ضرر موجب نگرانى روحى باشد كه تحملش مشكل است .
مـسـاله 350 ـ كسى كه يقين داشته آب برايش ضرر ندارد , چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته , وضو و غسل او باطل است .
چهارم از موارد تيمم : حرج و مشقت .
مـسـالـه 351 ـ اگـر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى او حرج و مشقتى داشته باشد كه معمولا تـحمل نمى شود مى تواند تيمم كندولى اگر تحمل كند و وضو بگيرد و يا غسل كند وضو و غسل او صحيح است .
پنجم ازموارد تيمم نياز به آب براى رفع تشنگى :.
مساله 352 ـ اگر به آب براى رفع تشنگى نياز باشد بايد تيمم نمايد , و جواز تيمم به اين جهت در دو صورت است :.
1
ـ آنـكـه اگـر آب را در وضـو يـا غسل صرف نمايد خودش فعلا يا بعدا به تشنگى كه باعث تلف يا مرضش مى شود يا تحملش مشقت زيادى دارد مبتلا خواهد شد.
2
ـ آنـكـه بـر غـيرخود از كسانى كه به او و ابسته اند بترسد هر چند از نفوس محترمه نباشد اگر شـؤون زندگى او برايش اهميت داشته باشد چه از جهت علاقه شديد باشد يا از اين جهت كه تلف شدن او ضرر مالى برايش دارد يا رعايت حال او عرفا لازم باشد مانند دوست وهمسايه .
شـشم از موارد تيمم : اين كه وضو يا غسل مزاحم با تكليفى ديگر شده باشدكه از آن اهم يا مساوى با آن است .
مساله 353 ـ كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كـند , براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند , در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تـيمم نماز بخواند , ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند , بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يالباس نجس نماز بخواند.
هفتم از موارد تيمم : تنگى وقت .
مـساله354 ـ هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يامقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود , بايد تيمم كند.
مـساله 355 ـ اگر عمدانماز را بقدرى تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد , معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است .
مـساله 356 ـ كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد ياغسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه , بايد تيمم نمايد.
مـسـالـه 357 ـ اگـر انسان بقدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند , بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد , بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كنديا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چيزهائى كه تيمم با آنها صحيح است .

مساله 358 ـ تيمم با خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است .

مساله 359 ـ تيمم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است , و همچنين تيمم با گرد و غبارى كه روى فـرش و لـبـاس و مـانـنـد ايـنـها جمع مى شود چنانچه بقدرى باشد كه در نظر عرف خاك نرم محسوب شود , صحيح است .
مـساله 360 ـ اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدانشود , بايد با گل تيمم كند , و اگر گل هم پيدا نشد بايد بر روى فرش يا لباس و ماننداينها كه گرد و غبار در لاى آنها مى باشد يا آنكه بر روى آنها نشسته ولى به مقدارى نيست كه از نظر.
عرف خاك محسوب شود , تيمم كند , و اگر هيچ يك از اينها پيدانشود , احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعداقضاى آن را بجا آورد.
مـسـالـه 361 ـ چـيزى كه بر آن تيمم مى كند بايد شرعا پاك باشد , و بنابر احتياط واجب عرفا نيز پـاكـيـزه بـاشـد يعنى آلوده به چيزى كه موجب تنفراست نباشد , و اگر چيز پاكى كه تيمم با آن صحيح است ندارد , نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد , مگر در موردى كه نوبت بـه فـرش گـرد آلود ومانند آن رسيده است كه اگر نجس باشد احتياط واجب اين است كه با آن تيمم كند ونماز بخواند و بعدا هم قضا كند.

دستور تيمم بدل از وضو يا غسل .

مساله 362 ـ درتيمم بدل از وضو يا غسل سه چيز واجب است :.
زدن يـا گذاشتن كف دو دست برچيزى كه تيمم با آن صحيح است , و بنابر احتياط لازم اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد.
كـشـيـدن كـف هر دو دست به تمام پيشانى از جائى كه موى سر مى رويد تاابروها و بالاى بينى و همچنين دو طرف پيشانى به احتياط واجب , و احتياط مستحب آن است كه دستها روى ابروها هم كشيده شود.
كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست , و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود.
لازم است تيمم با نيت وبه قصد قربت انجام دهد همانگونه كه در وضو گذشت .

احكام تيمم .

مـسـالـه 363 ـ اگـرمختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند , تيمم باطل است , چه عـمدامسح نكند , يا مساله را نداند , يا فراموش كرده باشد , ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دستها مسح شده كافى است .
مـسـالـه 364 ـاگـر يـقـين نكند كه تمام پشت دست را مسح كرده , بايد براى اينكه يقين كند , مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد , ولى مسح بين انگشتان لازم نيست .
مـساله 365 ـپيشانى و پشت دستها را بنابر احتياط بايد از بالا به پائين مسح نمايد , و كارهاى آن را بـايـد پـشـت سر هم بجا آورد , و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مى كند , باطل است .
مساله 366 ـ در نيت , لازم نيست معين كند كه تيمم او بدل ازغسل است يا بدل از وضو , ولى در مـواردى كـه بايد دو تيمم انجام دهد لازم است بطورى هر يك از آنها را معين كند , و چنانچه يك تيمم بر او واجب باشد و قصدنمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند , تيممش صحيح است .
مساله 367 ـ در تيمم لازم نيست پيشانى و كف دستها و پشت دستهاپاك باشد , گر چه بهتر است .
مـسـاله 368 ـ انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دستهاانگشتر را از دست بيرون آورد , و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستهامانعى باشد , مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد , بايد برطرف نمايد.
مـسـاله 369 ـ اگرپيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواندباز كند , بايد دست را روى آن بكشد , و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيزديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند , بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد ولى اگر قسمتى از آن باز باشد زدن آن مقدار و مسح با آن كافى است .
مـساله 370 ـ اگر پيشانى و پشت دستها به مقدار متعارف مو داشته باشد اشكال ندارد , ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند.
مـسـاله 371 ـ اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد , بايدجستجو نمايد تا يقين يا اطمينان كند كه مانعى نيست .



مـسـالـه 372 ـ اگـر وظيفه اوتيمم است و نمى تواند به تنهائى تيمم كند , بايد از ديگرى كمك بگيرد تا دستهاى اورا بر چيزى كه تيمم با او صحيح است بزند و سپس آنها رابر پيشانى و دستهاى اوبـگذارد تا خود او در صورت امكان كف دو دست را بر پيشانى و بر پشت دستها بكشد, و اگر اين مـمكن نبود بايد نائب او را با دست خود او تيمم دهد , و اگر ممكن نباشدبايد نائب , دست خود را بـه چـيـزى كـه تـيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى وپشت دستهاى او بكشد , و در اين دو صورت بنابر احتياط لازم بايد هر دو نيت تيمم را نمايند , ولى در صورت اول نيت خود مكلف كافى است .
مـساله 373 ـ اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يانه , چنانچه از محل آن گذشته , به شك خود اعتنا نكند , و اگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد.
مـسـالـه 374 ـ اگربعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه , تيمم او صحيح اسـت , وچنانچه شك او در مسح دست چپ باشد لازم است آن را مسح كند مگر آنكه عرفااز تيمم فارغ شده باشد مثل اينكه در عملى كه مشروط به طهارت است داخل شده ويا موالات فوت شده باشد.
مساله 375 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , چنانچه از بر طرف شدن عذرش در تمام وقت نماز مـايـوس باشد و يا احتمال دهد اگر تيمم را به تاخير بيندازد نتواند در وقت , تيمم كند , مى تواند قـبل از وقت نماز تيمم كند , و اگربراى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد مى تواندبا همان تيمم نماز بخواند.
مـسـاله 376 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , اگر بداند تاآخر وقت عذر او باقى مى ماند يا از بر طـرف شدن آن مايوس باشد , در وسعت وقت مى تواند با تيمم نماز بخواند , ولى اگر بداند تا آخر وقـت عـذر او بر طرف مى شود بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند , بلكه اگر از بر طرف شدن آن تا آخر وقت مايوس نباشد نمى تواند تا وقتى كه مايوس نشده تيمم كند و نماز بخواند مگر آنكه احتمال دهد كه اگر زودتر با تيمم نماز نخواند نتواند تا آخر وقت حتى با تيمم نمازبخواند.
مساله 377 ـ كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند , جايز است نمازهاى مستحبى را كه وقت مـعـيـن دارد مثل نافله هاى شبانه روز با تيمم بخواند , ولى اگر مايوس نباشد كه تا آخر وقت آنها عـذر او بر طرف مى شود احتياط لازم آن است كه آنها را در اول و قتشان بجا نياورد و اما نمازهاى مستحبى كه وقت معين نداردمطلقا مى تواند با تيمم بخواند.
مساله 378 ـ كسى كه احتياطا غسل جبيره اى و تيمم نمايد , اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند و بـعـد از نـمـاز حـدث اصغرى از او سر بزندمثلا بول كند , براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد , و چنانچه حدث پيش از نماز باشد, براى آن نماز نيز بايد وضو بگيرد.
مساله 379 ـ اگر بواسطه نداشتن آب يا عذرديگرى تيمم كند , بعد از برطرف شدن عذر , تيمم او باطل مى شود.
مـسـالـه 380 ـچـيـزهـائى كـه وضو را باطل مى كند , تيمم بدل از وضو راهم باطل مى كند , و چيزهائى كه غسل را باطل مى نمايد , تيمم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
مـسـالـه 381 ـكـسـى كـه نـمى تواند غسل كند , اگر چند غسل بر او واجب باشد جايز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد.
مساله 382 ـ اگر بدل از غسل تيمم كنند , لازم نيست براى نمازوضو بگيرد چه غسل جنابت باشد چه غسلهاى مشروع ديگر.
مـساله 383 ـ اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد , چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند , بايد وضو بگيرد.
مـسـالـه 384 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند , تا تيمم و عذر او باقى است , كارهائى را كه بايدبا وضو يا غسل انجام داد , مى تواند بجا آورد , ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده ,فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مى تواند انجام دهد.

احكام نماز.

نـماز يهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود , عبادتهاى ديگر هم قبول مـى شـود , و اگـر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى شود و همانطور كه اگر انسان شبانه روزى پـنج نوبت در نهر آبى شستشو كند , چرك در بدنش نمى ماند , نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گـناهان پاك مى كند و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند , و كسى كه نماز را پـست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمى خواند , پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شماردسزاوار عذاب آخرت است روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند , مردى و ارد ومشغول نماز شد و ركوع و سجودش را خوب بجا نياورد , حضرت فرمودند: اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود , به دين من از دنيا نرفته است .
پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند , و در حال نماز به يادخدا و با خـضـوع و خـشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد , وخود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و نا چيز ببيند , و اگرانسان در موقع نماز كاملا به اين مـطـلـب تـوجـه كـنـد , از خـود بى خبر مى شود , چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير الـمؤمنين على (ع ) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نـمـايـد و گـنـاهـانـى راكه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد , كبر , غيبت , خوردن حرام , آشاميدن مسكرات , ندادن خمس و زكات و بلكه هر معصيتى را ترك كند و همچنين سزاوار است كـارهـائى را كـه ثواب نماز را كم مى كند بجا نياورد , مثلا در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد , و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند , و كارهائى را كه ثواب نماز رازياد مى كند بـجـا آورد مـثـلا انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه ومسواك كند و خود را خوشبو نمايد.

نمازهاى واجب .

نمازهاى واجب شش است :.
اول : نمازهاى روزانه .
دوم : نماز آيات .
سوم : نماز ميت .
چهارم : نماز طواف واجب خانه كعبه .
پنجم : نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر بنابر احتياط واجب است .
ششم : نمازى كه بواسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود و نماز جمعه از نمازهاى روزانه است .

نمازهاى واجب روزانه .

نـمـازهاى واجب روزانه پنج است : ظهر و عصر , هر كدام چهار ركعت , مغرب , سه ركعت , عشا , چهار ركعت , صبح , دو ركعت .
مساله 385 ـ در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مى شود دوركعت خواند.
وقت نماز ظهر و عصر:.
مـسـالـه 386 ـ وقـت نماز ظهر و عصر بعد اززوال (ظهر شرعى )(2)) تا غروب آفتاب است , ولى چـنـانـچـه نـماز عصر را عمدا قبل ازنماز ظهر بخوانند باطل است مگر اينكه از آخر وقت بيش از آوردن يـك نـماز مجال نباشد , كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده , نماز ظهر او قضااست و بايد نماز عصر را بخواند , و اگر كسى پيش از اين وقت اشتباها تمام نماز عصررا پيش از نماز ظهر بخواند , نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بخواند.
مـسـاله387 ـ اگر پيش از خواندن نماز ظهر , سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نمازبفهمد اشتباه است , بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند , يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مـشـغـولـم و آنچه بعد مى خوانم همه نماز ظهر باشد , و بعد از آنكه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند.

نماز جمعه و احكام آن .

مـسـالـه 388 ـ نـمـازجمعه مانند نماز صبح , دو ركعت است , با اين تفاوت كه در نماز جمعه دو خـطـبـه قـبـل از نـماز لازم است , و نماز جمعه واجب تخييرى است , به اين معنى كه مكلف در روزجـمعه مخير است كه نماز جمعه را بخواند در صورتى كه شرائطش موجود باشد , يانماز ظهر بجا آورد , پس اگر نماز جمعه را بجا آورد كفايت از ظهر مى كند.
و واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد:.
اول : داخل شدن وقت , و آن عبارت از زوال آفتاب يعنى ظهر است , و وقتش اول عرفى زوال است , پـس هـر گـاه از اين وقت نمازجمعه را تاخير انداخت , و قتش تمام شده و نماز ظهر را بايد بجا آورد.
دوم : شـمـاره افـراد , و آن پـنـج نـفـر اسـت بـا امام , و هر گاه پنج نفر از مسلمانان جمع نشوند نمازجمعه واجب نمى شود.
سـوم : بـودن امـام جـامع شرائط امامت , از عدالت و غير آن ازچيزهائى كه در امام جماعت معتبر است , همچنان كه در بحث نماز جماعت خواهدآمد , و بدون او نماز جمعه واجب نمى شود.
و صحيح بودن نماز جمعه چند شرطدارد:.
اول : جـمـاعـت بـودن , پس فرادى صحيح نيست , و هر گاه ماموم قبل از ركوع ركعت دوم نماز جـمـعه به امام برسد اقتدا مى كند و يك ركعت ديگر را فرادى مى خواند و نماز جمعه اش صحيح است , و اگر در ركوع ركعت دوم امام را درك كند بنابراحتياط واجب نمى تواند به اين نماز جمعه اكتفا كند و بايد نماز ظهر را بجا آورد.
دوم : خواندن امام دو خطبه پيش از نماز.

احكامى چند در باره نماز جمعه .

1 ـ بنابر آن چه گذشت كه نماز جمعه در زمان غيبت واجب تعيينى نيست , جائز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر شود.
2
ـ حـرف زدن هنگامى كه امام مشغول خطبه خواندن است مكروه است مگر آنكه مانع از گوش دادن به خطبه باشد كه در اين صورت بنابراحتياط , جائز نيست .
3
ـ گـوش دادن بـه دو خـطـبـه بـنابر احتياط واجب است ,ولى كسانى كه معناى خطبه را نمى فهمند گوش دادن بر آنها واجب نيست .
4
ـ حضور دروقت خطبه امام , واجب نيست .

وقت نماز مغرب و عشا:.

مـسـالـه 389 ـ اگـر انـسـان شـك در غـروب آفـتاب داشته باشد و احتمال بدهد پشت كوهها يا سـاخـتـمانها يا درختان مخفى شده باشد بايد قبل از اينكه سرخى طرف مشرق ـ كه بعد از غروب آفـتـاب پـيـدامـى شـود ـ از بـالاى سـر انـسان بگذرد , نماز مغرب را بجا نياورد و اگر شك هم نداشته باشد به احتياط واجب بايد تا وقت مذكور صبركند.
مساله 390 ـ وقت نماز مغرب وعشا براى شخص مختار تا نيمه شب امتداد دارد , و اما براى شخص مـضـطـر ـ كـه يـا ازروى فـرامـوشـى يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه شب نخوانده ـ وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد , ولى در هر صورت درحال التفات , تـرتيب بين آن دو معتبر است , يعنى نماز عشا در صورتى كه با التفات ,قبل از نماز مغرب خوانده شـود بـاطل است مگر اينكه از وقت بيش از مقدار ادا نمازعشا نمانده باشد كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.
مـسـاله 391 ـ اگر پيش از خواندن نماز مغرب , سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده , چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نـماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند , و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است مى تواند نماز عشا را تمام كرده و بعد نماز مغرب را بجا آورد.
مساله 392 ـ اگر از روى اختيار نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند , بنابراحتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اينكه نيت ادا و قضا كند آن نماز را بجاآورد.

وقت نماز صبح :.

مساله 393 ـ نزديك اذان صبح از طرف مشرق , سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را فجر اول گـويند موقعى كه آن سفيده پهن شد , فجردوم , و اول وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مى آيد.

احكام وقت نماز.

مـسـاله 394 ـ موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است , يا دو مـرد عـادل بـه داخـل شـدن وقت خبر دهند ,بلكه به اذان و به بر شخصى كه مكلف بداند شديدا مراعات دخول وقت را مى كندچنانچه موجب اطمينان شود نيز مى توان اكتفا نمود.
مـسـاله 395 ـ اگر به يكى ازراههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول نـمـاز شـود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده , نماز او باطل است , و همچنين است اگـر بـعـد ازنـمـاز بـفـهـمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده , ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده , يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده بود , نماز او صحيح است .

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود.

مـسـالـه 396 ـ انسان بايد نماز عصر رابعد از نماز ظهر , و نماز عشا را بعداز نماز مغرب بخواند , و اگر عمدا نماز عصر راپيش از نماز ظهر , و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است .

نمازهاى مستحب .

مـسـالـه 397 ـ نـمـازهاى مستحبى زياد است و آنها را نافله گويند , و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روزى بيشتر سفارش شده , و آنها در غيرروز جمعه سى و چهار ركعتند , كـه هـشـت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نـافـله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد و چون دو ركعت نافله عشا را بـنـابر احتياط واجب بايد نشسته بخواند , يك ركعت حساب مى شود ولى در روز جمعه بر شانزده ركـعـت نـافله ظهر وعصر , چهار ركعت اضافه مى شود , و بهتر آن است كه تمام بيست ركعت را پيش اززوال بجا آورد بجز دو ركعت آن كه بهتر است در وقت زوال باشد.
مـسـالـه 398 ـ ازيازده ركعت نافله شب , هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب , و دو ركعت آن بـه نـيـت نـمـاز شـفع , و يك ركعت آن به نيت نماز و تر خوانده شود و دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است .
مساله 399 ـ نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند , هر چند در حال اختيار , و لازم نيست هر دو ركعت را يك ركعت حساب كند.
مساله 400 ـ نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند , و نافله عشا چنانچه به قصد رجا خوانده شود مانعى ندارد.

وقت نافله هاى يوميه .

مـسـالـه 401 ـ نافله نمازظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن از اول ظهر است , و تا موقعى كه ممكن باشد آن را پيش از نماز ظهر خواند وقت آن ادامه دارد.
مساله 402 ـ نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود , و وقت آن تا موقعى كه ممكن باشد آن راپيش از نماز عصر خواند ادامه دارد.
مـساله 403 ـ وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است , و تا وقتى كه ممكن باشد آن را پس از نماز مغرب در وقت بجاآورد.
مساله 404 ـ وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است .
مساله 405 ـ نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود , و وقت آن بعد از گذشتن از وقت نماز شـب به مقدار انجام آن مى باشد , و تا وقتى كه ممكن است آن را پيش از نماز صبح بجا آورد وقت آن ادامه دارد.
مـسـالـه 406 ـ اول وقـت نـافـله شب از اول شب است وتا اذان , و بهتر آن است نزديك اذان صبح خوانده شود.
مساله 407 ـ اگرهنگام طلوع فجر بيدار شود , مى تواند نماز شب را بدون قصد ادا و قضا بخواند.

نماز غفيله .

مساله 408 ـ نماز غفيله يكى از نمازهاى مستحبى است كه بين نمازمغرب و عشا خوانده مى شود و در ركـعـت اول آن , بـعـد از حمد بايد بجاى سوره اين م ما فى البر والبحر وما تسقط من ورق الا يعلمها ولا حب فى ظلمات الارض ولا رطـب ولا يابس الا فى كتاب مبين ) ودر قنوت آن بگويند (( اللهم انى اسالك بمفاتح الغيب ستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند , و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبى بخواند , لازم نيست رو به قبله باشد.
مـسـالـه 411 ـ كـسى كه مى خواهد نماز بخواند , بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد تا يقين يـاچيزى كه در حكم يقين است (مثل شهادت دو عادل اگر مستند به حس و مانند آن باشد) پيدا كـنـد كـه قـبـله كدام طرف است , و اگر نتواند بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى مؤمنين يا از راههاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد , حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است .
مـسـاله 412 ـ كسى كه گمان به قبله دارد , اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند , نمى تواند به گمان خود عمل نمايد مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان قوى ترى پيدا كند , نبايد به حرف او عمل نمايد.
مـسـالـه 413 ـ اگـر براى پيدا كردن قبله و سيله اى ندارد , يا بااينكه كوشش كرده , گمانش به طرفى نمى رود , نماز خواندن به يك طرف كافى است .
مـساله 414 ـ اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است , بايد به هر دوطرف نماز بخواند.
مـساله 415 ـ كسى كه يقين به قبله ندارد , اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد , مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد , بايد به گمان عمل نمايد , و اگر گمان ممكن نيست , به هر طرف كه انجام دهد صحيح است .

پوشانيدن بدن در نماز.

مساله 416 ـ مرد بايد در حال نماز , اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند و بهتر آن است كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مـساله417 ـ زن بايد در موقع نماز , تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند , وبه احتياطواجب حتى از خودش نيز پوشانده شود , پس اگر چادر را طورى بپوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال دارد , ولى پوشاند صورت و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است , بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچها را هم بپوشاند.

شرائط لباس نماز گزار.

مـسـالـه 418 ـ شـرط اول : لـباس نمازگزار بايد پاك باشد , و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند , نمازش باطل است .
مساله 419 ـ اگر كسى بعلت كوتاهى كردن در فراگيرى مساله شرعى نمى دانسته نماز با بدن يا لـباس نجس باطل است و يا نمى دانسته مثلا منى نجس است و با آن نماز خوانده , احتياط واجب آن است كه نماز رادوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
مـساله 420 ـ اگر كسى از روى ندانستن مساله با بدن يا لباس نجس نماز خوانده و در فراگيرى مساله كوتاهى ننموده باشد لازم نيست نمازش را اعاده و يا قضا نمايد.
مساله 421 ـ اگر كسى يقين دارد كه بدن يالباسش نجس نيست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده , نمازش صحيح است .
مساله 422ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد , چنانچه فراموشى او از روى اهمال و بى اعتنائى بوده بايد بنابر احتياط لازم نماز رادوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد , و در غير اين صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند , ولى اگر در ميان نماز يادش بيايد به دستورى كه در مساله بعد گفته مى شود عمل كند.
مساله 423 ـ كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است , اگر دربين نماز ملتفت شود كه بدن يا لـبـاسـش نـجس شده و احتمال دهد كه بعد از شروع درنماز نجس شده باشد در صورتى كه آب كـشيدن بدن يالباس يا عوض كردن لباس يابيرون آوردن آن , نماز را بهم نمى زند , در بين نماز , بدن يا لباس را آب بكشد يالباس را عوض نمايد , يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده , لباس را بـيـرون آورد ولـى چـنـانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يـابيرون آورد نماز بهم مى خورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى ماند بايد بنابراحتياط لازم نماز را دوباره با لباس پاك بخواند.
مـساله 424 ـ كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد , چنانچه جستجو نمايد و چيزى در آن نبيند و نمازبخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده , نماز او صحيح است , ولـى اگـر جـسـتـجو نكرده باشد بنابر احتياط لازم بايد نمازش را دوباره بخواند , و چنانچه وقت گذشته قضا نمايد.
مساله 425 ـ اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهم پاك نشده , نمازش صحيح است .
مـسـاله426 ـ كسى كه غير از لباس نجس , لباس ديگرى ندارد , بايد با لباس نجس نمازبخواند و نمازش صحيح است .
مـسـالـه 427 ـ شـرط دوم : لباس نمازگزار كه با آن عورتين خود را مى پوشاند بايد بنابر احتياط واجب مباح باشد , و كسى كه مى داندپوشيدن لباس غصبى حرام است يا اينكه از روى تقصير حكم مساله را نداند , اگرعمدا در آن لباس نماز بخواند , بنابر احتياط باطل است , ولى در چيزهائى كه بـه تـنـهـائى عـورت را نـمـى پـوشـانـد و هـمچنين چيزهائى كه فعلا نمازگزار آنها را نپوشيده مـاننددستمال بزرگ يا لنگى كه در جيب گذاشته شود اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد, و هـمـچـنين چيزهائى كه نمازگزار آنها را پوشيده ولى ساتر مباح ديگرى دارد , در تمام اين صور غصبى بودن آنها به نماز ضررى ندارد هر چند احتياط در ترك است .
مساله428 ـ اگر لباس را با پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحو كلى فى الذمه بودهمانگونه كه غالب معاملات است لباس براى او حلال است و بدهكار خمس پولى است كه پرداخته ولى اگر بـا عين پولى كه خمس آن را نداده لباس بخرد , حكم نمازخواندن در آن لباس بدون اجازه حاكم شرع حكم نماز خواندن در لباس غصبى است .
مساله 429 ـ شرط سوم : لباس نمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشانيد, بايد از اجزا مردار حيوانى كه خون جهنده دارد ـ يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرندخون از آن جستن مى كـنـد ـ نـبـاشـد , و اين شرط بنابر احتياط واجب در لباسى كه به تنهائى نمى توان با آن عورت را پوشانيد نيز ثابت است .
مـسـالـه 430 ـ هـر گـاه چـيـزى از مردار نجس مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد , نمازش صحيح است .
مـسـالـه 431 ـ اگـر چـيـزى از مـردار حـلال گوشت ـ مانند مـو و پشم كـه روح ندارد ـ همراه نمازگزار باشد , يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند نماز بخواندنمازش صحيح است .
مساله 432 ـ شرط چهارم : لباس نمازگزار ـ غير چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمى پوشاند مثل جـوراب ـ بـايـد از اجـزا درندگان بلكه بنابر احتياطلازم از مطلق حيوان حرام گوشت نباشد , و هـمچنين بايد كه بدن و لباسش به بول و يامدفوع يا عرق يا شير يا موهاى آن حيوان آلوده نباشد , ولـى اگر يك موى حيوان مثلا بر لباس او باشد ضرر ندارد , و همچنين است اگر چيزى از آنها را مثلا در قوطى گذاشته و با خود حمل نمايد.
مساله 433 ـ اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت , چه در كشور اسلامى تهيه شده باشد چه غيراسلامى , جايز است با آن نماز بخواند.
مـساله 434 ـ شرط پنجم : پوشيدن لباس طلاباف براى مردان حرام است و نماز با آن باطل است , ولى براى زنان در نماز و غيرنماز اشكال ندارد.
مـساله 435 ـ پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه وانگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست , براى مرد حرام و نمازخواندن با آنها باطل است , ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
مساله 436 ـ اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند , نمازش صحيح است .
مـسـالـه 437 ـ شرط ششم : لباس مردنمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشاند بايد ابريشم خالص نباشد , و درغير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است وبراى زن اشكال ندارد.
مـسـالـه 438ـ پـوشـيـدن لـبـاس زنـانه بر مردان و پوشيدن لباس مردانه بر زنان حرام نيست و نمازخواندن با آن باطل نيست ولى به احتياط واجب جايز نيست مرد خود را به هيئت وزى زن در آورد و همچنين به عكس .

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزارپاك باشد.

مساله 439 ـ در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد , نماز اوصحيح است :.
اول : آنـكـه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن اوست , لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.
دوم : آنـكـه بـدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خون آلوده باشد , و به احتياط واجب درهم بايد به اندازه بند سر انگشت ابهام حساب شود.
سوم : آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
ونـيـز در يـك صـورت اگـر لـباس نمازگزار نجس باشد , نماز او صحيح است , و آن صورت آن است كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.
مساله 440 ـ اگر در بدن يا لباس نمازگزار , خون زخم يا جراحت يا دمل باشد , تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است مى تواند با آن خون نماز بخواند و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده در بدن يا لباس او باشد.
مـسـاله 441 ـ اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مى شود و شستن آن آسان است , در بدن يا لباس نمازگزار باشد و به اندازه درهم يا بيشتر باشد , نماز او باطل است .
مـساله 442 ـ اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد , به رطوبت زخم نجس شود , جايز نـيـسـت بـا آن نماز بخواند , ولى اگر مقدارى از بدن يالباس كه اطراف زخم است به رطوبت آن نجس شود , نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
مساله 443 ـ اگر از بواسير يا زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينهاست , خونى به بدن يا لباس برسد , مى تواند با آن نماز بخواند و فرقى نيست كه دانه بواسير بيرون باشد يا اندرون .
مـسـالـه 444 ـ اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزارباشد , نماز او باطل است و بنابر احتياط خون نجس العين مثل خوك و مردار وحيوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نـيز چنين است ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چـند جاى بدن و لباس باشددر صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
مـساله445 ـ اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد كه از حدودخـون تـجـاوز كـنـد و اطراف آن را آلـوده كـند , نماز با آن باطل است اگر چه خون ورطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد.
مـسـاله 446 ـ اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن با رطوبت به خون نجس شود , اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد , نمى شود با آن نماز خواند.
مساله 447 ـ اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آنها عورت را پـوشـانـيـد , نجس باشد ,چنانچه از مردار نجس يا از حيوان نجس العين مانند سگ درست نشده بـاشـد , نـمـاز بـاآنـها صحيح است , و اگر از مردار نجس يا حيوان نجس درست شده باشد بنابر احتياط واجب نماز خواندن با آنها باطل است و اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد.

مكان نماز گزار.

مكان نماز گزار هفت شرط دارد:.
شرط اول : آنكه مباح باشدبنابر احتياط واجب .
مساله 448 ـ كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد , بنابر احتياط لازم نمازش باطل است .
مـسـاله449 ـ نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت مـلـك مـال او مـى باشد , در حكم نماز خواندن در ملك غصبى است , مثلا درخانه اجاره اى اگر مالك يا ديگرى بدون اجازه مستاجر نماز بخواند , نمازش بنابراحتياط باطل است .
مـساله 450 ـ كسى كه در مسجد نشسته , اگر ديگرى او را بيرون كرده و جاى او را اشغال كند و در آنجا نماز بخواند , نمازش صحيح است اگر چه گناه كرده است .
مـسـالـه 451 ـ اگـر مـلـكـى را بـا پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحوكلى فى الذمه بود همانگونه كه غالب معاملات است تصرف در آن حلال است وبدهكار خمس پولى است كه پرداخته ولـى اگر با عين پولى كه خمس آن را نداده ملكى بخرد , تصرف او در آن ملك بدون اجازه حاكم شرعى حرام و نماز در آن بنابراحتياط واجب باطل است .
مـسـاله 452 ـ تصرف در ملك ميتى كه به زكات يا به مردم بدهكار است , چنانچه منافات با اداى دين او نداشته باشد ـ مثل نماز خواندن در خانه اش ـ با اجازه و رثه اشكال ندارد.
مساله 453 ـ اگر بعضى از و رثه ميت صغير يا ديوانه يا غائب باشند , تصرف در ملك او بدون اجازه و لـى آنـها حرام است ونماز در آن جايز نيست و لى تصرفات معمولى كه مقدمه تجهيز ميت است اشكال ندارد.
مساله 454 ـ شرط دوم : مكان نمازگزار در نمازهاى واجب بايد طورى نباشدكه از شدت حركت مانع از ايستادن نمازگزار و انجام ركوع و سجود اختيارى شود ,بلكه بنابر احتياط لازم نبايد مانع از آرامـش بدن او باشد , و اگر بواسطه تنگى وقت ياجهت ديگر ناچار باشد , در چنين جائى مانند بـعضى از انواع اتومبيل و كشتى و قطارنماز بخواند , بقدرى كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد , و اگر آنها ازقبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد , و اگر رعايت اسـتـقـبـال قبله دقيقاممكن نباشد سعى كند كه اختلاف كمتر از 90 درجه باشد , و اگر اين هم مـمـكـن نـبـاشـددر تـكبير الاحرام فقط رعايت قبله را بكند , و اگر اين هم ميسر نباشد رعايت قبله لازم نيست .
مـساله 455 ـ نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و قطار و مانند اينها دروقتى كه ايستاده اند مانعى نـدارد , و هـمـچـنين در وقتى كه حركت مى كنند چنانچه بحدى تكان نداشته باشند كه مانع از آرامش بدن نمازگزار شود.
شرط سوم : آنكه جاى نمازگزار سقفش به اندازه اى كه نتواند در آنجا راست بايستد , كوتاه نباشد , و همچنين به اندازه اى كه جاى ركوع و سجود نداشته باشد , كوچك نباشد.
شـرط چـهـارم : آنـكه مكان نماز گزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لـباس اوبرسد در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطـل نماز است , ولى جائى كه پيشانى رابر آن مى گذارد اگر نجس باشد , در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است .
شـرط پـنجم : بايد بنابر احتياط لازم زن عقب تر از مرد بايستد , اقلا به مقدارى كه جاى سجده او برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد.
مـسـالـه 456 ـ اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم و ارد نماز شوند , بنابر احتياط واجب بايد نماز رادوباره بخوانند , و همچنين است اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد.


مـسـالـه 457 ـ اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده اند يا زن جلوتر ايستاده و نماز مى خوانند ,ديـوار يا پرده پاچيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا آنكه فاصله بيش از ده ذراع باشد , نماز هر دو صحيح است .
شـرط شـشـم : آنـكـه جـاى پيشانى نمازگزار از جاى دوزانو و سر انگشتان پاى او , بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر نباشد وتفصيل اين مساله در احكام سجده گفته مى شود.
مـسـالـه 458 ـ بودن مرد و زن نامحرم در خلوت اگر احتمال و قوع در معصيت را بدهند , حرام است , و احتياطمستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند.

احكام مسجد.

مـسـاله 459 ـ نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد , حرام است , و هر كس بـفـهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند , و احتياط مستحب آن است كه طـرف بـيـرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند , و اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست , ولـى اگـر نـجـس كردن طرف بيرون ديوار موجب هتك مسجد باشد البته حرام است و بر طرف كردن آن مقدارى كه رافع هتك باشد لازم است .
مـسـالـه 460 ـ نـجـس كردن حرم امامان (ع ) حرام است , و اگر يكى از آنها نجس شود , چنانچه نـجس ماندن آن بى احترامى باشد , تطهير آن واجب است , بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند.
مساله 461 ـ اگر حصير يا موكت مسجد نجس شود , بايد آن را آب بكشند.
مساله 462 ـ بردن عين نجس و متنجس در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است .
مـساله 463 ـ اگر مسجد رابراى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند , در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشوداشكال ندارد.

اذان و اقامه .

مـسـالـه 464 ـ براى مرد و زن مستحب است پيش ازنمازهاى واجب شبانه روزى (يوميه ) اذان و سپس اقامه بگويند , و براى نمازهاى ديگر واجب يا مستحب مشروع نيست .
مساله 465 ـ مستحب است در روز اول كه بچه به دنيا مى آيد , يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد , در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.
مـسـالـه 466 ـ اذان هيجده جمله است : (( اللّه اكبر )) چهار مرتبه , ((اشهد ان لا اله الا اللّه )) , (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) , (( حى على الصلا )) , (( حى على الفلاح )) , (( حى على خير العمل )) , (( اللّه اكـبر )) , (( لا اله الا اللّه )) هر يك دومرتبه و اقامه هفده جمله است , يعنى دو مرتبه (( اللّه اكبر )) از اول اذان و يك مرتبه ((لا اله الا اللّه )) از آخر آن كم مى شود , و بعد از گفتن (( حى على خير العمل )) بايد دومرتبه (( قد قامت الصلا )) اضافه نمود.
مساله 467 ـ (( اشهد ان عليا و لى اللّه )) جزاذان و اقامه نيست , و لى خوب است بعد از (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) به قصدقربت گفته شود.

ترجمه اذان و اقامه .

اللّه اكبر: يعنى خداى تعالى بزرگتر است .

اشهدان لا اله الا اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
اشـهـدان مـحـمـدا رسول اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) پيغمبر وفرستاده خداست .
اشـهد ان عليا امير المؤمنين و لى اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت على عليه الصلا و السلام امير مؤمنان و ولى خدا بر همه خلق است .
حى على الصلا: يعنى بشتاب براى نماز.
حى على الفلاح : يعنى بشتاب براى رستگارى .
حى على خير العمل : يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است .
قد قامت الصلا: يعنى بتحقيق نماز برپاشد.
لا اله الا اللّه : يعنى كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
مـساله468 ـ بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود , و اگر بين آنها بيشتر ازمعمول فاصله بيندازد , بايد دوباره آن را از سر بگيرد.
مساله 469 ـ در همه مواردى كه نمازگزار دو نماز را كه يك وقت مشترك دارند پشت سر هم مى خواند اگر براى نماز اول اذان گفته باشد , اذان براى نماز بعدى ساقط است .
مـسـاله 470 ـ اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند , كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند , نبايدبراى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
مـسـالـه 471 ـ اذان و اقـامه بايد به عربى صحيح گفته شود , پس اگر به عربى غلط بگويد , يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد , يامثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد , صحيح نيست .
مـسـالـه 472 ـ اذان و اقـامه بايد بعداز داخل شدن وقت نماز گفته شود , و اگر عمدا يا از روى فـرامـوشى پيش از وقت بگويد باطل است , مگر در صورتى كه اگر وقت در ميان نماز داخل شود حكم به صحت آن نماز مى شود كه در مساله (395) بيان آن گذشت .

واجبات نماز.

واجبات نماز يازده چيز است :.
((
اول )) نـيت (( دوم )) قيام يعنى ايستادن (( سوم )) تكبير الاحرام يعنى گفتن اللّه اكبر در اول نـمـاز (( چهارم )) ركوع (( پنجم )) سجود (( ششم )) قرائت ((هفتم )) ذكر (( هشتم )) تشهد (( نهم )) سلام (( دهم )) ترتيب (( يازدهم )) موالات يعنى پى در پى بودن اجزا نماز.
مساله 473 ـ بعضى از و اجبات نماز , ركن است , يعنى اگرانسان آنها را بجا نياورد ـ عمدا باشد يا اشـتباها ـ نماز باطل مى شود و بعضى ديگرركن نيست , يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمى شود و ركن نماز پنج چيز است :.
اول : نيت .
دوم : تكبير الاحرام .
سوم : قيام متصل به ركوع , يعنى ايستادن پيش ازركوع .
چهارم : ركوع .
پنجم : دو سجده از يك ركعت .
و امـا نـسبت به زيادى درصورتى كه عمدى باشد , مطلقا نماز باطل مى شود , و در صورتى كه از روى اشـتـبـاه بـاشـد اگـر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد , نماز بنابر احتياط لازم باطل است و الا باطل نيست .

نيت .

مساله 474 ـ انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم بجا آورد , و لازم نـيـست نيت را ازقلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد: چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قرب الى اللّه .
مساله 475 ـ اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه : چهار ركعت نماز مى خوانم , و معين نـكند ظهر است يا عصر , نماز او باطل است ولى كافى است در تعيين , نمازظهر را به عنوان نماز اول و نماز عصر را به عنوان نماز دوم تعيين كند , و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب اسـت , اگـر در وقـت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يانماز ظهر را بخواند , بايد نمازى را كه مى خواند , در نيت معين كند.
مـسـالـه 476 ـانـسـان بـايـد از اول تـا آخـر نـماز به نيت خود باقى باشد , پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كند؟ نداند چه بگويد , نمازش باطل است .
مساله477 ـ انسان بايد فقط براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم نماز بخواند , پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند , نمازش باطل است , خواه فقطبراى مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد.

تكبير الاحرام .

مـسـالـه 478 ـگـفـتن (( اللّه اكبر )) در اول هر نماز , واجب و ركن است , وبايد اين دو كلمه به عـربـى صحيح گفته شود , و اگر به عربى غلط بگويد يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويدصحيح نيست .
مـساله 479 ـ موقع گفتن تكبير الاحرام در نماز واجب بايد بدن آرام باشد , و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبير الاحرام را بگويد باطل است .
مـساله 480 ـ تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خـودش لااقـل همهمـه خــود را بـشنـود , و اگـر بواسطـه سنگينى يا كـرى گـوش يا سر و صداى زياد نمى شنود , بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود.
مـساله 481 ـ كسى كه بواسطه عارضه اى لال شده يا زبان او مرضى پيدا كرده كه نمى تواند (( اللّه اكـبر )) رابگويد بايد به هر طورى كه مى تواند بگويد , و اگر هيچ نمى تواند بگويد بايد تكبير رادر قلب خود بگذراند و براى او بطورى كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند و زبان و لبش را هم اگر مى تواند حركت دهد و اما كسى كه لال مادر زاداست بايد زبان و لبش را بطورى كـه شـبـيه كسى است كه تلفظ به تكبير مى كند حركت دهد , و در آن حال با انگشتش نيز اشاره نمايد.

قيام (ايستادن ).

مساله 482 ـ قيام در موقع گفتن تكبير الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مى گويند , ركن است , ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع , ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند , نمازش صحيح است .
مساله483 ـ واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال ايستادن گفته است .
مساله 484 ـ اگر ركوع را فراموش كند و بعد ازحمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده , بايد بايستد و به ركوع رود , و اگربدون اينكه بايستد به حال خميدگى به ركوع برگردد , چون قيام متصل به ركوع رابجانياورده , كفايت نمى كند.
مـسـالـه 485 ـ مـوقعى كه براى تكبير الاحرام يا قرائت ايستاده است بايد راه نرود و به طرفى خم نشود , و بنابر احتياط لازم بدن حركت ندهد و در حال اختيار به جائى تكيه نكند , ولى اگر از روى نا چارى باشد اشكال ندارد.
مساله 486 ـ اگر موقعى كه ايستاده , از روى فراموشى قدرى راه برود , يا به طرفى خم شود , يا به جائى تكيه كند , اشكال ندارد.
مساله 487 ـ موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار واجب است , بايد بدنش آرام بـاشـد , و هـمـچـنين بنابر احتياط لازم وقتى كه مشغول چيزى از اذكار مستحب مى باشد و در مـوقـعى كه مى خواهد كمى جلو يا عقب رود , يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد , بايد چيزى نگويد.
مـساله 488 ـ اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبى بگويد , مثلاموقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد , چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد , آن ذكر صحيح نيست ولى نمازش صحيح است , و ((بحول اللّه وقوته اقوم واقعد )) را بايد در حال بر خاستن بگويد .
مساله 489 ـ اگر دربين نماز از ايستادن عاجز شود , بايد بنشيند , و اگر از نشستن هم عاجز شود , بايدبخوابد , ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب رانگويد.
مساله 490 ـ تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند , نبايد بنشيند , مثلا كسى كه در موقع ايستادن , بدنش حركت مى كند , يا مجبور است به چيزى تكيه دهد , يا بدنش را مختصرى كج كند , بايد به هر طور كه مى تواند ايستاده نماز بخواند , ولى اگر به هيچ قسم نتواند بايستد بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
مـسـالـه 491 ـ كسى كه نشسته نمازمى خواند , اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركـوع را ايـستاده بجا آورد, بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود , و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجاآورد.
مساله 492 ـ كسى كه مى تواند بايستد , اگر بترسد كه بواسطه ايستادن , مريض شود يا ضررى به او برسد , مى تواند نشسته نماز بخواند , و اگر از نشستن هم بترسد ,مى تواند خوابيده نماز بخواند .

قرائت .

مساله 493 ـ در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه , انسان بايد اول حمد و بعد از آن سوره و ـ بنابر احتياط ـ يك سوره تمام بخواند.
مـسـالـه 494 ـ اگر وقت نماز تنگ باشد , يا انسان ناچار شود كه سوره رانخواند , مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند , دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند يا آنكه كار ضرورى داشته باشد , مى تواند سوره را نخواند , بلكه در صورت تنگى وقت و در بعض از موارد ترس نبايد سوره را بخواند .
مـسـالـه 495 ـ اگـر پـيش ازآنكه براى ركوع خم شود , بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده , بايد بـخـواند , و اگربفهمد سوره را نخوانده , بايد فقط سوره را بخواند , ولى اگر بفهمد حمد تنها را نـخـوانده , بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند , و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد بفهمد و سوره يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده , بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.
مـسـالـه 496 ـ در نـمـاز مستحبى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد , ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز و حشت كه سوره مخصوصى دارد , اگر بخواهد به دستور آن نمازرفتار كرده باشد , بايد همان سوره را بخواند.
مساله 497 ـ بر مرد بنابر احتياطواجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند , و بر مرد و زن بنابر احيتاط واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.
مـسـالـه 498 ـزن مـى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند , ولى اگـرنامحرم صدايش را بشنود و موردى باشد كه شنواندن صدا به نامحرم حرام است , بايدآهسته بخواند , و اگر عمدا بلند بخواند بنابر احتياط نمازش باطل است .
مـسـالـه 499 ـاگـر در جـائى كـه بـايـد نماز را بلند بخواند عمدا آهسته بخواند , يا در جائى كه بـايدآهسته بخواند عمدا بلند بخواند , بنابر احتياط نمازش باطل است , ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد , صحيح است , و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده , لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند.
مـسـالـه 500 ـانـسـان بايد قرائت نماز را صحيح بخواند , و كسى كه به هيچ قسم نمى تواند همه سـوره حمد را صحيح بخواند بايد به همان نحو كه مى تواند بخواند اگر مقدارى را كه صحيح مى خـواند معتنا به باشد , ولى اگر آن مقدار ناچيز باشد بايد بنابر احتياط واجب مقدارى از بقيه قرآن را كـه مـى تـواند صحيح بخواند به آن ضميمه كند , و اگر نمى تواندبايد تسبيح را به آن ضميمه كند , و اما كسى كه نمى تواند به كلى سوره را صحيح بخواند , لازم نيست چيزى عوض آن بخواند.
مـسـالـه 501 ـ اگر يكى از كلمات حمديا سوره را عمدا يا از روى جهل تقصيرى نگويد يا به جاى حـرفـى حرف ديگر بگويدمثلا بجاى (( ض )) (( ذ )) يا (( ز )) بگويد , يا زير و زبر حروف را رعايت نكند به گونه اى كه غلط شمرده شود , يا تشديد را نگويد , نماز او باطل است .
مـسـاله 502 ـ اگرانسان كلمه اى را كه ياد گرفته صحيح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلطخوانده , لازم نيست دوباره نماز را بخواند.
مـسـالـه 503 ـ احـتياط مستحب آن است كه در نماز , وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد , و مـعـناى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بـعدش فاصله دهد ,مثلا بگويد: (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير بدهد و بعد قدرى فـاصـلـه دهـد وبـگـويـد (( مـالك يوم الدين )) و معناى و صل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پـيش كلمه اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آنكه بگويد (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير ندهد و فورا (( مالك يوم الدين )) را بگويد.
مـسـالـه 504 ـ درركـعـت سـوم و چـهـارم نـمـاز مـى تواند فقط يك حمد بخواند , يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد , يعنى يك مرتبه بگويد (( سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر)) , و بـهـتـر آن است كه سه مرتبه بگويد , و مى تواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد , و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند.
مـسـالـه 505 ـبـر مـرد و زن بـنـابـر احتياط واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز , حمد ياتسبيحات را آهسته بخوانند.
مساله 506 ـ هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه اى رادرست گفته يا نه , مثلا شك كند كه (( قل هو اللّه احـد )) را درسـت گـفـته يا نه , مى تواندبه شك خود اعتنا نكند , ولى اگر احتياطا آن آيه يا كـلمه را دو باره به طور صحيح بگويد اشكال ندارد , واگر چند مرتبه هم شك كند , مى تواند چند بار بگويد , اما اگربه و سواس برسد بهتر است تكرار نكند.

ركوع .

مساله 507 ـ در هر ركعت بعد ازقرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند سر همه انگشتهايش را ـ از جمله ابهام ـ به زانو بگذارد , و اين عمل را (( ركوع )) مى گويند.
مساله 508 ـ اگر به اندازه ركوع خم شود ولى سر انگشتان را به زانو نگذارد , اشكال ندارد.
مـسـالـه 509 ـ خـم شـدن بـايد به قصد ركوع باشد , پس اگر به قصد كار ديگر مثلا براى كشتن جـانـورى خـم شود , نمى تواند آن را ركوع حساب كند , بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود , وبواسطه اين عمل , ركن زياد نشده و نماز باطل نمى شود.
مساله 510 ـ كسى كه نشسته ركوع مى كند , بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد.
مـسـالـه511 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در ركوع سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يا يك مرتبه (( سبحان ربى العظيم وبحمده )) بگويد , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند وبه احتياط واجب بايد به همين مقدار باشد , ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى گفتن يك (( سبحان اللّه )) كافى اسـت و كـسـى كـه نـمى تواند سبحان ربى العظيم را خوب اداكند بايد ذكرى ديگر مانند سه بار سبحان اللّه را بگويد.
مساله 512 ـ ذكر ركوع بايددنبال هم و به عربى صحيح گفته شود.
مـسـالـه 513 ـ در حـال ركوع بايد بدن نمازگزارآرام باشد و نبايد بدن خود را به اختيار بطورى حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتى ـ بنابر احتياط ـ زمانى كه مشغول به ذكر واجب نـيـست و اگر عمدا اين استقرار را رعايت نكند نماز بنابر احتياط باطل است حتى اگر ذكر را در حال استقراراعاده كند.
مـساله 514 ـ اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى گويد سهوا يا بى اختيار بقدرى حركت كند كـه از حـال آرام بـودن بـدن خارج شود , بهتراين است كه بعداز آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد , ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد , ضررى ندارد.
مساله 515 ـ اگرپيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد ,نمازش باطل است مگر اينكه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد و اگرسهوا باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد.
مساله 516 ـ اگر پيش از تمام شدن ذكرواجب , عمدا سر از ركوع بر دارد , نمازش باطل است , و اگر سهوا سر بر دارد اعاده ذكر لازم نيست .
مساله 517 ـ هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود , بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند , و اگر مـوقـعـى هـم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كندبايد به اندازه اى كه عرفا به آن ركوع گفته شود خم شود , و اگر به اين مقدار نتواند خم شود , بايد براى ركوع با سر اشاره نمايد.
مـسـالـه 518 ـ كـسى كه براى ركوع بايد باسر اشاره كند اگر نتواند باسر اشاره كند , بايد به نيت ركـوع چشمها را بر هم بگذارد وذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند , و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب خود نيت ركوع كند و بنابر احتياط بادست خود براى ركوع اشاره كند و ذكر آن را بگويد و در اين صورت اگر ممكن است بنابر احتياط جمع كند بين اين عمل و ايما به ركوع در حال نشستن .
مـساله 519 ـ كسى كه نمى تواند ايستاده ركوع كند ولى براى ركوع مى تواند در حالى كه نشسته است خم شود , بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد.
مـسـالـه 520 ـ بـعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد و بنابر احتياط بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود , و اگرعمدا پيش از ايستادن به سجده رود , نمازش باطل است و همچنين بنابر احتياط اگرعمدا پيش از آرامش گرفتن بدن به سجده رود.
مساله 521 ـ مستحب است پيش ازذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد وبعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد درحال ارامى بدن بگويد ((سمع اللّه لمن حمده )).

سجود.

مساله 522 ـ نمازگزار بايد درهر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب بعد از ركوع دو سجده كند , و سجده محقق مى شود به اين كه به هيئت مخصوص پيشانى را به قصد خضوع به زمين بگذارد و درحـال سـجده در نماز , واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاهارا بر زمين بگذارد و منظور از پيشانى به احتياط واجب و سط آن است و آن مستطيلى است كه از كشيدن دو خط فرضى بين دو ابرو در وسط پيشانى تا مرز موى سر به دست مى آيد.
مـسـالـه 523 ـ دو سـجده روى هم يك ركن است , و اگر كسى در نمازواجب ـ هر چند از روى فـرامـوشـى يـا جهل به مساله ـ در يك ركعت هر دو را ترك كند , نمازش باطل است , و همچنين اسـت بنابر احتياط لازم اگر دو سجده در يك ركعت از روى فراموشى يا جهل قصورى اضافه كند (جهل قصورى اين است كه جاهل در جهل خرد معذور باشد).
مساله 524 ـ اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند ,نمازش باطل مى شود , و اگر سهوا يك سجده كـم يـا زياد كند نماز باطل نمى شود ووظيفه در صورت كم شدن , در احكام سجده سهو خواهد آمد.
مـسـالـه 525 ـ كـسـى كـه مى تواند پيشانى را به زمين بگذارد , اگر آن را عمدا يا سهوا به زمين نـگـذارد , سـجده نكرده است , اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد , ولى اگر پيشانى را به زمين بگذاردو سهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند , يا سهوا ذكر نگويد , سجده صحيح است .
مـساله 526 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يايك مرتبه (( سـبحان ربى الاعلى وبحمده )) بگويد , وبايد اين كلمات دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند , ولى بنابر احتياط لازم بايد به اين مقدار باشد.
مساله 527 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد , نـمـاز بـاطل است , مگر اين كه ذكر را دوباره درحال آرامش بگويد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بر دارد , نمازباطل است .
مساله 528 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد سهوا ذكر سجده رابگويد , و پيش از آنكه سر از سجده بردارد , بفهمد اشتباه كرده است , بايد آرام بگيرد و دوباره ذكر را بگويد ولى اگر پيشانى به زمين رسيده باشد و سهوا پيش ازآرامش ذكر را بگويد تكرار لازم نيست .
مـسـاله 529 ـ اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت بفهمد پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته , نمازش صحيح است .
مـساله 530 ـ اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد , يكى از هفت عضو را عمدا اززمين بر دارد اگـر با استقرارى كه در سجود معتبر است منافات داشته باشد , نماز باطل مى شود , و همچنين است بنابر احتياط واجب در موقعى كه مشغول ذكر نيست .
مـسـالـه531 ـ اگـر پـيش از تمام شدن ذكر سجده , سهوا پيشانى را از زمين بر دارد , نمى تواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند , ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد , بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد.
مـسـاله532 ـ بعد از تمام شدن ذكر سجده اول , بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
مـسـالـه 533 ـ بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده صحيح است , چيزديگرى فاصله نباشد , پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد ,سجده باطل است , ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد.
مـسـالـه 534ـ در سـجـده بـايـد دو كف دست را بر زمين بگذارد و به احتياط واجب در صورت امـكـان هـمـه كف دست را بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد , و اگرپشت دسـت هم ممكن نباشد بنابر احتياط بايد مچ دست را بر زمين بگذارد , و چنانچه آن را هم نتواند , تا آرنج هر جا راكه مى تواند بر زمين بگذارد , و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن باز و كافى است .
مـسـاله 535 ـ در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد , ولى لازم نيست كه سر دو انـگـشـت را بـر زمـين بگذارد بلكه گذاشتن پشت يا روى آنها نيز كفايت مى كند , و اگر انگشت بـزرگ را نـگـذارد و انـگـشتهاى ديگرپا يا روى پا را بر زمين بگذارد , يا بواسطه بلند بودن ناخن , شست به زمين نرسدنماز باطل است , و كسى كه از روى تقصير و ندانستن مساله نمازهاى خود را اينطورخوانده , بايد دوباره بخواند.
مساله 536 ـ مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى كند به مقدارى كه سجده بر آن صحيح است , بـايـد پـاك بـاشـد , ولى اگر مثلا مهر راروى فرش نجس بگذارد , يا يك طرف مهر نجس باشد و پـيـشـانـى را به طرف پاك آن بگذارد يا قسمتى از روى مهر پاك باشد و قسمتى نجس باشد اگر پيشانى را نجس نكند , اشكال ندارد.
مـسـالـه 537 ـ كـسى كه مى تواند بنشيند ولى نمى تواند پيشانى رابر زمين برساند , اگر بتواند بقدرى خم شود كه عرفا سجده بر آن صدق كند بايد به آن مقدار خم شود , و مهر يا چيز ديگرى را كـه سـجـده بر آن صحيح است , روى چيزبلندى گذاشته و پيشانى را بر آن بگذارد ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا رادر صورت امكان بطور معمول بر زمين بگذارد.
مساله 538 ـ در فرض مذكور اگرچيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و كسى هم نباشد كه مثلا مهر را بلند كند و بگيرد تا آن شخص بر آن سجده كند , بايد مهر ياچيز ديگر را بادست بلند كرده و بر آن سجده نمايد.
مـسـاله 539 ـ كسى كه هيچ نمى تواند سجده نمايد و مقدارى كه مى تواند خم شود بر آن سجده صدق نمى كند بايدبراى سجده با سر اشاره كند , و اگر نتواند , بايد با چشمها اشاره نمايد , و اگر باچشمها هم نمى تواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط لازم بادست و مانند آن براى سجده اشاره كند و ذكر واجب را بگويد.
مـسـالـه 540 ـ اگـرپيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود , چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد , و اين يك سجده حساب مى شود , چه ذكر سجده را گفته باشد يانه , و اگر نتواند سر را نگهدارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد , همان يك سجده حساب مى شـود , ولـى اگر ذكر نگفته باشد احتياط مستحب آن است كه آن رابگويد ولى بايد به قصد قربت مطلقه باشد و قصد جزئيت نكند.
مساله 541 ـ جائى كه انسان بايد تقيه كند , مى تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست بـراى نـماز به جاى ديگر برود يا نماز را تاخير بيندازد تا در همانجا بعد از رفع سبب تقيه بجا آورد , ولى اگر بتواند در همان مكان بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مى باشد , طورى سجده كند كه مخالفت تقيه نكرده باشد , نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
مـسـاله 542 ـ در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد , مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا , احتياط واجب اين است كه بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد.

چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است :.

مـسـالـه 543 ـبـايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مى رويد مانند چوب وبـرگ درخـت , سـجده كرد , و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى مانند گندم و جو وپنبه و آنـچه كه از اجزا زمين شمرده نشود مانند طلا و نقره و امثال اينها صحيح نيست ,ولى قير و زفت (كـه نـوع پـستى از قير است ) در موقع ناچارى بر چيزهاى ديگرى كه سجود بر آنها صحيح نيست مقدم مى باشند.
مـسـالـه 544 ـ سجده كردن بر برگ مو درزمانى كه لطيف است و خوردن آن معمول مى باشد , جايز نيست , و در غير اين صورت سجده كردن بر آن اشكال ندارد.
مـسـالـه 545 ـ سـجـده بر چيزهائى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه , صحيح است .
مـساله 546 ـ سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است , بلكه سجده بر گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى نيز اشكال ندارد.
مـسـالـه 547 ـ اگـر كـاغذ نوشتن را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ـ مانند چوب و كاه ـ ساخته باشند , مى شود بر آن سجده كرد , و همچنين اگر از پنبه يا كتان ساخته شده باشد , ولى اگر از حرير يا ابريشم و مانند اينها ساخته باشند , سجده بر آن صحيح نيست و اما دستمال كاغذى فقط در صورتى مى توان برآن سجده كرد كه معلوم باشد از چيزى ساخته شده است كه سجده به آن صحيح است .
مـسـالـه 548 ـ بـراى سجده , بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهدا (ع ) مى باشد ,بعد از آن , خاك , بعد از خاك , سنگ , و بعد از سنگ , گياه است .
مساله 549 ـاگر در سجده اول , مهر به پيشانى بچسبد , بايد براى سجده دوم مهر را بردارد.
مـساله 550 ـ اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مى كند گم شود و چيزى كه سجده برآن صحيح است نداشته باشد , مى تواند بر هر چيز ديگر سجده كند.

مستحبات ومكروهات سجده :.

مـسـالـه 551 ـ مستحب است : كسى كه ايستاده نماز مى خواند بعداز آنكه سر از ركوع برداشت و كـامـلا ايـستاد , و كسى كه نشسته نماز مى خواند بعد ازآنكه كاملا نشست , براى رفتن به سجده تكبير بگويد.
و بـيـنى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بعد از هر سجده وقتى نشست و بدن ارام گرفت تكبير بگويد.
و بعد ا ز سجده اول بدنش كه آرام گرفت (( استغفر اللّه ربى واتوب اليه )) بگويد.
و براى رفتن به سجده دوم , در حال آرامى بدن (( اللّه اكبر )) بگويد.
درسجده ها صلوات بفرستد.

سجده هاى واجب قرآن :.

مـساله 552 ـ در هر يك ازچهار سوره (( والنجم )) و (( اقرا )) و (( الم تنزيل )) و (( حم سجده )) يـك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد , بعد از تمام شدن آن آيه بايد فورا سجده كـنـد و اگـرفـرامـوش كـرد هـر وقـت يـادش آمد بايد سجده نمايد , و در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست اگرچه بهتر سجده نمودن است .
مـساله 553 ـ اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش دهد , خودش نيز بخواند , بايد دو سجده نمايد.


مـسـالـه 554 ـ اگـرانـسان از شخص خواب يا ديوانه يا از بچه اى كه قرآن را تشخيص نمى دهد , آيـه سـجـده را بـشـنود يا گوش دهد , سجده واجب است , ولى اگر از گرامافون يا ضبطصوت بـشـنود , سجده واجب نيست , و همچنين است راديو اگر بطور نوار ضبط صوت باشد , ولى اگر شـخـصـى در ايستگاه راديو آيه سجده را بخواند و انسان بوسيله راديوگوش دهد , سجده واجب است .
مساله 555 ـ احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن , پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته ,و بنابر احتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد برزمين بگذارد.
مساله 556 ـ هرگاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده برزمين بگذارد اگرچه ذكر نـگويد كافى است , و گفتن ذكر , مستحب است و بهتر اين است كه بگويد (( لا اله الا اللّه حقا حقا لا الـه الا اللّه ايـمـانا و تصديقا لا اله الا اللّه عبودى ورقا , سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير )).

تشهد.

مـسـالـه 557 ـ در ركـعت دوم تمام نمازهاى واجب ومستحب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چـهـارم نـماز ظهر و عصر و عشا , بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن , تشهد بخواند يعنى بگويد (( اشهدان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله , اللهم صل على محمد وآل محمد )).
مـسـاله 558 ـ كلمات تشهد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود.
مساله 559 ـ اگر تشهد را فراموش كند و بايستدو پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده , بـايد بنشيند و تشهد را بخواند ودوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تـمـام كـند , واگردر ركوع يا بعد از آن يادش بيايد بايد نماز را تمام كند و دو سجده سهو براى تشهدفراموش شده به جا اورد.
مساله 560 ـ مستحب است پيش از تشهد بگويد (( الحمدللّه )) يا بگويد (( بسم اللّه وباللّه والحمد للّه وخير الاسما للّه )) , ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خودنگاه كند و بعد از صلوات در تشهد بگويد (( وتقبل شفاعته وارفع درجته )).

سلام نماز.

مساله 561 ـبعد از تشهد ركعت آخر نماز مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد (( السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبركاته )) وبعد از آن بايد بگويد (( السلام عليكم ))ـ و احتياط مـسـتحب آن است كه جمله (( ورحم اللّه وبركاته )) را به آن اضافه كند ـ و ياآنكه بگويد (( السلام علينا وعلى عباد اللّه الصالحين )) , ولى اگر اين سلام را بگويداحتياط واجب آن است كه بعد از آن (( السلام عليكم )) را هم بگويد.

ترتيب .

مـسـالـه562 ـ اگـر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد , مثلا پيش ازآنكه ركوع كند دو سجده نمايد , نماز بنابر احتياط باطل است .
مساله 563 ـ اگرركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد , مثلا پيش از آنكه دو سجده كند , تشهد بخواند , بايد ركن را بجا آورد و آنچه اشتباها پيش ازآن خوانده دوباره بخواند.
مساله 564 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد , مثلا حمد را فراموش كند و مشغل ركوع شود , نمازش صحيح است .
مساله 565 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است وآن هم ركن نيست بجا آورد , , مثلا حمد را فراموش كند و سوره رابخواند , بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد و بعد از آن , چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند.

موالات .

مساله 566 ـ انسان بايد نماز را با موالات بخواند ,يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود و تشهد را پـى در پـى و پـشت سرهم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مى خواند به طورى كه معمول است پـشـت سـرهـم بخواند , و اگربقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند , نمازش باطل است .

قنوت .

مـسـاله 567 ـ در تمام نمازهاى واجب و مستحب , پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بـخـوانـد , ولى در نماز شفع بايد آن را رجا انجام دهد , و در نماز و تر باآنكه يك ركعت مى باشد , خـوانـدن قـنـوت پيش از ركوع مستحب است , و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد , و نماز آيـات پـنـج قنوت , و نماز عيد فطر و قربان در دوركعت چند قنوت دارد به تفصيلى كه در محل خود خواهد آمد.
مـسـالـه 568 ـمستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت , و كف آنها را و به آسمان و پهلوى هـم نـگـهـدارد , و غير شست , انگشتهاى ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كندبلكه به احتياط واجب بدون دست بلند كردن قنوت صحيح نيست مگر در موردضرورت .

تعقيب نماز.

مـساله 569 ـ مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب (يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن ) شود , و بهتر است پيش از آنكه از جاى خود حركت كند ووضو و غسل و تيمم او باطل شود , رو به قبله تعقيب را بخواند و ازتعقيبهائى كه خيلى به آن سفارش شده است , تسبيح حضرت زهرا سـلام اللّه عـلـيـهااست كه بايد به اين ترتيب گفته شود : 34 مرتبه اللّه اكبر , بعد از آن 33 مرتبه الـحمدللّه , بعد از آن 33 مرتبه سبحان اللّه , و مى شود سبحان اللّه را پيش از الحمد للّه گفت ولى بهتر است بعد از الحمد للّه گفته شود.
مـساله 570 ـ مستحب است بعد از نماز ,سجده شكر نمايد و همينقدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمـيـن بـگـذارد كافى است ,ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه (( شكرا للّه )) يا (( شـكرا )) يا (( عفوا)) بگويد و نيز مستحب است هر وقت نعمتى به انسان مى رسد يا بلائى از او دور مى شود سجده شكر بجا آورد.

صلوات بر پيغمبر.

مساله 571 ـ هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول (ص ) را مانند محمد واحمد , يا لقب و كنيه آن جـنـاب را مـثـل مـصـطفى و ابو القاسم بگويد يا بشنود , اگرچه در نماز باشد , مستحب است صلوات بفرستد.

مبطلات نماز.

مساله 572 ـ دوازده چيز نماز را باطل مى كند , و آنها را ((مبطلات مى گويند :.
اول : آنـكـه در بـين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود , مثلادر بين نماز بفهمد لباسش نجس است .
دوم : آنـكـه در بـين نماز عمدا يا سهوا يا ازروى ناچارى , چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند پيش آيد , مثلا بول از اوبيرون آيد , هرچند ـ بنابر احتياط ـ پيش آمدن آن پس از تمام شدن سجده آخـر نـمـاز از روى سـهو يا ناچارى باشد , ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائطخود دارى كـند , اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود , چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گـفـتـه شـد رفتار نمايد , نمازش باطل نمى شود , ونيز اگر در بين نمازاز زن مستحاضه خون خارج شود , در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد , نمازش صحيح است .
سـوم : از مـبـطـلات نماز آن است كه دستها را به قصدخضوع و ادب روى هم بگذارد , ولى باطل شدن نماز به اين كار بنابر احتياط است هرچند در حرام بودنش اگر بقصد مشروعيت آورده شود , شكى نيست .
مساله 573 ـهرگاه از روى فراموشى يا ناچارى يا تقيه يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن , دستها را روى هم بگذارد , اشكال ندارد.
چـهـارم : از مـبـطـلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد , آمين بگويد , و باطل شدن نماز به گـفـتـن آمين در غير ماموم بنابر احتياط است هرچند در حرام بودنش چنانچه بقصد مشروعيت آورده شـود ,شـكـى نـيـسـت , و در هـر حـال اگـر آمين را اشتباها يا از روى تقيه بگويد نمازش اشكال ندارد.
پنجم : از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است , و اما اگر با عذر باشدچنانچه به طرف راست يا چپ نرسد نماز او صحيح است , ولى لازم است كه بعد ازبرطرف شدن عذر فورا به طرف قـبـله برگردد , و اما اگر به طرف راست و يا چپ برسديا پشت به قبله شود , اگر فراموش كرده باشد يا غافل باشد يا در تشخيص قبله اشتباه كرده باشد و وقتى متذكر يا متوجه شود كه اگر نماز را قطع كند مى تواند دوباره آن رارو به قبله بخواند (هرچند يك ركعت از آن در وقت و اقع شود) بـايـد نـماز را از سربگيرد و گرنه به همان نماز اكتفا مى كند و قضا بر او لازم نيست , و همچنين اسـت اگـربرگشت او از قبله بواسطه امر قهرى باشد , پس چنانچه بتواند كه بدون برگشتن از قبله نماز را دوباره در وقت بخواند (هرچند يك ركعت از آن در وقت و اقع شود) بايد نمازرا از سر بگيرد و گرنه بايد همان نماز را تمام كند و اعاده و قضا بر او لازم نيست .
شـشـم : از مـبـطـلات نـماز آن است كه عمدا تكلم كند هرچند به كلمه اى كه بيش از يك حرف نداشته باشد اگر آن حرف مفهم معناى خودش باشد مثل (( ق )) كه در زبان عربى به معناى اين اسـت كه (( نگهدارى كن )) , يا مفهم معناى ديگرى مثل (( ب )) درجواب كسى كه از حرف دوم الـفـبا سؤال كند , و چنانچه مفهم هيچ معنائى نباشد اگرمركب از دو حرف يا بيشتر باشد باز هم بنابر احتياط مبطل نماز است .
مـسـالـه 574 ـاگـر سـهـوا كلمه اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد , اگرچه آن كلمه معنى داشته باشد , نمازش باطل نمى شود , ولى بنابر احتياط , لازم است بعد از نماز سجده سهوبجا آورد چنانكه خواهد آمد.
مـسـاله 575 ـ اگر كلمه اى را به قصد ذكر بگويد مثلا به قصد ذكر بگويد (( اللّه اكبر )) ودر موقع گفتن آن , صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند , اشكال ندارد.
مساله 576 ـ خواندن قرآن و دعا كردن در نماز اشكال ندارد.
مـسـالـه 577 ـ اگـر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطاچند مرتبه بگويد , اشكال ندارد.
مـسـاله 578 ـ در حال نماز , انسان نبايد به ديگرى سلام كند , و اگر ديگرى به او سلام كند , بايد جـواب دهد , ولى جواب بايد مثل سلام باشد يعنى نبايد بر اصل سلام اضافه داشته باشد مثلا نبايد در جواب بگويد (( سلام عليكم و رحم اللّه و بركاته )).
مساله 579 ـ انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يادر غير نماز فورا بگويد , و اگر عمدا يا از روى فـرامـوشـى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد , جواب آن سلام حساب نشود , چنانچه در نماز باشد ,جواب بدهد و اگر در نماز نباشد , جواب دادن واجب نيست .
مـسـالـه 580 ـ اگـر زن يـامـرد نا محرم يا بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد به نـمـازگزار سلام كند, نمازگزار بايد جواب او را بدهد , و اگر زن به لفظ (( سلام عليك )) سلام كند مى توانددر جواب بگويد (( سلام عليك )) يعنى كاف را زير دهد.
مساله 581 ـ اگر نمازگزارجواب سلام را ندهد , اگرچه معصيت كرده ولى نمازش صحيح است .
مـسـالـه 582 ـاگـر كـسـى بـه عده اى سلام كند , جواب سلام او بر همه آنان واجب است , ولى اگريكى از آنان جواب دهد كافى است .
مـساله 583 ـ اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند , بنابر احتياط واجب بايد هريك جواب سلام ديگرى را بدهد.
هفتم : از مبطلات نماز , خنده با صدا و عمدى است ولى اگر عمدا بى صدا يا سهوا با صدا بخندد ,نمازش اشكال ندارد.
مـسـالـه 584 ـ اگـر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغييركند , مثلا رنگش سرخ شود , احتياط واجب آن است كه نمازش را دوباره بخواند.
هشتم : از مبطلات نماز بنابر احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا يابى صدا گريه كند , ولى اگر از ترس خدا يا از روى شوق به سوى او يا براى آخرت گريه كند , آهسته باشد يا بلند , اشـكـال نـدارد بلكه از بهترين اعمال است بلكه اگربراى خواستن حاجت دنيوى از خدا از روى تذلل در پيشگاه او گريه كند اشكال ندارد.
نهم : از مبطلات نماز , كارى است كه صورت نماز را بهم بزند , مثل به هواپريدن ومانند آن , عمدا بـاشد يا از روى فراموشى , ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد.
مـسـاله 585 ـ اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى خواند , نمازش باطل مى شود.
دهـم : از مـبـطلات نماز ,خوردن و آشاميدن است كه اگر در نماز طورى بخـورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى خواند , عمدا باشـد يا از روى فراموشى , نمازش باطل مى شود.
مساله 586 ـ اگر دربين نماز , غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد , نمازش باطل نـمى شود, و نيز اگر كمى قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود اشكال ندارد.
يـازدهـم : از مـبـطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دوركعتى يا سه ركعتى , يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است , در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى باشد.
دوازدهـم : از مـبـطـلات نـماز آن است كه ركن نماز راعمدا يا سهوا كم كند يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم كند , يا چيزى از اجزا نمازرا عمدا زياد كند و همچنين اگر ركنى را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهوازياد كند , نمازش بنابر احتياط واجب باطل مى شود , و اما زياد كردن تكبير الاحرام سهوا مبطل نماز نيست .
مـساله 587 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده يا نه , نمازش صحيح است .
مساله 588 ـ شكستن نماز واجب از روى اختياط بنابر احتياط واجب جايز نيست , ولى براى حفظ مـال وجلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد , بلكه براى هر غرضى دينى يا دنيوى كه مورد اهتمام نمازگزار است مانعى ندارد.

شكهاى باطل كننده .

مساله 589 ـ شكهائى كه نماز را باطل مى كند از اين قرار است :.
اول : شـك در شـماره ركعتهاى نماز دوركعتى واجب مثل نماز صبح و نماز مسافر , ولى شك در شماره ركعتهاى نمازمستحب و نماز احتياط نماز را باطل نمى كند.
دوم : شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى .
سوم : آنكه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.
چـهـارم : آنـكـه در نماز چهار ركعتى پيش از داخل شدن در سجده دوم شك كنند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر.
پنجم : شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج .
ششم : شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش .
هفتم : شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتراز شش .

شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد.

مساله 590 ـ شكهائى كه نبايد به آنهااعتنا كرد از اين قرار است :.
اول : شـك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است , مثل آنكه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه .
دوم : شك بعد از سلام نماز.
سوم : شك بعد از گذشتن وقت نماز.
چهارم : شك كثير الشك , يعنى كسى كه زياد شك مى كند.
پـنـجـم : شـك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه ماموم شماره آنها را بداند , وهمچنين شك ماموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز رابداند.
ششم : شك در نمازهاى مستحبى و نماز احتياط.
1
ـ شك در چيزى كه محل آن گذشته است :.
مساله 591 ـ اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه , مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه , چنانچه مشغول كارى باشد كه شرعا نبايد در صورتى كه آن كار قبلى را عمدا ترك كرده است مشغول اين كار شود , مثلا در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه , نـبـايـد به شك خوداعتنا كند , و در غير اين صورت بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده , بجا آورد.
مـساله 592 ـ اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكروآرام بودن بدن را انجام داده يا نه , بايد به شك خود اعتنا نكند.
مـسـالـه 593 ـ اگردر حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه , بايد به شك خوداعتنا نكند.
مـسـاله 594 ـ اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه ,چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آن را بجا آورد , مثلا اگر پيش ازخواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بـجـا آورده يا نه بايد بجا آورد , و چنانچه بعديادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده , چون ركن زياد شده نمازش بنابر احتياط لازم باطل است .
مساله 595 ـ اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه ,چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده , بايد آن رابجا آورد , مثلا اگر پيش ازخواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يـا نـه , بـايد حمد رابخواند , و اگر بعد ازانجام آن يادش بيايد كه آن را بجا آورده بود , چون ركن زياد نشده نمازش صحيح است .
2
ـ شك بعد از سلام :.
مـسـالـه 596 ـ اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه , مثلا شك كند ركوع كـرده يـا نـه , يـا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت , به شـك خـود اعـتـنـا نـكند , ولى اگر هردو طرف شك او باطل باشد , مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده ياپنج ركعت , نمازش باطل است .
3
ـ شك بعد از وقت :.
مـسـالـه 597 ـاگـر بعد از گذشتن وقت نماز , شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نـخـوانـده ,خـواندن آن لازم نيست , ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه اگرچه گمان كند كه خوانده است , بايد آن نماز را بخواند.
مساله 598 ـ اگر بعد ازگذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه , به شك خود اعتنا نكند.
4
ـكثير الشك (كسى كه زياد شك مى كند) :.
مساله 599 ـ كثير الشك كسى است كه زياد شك مى كند به اين معنى كه بيش از معمول شك مى كـنـد بـا مقايسه حال او باحال كسانى كه مانند او هستند از جهت بودن يا نبودن اسباب اغتشاش حواس .
مـساله600 ـ كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى از اجزا نماز شك كند , بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده , مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه , بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است , و اگر در بـجـا آوردن چـيـزى شك كند كه نماز را باطل مى كند , مثل اينكه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت , بنا را بر صحت مى گذارد.
مساله 601 ـ كسى كه زياد شك مى كند , اگر شك كند , ركنى را بجا آورده يا نه ,واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده , چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايدآن ركن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد , و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش بنابر احتياط باطل است , مثلا اگر شك كند ركـوع كـرده يـا نه و اعتنا نكند , چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده است بايد برگردد و ركوع كند , و اگردر سجده دوم يادش بيايد , نمازش بنابر احتياط باطل است .
مساله 602 ـ كسى كه زياد شك مى كند , اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه و اعتنا نكندو بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده , چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته بايدآن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد , و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است , مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند , چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده , بايد حمد و سوره را بخواند , و اگر در ركوع يادش بيايد ,نمازش صحيح است .
5
ـ شك امام و ماموم :.
مـسـاله 603 ـ اگر امام جماعت درشماره ركعتهاى نماز شك كند , مثلا شك كند كه سه ركعت خـوانـد يا چهار ركعت ,چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است , امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و ماموم درشماره ركعتهاى نـماز شك كند , بايد به شك خود اعتنا ننمايد وهمچنين است شك هر يك از آن دو در افعال نماز مانند شك در عدد سجده .
6
ـ شك در نماز مستحبى :.
مـساله 604 ـ اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند , چنانچه طرف بيشترشك نماز را باطل مى كند , بنا را بر كمتر بگذارد , مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركـعـت , بـنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است , و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند , مـثـلا شـك كـند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت ,به هر طرف شك عمل كند , نمازش صحيح است .
مـسـالـه 605 ـ كم شدن ركن , نافله را باطل مى كند , ولى زياد شدن ركن , آن را باطل نمى كند پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده , بـايـد آن كـاررا انـجام دهد و دوباره آن ركن رابجا آورد , مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده , بايد برگردد و حمد را بخواند و دوباره به ركوع رود.
مساله 606 ـاگر در يكى از كارهاى نافله شك كند , خواه ركن باشد يا غير ركن , چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد , و اگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند.
مـساله 607 ـاگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مى شود , يايك سجده را فراموش نمايد , لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده رابجا آورد.
شكهاى صحيح .
مساله 608 ـ در چند صورت اگر در شماره ركعتهاى نمازچهار ركعتى شك كند , بايد فكر نمايد , پـس اگر يقين يا گمان به يك طرف پيدا كرد, همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند , و گرنه به دستورهائى كه گفته مى شود عمل نمايد , و آن نه صورت از اين قرار است :.
اول : آنكه بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت , بايد بـنـا بگذارد كه سه ركعت خوانده است و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند , و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد و به احتياط واجب دو ركعت نشسته كافى نيست .
دوم :شك بين دو و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند , و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.
سوم :شك بين دو و سه و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهاربگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد.
چهارم : شك بين چهار و پنج بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهاربگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد.
پنجم : شك بين سه و چهار , كه در هر جاى نماز باشد , بايد بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
شـشـم : شـك بين چهار و پنج در حال ايستادن , بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
هفتم : شك بين سه وپنج در حال ايستادن , بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد.
هشتم : شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستادن , بايدبنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز , دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دوركعت نشسته بجا آورد.
نهم : شك بين پنج و شش در حال ايستادن , بايد بنشيند وتشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو سجده سهو بجا آورد.
مـسـالـه 609 ـ اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد , چنانچه وقت نماز تنگ باشد كه نـتـونـد نـمازرا از سر گيرد , نبايد نماز را بشكند و بايستى به دستورى كه گفته شد عمل نمايد ,ولى اگر وقت نماز وسعت داشته باشد مى تواند نماز را بشكند و از سر بگيرد.

دستورنماز احتياط.

مـسـاله 610 ـ كسى كه نماز احتياط بر او واجب است , بعد از سلام نمازبايد فورا نيت نماز احتياط كـنـد و تـكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دوسجده نمايد , پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد , و اگر دو ركعت نماز احتياط بـر او واجـب اسـت بعد از دوسجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
مـساله611 ـ نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد نيت آن را به زبان نياورند وبنابر احتياط لازم حمد وسوره آن را آهسته بخوانند.
مـساله 612 ـ اگر پيش از خواندن نمازاحتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده , لازم نيست نماز احتياط را بخواند , واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آن را تمام نمايد.
مـسـاله 613 ـ حكم گمان در نماز نسبت به ركعات مثل حكم يقين است , مثلا اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و گمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده , بنا مى گذارد كه دو ركعت اسـت ,و اگـر در نماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده , نماز احتياط ندارد و اما نـسـبـت بـه افـعال , گمان حكم شك را دارد , پس اگر گمان دارد ركوع كرده , درصورتى كه داخل سجده نشده است بايد آن را بجا آورد , و اگر گمان دارد حمد رانخوانده , چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنا به گمان ننمايد ونمازش صحيح است .
مساله 614 ـ حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد , مـثـلا اگـر در نـماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت , چون شك او در نماز دو ركـعتى است , نمازش باطل مى شود , و اگر گمان داشته باشدكه دو ركعت يا يك ركعت است , بر طبق گمان خود نماز را تمام مى نمايد.

سجده سهو.

مـسـاله 615 ـ در دو مورد بعد از سلام نماز , انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مى شود بجا آورد :.
اول : آنكه تشهد را فراموش كند.
دوم :آنكه در نماز چهار ركعتى بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يـا پـنـچ ركـعـت يـا شك كند كه چهار ركعت خوانده يا شش ركعت همچنانكه درمورد چهارم از شكهاى صحيح گذشت .
و در سه مورد بنابر احتياط واجب سجده سهولازم است :.
سـوم : آنـكه اجمالا بداند كه در نماز چيزى را اشتباها كم يازياد كرده ونماز هم محكوم به صحت باشد.
چهارم : آنكه در بين نماز , سهوا حرف بزند.
پنجم :جائى كه نبايد سلام نماز را بدهد , مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد.
مـسـاله 616 ـاگر انسان اشتباها يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند , بايد بنابر احتياط دوسجده سهو بجا آورد.
مساله 617 ـ اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد , سهوابگويد (( السلام علينا وعلى عباد اللّه الصالحين )) , يا بگويد (( السلام عليكم )) اگرچه ((ورحم اللّه وبركاته )) را نگفته باشد , بايد بنابر احـتياط لازم دو سجده سهو انجام دهد ,ولى اگر اشتباها بگويد (( السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبـركاته )) احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر دو حرف يا بيشتر از سلام را بگويد به احتياط واجب بايد دو سجده سهو انجام دهد.
مساله 618 ـ اگر در جائى كه نبايدسلام دهد , اشتباها هر سه سلام را بگويد , دو سجده سهو كافى است .
مساله 619 ـاگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده , بايد بعد از سلام نماز سجده را قضا نمايد و براى تشهد دو سجده سهوبجا آورد.
مـسـاله 620 ـ اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد ,معصيت كرده وبنابر احتياط واجـب بايد هرچه زودتر آن را انجام دهد , و چنانچه سهوا بجا نياورد , هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند.

دستور سجده سهو :.

مـساله 621 ـ دستور سجده سهو اين است كه بعد ازسلام نماز فورا نيت سجده سهو كند و پيشانى را بنابر احتياط لازم بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد , واحتياط مستحب آن است كه در آن ذكـر بـگـويـد و بـهتر آن است كه بگويد (( بسم اللّه وباللّه السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبـركاته )) بعد بايدبنشيند ودوباره به سجده رود وذكرى را كه گفته شد بگويد و بنشيند , و بعد از تشهدبگويد (( السلام عليكم )) و اولى اين است (( ورحم اللّه وبركاته )) را اضافه كند.

قضاى سجده فراموش شده .

مـسـالـه 622 ـ سجده اى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز ,قضاى آن را بجا مى آورد , بايد تمام شرائط نماز مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد.
مـسـالـه 623 ـ اگر يك سجده و تشهد رافراموش كند , بايد براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد , ولى براى سجده فراموش شده لازم نيست گرچه بهتر است .
مساله 624 ـ كسى كه بايد سجده راقضا نمايد , اگر براى كارى سجده سهو بر او واجب شود , بايد بنابر احتياط واجب بعد از نماز , اول سجده را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد.

كم و زياد كردن اجزاو شرائط نماز.

مساله 625 ـ هرگاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كنداگرچه يك حرف آن باشد , نماز باطل است .
مـسـاله 626 ـ اگر بواسطه ندانستن مساله , چيزى از واجبات ركنى نماز را كم كنند , نماز باطل اسـت , و اما كم كردن واجب غير ركنى از جاهل قاصر (مانند كسى كه به گفته شخصى موثقى يا رسـالـه مـعـتبرى اعتماد كرده وبعدا خطاى او يا رساله معلوم شده است ) , نماز را باطل نمى كند وچنانچه بواسطه ندانستن مساله ـ هرچند از روى تقصير ـ حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را آهسته بخواند , يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند , يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى بخواند , نمازش صحيح است .
مـساله627 ـ اگر در بين نماز يا بعد از آن بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده , يا بدون وضويا غسل مشغول نماز شده , بايد نماز را دوباره با وضو يا غسل بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مـسـالـه 628 ـ اگـر بـعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يابيشتر از آخر نماز را نخوانده , چـنـانـچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوااتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله كرده , نمازش باطل است و اگركارى كه عمدى و سهوى آن , نماز را باطل مى كند انجام نداده , بايد فورا مقدارى راكه فراموش كرده بجا آورد , و براى سلام زيادى بنابر احتياط لازم دو سجده سهوانجام دهد.
مـسـاله 629 ـ هرگاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نمازعمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله نمايد , و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده , نـمـازش بـاطـل اسـت , و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد , بايد دو سـجده اى را كه فراموش كرده بجا آورد ودوباره تشهد بخواند وسلام نماز را بدهد و بنابر احتياط واجب دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است انجام دهد.
مساله 630 ـ اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نـمايد , و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده يا با انحراف 90 درجه يا بيشتر بوده است , چنانچه وقت نـگذشته باشد بايددوباره بخواند , و اگر وقت گذشته باشد , چنانچه مردد بوده يا جاهل به حكم بوده ,قضا لازم است , و گرنه قضا لازم نيست , و اگر بفهمد انحراف كمتر از 90 درجه بوده است پس اگر در انحراف از قبله معذور نبوده مثل اينكه در جستجوى طرف قبله يا در ندانستن مساله كـوتـاهـى كـرده بايد , بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند , چه در وقت باشد چه خارج وقت واگر معذور بوده لازم نيست دوباره بخواند.

نماز مسافر.

مسافربايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط , شكسته بجا آورد , يعنى دو ركعت بخواند :.
شرط اول : آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (44 كيلومتر تقريبا)نباشد.
مـساله 631 ـ كسى كه رفتن و برگشتن او مجموعا هشت فرسخ است , خواه رفتن يا برگشتنش كـمـتـر از چهار فرسخ باشد يا نباشد , بايد نماز را شكسته بخواند ,بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ , يا به عكس باشد , بايد نماز راشكسته يعنى دو ركعتى بخواند.
مـسـالـه 632 ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشداگرچه روزى كه مى رود , همان روز يا شب آن برنگردد , بايد نماز را شكسته بخواند.
مـسـالـه 633 ـ كـسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است , اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده , بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد , و اگروقت گذشته , قضا نمايد.
مـسـالـه 634 ـ ابـتداى هشت فرسخ را بايد از جائى حساب كند كه شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب مى شود , و آنجا غالبا آخر شهراست , ولى در بعضى از شهرهاى بسيار بزرگ ممكن است آخر محله باشد.
شـرط دوم : آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد , يعنى بداند كه هشت فرسخ ‌راه را مـى پـيـمايد , پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعداز رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود , چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند , ولى اگر بخواهد از آنجاهشت فرسخ برود , يا مثلا مسافتى برود كه با برگشتن هشت فرسخ مى شود بايد نمازرا شكسته بخواند.
مـسـالـه 635 ـ مـسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ بـرود , پـس كسى كه از شهر بيرون مى رود و مثلاقصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند , سفر هشت فرسخى برود , چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند , و اگر اطمينان ندارد , بايدتمام بخواند.
مساله 636 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است , مانند زن وفرزند و نوكر و زندانى , چنانچه بـدانـد سـفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند , واگر نداند , نماز را تمام بجا آورد و پرسيدن لازم نيست گرچه بهتر است .
شرط سوم : آنكه در بين راه از قصد خود برنگردد , پس اگر پيش از رسيدن به چهارفرسخ از قصد خـود برگردد , يا مردد شود ومسافتى كه رفته با برگشت از هشت فرسخ ‌كمتراست , بايد نماز را تمام بخواند.
مـساله 637 ـ اگر براى سفر هشت فرسخى به طرف محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بـخواهد جاى ديگرى برود ,چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مى خواهد برود , هشت فرسخ باشد, بايد نماز را شكسته بخواند.
شرط چهار : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد و در آنجا توقف كند يـا ده روز يـا بـيشتر در جائى بماند ,پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طـنـش بـگذرد و در آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , بايد نماز را تمام بخواند , واگر مى خواهد ازوطن بدون توقف بگذرد بايد احتياطا هم شكسته بخواند وهم تمام .
مـساله 638 ـكسى كه نمى داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش مى گذرد يا نه , يا ده روز در محلى قصد اقامت مى نمايد يا نه , بايد نماز را تمام بخواند.
مـساله 639 ـ كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش بگذرد ودر آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , و نيز كسى كه مردد است كه از و طنش بگذرد يا ده روز درمحلى بـمـانـد , اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود , باز هم بايد نمازرا تمام بخواند , ولى اگر باقيمانده راه هر چند با برگشتن هشت فرسخ باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
شرط پنجم : آنكه براى كار حرام سفر نكند , و اگر براى كارحرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند, و همچنين است اگر خود سفرحرام باشد مثل آنكه براى او ضررى كه موجب مرگ يـا نـقـص عضو است داشته باشد ,يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد , ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
مـسـالـه 640 ـ سـفرى كه واجب نيست اگرسبب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر بر او باشد , حرام است , و انسان بايد درآن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.
مساله 641 ـ اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند , سفر او حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.
مـسـالـه 642 ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود گرچه حرام نيست ولى , نمازش در حـال رفـتـن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتى كه به حد مسافت باشد و مانندرفتن براى شكار نباشد , و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود , نمازش شكسته است , و همچنين است اگر براى كسب و زياد كردن مال برود.
مساله 643 ـ كسى كه براى معصيت سفر كرده , موقعى كه از سفر برمى گردد اگر برگشتن به تنهائى هشت فرسخ است , بايد نماز را شكسته بخواند.
شرط ششم : آنكه از كسانى نباشد كه خانه شان همران خودشان است مانند صحرانشينهائى كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جاآب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگرى مى روند , پس اينگونه افراد در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.
مساله644 ـ اگر صحرانشين مثلا براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتش سفر كند ,چنانچه با بـنـه و دستگاه باشد كه صدق كند خانه اش همراهش مى باشد , نماز را تمام بخواند , و الا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد , نماز را شكسته بخواند.
مـسـالـه 645ـ اگـر صـحـرانـشين مثلا براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند , اگـرصـدق عـنوان خانه به دوش بر آن در اين سفر نكند بايد نماز را شكسته بخواند, و اگرصدق كند , نمازش تمام است .
شرط هفتم : آنكه (( كثير السفر )) نباشد , و اما كسى كه كارش متوقف بر سفر است مانند راننده و كـشتيبان و پستچى و چوپان يا كسى كه زيادسفر مى كند هرچند كار او متوقف بر آن نباشد مانند كـسـى كه سه روز در هفته درمسافرت باشد هرچند براى تفريح يا سياحت باشد , اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند.
مـسـالـه 646 ـ كـسـى كه شغلش در مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلابراى زيارت يا حج مسافرت كند , بايد نماز را شكسته بخواند , مگر آنكه عرفا او را ((كثير السفر )) بگويند مانند كسى كـه دائمـا سه روز در هفته مسافر است , ولى اگـر مثلاراننده , اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند ,در هر حال بايد نماز را تمام بخواند.
مـسـاله 647 ـ در صدق عنوان راننده و مانند آن معتبر است كه تصميم بر ادامه رانندگى داشته بـاشـد و زمـان استراحتش بيش از مقدارمعمول رانندگان طولانى نباشد, پس كسى كه مثلا در هـفـته يك روز سفر مى رود ,راننده بر او صدق نمى كند , و اما عنوان (( كثير السفر )) صدق مى كـند بر كسى كه حداقل در هفته سه روز يا در ماه ده روز در مسافرت باشد و تصميم بر ادامه اين وضـع بـراى ـ حد اقل ـ دو ماه متوالى داشته باشد (البته در ماه اول بايد احتياطا جمع كند) , ولى عـنـوان كثير السفر صدق نمى كند بر كسى كه در هفته يك روز در سفراست , و اگر در هفته دو روز در سفر باشد به احتياط واجب هم شكسته بخواند و هم تمام .
مـسـالـه 648 ـ كـسـى كـه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است , مثل راننده اى كه فقط در تـابـستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد , بايد در آن سفر نماز راتمام بخواند , و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
مـساله649 ـ راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند , چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود , بايد نماز را شكسته بخواند.
مساله 650 ـ كسى كه شغلش مسافرت است , چه ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند و از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند , بايد در همان سفر اولى كه بعد از ده روزمى رود , نماز را تمام بخواند , و همچنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصديا بدون قصد بماند.
مـسـاله 651 ـ كسى كه شغلش مسافرت است شرط نيست كه سه بار مسافرت كند تا نمازش تمام بـاش بلكه همين كه عنوان راننده و مانند آن بر اومنطبق شود هرچند در اولين سفر باشد نمازش تمام است .
مساله 652 ـ كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حـمـل آن مسافرتهاى پى در پى مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند مگر آنكه كثير السفر باشدكه در مساله (644) معيار آن گذشت .
شـرط هـشـتـم : آنـكه اگر از وطن حركت مى كندبه حد ترخص برسد , و اما در غير وطن , حد ترخص اثرى ندارد و همين كه از محل اقامت خارج شود , نمازش قصر است .
مـسـالـه 653 ـ حـد ترخص جائى است كه اهل شهر حتى آنها كه در خارج شهر وتوابع آن هستند مسافر را نتوانند ببيند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند.
مـسـالـه 654 ـ مسافرى كه به و طنش برمى گردد , تا وقتى كه داخل و طنش نشده بايد نماز را قـصـر بـخواند , و همچنين مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ما دامى كه به آن محل نرسيده نمازش قصر است .
مساله 655 ـ اگر موقعى كه سفر مى رود شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه ,بايد نماز را تمام بخواند.
مـسـاله 656 ـ مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند , اگر در آن توقف كند بايد نماز را تمام بخواند و گرنه احتياط لازم آن است كه بين قصر و تمام جمع نمايد.
مساله 657 ـ محلى را كه انسان براى اقامت دائمى و زندگى خود اختيار كرده , وطن اوست , چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
مساله 658 ـ جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده , هرچند قصد نداشته باشد كه هميشه در آنـجا بماند , اگر طورى باشد كه عرف او را در آنجا مسافر نمى گويند بطورى كه اگر موقتا ده روز يـا بيشترجاى ديگرى را محل زندگى خود قرار دهد , باز هم محل زندگيش را جاى اول مى گويند , آنجا براى او حكم وطن را دارد.
مـساله 659 ـ كسى كه در دو محل زندگى مى كند , مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مى ماند , هر دو محل ,وطن اوست , و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد , همه آنها وطن او حساب مى شود.
مـسـالـه 660 ـ اگـر بـه جائى برسد كه وطن او بوده و ازآنجا صرف نظر كرده , نبايد نماز را تمام بخواند , اگرچه وطن ديگرى هم براى خوداختيار نكرده باشد.
مـسـالـه 661 ـ مـسـافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم درمحلى بماند , يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند , در آن محل بايدنماز را تمام بخواند.
مـسـاله 662 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ,لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شـب يـازدهـم را داشـته باشد , و همين كه قصد كندكه از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم بـماند , بايد نماز را تمام بخواند, وهمچنين است اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند.
مساله 663 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند , در صورتى بايد نماز راتمام بخواند كه بخواهد ده روز را در يك جا بماند , پس اگر بخواهد مثلا ده روز درنجف وكوفه يا در تهران و كرج بماند بايد نماز را شكسته بخواند.
مـسـالـه 664 ـمسافرى كه مى خواهد در روز در محلى بماند , اگر از اول , قصد داشته باشد كه دربين ده روز به اطراف آنجا كه عرفا جايى ديگر به حساب مى آيد وفاصله آن از چهارفرسخ كمتر اسـت برود , اگر مدت رفتن و آمدنش به اندازه اى باشد كه در نظر عرف بااقامت ده روز منافات نـدارد , نـماز را تمام بخواند, و چنانچه منافات داشته باشد , نمازرا شكسته بجا آورد , مثلا اگر از اول قصد داشته باشد كه تمام يك روز يا تمام يك شب از آنجا خارج شود با قصد اقامت منافات دارد و بـايـد نماز را شكسته بجا آورد ,ولى چنانچه قصدش اين باشد كه مثلا در نصف روز خارج شده و سـپـس بـرگـردد هرچندبرگشتنش بعد از رسيدن شب باشد بايد نماز را تمام بجا آورد مگر در صورتى كه اينطور خارج شدن او بمقدارى تكرار شود كه عرفا بگويند در دو جا يا بيشتر اقامت دارد.
مـساله 665 ـ كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند , اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد و آن احتمال از نظر عقلا قابل توجه باشد , بايد نماز راشكسته بخواند.
مساله 666 ـ اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند , چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركـعـتـى از ماندن منصرف شود , يا مردد شود كه درآنجا بماند يا به جاى ديگر برود , بايد نماز را شـكـسـته بخواند, ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى , از ماندن منصرف شود يا مردد شود , تا وقتى كه در آنجاهست بايد نماز را تمام بخواند.
مساله 667 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند , اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند , تـا وقـتـى كه مسافرت نكرده بايد نمازش راتمام بخواند , و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
مـسـالـه 668 ـ اگر مسافراتفاقا سى روز در محلى بماند , مثلا در تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد , بعد از گذشتن سى روز اگرچه مقدار كمى در آنجا بماند , بايد نماز را تمام بخواند.
مـسـالـه669 ـ مسافر بعد از سى روز , در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را دريك جا بماند , پس اگر مقدارى از آن را در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند ,بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.

مسائل متفرقه نماز مسافر.

مساله670 ـ مسافر مى تواند در تمام شهر مكه و مدينه و كوفه و در حرم حضرت سيدالشهدا(ع ) تا مقدار 5/11 متر تقريبا از اطراف قبر مقدس نمازش را تمام بخواند.
مـسـاله671 ـ كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر در غير چهارجائى كه در مساله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند , نمازش باطل است , و همچنين است اگر فراموش كـند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند , ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست .
مـسـاله 672 ـ كسى كه مى داند مسافراست و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر سهوا تمام بخواند چـنـانچه در اثنا وقت ملتفت شود بايد نماز را اعاده كند , و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود بايد بنابراحتياط قضا نمايد.
مـسـاله 673 ـ مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند ,اگر تمام بخواند نمازش صحيح است .
مـسـالـه 674 ـ مـسافرى كه مى داند بايد نماز راشكسته بخواند , اگر بعضى از خصوصيات آن را نـدانـد , مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند , چنانچه تمام بخواند و در وقت بـفـهـمد , بنابر احتياط لازم بايد اعاده نمايد , و چنانچه اعاده نكرد قضا نمايد, ولى اگر در خارج وقت بفهمد ,قضا ندارد.
مساله 675 ـ كسى كه بايد نماز را تمام بخواند , اگر شكسته بجا آورد درهر صورت نمازش باطل اسـت , و ايـن حـكـم در مورد مسافرى كه قصد ماندن ده روزدر جائى داشته و به جهت ندانستن حكم مساله نماز را شكسته خوانده بر اساس احتياط وجوبى است .
مـساله 676 ـ مسافرى كه نماز نخوانده , اگر پيش از تمام شدن وقت به و طنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , بايد نمازرا تمام بخواند, و كسى كه مسافر نيست , اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند ,در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.
مـساله 677 ـ اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاى او قضا شود , بايد آن را دو ركعتى قضا نمايداگرچه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد و اگر از كسى كه مـسـافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود , بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.

نماز قضا.

مـسـاله 678 ـ كسى كه نماز يوميه خود را در وقت آن نخوانده , بايد قضاى آن را بجا آورد اگرچه در تـمـام وقـت نـماز , خواب مانده يابواسطه مستى نماز نخوانده باشد , وهمچنين است هر نماز واجب ديگرى كه آن را دروقتش نخواند حتى ـ بنابر احتياط لازم ـ نمازى را كه در وقت معينى به نذر بر اوواجب شده , ولى نماز عيد فطر و قربان قضا ندارند , و همچنين نمازهائى را كه زن درحال حـيـض يـا نـفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميه باشد چه غير آن و حكم قضا در نماز آيات خواهد آمد.
مساله 679 ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده , بايد قضاى آن را بخواند.
مساله 680 ـ كسى كه نماز قضا دارد ,بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را بجا آورد.
مساله 681ـ كسى كه نماز قضا دارد , مى تواند نماز مستحبى بخواند.
مساله 682 ـ در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست , مگر در نمازهائى كه در اداى آنها ترتيب هست مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز.
مساله 683 ـ كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمى داند نماز ظهر است يا نماز عـشا , اگر يك نمازچهار ركعتى به نيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد , كافى است , و نسبت به جهرو اخفات مخير مى باشد.
مساله 684 ـ كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهراز او قضا شده و شماره آنها را نمى داند يـا فـرامـوش كرده , مثلا نمى داند كه سه يا چهار يا پنچ نماز بوده , چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است .
مـسـالـه 685 ـ تـا انسان زنده است اگرچه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد , ديگرى نمى تواند نمازهاى اورا قضا نمايد.

نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است :.

مـساله 686 ـ اگر پدرنماز خود را بجا نياورده باشد و مى توانسته است قضا كند , چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده باشد , بر پسر بزرگترش بنابر احتياط واجب است كه بعد از مرگش بجاآورد يا براى او اجير بگيرد و قضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست هرچند بهتراست .
مساله 687 ـ اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه ,چيزى بر او واجب نيست .
مساله 688 ـ اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضاداشته و شك كند كه بجا آورده يا نه بنابر احتياط , واجب است قضا نمايد.

نمازجماعت .

مـساله 689 ـ مستحب است نمازهاى يوميه را با جماعت بخوانند , و در نمازصبح ومغرب و عشا , خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد رامى شنود بيشتر سفارش شده است , و هـمچنين مستحب است ساير نمازهاى واجب رابا جماعت بخوانند , ولى مشروعيت جماعت در نماز طواف و نماز آيات در غيرخسوف و كسوف ثابت نيست .
مساله 690 ـ در صحت جماعت شرط است كه بين امام و ماموم و همچنين بين ماموم و ماموم ديگر كـه و اسـطه بين ماموم و امام است حائلى نباشد , و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كـنـد خواه مانع ازديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع نشود مانند شيشه , پس اگـر درتـمام احوال نماز يا بعض آن بين امام وماموم يا بين ماموم و ماموم ديگر كه و اسطه اتصال است چنين حائلى باشد , جماعت باطل خواهد شد, و زن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد.
مساله 691 ـ كسى كه پشت ستون ايستاده , اگر از طرف راست يا چپ بواسطه ماموم ديگر به امام متصل نباشد , نمى تواند اقتدا كند.
مـسـالـه692 ـ جاى ايستادن امام بايد از جاى ماموم بلندتر نباشد , ولى اگر به مقدار ناچيزبلندتر بـاشـد , اشكال ندارد, و نيز اگر زمين سراشيب باشد , و امام در طرفى كه بلندتراست بايستد , در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد , مانعى ندارد.
مساله 693 ـ اگرجاى ماموم بلندتر از جاى امام باشد , اشكال ندارد , ولى اگر بقدرى بلندتر باشد كه نگويند اجتماع كرده اند , جماعت صحيح نيست .
مساله 694 ـ اگر واسطه اتصال به جماعت بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد باشد , چنانچه ندانند نماز اوباطل است مى توانند اقتدا كنند , و همچنين اگر شيعه اثنى عشرى نباشد چنانچه نمازاو بر طبق مذهب و ى صحيح باشد.
مـساله 695 ـ بعد از تكبير امام اگر صف جلوآماده نماز , و تكبير گفتن آنان نزديك باشد , كسى كه در صف بعد ايستاده , مى تواندتكبير بگويد.
مـسـاله 696 ـ اگر ماموم در بين نماز بدون عذر قصد انفراد نمايد ,صحت جماعتش محل اشكال اسـت ولـى نمازش صحيح است , مگر آنكه به وظيفه منفرد عمل نكرده باشد كه به احتياط واجب بايد نماز را اعاده كند ولى اگر چيزى راكم وزياد كرده باشد كه در صورت عذر نماز را باطل نكند اعـاده لازم نـيـسـت مثلا اگراز اول نماز قصد انفراد را نداشته و قرائت نكرده ولى در حال ركوع چـنـيـن قـصـدى بـرايش پيدا شود , در اين صورت مى تواند نمازش را به قصد انفراد تمام كند و لازم نيست كه آن را اعاده نمايد و همچنين اگر يك سجده را براى متابعت زياد كرده باشد.
مـساله 697 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد , اگرچه ذكر امام تـمـام شـده باشد , نمازش صحيح است و يك ركعت حساب مى شود , اما اگربه مقدار ركوع خم شـود و بـه ركـوع امام نرسد مى تواند نمازش را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند.
مساله 698 ـ اگر موقعى كه امام درركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود وشك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه , چنانچه شكش بعد از تمام شدن ركوع باشد جماعتش صحيح است و در غير اين صورت مى تواند نماز را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز راقطع كند.
مـسـاله 699 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد , مى تواند براى رسيدن به ركعت بعدنماز را قطع كند.
مساله 700 ـ اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و اتفاقاپيش از آنكه به ركوع رود , امام سر از ركوع بردارد , نماز او صحيح است .
مـسـاله701 ـ ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد , بلكه احتياط واجب آن است كه اگر ماموم متعدد باشند مساوى امام نايستند , ولى اگر ماموم يك مرد باشد اشكال ندارد كه مساوى امام بايستد.
مـسـالـه 702 ـ اگـر امـام مرد و ماموم زن باشد , چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن وماموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است , پرده و مانند آن باشد , اشكال ندارد.
مـسـالـه 703 ـ احـتـيـاط واجـب آن است كه بين جاى سجده ماموم و جاى ايستادن امام بيش از بـلندترين مراتب يك قدم فاصله نباشد , و همچنين است اگر انسان بواسطه مامومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد.
مساله 704 ـ اگر ماموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد , بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده , بيش از بلندترين مراتب يك قدم فاصله نداشته باشد.
مساله 705 ـ اگر در ركعت دوم اقتدا كند , لازم نيست حمد و سوره بخواند ولى قنوت و تشهد را بـا امـام مى خواند , و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند , و بايد بعد ازتشهد با امام برخيزد وحمد و سوره را بخواند , و اگر براى سوره وقت ندارد , حمد راتمام كنند و در ركوع خود را به امام برساند , و اگر براى تمام حمد وقت ندارد مى تواند حمد را قطع كند و با امام به ركوع رود.
مـساله 706 ـ اگر موقعى كه امام درركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند , بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و بـرخـيـزد , وچـنـانـچـه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد , بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند.
مـسـالـه 707 ـ اگـر امـام در ركعت سوم يا چهارم باشد و ماموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بـخواند , به ركوع امام نمى رسد , بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود , بعد اقتدا نمايد.
مـسـالـه 708 ـ كسى كه مى دانداگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى رسد , چنانچه عـمـدا سوره يا قنوت رابخواند و به ركوع نرسد , جماعتش باطل مى شود و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد.
مـسـالـه 709 ـ اگـر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود , چنانچه اطمينان نـدارد كـه اگر نماز را تمام كند به جماعت مى رسد , مستحب است نماز رارهاكند ومشغول نماز جماعت شود هرچند براى درك ركعت اول باشد.

شرائط امام جماعت .

مساله 710 ـ امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل وحلال زاده باشد و نماز را بـه طـور صحيح بخواند , و نيز اگر ماموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد وعدالت اين است كه واجـبات انجام دهد ومحرمات را ترك كند ونشانه آن حسن ظاهر است اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد.
مـساله 711 ـ امامى را كه عادل مى دانسته , اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه , مى تواند به او اقتدا نمايد.
مـسـاله 712 ـ اگر امام جماعت بواسطه عذرى بالباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند , مى شود به او اقتدا كرد.

احكام جماعت .

مـسـالـه713 ـ مـوقعى كه ماموم نيت مى كند , بايد امام را معين نمايد , ولى دانستن اسم اولازم نيست , و اگر نيت كند (( اقتدا مى كنم به امام جماعت حاضر )) نمازش صحيح است .
مساله 714 ـ ماموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى نماز را خودش بخواند ,ولى اگر ركعت اول يا دوم ماموم ركعت سوم يا چهارم امام باشد , بايد حمد و سوره رابخواند.
مـساله 715 ـ ماموم نبايد تكبير الاحرام را پيش از امام بگويد , بلكه احتياطمستحب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
مساله 716 ـ ماموم مى تواند پيش از امام سلام دهد.
مساله 717 ـ اگر ماموم غير از تكبير الاحرام ,چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد .
مساله 718 ـ ماموم بايد غيراز آنچه در نماز خوانده مى شود , كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را بـا امـام يـاكـمـى بـعـد از امام بجا آورد , و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام به نحوى كه متابعت صدق نكند انجام دهد , جماعتش باطل مى شود , ولى اگر به وظيفه منفردعمل نمايد نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .
مـسـالـه 719 ـاگـر سـهـوا پـيـش از امـام سـر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد , بايد بـنابراحتياط به ركوع برگردد و با امام سر بردارد , و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نـمـاز را بـاطل نمى كند واگر عمدا بر نگردد جماعتش بنابر احتياط باطل مى شود ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت , ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع امام برسد , امام سر بردارد , نمازش بنابراحتياط باطل است .
مـسـالـه 720 ـ اگـر اشـتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است ,بايد بنابر احتياط به سجده بـرگـردد, و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد , براى زياد شدن دو سجده كه ركنن است , نماز باطل نمى شود.
مـسـالـه 721 ـ كـسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته , هرگاه به سجده برگردد و مـعلوم شود امام قبلا سر برداشته است , نمازش صحيح است , ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتدنمازش بنابر احتياط باطل است .
مساله 722 ـ اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اينكه به امام نمى رسد , به ركوع يا سجده نرود , جماعت ونمازش صحيح است .
مـسـاله 723 ـ اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشدكه اگر سر بردارد به مقدارى از قـرائت امام مى رسد , چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود , نمازش صحيح است , و اگر عمدا بـرنـگـردد صـحت جماعتش محل اشكال است ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .


مـسـالـه 724 ـاگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند , يا در ركعتى كه تشهد نـدارداشـتـبـاها مشغول خواندن تشهد شود , ماموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند , ولى نمى تواند پيش از امام به ركوع رود , يا پيش از ايستادن امام بايستد , بلكه بايد صبر كند تاقنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند.
اداب در نماز جماعت :.
مساله725 ـ اگر ماموم يك مرد باشد , مستحب است طرف راست امام بايستد, و اگر يك زن باشد , بـاز هـم مـستحب است كه در طرف راست امام بايستد , ولى بايد از او عقب تر بايستد , لا اقل به مـقدارى كه جاى سجده او مساوى جاى دو زانوى امام در حال سجده باشد, و اگر يك مرد و يك زن يـا يك مرد و چند زن باشند , مستحب است مرد طرف راست امام بايستد و يك زن يا چند زن پـشـت سـر امام بايستند, واگر چند مردويك يا چند زن باشند , مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند.
مـسـالـه 726 ـ اگر امام و ماموم هر دو زن باشند , احتياط واجب آن است كه همه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.
مـسـالـه 727 ـ مـستحب است امام در و سط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.
مـسـاله 728 ـمستحب است صفهاى جماعت منظم باشد , و بين كسانى كه در يك صف ايستاده اندفاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد.
مساله 729 ـ مستحب است بعد ازگفتن (( قد قامت الصلا )) مامومين برخيزند.
مساله 730 ـ اگر در صفهاى جماعت جاباشد , مكروه است انسان تنها بايستد.
مساله 731 ـ مكروه است ماموم ذكرهاى نمازرا طورى بگويد كه امام بشنود.

نماز آيات .

مساله 732 ـ مورد نماز آيات سه چيزاست :.
اول : گرفتن خورشيد.
دوم : گرفتن ماه اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود وكسى هم از آن نترسد.
سوم : زلزله ـ بنابر احتياط واجب ـ اگرچه كسى هم نترسدودر غير اين سه مورد واجب نيست .
مساله 733 ـ چيزهائى كه نماز آيات براى آنهاواجب است , در هر جائى اتفاق بيفتد واحساس شود , فقط مردم همان جا بايد نمازآيات بخوانند , و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست .
مساله 734 ـ وقت شروع درنماز آيات براى كسوف وخسوف موقعى است كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند و تا زمانى كه به حالت طبيعى برنگشته ادامه دارد.
مساله 735 ـ اگر خواندن نمازآيات را بقدرى تاخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند , نيت ادا مانعى ندارد , ولى بعد از باز شدن تمام آن , نماز قضا مى شود.
مـسـاله 736 ـ نماز آيات براى زلزله بايد فورا خوانده شود بنحوى كه در نظر مردم تاخير محسوب نشود و اگرتاخير كرد ساقط مى شود.
مـسـاله 737 ـ اگر گرفتن آفتاب يا ماه را نداند و بعد از بازشدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گـرفته بوده , بايد قضاى نماز آيات را بخواند ,ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست .
مـساله 738 ـ اگرانسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه را مى داننداطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته , بايد نماز آيات را بخواند, و نيز اگر بگويند فـلان وقت خورشيد يا ماه مى گيرد و فلان مقدار طول مى كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند , بايد به حرف آنان عمل نمايد.
مساله 739 ـ اگر در حال حيض يانفاس زن , آفتاب يا ماه بگيرد يا زلزله اتفاق بيفتد , نماز آيات بر او واجب نيست وقضا هم ندارد.

دستور نماز آيات :.

مـسـالـه 740 ـ نماز آيات دو ركعت است و در هرركعت پنج ركوع دارد , و دستور آن اين است كه انـسـان بـعد از نيت , تكبير بگويد ويك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بـردارد , دوباره يك حمد و يك سوره بخواند , باز به ركوع رود , تا پنج مرتبه , و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهدبخواند و سلام دهد.
مـسـالـه 741 ـ در نـماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد , آيه هاى يك سـوره را پـنـج قـسمت كند و يك آيه يا بيشتر از آن رابخواند بلكه كمتر از يك آيه را نيز مى تواند بـخواند ولى بايد بنابر احتياط جمله تامه باشد و از اول سوره شروع كند و به گفتن بسم اللّه اكتفا نـكـنـد و سپس به ركوع رود وسربردارد و بدون اينكه حمد بخواند , قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود, و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد, مثلا در سوره فلق , اول ((بسم اللّه الرحمن الرحيم # قل اعوذ برب الفلق )) بگويد و به ركوع رود , بعد بايستدو بگويد (( مـن شـر ما خلق )) دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد (( ومن شر غاسق اذا وقب )) باز به ركوع رود و بايستد و بگويد (( ومن شر النفاثات فى العقد ))و برود به ركوع بازهم سربردارد و بـگـويـد (( ومـن شر حاسد اذا حسد )) و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن , دو سجده كند , و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد , و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سـلام دهد , و نيز جايز است كه به كمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد , لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند.
مـسـالـه 742 ـ چـيزهائى كه در نمازهاى يوميه واجب و مستحب است , در نماز آيات هم واجب و مـسـتـحـب مى باشد , ولى در نمازآيات در صورتى كه با جماعت باشد مى تواند رجا بجاى اذان و اقامه سه مرتبه بگويند (( الصلا )) و در غير جماعت چيزى نيست , ولى مشروعيت جماعت در نماز آيات درغير گرفتن ماه و خورشيد ثابت نيست .
مـسـالـه 743 ـ مـستحب است پيش از ركوع وبعد از آن تكبير بگويد , و بعد از ركوع پنجم و دهم تكبير مستحب نيست بلكه مستحب است بگويد (( سمع اللّه لمن حمده )).
مـسـالـه 744 ـ مستحب است پيش ازركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند , و اگر فقط قنوت پيش ازركوع دهم بخواند كافى است .
مـسـالـه 745 ـ هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا كم يا زياد شود نماز باطل است , و همچنين است اگر اشتباها كم شود و ياـ بنابر احتياط ـ اشتباها زياد شود.

نماز عيد فطر و قربان .

مـسـاله 746 ـ نماز عيدفطر و قربان در زمان حضور امام (ع ) واجب است و بايد با جماعت خوانده شـود , و درزمان ما كه امام (ع ) غائب است مستحب مى باشد و مى شود آن را با جماعت يا فرادى خواند.
مساله 747 ـ وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر است .
مـسـالـه 748 ـ مـستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند , و درعيد فطر مـسـتـحـب اسـت بـعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكا فطره را هم بدهند ,بعد نماز عيد را بخوانند.
مساله 749 ـ نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از خواندن حمد و سوره , سـه تكبير بگويد و بهتر آن است كه در ركعت اول پنج تكبير بگويد , و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند , وبعد از تكبير پنجم تكبيرديگرى بگويد به ركوع رود و دو سجده بجا آورد و بر خيزد , ودر ركـعـت دوم چـهـارتـكـبـيـر بـگويد و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند و بعد از تكبير چهارم تكبيرديگرى بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند ونماز راسلام دهد.
مـسـاله 750 ـ در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخواند (( اللهم اهل الكبريا والعظم واهل العفو والرحم واهل التقوى والمغفر اسالك بحق هـذا الـيـوم الـذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد (ص )ذخرا وشرفا وكرام ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خيرادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سؤ اخـرجـت منه محمدا وآل محمدصلواتك عليه وعليهم , اللهم انى اسالك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون )).
مـسـالـه 751 ـ بعد از نماز مغرب و عشاى شب عيدفطر و بعد از نماز صبح و بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد ((اللّه اكبر , اللّه اكبر , لا اله الا اللّه واللّه اكبر , اللّه اكبر وللّه الحمد , اللّه اكبر على ماهدانا )).
مـسـالـه 752 ـ مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنهانماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است , تكبيرهائى را كه درمساله پيش گفته شد بگويد , و بعد از آن بگويد (( اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيم الانعام والحمد للّه على ما ابلانا )) ولى اگر عيد قربان را در مـنى باشد مستحب است بعد ازپانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذيحجه است , اين تكبيرها را بگويد.
مـسـالـه 753 ـ در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر ,ماموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند.
مـسـالـه 754 ـاگـر ماموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته , بعد از آنكه امام به ركـوع رفت , بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد و ركوع را درك كند , و اگـر در هـر قـنوت يك بار (( سبحان اللّه و الحمد للّه )) بگويد كافى است واگرفرصت نبود فقط تكبيرها را بگويد واگر به آن مقدار هم فرصت نبود كافى است متابعت كند وبه ركوع برود.
مساله 755 ـ اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام درركوع است , مى تواند نيت كند وتكبير اول نماز را بگويد و به ركوع رود.

اجيرگرفتن براى نماز.

مساله 756 ـ بعد از مرگ انسان , مى شود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده , ديگرى را اجير كنند , يعنى به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد , و اگر كسى بدون مزدهم آنها را انجام دهد صحيح است .
مساله 757 ـانسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل حج و عمره وزيارت قبر پيغمبر وامـامـان (ع ) از طرف زندگان اجير شود , و نيز مى تواند كار مستحبى را انجام دهد وثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.
مساله 758 ـ اجير بايد موقع نيت ,ميت را معين نمايد و لازم نيست اسم او را بداند , پس اگر نيت كند (( از طرف كسى نماز مى خوانم كه براى او اجير شده ام )) كافى است .
مساله 759 ـ اجير بايد عمل رابه قصد آنچه در ذمه ميت است بجا آورد , و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن رابراى او هديه كند كافى نيست .
مساله 760 ـ كسى را كه براى نمازهاى ميت اجيركرده اند , اگر بفهمند كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده , بايد دوباره اجيربگيرند.
مـسـاله 761 ـ در قضاى نمازهاى ميت , ترتيب واجب نيست مگر درنمازهائى كه اداى آنها ترتيب دارد مـثـل نـماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روزچنانكه سابقا گذشت ولى اگر او را اجير كـرده بـاشـند كه طبق فتواى مرجع ميت يا ولى او عمل كند وآن مرجع ترتيب را لازم بداند بايد ترتيب را رعايت نمايد.
مـساله762 ـ اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند , بايدمقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.

احكام روزه .

روزه آن اسـت كـه انـسـان بـراى تـذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چيزى كه بعدا گفته مى شود خوددارى نمايد.
نيت .
مـساله 763 ـ لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذارند يا مثلا بگويد (( فردا را روزه مى گـيـرم )) , بـلكه همين قدر كه بنا داشته باشد براى تذلل در پيشگاه خدواند عالم از اذان صبح تا مـغـرب كـارى كـه روزه را بـاطـل مى كند انجام ندهد , كافى است , و براى آنكه يقين كند تمام ايـن مدت را روزه بوده , بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب ازانجام كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.
مساله 764 ـ انسان مى تواند درهر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند.
مساله 765 ـ آخرين وقت نيت روزه ماه رمضان براى شخص ملتفت , هنگام اذان صبح است به اين مـعـنـى كـه بـنـابـراحتياط واجب بايد هنگام صبح امساك او همراه با قصد روزه باشد هرچند در ضميرناخود اگاه .
مـساله 766 ـ كسى كه كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشددر هر وقت از روز نيت روزه مستحبى بكند , هرچند فاصله كمى تا مغرب باشد , روزه او صحيح است .
مـسـالـه 767 ـ كـسى كه پيش از اذان صبح در روزه ماه رمضان , وهمچنين در روزه واجبى كه زمانش معين است بدون نيت روزه خوابيده است , اگرپيش از ظهر بيدار شود ونيت كند , روزه او صحيح است , و اگر بعد از ظهر بيدار شود, بايد احتياط بقيه روزه را به قصد قربت مطلقه امساك كند و روزه آن روز را نيز قضانمايد.
مـساله 768 ـ اگر بخواهد روزه قضا يا كفاره بگيرد بايد آن را معين نمايد , مثلانيت كند كه روزه قـضـا يا روزه كفاره مى گيرم , ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مى گـيـرم , بـلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد وروزه ديگرى را نيت كند , روزه ماه رمضان حساب مى شود و در روزه نذر و مانند آن , قصد نذر لازم نيست .
مـسـاله 769 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود , چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد ,روزه او باطل مى باشد , ولى بايد تا مغرب كارى كـه روزه را باطل مى كند انجام ندهدو بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد و اگر بعد از ظهر مـلـتـفت شود كه ماه رمضان است , به احتياط واجب نيت روزه كند رجا و بعد از رمضان هم آن را قـضـا كـند و امااگر پيش از ظهر ملتفت شود و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد بايدنيت روزه كند و روزه اش صحيح است .
مـسـاله 770 ـ اگر در و سط روز ماه رمضان پيش از ظهر مريض خوب شود و تا آن وقت كارى كه روزه را بـاطـل مـى كـند انجام نداده باشد , به احتياط واجب بايد نيت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد, و چنانچه بعد از ظهر خوب شود , روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند.
مـسـالـه771 ـ روزى را كـه انـسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان , واجب نيست روزه بـگيرد, و اگر بخواهد روزه بگيرد , نمى تواند نيت روزه رمضان كند , ولى اگرنيت كند كه اگر رمـضـان است , روزه رمضان , و اگر رمضان نيست , روزه قضا يا مانندآن باشد , صحت روزه اش بـعـيـد نـيست , ولى بهتر آن است كه نيت روزه قضا و مانندآن بنمايد , و چنانچه بعد معلوم شود رمـضان بوده , از رمضان حساب مى شود و اگرقصد مطلق روزه را كند و بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافى است .
مـسـالـه 772 ـ در روزه مـستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره , اگر قـصـد كـنـدكـارى كـه روزه را باطل مى كند انجام دهد يا مردد شود كه بجا آورد يا نه , چنانچه بجانياورد و در روزه واجب پيش از ظهر , و در روزه مستحب پيش از غروب دوباره نيت روزه كند , روزه او صحيح است .

چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.

مساله 773 ـهشت چيز روزه را باطل مى كند :.
اول : خوردن و آشاميدن .
دوم : جماع .
سوم :استمنا : و استمنا آن است كه مرد با خود يا به وسيله ديگرى بدون جماع , كارى كندكه منى از او بيرون آيد و در زن به اين نحو محقق مى شود كه با خود يا ديگرى كارى كند كه به اوج ارضاى جنسى برسد و از او آب بيرون آيد.
چهارم : دروغ بستن به خداو پيغمبر و جانشينان پيغمبر (ع ) بنابر احتياط واجب .
پنجم : رساندن غبار به حلق بنابراحتياط واجب .
ششم : باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح .
هفتم :اماله كردن با چيزهاى روان .
هشتم : عمدا قى كردن .
و احكام اينها در مسائل آينده گفته مى شود :.
1
ـ خوردن وآشاميدن :.
مـسـالـه 774 ـ اگر روزه دار با التفات به اينكه روزه دارد عمدا چيزى بخورد يا بياشامد , روزه او باطل مى شود , چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب , چه معمول نباشد مثل خـاك و شـيره درخت , و چه كم باشد چه زياد , حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فروبرد , روزه باطل مى شود مگر آنكه رطوبت مسواك درآب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
مساله 775 ـ اگرروزه دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد , روزه اش باطل نمى شود.
مساله 776 ـ آمپول وسرم روزه را باطل نمى كند هر چند آمپول تقويتى يا سرم قندى نمكى باشد وهـمـچنين اسپرى كه براى تنگى نفس استعمال مى شود اگر دارو را فقط وارد ريه كندروزه را باطل نمى كند وهمچنين دارو در چشم وگوش ريختن روزه را باطل نمى كنداگرچه مزه آن به گلو برسد و اگر در بينى بريزد اگر به حلق نرسد روزه را باطل نمى كند.
مساله 777 ـ اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد ,روزه اش باطل مى شود.
مـسـاله 778 ـ فرو بردن آب دهان , اگرچه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد , روزه را باطل نمى كند , و همچنين فرو بردن اخلاط سر و سينه اشكال ندارد.
مـسـالـه 779 ـ اگر روزه دار بقدرى تشنه شودكه بترسد از تشنگى بميرد يا به او ضررى برسد يا آنـكـه به سختى بيفتد كه نمى تواندآن را تحمل كند , مى تواند به اندازه اى كه ترس از اين امور بر طـرف شـود , آب بـيـاشامد بلكه در فرض ترس از مرگ و مانند آن واجب است ولى روزه او باطل مـى شـود , و اگـر مـاه رمضان باشد , بايد بنابر احتياط لازم بيشتر از آن نياشامد و در بقيه روز از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند خود دارى نمايد.
مـسـالـه 780 ـ انـسان نمى تواند براى ضعف , روزه را بخورد , ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمى شودآن را تحمل كرد , خوردن روزه اشكال ندارد.
2
ـ جماع :.
مساله 781 ـ جماع روزه را باطل مى كند , اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.
3
ـاستمنا :.
مساله 782 ـ اگر روزه دار استمنا كند (معناى استمنا در مساله (760) گذشت ) , روزه اش باطل مى شود.
مساله 783 ـ اگر بى اختيار منى از انسان بيرون آيد ,روزه اش باطل نيست .
مـساله 784 ـ هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابدمحتلم مى شود , يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد , جايز است بخوابد , و اگرمحتلم شود روزه اش باطل نمى شود.
مـساله 785 ـ اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود , واجب نيست از بيرون آمدن منى جلوگيرى كند.
4
ـ دروغ بستن به خدا و پيغمبر :.
مـساله 786 ـ اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره ومانند اينها به خدا و پيغمبر (ص ) و ائمـه (ع ) عمدا نسبتى را بدهد كه دروغ است ـاگرچه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند ـ روزه او بنابر احتياط لازم باطل است .
5
ـرساندن غبار به حلق :.
مـسـالـه 787 ـ بنابر احتياط واجب رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى كند , چه غبار از چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد ,يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك .
مـسـاله 788 ـ احتياطواجب آن است كه روزه دار دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را هم به حلق نرساند.
مساله 789 ـ فرو بردن تمام سر در آب روزه را باطل نمى كند ولى كراهت شديد دارد.
6
ـ باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح :.
مساله 790 ـ اگر جنب عمدادر ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند , يا اگر وظيفه اش تيمم است تيمم ننمايد ,بايد روزه آن روز را تمام كند و روزى ديگر را نيز روزه بگيرد و چون معلوم نيست آن روز قضا است يا عقوبت است هم روزه آن روز از ماه رمضان را به قصد ما فى الذمه انجام دهد و هم روزى كه بجاى آن روز روزه مى گيرد , وقصد قضا نكند.
مساله 791ـ كسى كه مى خواهد قضاى روزه ماه رمضان را بگيرد , هرگاه تا اذان صبح عمداجنب بـماند , نمى تواند آن روز را روزه بگيرد , واگر از روى عمد نباشد , مى تواند ,اگرچه احتياط در ترك آن است .
مـسـالـه 792 ـ در غـير روزه ماه رمضان و قضاى آن ـ از اقسام روزه هاى واجب و مستحب ـ اگر جنب عمدا تا اذان صبح بر حال جنابت باقى بماند , مى تواند آن روز را روزه بگيرد.
مساله 793 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است , چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود , بايد تيمم كند وروزه بگيرد و روزه اش صحيح است .
مساله 794 ـ كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد , اگر خود را جنب كند , روزه اش باطل است وقضا و كفاره بر او واجب مى شود.
مساله 795 ـ اگر بداند وقت براى غسل ندارد وخود را جنب كند وتيمم كند يا با اين كه وقت دارد عمدا غسل را تاخير بياندازد تاوقت تنگ شود وتيمم كند روزه اش صحيح است هر چند گناهكار است .
مـسـالـه 796 ـ كـسـى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى شود بنابر احتياط واجب , نبايد غسل نكرده بخوابد , وچنانچه پيش از غسل اختيارابخوابد و تا صبح بيدار نشود , بايد روزه آن روز را تمام كند و قضا و كفاره بر او واجب مى شود.
مساله 797 ـ اگر روزه دار در روز محتلم شود , واجب نيست فورا غسل كند.
مـساله 798 ـ هرگاه بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده , اگرچه بداندپيش از اذان محتلم شده , روزه او صحيح است .
مـسـالـه 799 ـ اگـر زن در شب ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند , واگروظيفه اش تيمم است تيمم ننمايد , روزه آن روز را بايد تمام كند و قضاى آن را نـيـزبگيرد , و در روزه قضاى ماه رمضان اگر عمدا غسل وتيمم را ترك كند , بنابر احتياطواجب نمى تواند آن روز را روزه بگيرد.
مـساله 800 ـ زنى كه در شب ماه رمضان ازحيض يا نفاس پاك شده , اگر عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود بايد تيمم نمايد ,وروزه آن روزش صحيح است .
مـسـالـه 801 ـ اگـر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد , بايد تيمم نمايدولى لازم نيست تا اذان صبح بيدار بماند وهمچنين است حكم جنب در صورتى كه وظيفه اش تيمم باشد.
مـسـالـه 802 ـ اگر زن نزديك اذان صبح در ماه مبارك رمضان از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد , روزه اش صحيح است .
مساله 803 ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود , يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند , اگرچه نزديك مغرب باشد , روزه او باطل است .
مساله 804 ـ اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز ياچند روز يادش بيايد , روزه هائى كه گرفته صحيح است .
مـساله 805 ـ اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است , هر چند غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احـكـام اسـتـحاضه در مساله (215) گفته شد بجا نياورد , روزه او صحيح است , همچنان كه دراستحاضه متوسطه اگرچه غسل نكند , روزه اش صحيح است .
مـسـاله 806 ـ كسى كه مس ميت كرده (يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميت رسانده ) مى تواند بـدون غـسـل مـس مـيت روزه بگيرد , و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد , روزه او باطل نمى شود.
7
ـ اماله كردن :.
مـسـاله 807 ـ اماله كردن با چيز روان اگرچه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد , روزه را باطل مى كند.
8
ـ قى كردن :.
مـسـاله 808 ـ هرگاه روزه دار عمدا قى كند اگرچه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد , روزه اش باطل مى شود, ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد.
مساله 809 ـ اگر روزه دار بتواند از قى كردن خود دارى كند , اگر به طبع خود حادث شده است لازم نيست از آن جلوگيرى كند.
مـسـالـه 810 ـ اگر آروغ بزند و چيزى در گلو يا دهانش بيايد , بايد آن را بيرون بريزد , واگر بى اختيار فرو رود , روزه اش صحيح است .

احكام چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.

مساله 811 ـ اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , روزه او بـاطـل مـى شود و چنانچه از روى عمد نباشد, اشكال ندارد , ولى جنب اگر بخوابد تا اذان صبح غـسـل نـكند در موارد خاصى كه دررساله هاى مفصل آمده است , روزه او باطل است , و چنانچه انـسـان نداند كه بعضى ازآنچه گفته شد روزه را باطل مى كند اگر در اين جهل كوتاهى نكرده بـاشـد , و تـرديـدى هـم نداشته باشد يا آنكه اعتماد بر حجت شرعى داشته باشد , اگر آن چيز را انجام دهد , روزه اش باطل نمى شود , مگر در خوردن و آشاميدن و جماع .
مـسـاله 812 ـاگر روزه دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد وبه اعتقاد ايـنـكـه روزه اش باطل شده , عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد , حكم مساله گذشته درباره او جارى مى شود.

جائى كه قضا و كفاره واجب است .

مـساله 813 ـ اگر كسى روزه ماه رمضان را به خوردن يا آشاميدن يا جماع يا استمنا يا باقى ماندن بـر جـنـابـت بـاطل كند , در صورتى كه از روى عمد و اختيار باشد و از روى ناچارى و جبر نباشد ,اضافه بر قضا , كفاره هم بر او واجب مى شود.
مساله 814 ـ اگر كسى چيزى از آنچه را كه گذشت انجام دهد در حالى كه عقيده قطعى داشته كه روزه را باطل نمى كند ,كفاره بر او واجب نيست وهمچنين است كسى كه نمى دانسته روزه بر او واجب است مانند كودكان در اوائل بلوغ .

كفاره روزه :.

مساله 815 ـ در كفاره افطار روزه ماه رمضان , بايد يك بنده آزاد كند , يا به دستورى كه در مساله بـعـد گفته مى شود دو ماه روزه بگيرد , يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا 750 گـرم است , طعام يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد , و چنانچه اينها برايش ممكن نـبـاشـد, بايد به قدر امكان تصدق دهد , و اگر ممكن نيست , استغفار نمايد , و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره را بدهد.
مـسـاله 816 ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه ماه رمضان را بگيرد , بايد يك ماه تمام ويك روز آن را از ماه ديگر پى در پى بگيرد , و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد.
مـساله 817 ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد , نبايد موقعى شروع كند كه مـى دانـد در بين يك ماه و يك روز , روزى باشد كه مانند عيد قربان , روزه آن حرام است ياروزه آن واجب است .
مساله 818 ـ كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد , اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد , بايد روزه ها را از سر بگيرد.
مـسـالـه 819 ـ اگـر در بـين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه دررفتن آن مجبور است , براى او پيش آيـد , بعـد از بر طـرف شـدن عـذر , واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد , بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مى آورد.
مساله 820 ـ اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند يك كفاره كافى است .
مساله821 ـ اگر در يك روز ماه رمضان چند مرتبه بخورد يا بياشامد يا جماع يا استمنا كند, براى همه آنها يك كفاره كافى است .
مـساله 822 ـ اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد , چنانچه عمدا آن را فرو ببرد بنابر احتياط واجب , روزه اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بدهد.
مـسـالـه 823 ـ اگر نذر كند كه روزمعينى را روزه بگيرد , چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند , بايد كفاره بدهد , و كفاره آن در احكام نذر خواهد آمد.
مـسـالـه 824 ـ اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد , چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند , بايد كفاره بدهد , وكفاره آن در احكام نذر خواهد آمد.
مساله 825 ـ كسى كه بايد براى كفاره يك روزشصت فقير را طعام بدهد , اگر به تمام شصت نفر دسترسى دارد نمى تواند عدد را كم كند ولى همان مقدار كفاره بدهد مثلا به سى نفر هر كدام دو مد طعام بدهد و به آن اكتفا كند , ولى مى تواند براى هر فرد از عيال فقير اگرچه صغير باشند يك مـد به آن فقير بدهد , و فقير به وكالت از عائله يا و لايت بر آنها اگر صغير باشند قبول نمايد واگر نتواند شصت نفر فقير را پيدا كند و مثلا فقط سى نفر را پيدا كند مى تواند به هركدام دو مد طعام بدهد , ولى به احتياط واجب هرگاه تمكن پيدا كرد به سى نفر فقيرديگر نيز يك مد بدهد.
مـسـالـه 826 ـ كـسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته , اگر بعداز ظهر عمدا كارى كه روزه را بـاطل مى كند انجام دهد , بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد , و اگر نمى تواند , سه روز روزه بگيرد.

جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است .

مساله 827 ـ در چند مورد فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست كه بعضى از آنها از قرار ذيل است :.
اول : آنـكـه در مـاه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.
دوم :آنـكه در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه , كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , بعد معلوم شود صبح بوده است .
سـوم : آنكه به گفته كس ديگرى كه گفته او شرعا برايش حجت است يا او به اشتباه معتقد باشد كه خبر او حجت است افطار كند , بعد معلوم شود مغرب نبوده است .
چـهـارم : آنكه از جهت تشنگى ,مضمضه كند , يعنى آب در دهان بگرداند , و بى اختيار فرو رود , ولـى اگـر فراموش كند كه روزه است و آب را فرودهد , يا براى غير جهت تشنگى مضمضه كند و بى اختيار فرو رود , قضا ندارد.
مساله 828 ـ اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببردو بى اختيار فرو رود , يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود , قضا بر او واجب نيست .
مـسـالـه 829 ـ اگر در ماه رمضان , بعد از تحقيق , براى او معلوم نشود كه صبح شده وكارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , بعد معلوم شود صبح بوده , قضا لازم نيست .

مـساله 830 ـ اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه , نمى تواند افطار كند ,ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه , پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه راباطل مى كند انجام دهد.

احكام روزه قضا.

مـسـاله 831 ـ اگر براى عذرى چند روزروزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شـده , واجب نيست مقداربيشترى را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد , وكافى است به مقدارى كه يقين دارد روزه نگرفته قضا كند.
مساله 832 ـ اگر از چند ماه رمضان روزه قضاداشته باشد , قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد.
مـسـاله 833 ـ اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند روزه اى را كـه مى گيردقضاى كدام ماه رمضان است , قضاى آخرين سال حساب نمى شود كه كفاره تاخير ازاو ساقط شود.
مساله 834 ـ در قضاى روزه رمضان مى تواند پيش از ظهر , روزه خود را باطل نمايد.
مساله 835 ـ اگر بواسطه مرضى , روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد , قـضـاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد (750 گرم تقريبا) طعام يعنى گندم يا جو يا نان و ماننداينها به فقير بدهد , ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مـسـافـرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند , روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند , واحتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.
مساله 836 ـ اگربواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عـذر ديـگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد , بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد و به احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام نيز به فقير بدهد وهمچنين است اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد و بعد ازرمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سـال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد.
مساله 837 ـ اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد , بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.
مساله 838 ـ كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , مى تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد.
مـسـالـه 839 ـ اگـر روزه رمـضـان را عـمدا نگيرد , بايد قضاى آن را بجا آورد و براى هر روز دو مـاه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد يا يك بنده آزاد كند , و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد , بنابر احتياط لازم براى هر روز يك مد طعام نيزكفاره بدهد.
مـساله 840 ـ بعد از مرگ پدر , پسر بزرگتر بنابر احتياط لازم بايدقضاى روزه ماه رمضان او را به تـفـصـيلى كه در نماز در صفحه (272) گفته شد بجاآورد و مى تواند بجاى هر روز (750 گرم ) طعام را به فقيرى بدهد هر چند از مال ميت اگر و رثه راضى باشند.

احكام روزه مسافر.

مساله 841 ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند , نبايد روزه بگيرد , و مـسـافـرى كه نمازش راتمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است , بايد درسفر روزه بگيرد.
مـسـاله 842 ـ كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است , اگر درسفر روزه بگيرد و در بين روز مساله را بفهمد , روزه اش باطل مى شود , و اگر تامغرب نفهمد , روزه اش صحيح است .
مساله 843 ـ اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد , بايد بنابر احتياط روزه خود راتمام كند , و در ايـن صورت قضاى آن لازم نيست , و اگر پيش از ظهر مسافرت كند , بنابر احتياط واجب نمى تـوانـد آن روز راروزه بـگيرد خصوصا اگر از شب نيت سفر داشته باشد , ولى در هر صورت نبايد پـيـش از رسيدن به حد ترخص چيزى را كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , و گرنه كفاره بر او واجب مى شود.
مساله 844 ـ اگر مسافر در ماه رمضان چه آنكه قبل از فـجردر سـفر بوده و چه آنكه روزه بوده و سـفـر نمايد , چنانچه پيش از ظهر به وطنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , چنانچه كارى كه روزه راباطل مى كند انجام نداده , بنابر احتياط بايد آن روز روزه را بگيرد و در اين صورت قضا ندارد , و اگر انجام داده , روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند .
مـسـاله 845 ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد , يا به جائى برسد كه مى خواهدده روز در آن جا بماند , بنابر احتياط روزه اش باطل است و بايد آن را قضا كند.

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست .

مـسـالـه 846 ـ كـسـى كه بواسطه پيرى نمى تواندروزه بگيرد يا براى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام ـ گندم يا جو يا نان و مانند اينها ـ به فقير بدهد.
مـسـالـه 847 ـ اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى راتحمل كند يا بـراى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايدبراى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد , واجب نيست قضا نمايد.
مـساله 848 ـ زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى خودش يا حملش ضرر دارد , روزه بر او واجـب نـيست , و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
مـسـالـه 849 ـزنـى كـه بـچـه شير مى دهد و شير او كم است , چه مادر بچه , يا دايه او باشد , يا بى اجرت شير دهد , اگر روزه براى خودش يا بچه اى كه شير مى دهد ضرر دارد , روزه بر او واجب نـيست و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و در هر دوصورت روزه هائى را كه نگرفته بـايـد قـضـا نمايد , ولى بنابر احتياط واجب اين حكم اختصاص به موردى دارد كه شير دادن بچه مـنحصر به همين راه باشد , و اما اگر راه ديگرى براى شير دادن بچه باشد ـ مثلا چند زن در شير دادن او شـركت كنند يا ازشير دادن با شيشه وپستانك كمك بگيرد ـ ثبوت اين حكم محل اشكال است .

راه ثابت شدن اول ماه .

مساله 850 ـ اول ماه به چهار چيز ثابت مى شود :.
اول : آنكه خود انسان ماه را ببيند.
دوم : عـده اى كـه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود ,بگويند ماه را ديده ايم وهمچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود يااطمينان از يك منشا عقلائى پيدا شود.
سوم : دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه راديده ايم , ولى شرايطى دارد كه در رساله هاى مفصل امده است .
چهارم : سى روز ازاول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مى شود , و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بواسطه آن , اول ماه شوال ثابت مى شود.
مـسـاله 851 ـ اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نمى شود , مگر اين كه از حكم او يا ثابت شدن ماه نزد اواطمينان به ديده شدن ماه حاصل شود.
مساله 852 ـ اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمى شود , مگر اين كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند.
مـسـالـه 853ـ بـلـنـد بـودن ماه يا دير غروب كردن آن , دليل نمى شود كه شب پيش , شب اول ماه بوده است , و همچنين اگر ماه طوق داشته باشد دليل نمى شود كه شب دوم باشد.
مساله 854 ـ اگر در شهرى اول ماه ثابت شود , در شهرهاى ديگر كه در افق با اومتحد مى باشند اول مـاه نيز ثابت مى شود , و مقصود از اتحاد افق در اينجا آن است كه اگر در شهر اول ماه ديده شود در شهر دوم اگر مانعى مانند ابر نباشد , ديده مى شود ,و اين در موردى محقق مى شود كه شـهـر دوم اگر غرب شهر اول باشد در خط عرض نزديك به آن باشد , و اگر در شرق آن است در صـورتـى ثـابت ميشود كه وحدت افق معلوم باشد هر چند از اين جهت كه زمان ماندن ماه در افق شهر اول بيش از مقداراختلاف بين غروب دو شهر باشد.
مـسـالـه 855 ـ روزى را كه انسان نمى داند آخررمضان است يا اول شوال , بايد روزه بگيرد , ولى اگر در اثنا روز بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند.

روزه هاى حرام و مكروه ومستحب .

مـسـالـه 856 ـ روزه عيدفطر و قربان , حرام است , و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان , اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد , حرام مى باشد.
مـسـالـه 857 ـ اگـر روزه مـسـتحبى زن با حق استمتاع شوهر منافات داشته باشد حرام است و هـمـچـنـيـن روزه اى كه واجب است ولى روز معينى ندارد مانند نذر غير معين و در اين صورت بـنـابـراحتياط روزه باطل است و از نذر كفايت نمى كند , و همچنين است ـ بنابر احتياطواجب ـ اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى يا واجب غير معين نهى نمايد ,اگرچه با حق او منافات نداشته باشد و احتياط مستحب آن است كه بدون اجازه اوروزه مستحبى نگيرد.
مـسـالـه 858 ـ روزه مـستحبى اولاد , اگر اسباب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر شود حرام است .
مساله 859 ـ اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبى بگيرد , و در بين روز پدر يا مادر او را نهى كند , چنانچه مخالفت اوموجب اذيتش كه ناشى از شفقت اوست باشد بايد افطار نمايد.
مـسـالـه 860 ـ كسى كه مى داند روزه براى او ضرر قابل توجهى ندارد , اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد , بـايـدروزه بـگـيـرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد ,اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد , واجب نيست روزه بگيرد.
مساله 861 ـ اگر انسان يقين يا اطمينان داشته باشد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد يا آن را احتمال بدهد , و از آن احتمال , ترس براى او پيدا شود , چنانچه احتمال او در نظر عقلا بجاباشد , واجـب نيست روزه بگيرد , بلكه اگر آن ضرر موجب هلاكت يا نقص عضو شودروزه حرام است و در غـيـر ايـن صـورت اگـر رجا روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضررقابل توجهى نداشته روزه اش صحيح است .
مساله 862 ـ روزه تمام روزهاى سال ,غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد , مستحب است , و براى بعضى از روزهابيشتر سفارش شده است تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .

احكام خمس .

مـسـاله 863 ـ خمس در چند چيز واجب مى شود وما براى اختصار مسائل مربوط به منافع كسب ومال حلال مخلوط به حرام را در اينجا مى آوريم مسائل مربوط به معدن و گنج ومانند آنها را در رساله هاى مفصل بخوانيد.
مـسـالـه 864 ـ هرگاه انسان از تجارت ياصنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد , اگرچه مثلا نـمـاز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن , مالى تهيه كند , وهمچنين اگر به او مالى ببخشد چـنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد , بايد خمس يعنى يك پنجم آن را به دستورى كه بعدا گفته مى شود بدهد.
مساله 865 ـ مهرى را كه زن مى گيرد و مالى را كه مردعوض طلاق خلع مى گيرد و همچنين ديه اى كه دريافت مى شود , خمس ندارد , وهمچنين است ارثى كه به انسان مى رسد , ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غيراين راه مانند تعصيب ((3)) به او به ارث برسد , آن مال از فوائد محسوب مى شود وخمس آن را بايد بدهد , و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غـيـر پـدر و پسر باشد , احتياط واجب آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد , بدهد.
مساله 866 ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده , بايد خمس آن را بدهد , و همچنين اگر درخود آن مال خمس نباشد ووارث بداند كسى كه آن مـال از او بـه ارث رسـيـده , خـمس بدهكار است , بايد خمس رااز مال او بدهد , ولى در هر دو صـورت اگـر كـسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته يا آنكه خمس نمى داده , لازم نيست و ارث خمس واجب بر او را بپردازد.
مساله 867 ـ اگر جنسى را بخرد و بعد ازمعامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد , معامله اى كه كرده صحيح است , وخمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى باشد.
مـسـالـه 868 ـاگـر مـسـلـمـان اثـنـا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد , خمس به عهده فروشنده است و بر خريدار چيزى نيست .
مـسـاله 869 ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد , آن به عهده خود بخشنده است , و چيزى براين شخص نيست .
مـسـالـه 870 ـ اگـر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارديا خمس نمى دهد , مالى به دست انسان آيد , واجب نيست خمس آن را بدهد.
مـساله 871 ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى وكار مى كـنـنـد يك سال كه بگذرد , بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى آيدبدهند و همچنين اسـت مـنبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كـفـاف دهـد , وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند و از كمك دولت يا مـردم اسـتفاده مى كند يا اتفاقا سودى به دست مى آورد , بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده بـرده بـگـذرد , بـايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد پس براى هر منفعت مى تواند سال جداگانه حساب كند.
مـسـالـه 872 ـ انـسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد , و جـايـزاست دادن خمس را تا آخر سال تاخير بيندازد ولى اگربداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى كند به احتياط واجب بايد فورا خمس آن رابدهد و اگر براى دادن خمس , سال شمسى قرار دهد , مانعى ندارد.
مـسـالـه 873 ـاگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد , بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را فورا بدهند.
مـسـاله 874 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ,خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
مـسـالـه 875 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود , تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد , خمس مقدارى كه بالا رفته بنابر احتياط بر اوواجب است .
مـساله 876 ـ اگر غير مال التجار مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد وخمسش را داده باشد , چنانچه قيمتش بالا رود , اگر آن را بفروشد ,خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده و از مـخـارج سال زياد آمده بايد بدهد وهمچنين اگر مثلا درختى ميوه بياورد , يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى دارند چاق شود , بايد خمس آن زيادى را بدهد.
مساله 877 ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است يا خمس به آن تعلق نگرفته است براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد , بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى رويـديـا آن را كـاشته اند و شاخه هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد , ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند , خمس زيادى قيمت واجب نيست وما بقى خمس دارد.
مساله 878 ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد , بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد , وهـمـچـنـيـن شاخه هاى آن كه معمولا هر سال مى برند , اگر از مخارج سال او زياد بيايد ,بايد خمس آن را بدهد.
مـسـالـه 879 ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلا با سرمايه خود مقدارى شكر ومقدارى برنج خريده است , چنانچه همه آن رشته ها در شئون تجارت مانند خرج ودخل و حساب صندوق و سود و زيان يكى باشند , بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج از زياد مى آيد بدهد , و چنانچه از يـك رشـتـه نـفـع بـبـرد و از رشته ديگر ضرر كند , مى تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تـدارك نـمـايد , ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد مثلا تجارت و زراعت مى كند يا يك رشته اسـت و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است , در اين دو صورت بنابراحتياط و جوبى نمى شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود.
مـسـالـه880 ـ خـرجـهـائى را كـه انـسـان بـراى بـدسـت آوردن فـائده مـى كـند مانند دلالى وحـمالى وهمچنين نقضى كه بر آلات و وسائل او وارد مى شود , مى تواند از منفعت , كسر نمايد و نسبت به آن مقدار , خمس لازم نيست .
مـسـاله 881 ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه وخريد منزل و عروسى پسر و جهيزيه دخترو زيارت و مانند اينها مى رساند , در صورتى كه از شان او زياد نباشد , خمس ندارد.
مـسـالـه 882 ـ مـالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مى رساند , جز مخارج ساليانه است و نيز مـالـى را كـه بـه كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد در صورتى كه از شان اوزياد نباشد , از مخارج ساليانه حـساب مى شود.
مـسـاله 883 ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجا و تـهـيـه كند , تهيه نكردن جهيزيه منافى شانش باشد , اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جـهـيـزيـه بـخـرد كه از شانش زياد نباشد و عرفا تهيه آن مقدار در يك سال جز مصارف ساليانه مـتـعارف او شمرده شود , خمس آن را لازم نيست بدهد , و اگر از شانش زياد باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد , بايد خمس آن را بدهد.
مـساله 884 ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى كند , از مخارج سالى حساب مى شود كه در آن سال خرج كرده , و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد , آنچه در سال بعد خرج مى كند بايد خمس آن را بدهد.
مـسـاله 885 ـ كسى كه از كسب و تجارت ياغير آنها فائده اى برده , اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست , مى تواند مخارج سال خود را فقط از فائده اش حساب كند.
مساله 886 ـ آذوقه اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده , اگر در آخر سال زياد بيايد , بايد خمس آن را بدهد , و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد , در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد , بايد قيمت آخر سال را حساب كند.
مساله 887 ـ اگر ازمنافع , پيش از دادن خمس اثاثيه اى براى منزل بخرد , اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد , لازم نيست خمس آن را بدهد , و همچنين اگر در ميان سال احتياجش بـرطـرف شـد ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولا براى سالهاى بعدگذاشته مى شود مانند لـبـاسـهـاى زمـسـتـانـى و تابستانى , خمس ندارد , و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احـتياجش از آن برطرف شد , احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد , و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنهاگذشته باشد , نيز خمس ندارد.
مـسـالـه 888 ـ اگـر در اول سـال منفعتى نبرد و ازسرمايه خرج كند , و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند.
مـسـاله 889 ـ اگر مقدارى از سرماى درتجارت و مانند آن از بين برود , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع همان سال كسر نمايد.
مساله 890 ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او ازبين برود , اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد , مى تواند در بين سال ازمنافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد.
مـسـالـه 891 ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند , نمى تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد , ولى اگر در اثنا سال براى مخارج خـود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كـسـر نـمـايـد ,و همچنين در صورت اول مى تواند قرض خود را از ارباح اثنا سال ادا نمايد , و به آن مقدار خمس تعلق نمى گيرد.
مـسـاله 892 ـ كسى كه خمس به مال او تعلق گرفت وسال بر آن گذشت , تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند.
مـساله 893 ـ كسى كه خمس بدهكار است , اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمه بگيرد , مى تواند در تمام مال تصرف نمايد و بعد از دستگردان , منافعى كه از آن بدست مى آيد مال خود اوست و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد.
مساله 894 ـ كسى كه با ديگرى شريك است , اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد و در سـال بـعـد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد , تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد.
مـسـالـه 895 ـ اگـر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هرچنداز هدايا باشد اگر در اثنا سال در مـؤونه او مصرف نشود , خمس به آن تعلق مى گيرد ,و بر و لى صغير واجب است كه خمس آن را بدهد , و چنانچه نداد , بر صغير پس ازبلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد.
مساله 896 ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه , مى تواند در آن مـال تـصـرف نـمايد ,بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد وگيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد مى تواند در آن تصرف نمايد.
مـساله 897 ـ اگر كسى ازمنافع كسب خود در اثنا سال چيزى بخرد كه از لوازم ومخارج ساليانه اش حساب نشود , واجب است بعد از تمامى سال , خمس آن را بدهد , وچنانچه خمس آن رانداد و قيمت آن چيز بالا رفت لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلا ارزش دارد بدهد.
4
ـ مال حلال مخلوط به حرام :.
مـساله 898 ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد , و نداند كه مقدار حرام كمتر از خـمـس اسـت يـازيـادتر , با دادن خمس آن حلال مى شود و به احتياط واجب بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى باشد بدهد.
مـسـاله 899 ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خـمـس باشد ـ بداند ولى صاحب آن رانشناسد , بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد , و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.
مـسـالـه 900 ـ اگـر مـال حـلال بـا حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابـشـناسد , چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند , بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد , بلكه اگر درمخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد بنابراحتياط مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال اوست نيز به او بدهد.
مـسـالـه 901 ـاگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر ازخمس بوده , بايد مقدارى را كه مى داند از خمس بيشتر بوده , از طرف صاحب آن ,صدقه بدهد.
مساله 902 ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد , يا مالى كه صاحبش را نمى شناسد به نـيت او صدقه بدهد , بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ,چنانچه راضى نشود بنابر احتياط لازم بايد به مقدار مالش به او بدهد.
مـسـالـه 903 ـاگـر مـال حـلالـى بـا حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كـه صـاحـب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست , بايد به آنها اطلاع دهد , پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست , يا او راتصديق كردند , به هـمـان شـخص اول بدهد , و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست , چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند , و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند , ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى شود , و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد.

مصرف خمس .

مساله 904 ـ خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيد فقير , يا سيديتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده , بدهند , و نصف ديگر آن سهم امام (ع )است كه در ايـن زمـان بـايـد به مجتهد جامع الشرايط بدهند , يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند و احتياط لازم آن است كه او مرجع اعلم مطلع بر جهات عامه باشد.
مساله 905 ـ به سيدى كه عادل نيست مى شود خمس داد , ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست , نبايد خمس بدهند.
مساله 906 ـ اگر كسى بگويد سيدم , نمى شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل , سيد بودن او را تصديق كنند , يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيد است .
مـساله 907 ـ به كسى كه در شهر خودش مشهورباشد سيد است , اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد , مى شود خمس داد.
مـساله 908 ـ اگر مخارج سيد يا سيده اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد , بنابر احتياط واجـب , نـمى تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات و اجبه او را ازخمس بدهد , ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات و اجبه برساند مانعى ندارد.
مساله 909 ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند.
مساله 910 ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند , بـنـابـر احـتـياط واجب يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعدا مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند , و مى تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دريافت كند.

احكام زكات .

مساله 911 ـ زكات در چند چيز واجب است :.
اول : گندم .
دوم : جو.
سوم : خرما.
چهارم : كشمش .
پنجم : طلا.
ششم : نقره .
هفتم :شتر.
هشتم : گاو.
نهم : گوسفند.
دهم : مال التجاره بنابر احتياط لازم .
واگـر كسى مالك يكى از اين ده چيز باشد , با شرايطى كه بعدا گفته مى شود , بايد مقدارى كه معين شده , به يكى از مصرفهائى كه دستور داده اند برساند.

شرايط واجب شدن زكات .

مـساله 912 ـ زكات در ده چيز گذشته در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدارنصاب كه بعدا گفته مى شود برسد , و آن مال شخصى انسان باشد , و مالك آن آزادباشد.
مساله 913 ـ اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد ,اگرچه اول ماه دوازدهـم زكـات بـر او واجـب مـى شود , ولى اول سال بعد را بايد بعد ازتمام شدن ماه دوازدهم حساب كند.
مساله 914 ـ و جوب زكات در طلا و نقره و مال تجازت مشروط به آن است كه مالك در تمام سال عـاقـل و بـالغ باشد , ولى در گندم وجو و خرما و كشمش و همچنين در شتر و گاو و گوسفند مشروط به بلوغ و عقل مالك نمى باشد.
مساله 915 ـ زكات گندم و جو وقتى تعلق مى گيرد كه به آنها گندم و جوگفته شود , وزكات كـشمش وقتى واجب مى شود كه انگور مى باشد , و زكات خرماوقتى تعلق مى گيرد كه عرب به آن تـمر گويد , ولى وقت ملاحظه نصاب وقت خشكيدن آنها است , و وقت وجوب پرداخت زكات در گندم و جو موقع خرمن و جداكردن كاه آنها است , و در خرما و كشمش موقع چيدن آنهاست كه اگر از اين وقت بدون عذر و با بودن مستحق تاخير بيافتد و تلف شود مالك ضامن است .

زكات گندم و جو و خرما و كشمش .

مساله 916 ـ زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند , و نصاب آنها سيصد صاع است كه به گفته عده اى تقريبا 847 كيلوگرم مى شود.
مـسـاله 917 ـ اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرماو انگور واجب شد , مالك آن بميرد , بايد مـقـدار زكـات را از مال او بدهند , ولى اگرپيش از واجب شدن زكات بميرد , هر يك از و رثه كه سهم او به اندازه نصاب است ,بايد زكات سهم خود را بدهد.
مـساله 918 ـ اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو , زكات آنها واجب شود , بايد زكات آن را بدهد.
مـسـالـه919 ـ اگـر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شده , زراعت ودرخت را بفروشد , فروشنده بايد زكات آنها را بدهد , و چنانچه داد بر خريدار چيزى واجب نيست .
مساله 920 ـ اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده , يـا شك كند كه داده يا نه , چيزى بر او واجب نيست , واگر بداند كه زكات آن را نداده , بايد خود زكات آن را بدهد , ولى چنانچه فروشنده او را گـول زده باشد , مى تواند پس از دادن زكات به او مراجعه نمايد و مقدار زكات رااز او مطالبه كند.
مـساله 921 ـ گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.
مـسـالـه 922 ـ اگر گندم و جو و خرما و انگوراز آب باران يانهر مشروب شود , يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند, زكات آن يك دهم است , و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود , زكات آن يك بيستم است .
مساله 923 ـ مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است , نمى تواند از حاصل كسر نـمـوده و مـلاحظه نصاب نمايد , پس چنانچه يكى از آنها پيش ازملاحظه مخارج به مقدار نصاب برسد , بايد زكات آن را بدهد.
مـساله 924 ـ بذرى را كه به مصرف زراعت رسانده , چه از خودش باشد ياخريده باشد , نمى تواند نـيـز ازحاصل كسر كند و سپس ملاحظه نصاب بنمايد بلكه نصاب را نسبت به مجموع حاصل بايد ملاحظه نمايد.
مـسـالـه 925 ـ آنـچـه كه دولت از عين مال مى گيرد , زكات آن واجب نيست , مثلا اگر حاصل زراعـت 2000 كيلوگرم باشد و دولت 100 كيلوگرم رابعنوان ماليات بگيرد , فقط زكات در 1900 كيلو واجب مى شود.
مـسـالـه 926 ـمـصـارفـى كـه انـسـان پـيـش از تـعـلق زكات يا بعد از آن نموده , بنابر احتياط واجب نمى تواند از حاصل كسر نموده و فقط زكات بقيه را بدهد.
مساله 927 ـ اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه بدهد , چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد , بنابر احتياط زكات آن واجب است .


مساله 928 ـ كسى كه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكات آن واجب شده , اگر بميرد بايد تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمايند ولى اگر زكات در ذمه او واجب باشدمانند ساير ديون است .

زكات طلا و نقره .

مـسـاله 929 ـ زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود كه آن را سكه زده باشند ومعامله با آن رواج داشته باشد , وچون موضوع ان فعلا وجود ندارد از ذكر مسائل آن صرف نظر شد.

زكات شتر و گاو وگوسفند.

مساله 930 ـ زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد يك شرط ديگر هم دارد و آن ايـن اسـت كـه حيوان در تمام سال از علف بيابان بچرد , پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن علف چيده شده بخورد , يا در زراعتى كه ملك او ياملك كس ديگر است بچرد , زكات ندارد , ولى اگـر در تـمـام سـال مقدار كمى از علف مالك بخورد به طورى كه عرفا صدق كند در طول سال چرنده است , زكات آن واجب مى باشد , و در و جوب زكات در شتر و گاو و گوسفند شرط نيست كه در تمام سال حيوان بيكار باشد , بلكه چنانچه آبيارى يا شخم زنى يا مانند آن از آنها استفاده شود اگر عرفا صدق كند كه بى كارند بايد زكات آنها را داد بلكه اگر صدق نكند نيز به احتياط واجب , بايد زكات آنها را داد.
نصاب شتر:.
مساله 931 ـ شتر دوازده نصاب دارد:.
اول : پنج شتر , و زكات آن يك گوسفند است , و تا شماره شتر به اين مقدارنرسد زكات ندارد.
دوم : ده شتر , و زكات آن دو گوسفند است .
سوم : پانزده شتر , وزكات آن سه گوسفند است .
چهارم : بيست شتر , و زكات آن چهار گوسفند است .
پنجم : بيست و پنچ شتر , و زكات آن پنج گوسفند است .
ششم : بيست و شش شتر ,و زكات آن يك شترى است كه داخل سال دوم شده باشد.
هفتم : سى و شش شتر , وزكات آن يك شترى است كه داخل سال سوم شده باشد.
هشتم : چهل و شش شتر ,و زكات آن يك شترى است كه داخل سال چهارم شده باشد.
نهم : شصت و يك شتر, و زكات آن يك شترى است كه داخل سال پنجم شده باشد.
دهم : هفتاد و شش شتر, و زكات آن دو شترى است كه داخل سال سوم شده باشند.
يازدهم : نود و يك شتر , و زكات آن دو شترى است كه داخل سال چهارم شده باشند.
دوازدهم : صد و بيست ويك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا براى هر چهل شتر , يك شترى بدهد كـه داخل سال سوم شده باشد , يا و براى هر پنجاه شتر يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد , ويا با چهل و پنجاه حساب كند و در بعضى موارد هم مخير است كه به چهل يا پنجاه حساب كند مانند دويست , ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند , يا اگر چيزى باقى مى ماند , از نه شتر بيشتر نباشد , مثلااگر ((140)) شتر دارد , بايد براى صد شتر دو شترى كـه داخل سال چهارم شده وبراى چهل شتر يك شترى كه داخل سال سوم شده , بدهد , و شترى كـه در زكـات داده مـى شـود بـايد ماده باشد ولى اگر در نصاب ششم شتر ماده دو ساله نداشته باشدشتر نرسه ساله كافى است و اگر آن هم نداشته باشد در خريد هر كدام مخير است .
مساله 932 ـ زكات ما بين دو نصاب واجب نيست , پس اگر شماره شترهائى كه دارداز نصاب اول كـه پـنـج اسـت بگذرد , تا به نصاب دوم كه ده است نرسيده باشد , فقط بايدزكات پنج شتر آن را بدهد , و همچنين است حال در نصابهاى بعد.
نصاب گاو:.
مساله933 ـ گاو دو نصاب دارد:.
نـصاب اول آن سى است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد, اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد بايد يك گوساله اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكات بدهد , واحتياط واجب آن است كه گوساله نر باشد.
ونـصاب دوم آن چهل است , و زكات آن يك گوساله ماده اى است كه داخل سال سوم شده باشد , وزكـات مـا بين سى و چهل واجب نيست , مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد , فقط بايدزكات سى گاو را بدهد , و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده , فقط بايد زكات چهل گـاو را بـدهد , و بعد از آنكه به شصت رسيد چون دو برابرنصاب اول را دارد , بايد دو گوساله اى كه داخل سال دوم شده بدهد , وهمچنين هرچه بالا رود بايد يا بر اساس عدد سى يا چهل يا هر دو حساب كند و زكات آن رابه دستورى كه گفته شد بدهد , ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى بـاقـى نـماند , يااگر چيزى باقى مى ماند از نه تا بيشتر بناشد , مثلا اگر هفتاد گاو دارد , بايد به حـسـاب سـى وچـهـل حـسـاب كند چون اگر فقط بر اساس عددى حساب كند , ده گاو زكات نداده مى ماند ودر بعضى موارد مانند صد وبيست مخير است .
نصاب گوسفند:.
مساله 934 ـگوسفند پنج نصاب دارد:.
اول : چهل است , و زكات آن يك گوسفند است , و تاگوسفند به چهل نرسد زكات ندارد.
دوم : صد و بيست و يك است , و زكات آن دوگوسفند است .
سوم : دويست و يك است , و زكات آن سه گوسفند است .
چهارم :سيصد و يك است , و زكات آن چهار گوسفند است .
پـنـجـم : چهارصد و بالاتر از آن است , كه بايد براى هر صد گوسفند يك گوسفند بدهد , و لازم نـيـسـت زكـات را از خود گوسفندها بدهد , بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد , يا مطابق قيمت گوسفند پول بدهدكافى است .
مـساله 935 ـ زكات ما بين دو نصاب واجب نيست , پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد , تا به نصاب دوم كه صدوبيست و يك است نرسيده باشد , فقط بايد زكات چهل گوسفند را بدهد و زيادى آن زكات ندارد , و همچنين است حكم در نصابهاى بعد.
مـساله 936 ـ اگر براى زكات , گوسفند بدهد , بنابر احتياط واجب بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد , و اگربز بدهد احتياطا بايد داخل سال سوم شده باشد.
مساله 937 ـ اگر چند نفر با هم شريك باشند , هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده , بايد زكات بدهد , و بركسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست .

زكات مال تجارت .

مـسـاله 938 ـ مالى از كه انسان به عقد معاوضه مالك مى شود و براى تجارت و منفعت بردن نگاه مى دارد بايد ـ بنابر احتياط ـ با چند شرط زكات آن را بدهد ـ و آن يك چهلم است ـ :.
1
ـ مالك بالغ و عاقل باشد.
2
ـ مال حد اقل به اندازه 15 مثقال طلاى مسكوك يا (15) مثقال نقره مسكوك قيمت داشته باشد.
3
ـ يك سال از وقتى كه قصد منفعت بردن كرده است بر آن مال گذشته باشد.
4
ـ قـصـد منفعت بردن در تمام سال باقى باشد , پس اگر در ميان سال از آن قصد منصرف شود و مثلا قصد صرف آن را در مؤنه نمايد , زكات واجب نيست .
5
ـ مالك بتواند در تمام سال در آن تصرف كند.
6
ـ در تـمام سال به مقدار سرمايه يا بيشتر از آن , خريدار داشته باشد , پس اگردر قسمتى از سال به مقدار سرمايه , خريدار نداشته باشد , واجب نيست زكات آن رابدهد.

مصرف زكات .

مساله 939 ـ زكـات در هشت مورد صرف مى شود:.
اول :فقير , و او كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد , ولى كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه اى دارد كه مى تواند مخارج سال خود را بگذارند فقير نيست .
دوم : مسكين , و او كسى است كه از فقير سخت تر مى گذارند.
سـوم : كـسى كه از طرف امام (ع ) يا نائب امام مامور است كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام يا نائب امام يا فقرا برساند.
چهارم : كفارى كه اگر زكات به آنان بدهند , به دين اسلام مايل مى شوند يا در جنگ يا غير آن به مـسـلـمـانان كمك مى كنند , و همچنين مسلمانانى كه ايمان آنان به بعضى از آنچه پيغمبر اكرم (ص )آورده انـد ضـعـيـف اسـت , ولى چنانچه زكات به آنان داده شود موجب تقويت ايمانشان مى گـردد , يـا مـسلمانانى كه ايمان به و لايت امير مؤمنان (ع ) ندارند , ولى اگر به آنان زكات داده شود به و لايت رغبت پيدا مى كنند و به آن ايمان مى آورند.
پنجم :خريدارى بنده ها و آزاد كردن آنان به تفصيلى كه در محل خود ذكر شده است .
ششم :بدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بدهد.
هـفـتم : فى سبيل اللّه , يعنى كارهائى كه نفعش به عموم مسلمين مى رسد مثل ساختن مسجد و مـدرسـه اى كـه عـلوم دينيه در آن خوانده مى شود و تنظيف شهر و اسفالت راهها وتوسعه آنها و مانند اينها.
هشتم : ابن السبيل , يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده .
ايـنـها مواردى است كه زكات در آنهاصرف مى شود , ولى مالك نمى تواند زكات را بدون اذن امام (ع ) يا نائبش در دومورد سوم و چهارم مصرف نمايد , و در مورد هفتم نيز بنابر احتياط لازم بايد از حاكم شرع اذن بگيرد , و احكام اين موارد در مسائل آينده گفته خواهد شد.
مـسـالـه 940 ـفـقـيـرى كـه مـى تواند كسب كند ومخارج خود وعيالش را تهيه نمايد و از روى تنبلى اقدام نمى كند جايز نيست زكات بگيرد وطلبه فقيرى كه كسب مانع ادامه تحصيل اوست در هـيـچ صـورتى نمى تواند از سهم فقرا زكات بگيرد مگر اين كه تحصيل بر اوواجب عينى باشد واز سـهـم سـبيل اللّه در صورتى كه تحصيل او منفعت عمومى داشته باشد با اجازه حاكم شرع ـ بنابر احتياط لازم ـ جايزاست وفقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست , بنابر احتياط واجب نـمى تواند با گرفتن زكات , زندگى كند , ولى تا وقتى مشغول يادگرفتن است مى تواند زكات بگيرد.

شرايط كسانى كه مستحق زكاتند.

مـسـالـه 941 ـ كسى كه مالك مى تواند زكات خود را به او بدهد بايدشيعه دوازده امامى باشد , و اگر انسان كسى را شيعه بداند و به او زكات بدهد , بعدمعلوم شود شيعه نبوده , بايد دوباره زكات بدهد حتى اگر تحقيق كرده باشد يا به حجت شرعى استناد كرده باشد بنابر احتياط واجب .
مـسـاله 942 ـ انسان نمى تواندمخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زكات بـدهـد , ولـى اگـرمخارج آنان را ندهد , ديگران مى توانند به آنان زكات بدهند و اگر متمكن از پرداخت نفقه واجب افراد واجب النفقه اش نباشد وزكا بر او واجب باشد مى تواند از زكا نفقه آنها را بدهد.
مـسـالـه 943 ـ اگر انسان زكات را به پسرش بدهد كه خرج زن و نوكر وكلفت خود نمايد يا دين خود را ادا كند با داشتن ساير شرايط اشكال ندارد.
مـسـالـه944 ـ پـدر نمى تواند از سهم سبيل اللّه كتابهاى علمى و دينى كه مورد احتياج پسراست بـخرد و در معرض استفاده او قرار دهد , مگر آنكه مصلحت عامه اقتضاى اين كار را داشته باشد , و از حاكم شرع بنابر احتياط اجازه بگيرد.
مـسـالـه 945 ـ پدر مى تواند از زكات براى پسر فقيرش زن بگيرد , و همچنين است پسر نسبت به پدر.
مـساله946 ـ سيد نمى تواند از غير سيد زكات بگيرد , مگر در حال اضطرار و به احتياطواجب بايد اضطرار به حدى باشد كه نتواند از خمس و ساير و جوهات مخارج خود راتامين كند و همچنين به احتياط واجب در صورت امكان بايد در هر روز اكتفا كند به گرفتن مخارج ضرروى همان روز.
مـسـاله 947 ـ به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه , مى شود زكات داد ولى اگر خود ادعاى سيادت كند ومالك به او زكات بدهدذمه اش برى نمى شود.

نيت زكات .

مـسـالـه 948 ـ انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم بدهد و اگـر بدون قصد قربت بدهد كافى است گرچه گناه كرده است و در نيت معين كند كه آنچه را مـى دهـد زكـات مـال است يازكات فطره , بلكه اگر مثلا زكات گندم و جو بر او واجب باشد , و بخواهد پولى رابعنوان قيمت زكات بدهد بايد معين كند كه زكات گندم است يا زكات جو.

مسائل متفرقه زكات .

مـسـالـه 949 ـ بعد از جداكردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد , و اگر براى غرض عقلائى تاخير بياندازد اشكال ندارد.
مساله 950 ـ اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد , مى تواند در بقيه آن تصرف كند , واگر از مال ديگرش كنار بگذارد , مى تواند در تمام مال تصرف نمايد.
مـساله 951 ـ انسان نمى تواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى آن بگذارد.
مساله 952 ـانسان نمى تواند از سهم سبيل اللّه قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد ووقف نمايد ,مگر آنكه مصلحت عامه اقتضاى اين كار را داشته واز حاكم شرع بنابر احتياط لازم اجازه بگيرد.

زكات فطره .

مساله 953 ـ كسى كه موقع غروب شب عيد فطر , بالغ وعاقل است و بيهوش و فقير و برده نيست , بايد براى خودش و كسانى كه نان خور اوهستند , هر نفرى يك صاع كه گفته مى شود تقريبا سه كـيـلـواسـت از غـذاهاى معمول درشهرش مانند گندم يا جو ياخرما يا كشمش يا برنج يا ذرت به مستحق بدهد , و اگربجاى آن پول هم بدهد , كافى است , و احتياط لازم آن است كه از غذاهائى كه درشهرش معمول نيست ندهد هرچند گندم يا جو يا خرما يا كشمش باشد.
مـسـاله 954 ـكسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند , فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست .
مـسـالـه955 ـ انسان فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مى شوندبايد بـدهـد , كـوچك باشند يا بزرگ , مسلمان باشند يا كافر , دادن خرج آنها بر اوواجب باشد يا نه , در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر.
مـسـاله 956 ـ فطر مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر وارد شده و شب را نزد او مانده و نان خور او ـهرچند موقتا ـ حساب مى شود , بر او واجب است .
مساله 957 ـ فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر و ارد مى شود در صورتى كه نان خور او حساب شود ,بنابر احتياط واجب است و الا واجب نيست , و كسى را كه انسان براى افطار شب عيد دعوت مى كند نان خور به حساب نمى آيد وفطره اش بر صاحبخانه نيست .
مـساله958 ـ كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد , واجب نيست فطره خود را بدهد ولى اگر او فـطـره را نـدهد يا نتواند بدهد , بر خود انسان بنابر احتياط واجب مى شود ,چنانچه داراى شرايط گذشته در مساله (953) باشد فطره خويش را بدهد.
مـسـالـه 959 ـاگـر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد , از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمى شود.
مـسـالـه 960 ـ كسى كه سيد نيست , نمى تواند به سيد فطره بدهد , حتى اگر سيدى نان خور او باشد نمى تواند فطره او را به سيدديگرى بدهد.

مصرف زكات فطره .

مساله 961 ـ زكات فطره را بنابر احتياط واجب بايد فقط به فقرا داد ومنظور فقراى شيعه است كه داراى شـرايـط گذشته در مستحقين زكات مال هستند , و چنانچه در شهر از فقراى شيعه كسى نباشد مى تواند آن را به فقراى ديگر مسلمانان داد , ولى در هر صورت نبايد به ناصبى داده شود.
مساله 962ـ فقيرى كه فطره به او مى دهند , لازم نيست عادل باشد , ولى احتياط واجب آن است كه به شرابخوار و بى نماز و كسى كه آشكارا معصيت مى كند , فطره ندهند.
مـسـالـه 963 ـ اگر كسى بگويد فقيرم , نمى شود به او فطره داد , مگر آنكه از گفته او اطمينان پيدا شود , يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است .

مسائل متفرقه زكات فطره .

مساله964 ـ انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوندعالم بدهد و موقعى كه آن را مى دهد نيت دادن فطره نمايد.
مـسـالـه 965 ـ اگـر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست , و بهتر آن است كه در ماه رمـضـان هم فطره را ندهد , ولى اگر پيش از رمضان به فقير قرض بدهد و بعد از آنكه فطره بر او واجب شد , طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.
مساله 966 ـ كسى كه نمازعيد فطر مى خواند , بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد , ولى اگر نماز عيد نمى خواند , مى تواند دادن فطره را تا ظهر تاخير بيندازد.
مـسـالـه 967 ـاگـر بـه نـيـت فـطـره مـقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مـسـتـحـق نـدهـد , هـر وقـت آن را مـى دهد نيت فطره نمايد و تاخير اگر براى غرض عقلائى باشداشكال ندارد.
مساله 968 ـ اگر تا ظهر روز عيد , فطره را ندهد و كنار هم نگذارد ,بعدا بنابر احتياط واجب بدون اينكه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد.
مـسـالـه 969 ـاگـر فـطـره را كـنار بگذارد , نمى تواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد.
مـساله 970 ـ اگر در محل خودش مستحق پيدا شود , احتياط واجب آن است كه فطره را به جاى ديگر نبرد ولى اگر برد و به مستحق رساند كافى است , واگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.

معاملات حرام .

مساله971 ـ معاملات حرام بسيار است , از آن جمله اين موارد است :.
اول : خـريـد وفـروش مـشـروبـات مـسـكـر و سـگ غير شكارى و خوك و همچنين مردار نجس بنابراحتياط واجب , و در غير اينها در صورتى كه بشود از عين نجس استفاده قابل توجهى نمود كه حلال باشد مانند فضولات نجس كه براى كود دادن بكار مى رود , خريدوفروش جايز است .
دوم : خـريـد و فـروش مـال غـصبى اگر مستلزم تصرف در آن باشد, مانند تحويل دادن وتحويل گرفتن .
سـوم : مـعامله با پولهائى كه از اعتبار ساقط شده است , يا پولهاى تقلبى است در صورتى كه طرف معامله متوجه نباشد , ولى اگر بداند, معامله جايز است .
چـهـارم : مـعـامـلـه با آلات حرام يعنى چيزهائى كه به هيئتى ساخته شده است كه معمولا براى استفاده محرم بكار مى آيد و ارزش آن به سبب استفاده محرم است مانند بت وصليب و وسائل قمار و آلات لهو محرم .
پـنـجـم : معامله اى كه در آن غش باشد, پيغمبر اكرم (ص ) فرموده اند : از ما نيست كسى كه در معامله بامسلمانان غش كند, خداوند بركت روزى او را مى برد و راه معاش او را مى بندد و اورا به خودش واگذار مى كند , و غش موارد مختلفى دارد مانند :.
1
ـ مخلوط كردن جنس خوب با جنس بد يا با چيز ديگر مانند مخلوط كردن شير با آب .
2
ـ صورت ظاهر خوبى را به جنس دادن بر خلاف و اقع مانند آب زدن به سبزى كهنه كه تازه جلوه كند.
3
ـ جنس را بصورت جنس ديگر و انمود كردن مانند روكش كردن طلابدون اطلاع مشترى .
4
ـ مـخـفـى داشـتـن عيب جنس در صورتى كه مشترى به فروشنده اعتماد داشته باشد كه از او مخفى نمى دارد.
مساله 972 ـ فروختن چيز پاكى كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است مانند فرش و ظرف , اشـكـال ندارد , وهمچنين است اگر آب كشيدن آن ممكن نباشد ولى منافع حلال و معمولى آن مـتـوقـف بـر طهارت نباشد مانند نفت , بلكه اگر توقف هم داشته باشد چنانچه منفعت حلال و قابل توجهى داشته باشد باز هم فروختنش جايز است .
مساله 973 ـ اگر كسى بخواهدچيزى را كه نجس است بفروشد , بايد نجس بودن آن را به خريدار بـگويد در صورتى كه اگر نگويد خريدار در معرض ارتكاب حرام يا ترك واجبى مى شود مثل اينكه آب نـجـس را در وضو و يا غسل بكار مى برد و با آن نماز واجبش را مى خواند , و يا از آن چيز نجس در خـوردن و يـا آشاميدن استفاده مى كند, البته اگر بداند كه گفتن به او فائده اى ندارد مانند افراد لا ابالى , لازم نيست به او بگويد.
مـسـاله 974 ـ خريد وفروش روغنهائى كه از ممالك غير اسلامى مى آورند , اگر نجس بودن آنها مـعـلـوم نـباشد اشكال ندارد, و روغن و ساير موادى كه از حيوان بعد از جان دادن آن مى گيرند مانند ژلاتين , چنانچه از دست كافر بگيرنند يا از ممالك غير اسلامى بياورند در صورتى كه احتمال آن بـرود كـه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده , اگرچه پاك و خريد وفروش آن جايز اسـت ولى خوردنش حرام و بر فروشنده لازم است كيفيت را به خريدار بگويد, در صورتى كه اگر نگويد , خريدار در معرض ارتكاب حرام يا ترك واجبى قرار داشته باشد نظير آنچه در مساله (959) گذشت .
مـسـالـ 975 ـ چـرمـى كه ازممالك غير اسلامى مى آورند , يا از دست كافر گرفته مى شود , در صـورتـى كـه احـتـمـال بـرود از حـيوانى است كه به دستور شرع كشته شده , خريد و فروش آن جايزاست , و همچنين نماز در آن صحيح مى باشد.
مسال 976 ـ خمر و ساير مسكرات روان , معامله آنها حرام و باطل است .
مـسـالـ 977 ـ اگـر خريدار بخواهد پول جنسى را كه به ذمه خريده است بعدا از مال حرام بدهد , معامله صحيح است , ولى بايد مقدارى راكه بدهكار است از مال حلال بدهد تا اينكه ذمه اش برى گردد.
مـسـالـ 978 ـ اگرچيزى را كه مى شود استفاده حلال از آن ببرند , براى اين بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند , مثلا انگور را براى اين بفروشد كه از آن شراب تهيه نمايند , چه درضمن معامله قـرار بر اين بگذارند و چه پيش از آن و معامله را بر اساس آن انجام دهند , معامله حرام است , ولى اگــر بـراى آن نـفـروشد و فقط بداند كه مشترى از انگورشراب تهيه خواهد كرد , معامله اشكال ندارد.
مسال 979 ـ ساختن مجسمه جان دار ,بنابر احتياط حرام است , ولى خريد و فروش آن مانعى ندارد, و اما نقاشى جاندارجايز است .
مـسال 980 ـ خريدن چيزى كه از راه قمار يا دزدى يا معامله باطل تهيه شده , اگر مستلزم تصرف در آن بـاشـد حـرام اسـت , و اگـر كـسـى آن را بخرد و ازفروشنده بگيرد بايد به صاحب اصليش برگرداند.
مـسـاله 981 ـ اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مى فروشند , به زيادتر از همان جنس بـفروشد , مثلا يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد , ربا و حرام است , بلكه اگر يكى از دو جـنـس , سـالـم و ديگرى معيوب , يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد , يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند , چنانچه بيشتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد , باز هم ربا وحرام است , پـس اگر مس درست را بدهد و بيشتر از آن مس شكسته بگيرند , يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن بـرنج گرده بگيرد , يا طلاى ساخته را بدهد و بيشتر ازآن طلاى نساخته بگيرد , ربا و حرام مى باشد.
مـسـاله 982 ـ اگر چيزى را كه اضافه مى گيرد غير از جنسى باشد كه مى فروشد , مثلا يك من گندم به يك من گندم و يك ريال پول بفروشد , باز هم ربا و حرام است , بلكه اگر چـيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد , ربا و حرام مى باشد.
مـسـاله 983 ـ اگركسى كه مقدار كمتر را مى دهد چيزى علاوه كند , مثلا يك من گندم ويك دسـتـمـال رابـه يـك مـن و نيم گندم بفروشد , اشكال ندارد , در صورتى كه قصدشان آن باشد كـه دستمال در مقابل مقدار زيادى باشد و معامله هم نقدى باشد, و همچنين اگر از هر دوطرف چـيـزى زيـاد كـنـند مثلا يك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم ويك دستمال بفروشد , چنانچه قصدشان آن باشد كه دستمال و نيم من گندم در طرف اول در مقابل دستمال در طرف دوم باشد , اشكال ندارد.
مساله 984 ـ جو و گندم درربا يك جنس حساب مى شود , پس اگر مثلا يك من گندم بدهد و يـك مـن و پنج سير جو بگيرد , ربا و حرام است , و نيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده مـن گـنـدم بـدهـد , چـون جــو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را مى دهد , مثل آن است كه زيادى گرفته و حرام مى باشد.
مـسـالـه 985 ـ پدر و فرزند وزن و شوهر مى توانند ازيكديگر ربا بگيرند , و همچنين مسلمان مى تـوانـد از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربابگيرد, ولى معامله ربا با كافرى كه در پناه اسلام است حرام است , البته پس از انجام معامله اگر با دادن در شريعت او جايز باشد , مى تواند از او زيادتى را بگيرد.
مـسـالـه986 ـ تـراشـيدن ريش و اخذ اجرت بر آن به احتياط واجب جايز نيست مگر اين كه مورد اضـطـرار باشد يا ترك آن موجب ضرر يا حرجى باشد كه معمولا تحمل نمى شودهر چند از جهت استهزا وتوهين باشد.
مـسـالـه 987 ـ غـنـا حرام است و منظور از آن سخن باطلى است كه با آوازى خوانده مى شود كه مـنـاسب مجالس لهو و لعب باشد وهمچنين جايز نيست با اين گونه صدا قرآن ودعا ومانند آن را بـخـوانـنـد و بـه احـتـيـاطواجـب سخنانى غير از آنچه گفته شد نيز به اين گونه صدا نخوانند وهمچنين گوش دادن به غنا حرام است واجرت گرفتن بر آن نيز حرام است وملك گيرنده نمى شـودوهمچنين ياد گرفتن وياد دادن آن نيز جاير نيست و موسيقى يعنى نواختن آلات مخصوص موزيك نيز اگر به نحوى باشد كه مناسب مجالس لهو و لعب است حرام است و غير آن حرام نيست اجرت گرفتن بر نواختن موسيقى حرام نيز حرام است وملك گيرنده نمى شود و تعليم و تعلم آن نيز حرام است .

شرائط فروشنده و خريدار.

مساله 988 ـ براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است :.
اول : آنكه بالغ باشند.
دوم : آنكه عاقل باشند.
سوم : آنكه سفيه نباشند , يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند.
چهارم : آنكه قصد خريد و فروش داشته باشند , پس اگر مثلا به شوخى بگويد مال خود را فروختم , معامله باطل است .
پنجم : آنكه كسى آنها رامجبور نكرده باشد.
ششم : آنكه جنس و عوضى را كه مى دهند مالك باشند.
واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد :.
مـسـالـه 989 ـ مـعامله با بچه نا بالغ كه مستقل در معامله باشد باطل است , مگر در چيزهاى كم قيمتى كه معامله با بچه مميز نا بالغ ‌در آنها معمول باشد.
مساله 990 ـ پدر وجد پدرى طفل و نيز وصى پدر ووصى جدپدرى بر طفل مى توانند مال طفل را بـفـروشـند , و در صورت نبودن همه آنها مجتهدعادل هم در صورتى كه مصلحت اقتضا كند مى تواند مال ديوانه يا طفل يتيم يا مال كسى را كه غائب است بفروشد.
مـساله 991 ـ اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشدو بعد از فروش , صاحب مال معامله را اجازه كـنـد , مـعامله صحيح است , و چيزى راكه غصب كننده به مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله ملك مشترى است , وچيزى را كه مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله , ملك كسى است كه مال او راغصب كرده اند.

شرايط جنس و عوض آن .

مساله 992 ـ جنسى را كه مى فروشد وچيزى را كه عوض آن مى گيرد پنج شرط دارد :.
اول : آنكه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره و مانند اينها معلوم باشد.
دوم : آنكه بتواند آن را تحويل دهد , و گرنه معامله صحيح نيست .
سـوم : خـصـوصياتى كه در جنس و عوض است و بواسطه آنهاميل مردم به معامله فرق مى كند , معلوم باشد.
چـهارم : آنكه متعلق حق ديگرى نباشد, بطورى كه با خارج شدن از ملك مالك حق آن شخص از ميان برود.
پنجم : خودجنس را بفروشد نه منفعت آن را.
واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد :.
مـسـالـه 993 ـ جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مى كنند , در آن شهرانسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد , ولى مى تواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مى كنند , با ديدن خريدارى نمايد.
مساله 994 ـ اگر معامله از جهت نبودن يكى از شرطهائى كه گفته شد ـ غير شرط چهارم ـ باطل بـاشـد , ولـى خـريدار وفروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند , تصرف آنها اشكال ندارد.
مساله 995 ـ معامله چيزى كه وقف شده , باطل است , ولى اگر به طورى خراب شود كه نتوانند اسـتـفـاده اى را كـه مـال براى آن وقف شده از آن ببرند , يا در معرض اين جهت باشد مثلا حصير مـسـجـد بـه طورى پاره شود كه نشود روى آن نماز خواند ,فروش آن براى متولى و كسى كه در حـكـم اوسـت اشـكـال نـدارد, و در صورتى كه ممكن باشد , بايد بنابر احتياط پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصودوقف كننده نزديكتر باشد.
مساله 996 ـ خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده اند اشكال ندارد , ولى استفاده آن مـلـك در مـدت اجـاره مال مستاجر است و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند , يا به گـمان اينكه مدت اجاره كم است , ملك را خريده باشد , پس از اطلاع به كيفيت مى تواند معامله خودش را بهم بزند.

نقد و نسيه .

مساله 997 ـ اگر جنسى را نقد بفروشند , خريدار و فروشنده بعداز معامله مى توانند جنس و پول را از يـكـديـگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند , وتحويل دادن در منقول مانند فرش و لباس و غير مـنـقول مانند خانه و زمين به اين است كه دست از آن چيز بردارد و طورى آن را در اختيار طرف قـرار دهد كه چنانچه بخواهد , بتواند در آن تصرف كند , و اين معنى به اختلاف موارد مختلف مى باشد.
مـسـالـه 998 ـ در مـعـامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد , پس اگر جنسى را بفروشدكه سر خرمن پول آن را بگيرد , چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است .
مساله999 ـ اگر جنسى را نسيه بفروشد , پيش از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته اند نمى تواند قـيـمـت آن را از خريدار مطالبه نمايد , ولى اگر خريدار بميرد ومالى داشته باشد ,فروشنده مى تواند پيش از تمام شدن مدت , طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد.
مـساله 1000 ـ كسى كه جنسى را نسيه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده , اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت , مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقدبگيرد , اشكال ندارد.

معامله سلف و شرايط آن .

مساله 1001 ـ معامله سلف آن است كه شخص به پول نقد جنس كلى را كه بعد از مدتى تحويل مى دهـد بـفروشد , پس اگرخريدار بگويد اين پول را مى دهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بـگـيرم وفروشنده بگويد قبول كردم , يا فروشنده پول را بگيرد و بگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم , معامله صحيح است .
مساله 1002 ـ معامله سلف هفت شرط دارد :.
اول : خـصـوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مى كند معين نمايند , ولى دقت زياد هم لازم نيست , همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافى است .
دوم : پيش از آنكه خريدار و فروشنده از هم جدا شوند ,خريدار تمام قيمت را به فروشنده بدهد , يا به مقدار پول آن از فروشنده طلبكار نقدى باشد و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند و او قـبـول نمايد , و چنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد , اگر چه معامله نسبت به آن مقدار صحيح است ولى فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند.


سـوم : مدت را كاملا معين كنند , و اگر بگويد تا اول خرمن جنس را تحويل مى دهم , چون مدت كاملا معلوم نشده معامله او باطل است .
چـهـارم : وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت , فروشنده بتواند جنس را تحويل دهد , چه كمياب باشد چه فراوان .
پـنجم : جاى تحويل جنس را بنابراحتياط واجب كاملا معين نمايند , ولى اگر از گفته آنان جاى آن معلوم بشود , لازم نيست اسم آن جا را ببرند.
شـشـم : و زن يـا پيمانه يا عدد آن را معين كنند , و جنسى را هم كه معمولا با ديدن , معامله مى كنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد , ولى بايدمثل بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند.
هـفـتم : چيزى را كه مى فروشند , چنانچه از اجناسى باشد كه با و زن ياپيمانه فروخته مى شود , عوض آن از آن جنس نباشد , بلكه بنابر احتياط لازم از غيرآن جنس از اجناسى كه با و زن يا پيمانه فروخته مى شود هم نباشد , و اگر چيزى راكه مى فروشد از اجناسى باشد كه با عدد فروخته مى شود , بنابر احتياط واجب نبايدعوض آن را از جنس خود با مقدارى زيادتر قرار دهد.
مـسـالـه 1003 ـ انسان نمى تواند جنسى را كه سلف خريده است , پيش از تمام شدن مدت به غير فـروشـنـده اش بـفـروشـد , و بعد از تمام شدن مدت اگر چه آن را تحويل نگرفته باشد , فروختن آن اشـكال ندارد , ولى فروختن اجناسى كه با و زن يا پيمانه فروخته مى شود غير ازميوه ها پيش از تحويل گرفتن آن به غير فروشنده جايز نيست مگر اينكه به سرمايه اش يا به كمتر از آن بفروشد.
مـسـالـه 1004 ـ اگر جنسى را كه فروشنده مى دهد , پست تر از جنسى باشد كه قرار داد كرده , مشترى مى تواند قبول نكند.
مساله 1005 ـ اگرفروشنده بجاى جنسى كه قرارداد كرده است , جنس ديگرى بدهد , در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد.
مساله 1006 ـ اگر جنسى را كه سلف فروخته درموقعى كه بايد آن را تحويل دهد نتواند آن را تهيه كند , مشترى مى تواند صبر كند تاتهيه نمايد , يا معامله را بهم بزند وچيزى را كه داده است يا بدل آن را پس بگيرد , وبنابر احتياط واجب نمى تواند آن را به فروشنده به قيمت بيشترى بفروشد.
مساله1007 ـ اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهده وپول آن را هم بعد از مدتى بگيرد , معامله باطل است .

مواردى كه انسان مى تواند معامله رابهم بزند.

مساله 1008 ـ حق بهم زدن معامله را خيار مى گويند , و خريدار و فروشنده ده صورت مى توانند معامله را بهم بزنند :.
اول :ـ آنـكه از هم جدا نشده باشند , هرچند مجلس معامله را ترك گفته باشند , و اين خيار را (( خيار مجلس )) مى گويند.
دوم :آنـكـه مشترى يا فروشنده در بيع , يا يكى از دو طرف معامله در معاملات ديگر ,مغبون شده باشند , كه آن را (( خيار غبن )) گويند.
سـوم : در معامله قرار داد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتواند معامله را بهم بزنند , كه آن را (( خيار شرط )) گويند.
چهارم : يكى از دو طرف معامله , مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهدوطورى كند كه طرف در آن رغبت كند يا رغبت او به آن زيادتر شود , كه آن را ((خيار تدليس )) گويند.
پنجم : يكى از دو طرف معامله با ديگرى شرط كند كه كارى راانجام دهد و به آن شرط عمل نشود , يـا شـرط كند مال معينى را كه مى دهد به طورمخصوصى باشد , و آن مال داراى آن خصوصيت نباشد , كه در اين صورت شرطكننده مى تواند معامله را بهم بزند , و آن را (( خيار تخلف شرط )) گويند.
ششم : درجنس يا عوض آن عيبى باشد , و آن را (( خيار عيب )) گويند.
هفتم : معلوم شودمقدارى از جنسى را كه معامله نموده اند , مال ديگرى است , كه اگر صاحب آن بـه معامله راضى نشود , گيرنده مى تواند معامله را بهم بزند يا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف خود بگيرد , و آن را (( خيار شركت )) گويند.
هـشـتـم : صـاحـب مال خصوصيات جنس معينى را كه طرف نديده به او بگويد , بعد معلوم شود طـورى كـه گـفـتـه نـبوده است , يا آنكه طرف جنس را سابقا ديده بوده و خيال مى كرده است كه فعلا داراى خصوصياتى است كه در گذشته در آن ديده , بعد معلوم شود كه آن خصوصيات در آن بـاقى نمانده است , كه در اين صورت طرف مى تواند معامله را بهم بزند , و آن را (( خيار رؤيت )) گويند.
نـهم : اگر مشترى پول جنسى را كه خريده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحويل نداده بـاشد , فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند , ولى اين در صورتى است كه فروشنده خريدار را در پرداخت پول مهلت داده باشد ولى تعيين مدت نكرده باشد , و اما اگر او را اصلا مهلت نداده باشد مـى تـوانـد بـاانـدكـى تـاخير در پرداخت پول , معامله را بهم بزند , و اگر بيش از سه روز مهلت داده باشد , نمى تواند تا تمام شدن مدت , معامله را بهم بزند , و اگر جنسى را كه فروخته از قبيل سبزيها يا ميوه ها باشد كه زودتر از سه روز فاسد مى شود , مهلت آن كمترخواهد بود , و اين خيار را (( خيار تاخير )) گويند.
دهم : كسى كه حيوانى را خريده تاسه روز مى تواند معامله را بهم بزند , و اگر در عوض چيزى كه فـروخـتـه حيوانى گرفته باشد , فروشنده تا سه روز مى تواند معامله را بهم بزند , و آن را (( خيار حيوان ))گويند.
مساله 1009 ـ اگر خريدار قيمت جنس را نداند , يا در موقع معامله غفلت كندوجنس را گرانتر از قـيـمت معمولى آن بخرد , چنانچه به مقدار قابل توجهى گرانترخريده باشد , مى تواند معامله را بهم بزند , البته به شرط آنكه در وقت بهم زدن معامله هم غبن باقى باشد و گر نه حق خيار محل اشـكـال اسـت , و نـيـز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند , يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد , درصورتى كه به مقدار قابل توجهى ارزانتر فروخته باشد , مى تواند به شرط گذشته معامله را بهم بزند.
مساله 1010 ـ در معامله بيع شرط كه مثلا خانه صد هزار تومانى را به پنجاه هزار تومان مى فروشند و قـرار مى گذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول رابدهد بتواند معامله را بهم بزند , در صورتى كه خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش و اقعى داشته باشند معامله صحيح است .
مـسـالـه 1011 ـ در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول راندهد , خريدار ملك را به اومى دهد , معامله صحيح است , ولى اگر سر مدت پول راندهد , حق ندارد ملك را ازخريدار مطالبه كند , و اگر خريدار بميرد نمى تواند ملك را از و رثه او مطالبه نمايد.
مـساله 1012 ـ اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و به اسم چاى اعلا بفروشد, مشترى مى تواند معامله را بهم بزند.
مـسـالـه 1013 ـ اگـر خريدار بفهمد مال معينى راكه خريده عيبى دارد , مثلا حيوانى را بخرد و بـفهمد كه يك چشم آن كور است ,چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمى دانسته , مـى تـوانـد مـعـامله را بهم زده و آن مال را به فروشنده برگرداند , و چنانچه برگرداندن ممكن نـبـاشد مثلا در آن مال تغييرى حاصل شده است مانند اينكه عيبى حادث شده باشد يا تصرفى كه مانع از رد است نموده باشد مانند اينكه آن را فروخته يا اجاره داده باشد يا پارچه را بريده يادوخته بـاشـد , در اين صورت فرق قيمت سالم و معيوب آن را معين كند و به نسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگيرد , مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده اگر بفهمد مـعـيـوب است , در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد , چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مى باشد مى تواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد.
مساله 1014 ـ در دو صورت خريدار بواسطه عيبى كه در مال است نمى تواندمعامله را بهم بزند يا تفاوت قيمت بگيرد :.
اول : آنكه موقع خريدن , عيب مال رابداند.
دوم : آنـكـه فروشنده در وقت معامله بگويد : اين مال رابا هر عيبى كه دارد مى فروشم , ولى اگر عـيـبى را معين كند و بگويد : مال را با اين عيب مى فروشم , و معلوم شود عيب ديگرى هم دارد , خريدار مى تواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد , و در صورتى كه نتواند پس دهد تفاوت قيمت بگيرد.

احكام شركت .

مساله 1015 ـ اگر دو نفر باهم اتفاق ببندند كه با مال مشترك خود تجارت كنندوآنچه منفعت مى برند ميان خود تقسيم نمايند.
مـساله 1016 ـ اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مى گيرند با يكديگر شركت كنند , مثلا چـنـد دلاك بـا هم قراربگذارند كه هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند , شركت آنان صحيح نـيـسـت , ولـى اگـر بـا هـم مـصـالـحه كنند كه مثلا نصف مزد كار هريك تا مدت معينى براى ديـگـرى باشد در مقابل نصف مزد كار او , مصالحه صحيح است , وهر كدام با ديگرى در مزدكار او شريك مى شود.
مـساله 1017 ـ اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد و قيمت آن را خـودش بـدهـكـار شود , ولى در سود جنسى كه هر كدام خريده اند با يكديگر شريك باشند , صحيح نيست , اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه او را در آنچه به نسيه مى خرد شريك كند , يـعـنـى جـنس رابراى خود و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند , هر دو در آن جنس شريك مى شوند.
مـسـاله 1018 ـ كسانى كه بواسطه عقد شركت با هم شريك مى شوند , بايد بالغ ‌و عاقل باشند و از روى قـصد و اختيار شركت كنند , و نيز بايد بتوانند در مال خودتصرف نمايند , پس سفيه ـ كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده صرف مى كند ـچون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد , اگر شركت كند صحيح نيست .
مـسـاله1019 ـ اگر در عقد شركت شرط كنند كسى كه كار مى كند , يا بيشتر از شريك ديگركار مى كند , يا كار او با اهميت تر از كار ديگرى است بيشتر منفعت ببرد , بايد آنچه را شرط كرده اند به او بدهند.
مـسـالـه 1020 ـ شركت به دو نحو است : شركت اذنى وآن اين است كه قبل از معامله شركت مال الـتجاره به نحو مشاع بين شركا مشترك باشد , و شركت معاوضى و آن به اين صورت است كه هر كـدام مال خود را براى شركت حاضر مى كند كه در نتيجه هر كدام نصف مال خود را با نصف مال ديگرى معاوضه مى كند پس اگر معين نكنند كه كدام يك از آنان با سرمايه خريد و فروش نمايد , درشـركـت اذنـى هيچ يك از آنان بدون اجازه ديگرى نمى تواند با آن سرمايه معامله كند ,ولى در شركت معاوضى هر كدام مى توانند به نحوى كه به شركت ضرر نزند معامله كنند.
مـسـالـه 1021 ـ شريكى كه اختيار سرمايه شركت با اوست بايد به قرار داد شركت عمل كند , مثلا اگر با او قرار و گذاشته اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد يا جنس را ازمحل مخصوصى بخرد , بايد به همان قرار داد رفتار نمايد , و اگر با او قرارى نگذاشته باشند , بايد به طور معمول معامله كند و داد و ستدى نمايد كه براى شركت ضررنداشته باشد.
مـسـالـه 1022 ـ شـريـكـى كه با سرمايه شركت معامله مى كند , اگر برخلاف قرار دادى كه با او كرده اند خريد و فروش كند , يا آنكه قرار دادى نكرده باشندو بر خلاف معمول معامله كند , در اين دو صورت هر چند معامله بنابر اقوى صحيح است ولى اگر معامله زيان آور باشد يا قسمتى از مال شركت تلف شود , شريكى كه برخلاف قرار داد يا بر خلاف معمول رفتار كرده , ضامن است .
مـساله 1023 ـ اگر يكى از شريكها در شركت اذنى بميرد يا ديوانه يا بيهوش شود , شريكهاى ديگر نـمـى تـوانـنـددر مـال شـركت تصرف كنند , و همچنين است اگر يكى از آنان سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نمايد.

احكام صلح .

مـساله 1024 ـ صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را مـلـك او كـنـد ,يـا از طـلب يا حق خود بگذرد , كه او هم در عوض , مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذار نمايد يا از طلب يا حقى كه دارد بگذرد , بلكه اگر بدون آنكه عوض بگيرد بـا كـسـى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذاركند يا از طلب يا حق خود بگذرد , باز هم صلح صحيح است .
مـسـالـه 1025 ـ كسى كه مالش را با ديگرى صلح مى كند , بايد بالغ و عاقل و قصد صلح داشته و كـسى او رامجبور نكرده باشد , و بايد سفيه و ممنوع از تصرف در آن مال بواسطه و رشكستگى هم نباشد.
مساله 1026 ـ اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند ,در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد , ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خودبگذرد , قبول كردن او لازم نيست .
مـساله 1027 ـ اگر انسان مقدار بدهى خود رابداند و طلبكار او نداند , چنانچه طلبكار طلب خود را بـه كـمـتر از مقدارى كه هست صلح كند , مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تـومـان صلح نمايد ,زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آنكه مقدار بدهى خود را به او بگويد و او راراضى كند , يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مى دانست , باز هم به آن مقدار صلح مى كرد.
مساله 1028 ـ تا وقتى خريدار و فروشنده از هم جدا نشده اند , مى توانندمعامله را بهم بزنند , و نيز اگـر مشترى حيوانى را بخرد , تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد وهمچنين اگر پول جنسى را كـه خـريـده تـا سـه روز ندهد و جنس راتحويل نگيرد , همانگونه كه در مسال (993) گذشت , فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند , ولى كسى كه مالى را صلح مى كند , در اين سه صورت حق بـهـم زدن صـلـح رانـدارد , امـا در صـورتى كه طرف مصالحه در پرداخت مال المصالحه از حد مـتـعـارف تـاخـيـر كند يا اينكه شرط شده باشد كه مثلا مال المصالحه را نقد بدهد و طرف عمل بـه شـرط ننمايد , در اين صورت مى تواند صلح را بهم بزند , و همچنين در بقيه صور ديگر كه در احـكـام خريد و فروش گفته شد نيز مى تواند صلح را بهم بزند , و در صورتى كه يكى از دو طرف مـصـالحه مغبون باشد , اگر صلح براى رفع نزاع باشد نمى تواند صلح را بهم بزند بلكه در غير اين صورت نيز به احتياط واجب نبايد مغبون معامله را بهم بزند.
مساله 1029 ـ اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد , مى تواند صلح رابهم بزند , ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد , اشكال دارد.
مساله 1030 ـ هر گاه مال خود را به كسى صلح نمايد و با او شرط كند و بگويد كه بعد از مرگ من بـايـد چـيزى را كه به تو صلح كردم مثلا وقف كنى , و او هم اين شرطرا قبول كند , بايد به شرط عمل نمايد.

احكام اجاره .

مـسـاله 1031 ـ اجاره دهنده وكسى كه چيزى را اجاره مى كند بايد بالغ و عاقل باشند وبه اختيار خـودشـان اجـاره راانجام دهند , و نيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند , پس سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد نمى تواند چيزى را اجاره كند يا اجاره دهد , وهمچنين مفلس نمى تواند چيزى از اموالى را كه حق تصرف در آنها راندارد , اجاره بدهد يا با آن چيزى را اجاره كند ولى مى تواند خودش را اجاره دهد.
مـسـالـه 1032 ـاگـر خـانه يا دكان يا هر چيز ديگرى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد , مستاجر نمى تواند آن را به ديگرى جهت استفاده از آنها اجاره دهـد مـگـر آنـكـه اجاره طورى باشد كه استفاده مخصوص خودش باشد ,مثل اينكه زنى منزل يا اطـاقـى را اجاره كند و بعدا شوهر كرده و اطاق يا منزل را جهت سكناى خودش به شوهرش اجاره دهد , و اگر مالك شرط نكند , مى تواند آن را به ديگرى اجاره دهد ـ البته در تحويل دادن مالك به مـسـتاجر دوم بايد بنابر احتياط ازمالك اجازه بگيرد ـ ولى اگر بخواهد بيشتر از آنچه آن را اجاره كرده است ـ هر چنداز جنس ديگر ـ اجاره دهد , در صورتى كه خانه يا دكان يا كشتى باشد بايد در آن كـارى مـانند تعمير و سفيد كارى انجام داده باشد , يا براى نگهدارى آن خسارتى متحمل شده باشد.
مـسـاله 1033 ـ اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خودانسان كار كند , نمى شود او را به ديـگـرى اجاره داد مگر به نحوى كه در مساله قبلى گذشت , و اگر شرط نكند , مى تواند او را به ديگرى اجاره دهد , ولى چيزى كه بابت اجاره او مى گيرد بايد در قيمت بيشتر از اجرتى كه براى اجـيـر قرار داده است نباشد ,و همچنين است اگر خودش اجير كسى شود و براى انجام آن عمل شخص ديگرى رابه كمتر اجاره نمايد , ولى اگر مقدارى از آن عمل را خودش انجام داده باشد مى تواندديگرى را به كمتر اجاره نمايد.
مـسـالـه 1034 ـ اگـر غير از خانه و دكان و كشتى , چيزديگر مثلا زمين را اجاره كند ومالك با او شـرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد , اگر بيشتر از مقدارى كه با آن اجاره كرده است اجاره دهد , صحت اجاره محل اشكال است .
مـسـالـه 1035 ـ اگـر خـانه يا دكانى را مثلا يكساله به صد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش استفاده نمايد , مى تواند نصف ديگر آن را به صدتومان اجاره دهد , ولى اگر بخواهد نصف آن را به زيـادتـر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا به صد و بيست تومان اجاره دهد , بايد در آن , كارى مانند تعمير انجام داده باشد.

شرايط مالى كه آن را اجاره مى دهند.

مساله 1036 ـ مالى را كه اجاره مى دهند چند شرط دارد :.
اول : آنكه معين باشد , پس اگر بگويد يكى از خانه هاى خودرا به تو اجاره دادم درست نيست .
دوم : مـسـتـاجـر آن را بـبـيـنـد , و اگر حاضر نيست ياكلى است كسى كه آن را اجاره مى دهد خصوصياتى را كه در تمايل به اجاره كردن آن تاثير دارد بيان نمايد.
سـوم : تحويل دادن آن ممكن باشد , پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده اگر مستاجر نتواند آن را بگيرد , باطل است , ولى اگر بتواند آن را بگيرد ,صحيح است .
چـهـارم : آنـكـه اسـتفاده از آن مال به اتلاف و از بين بردنش نباشد , پس اجاره دادن نان وميوه و خوردنيهاى ديگر براى خوردن صحيح نيست .
پـنـجـم :اسـتفاده اى كه مال را براى آن , اجاره داده اند ممكن باشد , پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آن را نكند و از آب رود خانه هم به آن نرسد , صحيح نيست .
شـشـم : چـيزى را كه اجاره مى دهد , مالك آن منفعتى باشد كه براى آن اجاره مى شود و اگر نه مالك باشد نه وكيل و نه ولى , در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد.

شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند.

مساله 1037 ـ استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند چهار شرط دارد :.
اول :آنـكـه حـلال باشد , پس اگر مالى فقط منفعت حرام داشته باشد , يا شرط كنند كه درجهت حـرام استفاده نمايند , يا قبل از معامله استفاده حرام را معين كنند و معامله را برآن اساس مبتنى سـازنـد , مـعامله باطل است بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى , يا نگهدارى شراب و كرايه دادن حيوان براى حمل و نقل شراب باطل است .
دوم : آنـكه آن عمل در نظر شرع بطور مجانى واجب نباشد , و از اين قبيل است ـبنابر احتياط ـ يا دادن مـسـائل حلال و حرام اگر محل ابتلا باشد , و همچنين تجهيزاموات به مقدار واجب و بنابر احتياط , معتبر است كه پول دادن براى آن استفاده درنظر مردم بيهوده نباشد.
سـوم : اگـر چيزى را كه اجاره مى دهند چند فائده داشته باشد , استفاداى كه مستاجر بايد از آن بـكـنـد معين نمايند , مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مى دهد , و بار مى برد اجاره دهند , بايد در موقع اجاره معين كنند كه فقط سوارى ياباربرى آن , مال مستاجر است يا همه استفاده هاى آن .
چـهارم : مقدار استفاده را معين نمايند , و اين يا به تعيين مدت است مانند اجاره خانه و دكان و يا به تعيين عمل است مانند آنكه با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را به طور مخصوصى بدوزد.
مـساله1038 ـ اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ماهى ده تومان است , اجاره صحيح نيست .
مـسـاله 1039 ـ اگر به مستاجر بگويد خانه را ماهى ده تومان به تو اجاره داده يا بگويدخانه را يك مـاهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ما هى ده تومان است , در صورتى كه ابتداى مدت اجاره معلوم باشد , اجاره ماه اول صحيح است .

مسائل متفرقه اجاره .

مساله 1040 ـ كسى كه چيزى را اجاره داده است , تا آن چيز را تحويل ندهد , حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند , و نيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد , پيش ازانجام عمل حق مطالبه اجرت را نـدارد , مـگر در مواردى كه معمول است اجرت پيش از انجام عمل پرداخت شود مانند اجير براى حج .
مـساله 1041 ـ هرگاه چيزى را كه اجاره داده است تحويل دهد , اگر چه مستاجر تحويل نگيرد يا تحويل بگيرد و تاآخر مدت اجاره از آن استفاده نكند , بايد مال الاجاره آن را بدهد.
مـساله 1042 ـاگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد و در آن روز براى انجام آن كـار حـاضـرشـود , كسى كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را به او ارجاع نكند بايداجرت او را بدهد , مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايدو خياط در آن روز آماده كـار بـاشـد , اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد , بايداجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد چه براى خودش يا ديگرى كار كند.
مـسـالـه1043 ـ اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده است ,مستاجر بايد اجرت المثل آن مال را به صاحب ملك بدهد , مثلا اگر خانه اى را يك ساله به صد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده است , چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان باشد بايد پنجاه تـومان را بدهد , و اگر دويست تومان است درصورتى كه اجاره دهنده صاحب مال يا و كيلى بوده كه حق تعيين اجرت را نيز داشته واز اجاره معمولى خانه هم اطلاع داشته است , لازم نيست بيش از صـد تـومـان بـدهد ,واگر غير اينها بوده است بايد دويست تومان را بپر دازد , و نيز اگر بعد از گـذشـتـن مـقـدارى از مـدت اجـاره مـعـلـوم شود كه اجاره باطل بوده , نسبت به اجرت مدت گذشته نيز اين حكم جارى است .
مـسـالـه 1044 ـ اگر چيزى را كه اجاره كرده است از بين برود , چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و در استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده است , ضامن نيست , ونيز اگر مثلا پارچه اى را كه به خياط داده است از بين برود , در صورتى كه خياط زياده روى نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد , ضامن نيست .
مـسـالـه 1045 ـ هـر گـاه اجـيـر كه مى خواهد كارى را بر مال مستاجر انجام دهد مانند خياط و صنعتگر , چيزى را كه گرفته ضايع كند , ضامن است .
مساله 1046 ـ اكر قصاب سر حيوانى را ببرد وان را حرام كند , چه مزد گرفته باشد چه مجانى سر بريده باشد , بايد قيمت ان را به صاحبش بدهد.
مـساله 1047 ـ اگركسى بچه اى را ختنه كند و در كار خود كوتاهى نمايد يا اشتباه كند مثل اينكه بـيش ازمقدار معمول ببرد و آن بچه بميرد و يا به او ضرر برسد , ضامن است , و اما اگركوتاهى يا اشتباه نكرده باشد و بچه از اصل عمل ختنه بميرد يا به او ضرر برسد ,چنانچه در تشخيص اينكه آيا بچه ضرر مى بيند يا نه , به او رجوع نشده باشد , و نيز اونمى دانسته كه بچه ضرر مى بيند , ضامن نيست .
مساله 1048 ـ اگر پزشك بدست خود به مريض دوا بدهد و يا براى او دوائى توصيه كند , و بواسطه خوردن دوا ضررى به مريض برسد يا بميرد , پزشك ضامن است , هر چند در معالجه كوتاهى نكرده باشد.
مساله 1049 ـ هر گاه پزشك به مريض بگويد كه اگر ضررى به تو برسد ضامن نيستم , در صورتى كه دقت و احتياط خود را بكند و به مريض ضررى برسد يا بميرد ,پزشك ضامن نيست .
مـسـاله 1050 ـ اگر اجاره دهنده يا مستاجر بفهمد كه مغبون شده است , چنانچه در موقع اجاره نـمودن ملتفت نباشد كه مغبون است , مى تواند اجاره رابهم بزند به تفصيلى كه در مساله (993) گذشت , ولى اگر در قرارداد اجاره شرط كنندكه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند , نمى توانند اجاره را بهم بزنند.
مـسـالـه 1051 ـ اگـر مـلـكـى را اجـاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره از قابليت استفاده اى كه براى مستاجر تعيين گشته است بيفتد , اجاره مدتى كه باقى مانده است باطل مى شـود , و مـى تـواند اجاره مدت گذشته را بهم بزند و اجر المثل يعنى اجرت معمولى آن مدت را بدهد.
مـسـالـه 1052 ـ اگـر صـاحـب كـار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد , چنانچه بنا كمتر از مـقـدارى كـه از صـاحـب كـار مى گيرد به عمله بدهد , زيادى آن بر او حرام است وبايد آن را به صـاحـب كـار بـدهد , ولى اگر اجيرشود كه ساختمان را تمام كند و براى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد يا به ديگرى بدهد , در صورتى كه مقدارى خودش كار كرده است و باقى را به كمتر ازمقدارى كه اجير شده است به ديگرى بدهد , زيادى آن براى او حلال مى باشد.

احكام جعاله .

مساله 1053 ـ جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مى دهند مالى بـدهـد , مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند ده تومان به او مى دهم وبه كسى كه اين قرار را مى گذارد (( جاعل )) و به كسى كه كار راانجام مى دهد (( عامل )) مى گويند , و ميان جعاله و اجاره از جهاتى فرق است , از آن جمله اين است كه در اجاره بعد از قرارداد , اجير بايد عمل را انجام دهـد و كـسـى هـم كـه او را اجـيـر كـرده اجرت را به او بدهكار مى شود , ولى در جعاله اگر چه عامل شخص معين باشد مى تواند مشغول عمل نشود , و تا عمل را انجام ندهد , جاعل بدهكار نمى شود.
مـسـالـه 1054 ـ جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيارقرار داد كند وشرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد , بنابر اين جعاله آدم سفيه ـكسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مـى كند ـ صحيح نيست , و همچنين جعاله مفلس در آن قسم از اموالش كه حق تصرف در آنها را ندارد , صحيح نمى باشد.
مـسـاله 1055 ـ كارى را كه (( جاعل )) مى گويد براى او انجام دهند , بايد حرام يا بى فائده يا از و اجـبـاتى كه شرعا لازم است مجانا آورده شود , نباشد , پس اگر بگويد هركس شراب بخورد يا در شب بدون مقصد عقلائى به جاى تاريكى برود يا نماز واجب خود را بخواند ده تومان به او مى دهم , (( جعاله )) صحيح نيست .
مـسـالـه 1056 ـ مالى را كه قرار مى گذارند لازم نيست با ذكر تمام خصوصيات معين شود , بلكه اگـر بـطـورى نـزد عـامـل مـعـلوم باشد كه اقدام او براى انجام آن كار سفاهت محسوب نشود , كافى است , مثلا اگر جاعل بگويد اين مال را هر مقدارى بيش از ده تومان فروختى زيادى آن براى تو باشد , جعاله صحيح است , و همچنين اگر بگويد هر كس اسب مرا پيداكند نصف او را به او مى دهم يا ده من گندم به او مى دهم , جعاله نيز صحيح است .
مـساله 1057 ـ اگر مزد كار كاملا مبهم باشد , مثلا جاعل بگويد هر كس بچه مرا پيداكند پولى به او مـى دهـم , و مـقـدار آن را مـعين نكند , چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد , بايد مزد او را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
مـسـالـه 1058 ـ بـعـد از آنـكـه عـامـل شروع به كار كرد , اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال دارد , مگر اينكه با عامل به توافق برسند.
مساله 1059 ـ عامل مى تواند عمل را ناتمام بگذارد , ولى اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل يـا كـسـى كه عمل براى اوانجام مى گيرد شود , بايد آن را تمام نمايد , مثلا اگر كسى بگويد هر كـس چـشـم مراعمل كند فلان مقدار به او مى دهم و دكتر جراحى شروع به عمل كند , چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند , چشم معيوب مى شود , بايد آن را تمام نمايد.
مساله1060 ـ اگر عامل كار را ناتمام بگذارد , نمى تواند چيزى مطالبه كند اگر جاعل مزدرا براى تمام كردن عمل قرار داده باشد , مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مى دهم , ولى اگـر مـقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد , براى آن مقدار مزد بدهد , جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد.

كسانى كه از تصرف در مال خود ممنوعند.

مساله 1061 ـ بچه اى كه بالغ شده است شرعانمى تواند در ذمه يا در مال خود تصرف كند , هرچند در كـمـال تـمـييز و رشد باشد , واذن سابق و لى در اين باب فايده اى ندارد , و اجازه بعدى او هم مـورد اشـكـال است ,ولى در مواردى تصرف بچه صحيح است , از آنجمله خريد و فروش چيزهاى كم قيمت چنانكه در مساله (988) گذشت , و نشانه بلوغ در دختر , تمام شدن نه سال قمرى است و در پسر , يكى از سه چيز است :.
اول : روئيدن موى درشت در زيرشكم بالاى عورت .
دوم : بيرون آمدن منى .
سوم : تمام شدن پانزده سال قمرى بنابرمشهور.
مـساله 1062 ـ بعيد نيست كه روئيدن موى درشت در صورت و پشت لب ,علامت بلوغ باشد , ولى روئيدن مو در سينه و زير بغل و درشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست .
مساله 1063 ـ ديوانه نمى تواند در مال خود تصرف كند , وهمچنين مفلس يعنى كسى كه از جهت مـطالبه طلبكاران از طرف حاكم شرع از تصرف در مال خود ممنوع است , بدون اجازه طلبكاران نـمـى تـوانـد در آن تـصرف كند , وهمچنين سفيه يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند , بدون اجازه و لى نمى تواند در مال خود تصرف نمايد.
مـسـالـه 1064 ـ كسى كه گاهى عاقل وگاهى ديوانه است ,تصرفى كه در موقع ديوانگى در مال خود مى كند صحيح نيست .


مـسـاله 1065 ـ انسان مى تواند در مرضى كه به آن مرض از دنيا مى رود , هر قدر ازمال خود را به مـصرف خود و عيال و ميهمان و كارهائى كه اسراف شمرده نمى شودبرساند , و نيز اگر مال خود را بـه قـيـمـتش بفروشد يا اجاره دهد اشكال ندارد , ولى اگرمثلا مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانـتر از قيمت معمول بفروشد , چنانچه مقدارى را كه بخشيده يا ارزانتر فروخته است به اندازه ثـلـث مـال او يا كمتر باشد , تصرف اوصحيح است , و اگر بيشتر از ثلث باشد در صورتى كه و رثه اجازه بدهند , صحيح است , و اگر اجازه ندهند , تصرف او در بيشتر از ثلث باطل مى باشد.

احكام وكالت .

مساله 1066 ـ وكالت آن است كه انسان معامله اى را ـ از عقود يا ايقاعات ـ يا چيزى از شئون آنها را مـانـند تحويل دادن و تحويل گرفتن كه حق دارد خود انجام بدهد , به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد , مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او رابفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد , پس آدم سفيه چون حق ندارد در مال خودتصرف كند , نمى تواند براى فروش آن كسى را وكيل نمايد.
مـسـالـه 1067 ـ اگـر انـسـان كسى را كه در شهرى ديگر است وكيل نمايد و براى او وكالت نامه بفرستد و او قبول كند , اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد , وكالت صحيح است .
مـسـاله 1068 ـموكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مى كند و نيز كسى كه وكيل مى شود , بايد عـاقـل بـاشند و از روى قصد و اختيار اقدام كنند , و در موكل بلوغ نيز معتبر است مگر در آنچه از بچه مميز صحيح است .
مـسـالـه 1069 ـ كـارى را كه انسان نمى تواند انجام دهد ياشرعا نبايد انجام دهد , نمى تواند براى انـجـام آن از طـرف ديـگرى وكيل شود , مثلاكسى كه در احرام حج است , چون نبايد صيغه عقد زناشوئى را بخواند , نمى تواندبراى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود.
مـسـاله 1070 ـ اگر وكيل را عزل كنديعنى از كار بر كنار نمايد , بعد از آنكه خبر به او رسيد نمى تواند آن كار را انجام دهد, ولى اگر پيش از رسيدن خبر , آن كار را انجام داده باشد صحيح است .
مساله 1071ـ وكيل مى تواند خود را از وكالت بر كنار كند اگر چه موكل غائب باشد.
مـساله 1072ـ وكيل نمى تواند براى انجام كارى كه به او واگذار شده است ديگرى را وكيل نمايد ,ولى اگر موكل به او اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد , به هر طورى كه به او دستورداده مى تواند رفـتـار نمايد , پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير , بايد از طرف اووكيل بگيرد و نمى تواند كسى را از طرف خودش وكيل كند.
مساله 1073 ـ اگر وكيل يا موكل بميرد , وكالت باطل مى شود , و نيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكـيـل شـده اسـت از بـيـن برود , مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد , وكالت باطل مى شود.
مساله 1074 ـ اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند و چيزى براى او قرار بگذارد , بعد از انجام آن كار , چيزى را كه قرار گذاشته است بايد به او بدهد.
مـساله 1075 ـ اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار اوست كوتاهى نكند و غير ازتصرفى كه به او اجازه داده اند , تصرف ديگرى در آن ننمايد , و اتفاقا آن مال از بين برود , ضامن نيست .
مـساله 1076 ـ اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار اوست كوتاهى كند , يا غير از تصرفى كه بـه او اجـازه داده انـد , تـصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود , ضامن است , پس اگر لباسى را كه گفته اند بفروش , بپوشد , وآن لباس تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.

احكام قرض .

مـسـالـه 1077 ـ اگـر درصيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند , چنانچه تعيين مدت به درخواست بدهكار يا به در خواست هر دو طرف باشد طلبكار نمى تواند پيش از تمام شدن آن مدت طـلب خود را مطالبه كند , ولى اگر تعيين مدت به درخواست طلبكار بوده يااصلا براى پرداخت بدهى , مدتى تعيين نشده است , طلبكار مى تواند هر وقت بخواهد طلب خود را مطالبه نمايد.
مساله 1078 ـ اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند و وقت نداشته باشد يا وقت آن رسيده باشد , چـنـانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد بايدفورا آن را بپردازد , و اگر تاخير بيندازد گناهكار است .
مساله 1079 ـ اگر بدهكار غير از خانه اى كه در آن نشسته است و اثاثيه منزل وچيزهاى ديگرى كه به آنها با ملاحظه شان و موقعيت اجتماعى او احتياج دارد و بدون آنها در زحمت مى افتد , چيزى نداشته باشد , طلبكار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه نمايد , بلكه بايد صبر كند تا بتواندبدهى خود را بدهد.
مـسـالـه 1080 ـ كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود رابدهد , اگر كاسبى براى او آسان بـاشـد , يـا كـارش كاسبى باشد , واجب است كسب كندو بدهى خود را بپردازد , بلكه در غير اين صـورت نـيز اگر بتواند كسبى كند كه لايق شانش باشد , احتياط واجب آن است كه كسب كند و بدهى را بپردازد.
مساله 1081 ـكسى كه دسترسى به طلبكار خود ندارد , چنانچه اميد نداشته باشد كه در آينده او يا وارثـش را پيدا كند , بايد طلب او را از طرف صاحبش به فقير بدهد , وبنابر احتياطواجب از حاكم شـرع در ايـن كـار اجازه بگيرد , ولى اگر اميد داشته باشد كه او يا وارثش را پيدا كند بايد منتظر بماند و از او جستجو كند و چنانچه او را پيدا ننمايدوصيت كند كه اگر او مرد و طلبكار يا و ارثش پيدا شد طلب او را از مالش بپردازد.
مـسـاله 1082 ـ اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهى او نباشد , بايدمالش را به همين مصرفها برسانند و به و ارث او چيزى نمى رسد.
مساله 1083 ـ اگرمالى را كه قرض كرده است از بين نرفته باشد و صاحب مال , آن را مطالبه كند ,واجب نيست بدهكار آن را بدهد , و اگر بدهكار بخواهد آن را بدهد طلبكار مى تواندنپذيرد.
مـسـالـه 1084 ـ اگر كسى كه قرض مى دهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد , مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد , ياده تخم مرغ بدهد كه يازده تـا بگيرد , ربا و حرام است , بلكه اگر قرار بگذار كه بدهكار كارى براى او انجام دهد يا چيزى را كه قـرض كـرده اسـت با مقدارى جنس ديگر پس دهد , مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده اسـت با يك كبريت پس دهد , ربا وحرام است , و نيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مى گيرد به طور مخصوصى پس دهد , مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد و شرط كند كه ساخته پـس بـگـيرد , باز هم ربا و حرام مى باشد , ولى اگر بدون اينكه شرط كند , خودبدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده است پس بدهد , اشكال ندارد بلكه مستحب است .
مساله 1085 ـ ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام ست , ولى خود قرض صحيح است ,وكسى كه قرض ربـائى گـرفـتـه است مالك مى شود , ولى قرض دهنده مالك زيادتى كه مى گيرد نمى شود , و تـصـرف او در آن حـرام است , و اگر با عين آن چيزى را بخردمالك آن چيز نمى شود , و چنانچه طـورى باشد كه اگر قرار ربا را هم نگذاشته بودند ,قرض گيرنده راضى بود كه قرض دهنده در آن پـول تصرف كند , تصرف او جايز است , وهمچنين اگر از روى ندانستن مساله ربا بگيرد و پس از اطلاع توبه كند كه در اين صورت آنچه را در زمان جهل گرفته براى او حلال است .
مـسـالـه 1086 ـ اگر انسان مقدارى پول به كسى بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد , اشكال ندارد , واين را (( صرف برات )) مى گويند.
مـساله 1087 ـ اگر چيزى را به كسى بدهد كه درشهر ديگر زيادتر بگيرد , در صورتى كه آن چيز طلا يا نقره يا گندم يا جو كه كشيدنى يا پيمانه اى هستند , باشد , ربا وحرام است , ولى اگر كسى كـه زيـادى را مـى گـيرد , درمقابل زيادى چيزى بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد و اما در اسكناس اگرقرض بدهد , زيادتر گرفتن جايز نيست , و اگر بفروشد و نقد باشد يا نسيه ولى پول اودو جـنس باشد , مثلا يكى تومان باشد و ديگرى دينار , زيادتى اشكال ندارد , ولى اگر نسيه و از يك جنس باشند , زيادتى محل اشكال است .
مـساله 1088 ـ اگر كسى از ديگرى طلبى دارد كه كشيدنى و پيمانه اى نيست , مى تواند آن را به شـخـص بـدهكاريا ديگرى به كمتر فروخته و وجه آن را نقدا بگيرد , بنابر اين در زمان حاضر چك ياسفته هائى كه طلبكار از بدهكار گرفته است مى تواند آنها را به بانك يا به شخص ديگر به كمتر از طلب خود ـ كه در عرف آن را نزول كردن گويند ـ بفروشد و باقى وجه را نقدا بگيرد.

احكام حواله دادن .

مـسـاله 1089 ـ اگر انسان طلبكار خود راحواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد , بعد از آنكه حواله با شرايطى كه بعدا گفته مى شود درست شد , كسى كه به او حواله شـده اسـت بـدهـكـار مـى شـود , و ديـگـر طـلـبكار نمى تواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد.
مساله 1090 ـ در تمام موارد حواله بايد كسى كه به او حواله مى شود قبول داشته باشد , چه بدهكار باشد و چه نباشد.
مـساله 1091 ـ طلبكار مى تواند حواله راقبول نكند اگر چه كسى كه به او حواله شده است پولدار باشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد.
مـسـاله 1092 ـ اگر كسى كه به حواله دهنده بدهكار نيست حواله راقبول كند , مى تواند پيش از پـرداخـتن حواله مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه كند, مگر آنكه طلبى كه به او حواله شده اسـت بـا مـدت بـاشد و مدت او هنوز بسر نيامده باشد كه در اين صورت او نمى تواند پيش از تمام شـدن مدت مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه نمايد , هر چند كه آن را پرداخت كرده باشد , و اگـر طـلـبـكار طلب خود را به كسى كه به او حواله شده است به مقدار كمتر صلح كند , او فقط همان مقدار را مى تواند از حواله دهنده مطالبه نمايد.
مـسـالـه 1093 ـ بـعد از آنكه حواله و اقع شد , حواله دهنده و كسى كه به او حواله شده است نمى تـوانـند حواله را بهم بزنند , و اگر كسى كه به او حواله شده است در موقع حواله فقير نباشد اگر چه بعدا فقير شود , طلبكار هم نمى تواند حواله را بهم بزند , وهمچنين است اگر موقع حواله فقير بـاشـد و طلبكار بداندكه فقير است , ولى اگر نداند كه فقير است و بعد بفهمد , اگر در آن وقت مـتـمـكـن نـشده باشد طلبكار مى تواند حواله را بهم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگيرد , ولى اگر متمكن شده باشد داشتن حق فسخ محل اشكال است .

احكام رهن .

احكام رهن ((4)) .
مساله 1094 ـ رهن آن است كه انسان مالى را نزد ديگرى گرو طلب يامالى كه ضامن او مى باشد قرار دهد كه اگر آن طلب يا مال را نپرداخت , بتواند عوض آن را از آن مال بدست آورد.
مـساله 1095 ـ انسان مالى را مى تواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند , و اگر مال كسى ديگر را با اجازه او گرو بگذاردصحيح است .
مـساله 1096 ـ منافع چيزى را كه گرو مى گذارند , متعلق به مالك آن است , چه گرو دهنده و چه كسى ديگر باشد.
مـسـاله 1097 ـ گرو گيرنده نمى تواندمالى را كه گرو گرفته بدون اجازه مالك آن , چه گرو دهنده باشد چه كسى ديگر , به ديگرى ببخشد يا بفروشد , ولى اگر بعدا او اجازه دهد اشكال ندارد.
مـسـالـه 1098 ـاگـر موقعى كه بايد بدهكار بدهى خود را بدهد , طلبكار مطالبه كند و او ندهد , طـلبكاردر صورتى كه وكالت در فروش مالى كه گرو وبرداشته است و برداشت طلب خود ازپول آن داشته باشد مى تواند آن را بفروشد و طلب خود را بردارد , و در صورتى كه وكالت نداشته باشد لازم است از مالك آن اجازه بگيرد , و اگر دسترسى به او ندارد به احتياط واجب بايد از حاكم شرع اجازه بگيرد , و در هر دو صورت اگر زيادى داشته باشد بايد زيادى را به مالك بدهد.
مساله 1099 ـ اگر بدهكار غير از خانه اى كه درآن نشسته و چيزهائى كه مانند اثاثيه , محل احتياج اوست , چيز ديگرى نداشته باشد, طلبكار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه كند , ولى اگر مالى را كـه گرو گذاشته است از قبيل خانه و اثاثيه باشد , طلبكار با رعايت آنچه در مساله قبل گفته شد مى تواند بفروشد و طلب خود را بردارد.

احكام ضامن شدن .

مـسـاله 1100 ـ اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد , ضامن شدن او در صورتى صـحـيـح است كه به هر لفظى اگر چه عربى نباشد يا به عملى به طلبكار بفهماند كه من ضامن شده ام طلب تو را بدهم , و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند , وراضى بودن بدهكار شرطنيست و اين معامله دو صورت دارد :.
1
ـ ايـنـكـه ضامن , دين را از ذمه بدهكار به ذمه خود منتقل سازد , پس اگر قبل از پرداخت فوت كند مانند ساير ديون بر ارث مقدم خواهد بود , و معمولا منظور فقها از كلمه ((ضمان )) اين معنى است .
2
ـ ايـنـكـه ضامن ملتزم شود دين را بپردازد ولى ذمه او مشغول نمى شود , و اگر وصيت نكند از اموال او پس از مرگ پرداخت نمى شود.
مساله 1101 ـ هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد , مثلا بگويد : اگر بدهكار قرض تو را نداد من مى دهم , ضامن شدن او به نحو اول محل اشكال است , ولى به نحو دوم اشكال ندارد.
مساله 1102 ـ كسى كه انسان ضامن بدهى او مى شود بايد بدهكار باشد , پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند , تا وقتى قرض نكرده است , انسان نمى تواند ضامن او شود و اين شرطدر ضمان به نحو دوم نيست .
مساله 1103 ـ اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد , نمى تواند چيزى از او بگيرد.
مـساله 1104 ـ اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد , مى تواند مقدارى را كه ضامن شده ـ هرچندپيش از دادن آن ـ از او مطالبه نمايد , ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده اسـت جنس ديگرى به طلبكار او بدهد , نمى تواند چيزى را كه داده است از او مطالبه نمايد, مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد و ضامن ده من برنج بدهد , نمى تواند برنج را از او مطالبه نمايد , اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد.
مـسـالـه 1105 ـاگـر انـسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد , نمى تواند از ضامن شدن خود برگردد.
مـساله 1106 ـ ضامن و طلبكار ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى توانند شرط كنند كه هروقت بخواهند ضمانت را بهم بزنند.

احكام كفالت .

مـسـاله 1107 ـ كفالت آن است كه انسان متعهد شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست , او را حاضر نمايد , و به كسى كه اينطور متعهد مى شود ((كفيل )) مى گويند.
مـسـالـه 1108 ـ كـفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى اگر چه عربى نباشد يا به عـملى به طلبكار بفهماند كه من متعهدم هر وقت بدهكار خود را بخواهى حاضر سازم , و طلبكار هـم قـبـول نـمايد ,و بنابر احتياط رضايت بدهكار نيز در صحت كفالت معتبر است , بلكه احتياط آن است كه او هم طرف عقد باشد يعنى بدهكار وطلبكار هر دو كفالت را قبول كنند.
مساله 1109 ـ يكى از پنج چيز , كفالت را بهم مى زند :.
اول : كفيل , بدهكار را نزدطلبكار حاضر كند , يا او خود تسليم طلبكار شود.
دوم : طلب طلبكار داده شود.
سوم : طلبكار از طلب خود بگذرد يا آن را به ديگرى انتقال دهد.
چهارم : بدهكار ياكفيل بميرد.
پنجم : طلبكار , كفيل را از كفالت آزاد كند.

احكام وديعه (امانت ).

مـسـاله 1110 ـ اگر انسان مالى را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد , و او هم قبول كند , يا بـدون ايـنكه حرفى بزند به صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او من دهد و او هم به نـحوى كه معلوم باشد ملتزم به نگهدارى آن شده است بپذيرد, بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مى شود عمل نمايد.
مـسـالـه 1111 ـاگـر از بـچـه اى چـيزى را بدون اذن صاحبش بطور امانت قبول كند , بايد آن را بـه صـاحـبش بدهد , و اگر آن چيز مال خود بچه است , لازم است آن مال را به و لى اوبرساند , و چـنـانـچه پيش از رساندن مال به آنان تلف شود , بايد عوض آن را بدهد ,ولى اگر مال در معرض تـلـف بـاشـد و گـرفـتن مال از بچه براى حفظ و رساندن آن به و لى باشد , اگر در نگهدارى يا رساندن آن كوتاهى نكند و تصرف غير مجاز نيز نكند ,ضامن نيست , و همچنين اگر امانت گذار ديوانه باشد.
مـساله 1112 ـ اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه حاضر به نگهدارى مال او نيست ومال را از او نگيرد , ولى اومال را بگذارد و برود و آن مال تلف شود , امانت دار ضامن نيست .
مـسـالـه 1113 ـاگـر انـسـان از نـگـهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند , بايد هر چه زودترمال را به صاحب آن يا وكيل يا و لى صاحبش برساند يا به آنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست , و اگر بدون عذر مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد ,چنانچه مال تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.
مساله 1114 ـ كسى كه امانت راقبول مى كند اگر براى آن , جاى مناسبى ندارد ,بايد جاى مناسب تـهـيه نمايد و طورى آن را نگهدارى كند كه گفته نشود در نگهدارى آن كوتاهى نموده است , و اگر در اين امر كوتاهى كند و تلف شود , بايد عوض آن را بدهد.
مـساله 1115 ـ كسى كه امانت را قبول مى كند , اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى ـ يعنى تـصـرف غـير مجاز ـهم ننمايد و اتفاقا آن مال تلف شود , ضامن نيست , ولى اگر در نگهدارى آن كـوتـاهـى كـنـد مثلا آن را در جائى بگذارد كه مامون از آن نباشد كه ظالمى بفهمد و آن را ببرد يـاتـعـدى كـنـد مـثلا لباس را بپوشد يا حيوان را سوار شود , چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.
مساله 1116 ـ اگر صاحب مال بميرد و مال به و رثه اومنتقل شود , امانت دار بايد مال را به همه و رثه يا وكيل همه آنها بدهد , پس اگربدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از و رثه بدهد , ضامن سهم ديگران است .
مـسـالـه 1117 ـ اگـر امـانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند , چنانچه ممكن است بايد بنابر احـتـيـاط واجب امانت را به صاحب آن يا و لى يا وكيل او برساند و يا به اوخبر دهد , و اگر ممكن نـيـسـت بـايد بطورى عمل كند كه اطمينان پيدا كند كه مال پس از و فات او به صاحبش خواهد رسـيد , مثلا و صيت كند و شاهد بگيرد و به و صى وشاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد.
مساله 1118 ـاگر براى امانت دار سفرى پيش آمد , مى تواند امانت را نزد اهل وعيال خود نگه دارد مـگـر اينكه محافظت بر آن متوقف بر بودن خودش باشد كه در اين صورت يا بايدبماند يا آن را به صاحبش يا و لى يا وكيل او تحويل دهد يا او آگاه سازد.

احكام عاريه .

مساله 1119 ـ عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى براى استفاده مجاز بدهد.
مـسـالـه 1120 ـ اگـر در نگهدارى چيزى كه عاريه گرفته است كوتاهى نكند و در آن تصرف غير مجاز هم ننمايد و اتفاقا آن چيز تلف شود , ضامن نيست ,ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود گيرنده ضامن باشد , يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد , بايد عوض آن را بدهد.
مساله 1121 ـ اگر طلا و نقره راعاريه بگيرد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد , چنانچه تلف شود ضامن نيست .

احكام نكاح (ازدواج ).

بـواسـطـه عقد ازدواج , زن به مرد و مرد به زن حلال مى شود , و آن بر دو قسم است : دائم و غير دائم (ازدواج مـوقـت ) عقد دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين نشود و هميشگى باشد , و زنـى را كه به اين قسم عقدمى كنند دائمه گويند , و عقد غير دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين شود ,مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقدنمايند , ولـى بـايد مدت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر يا يكى از آنها زيادتر نباشدكه در اين صورت عقد باطل خواهد بود , وزنى را كه به اين قسم عقد كنند متعه وصيغه مى نامند.

احكام عقد.

مساله 1122 ـ در زناشوئى چه دائم و چه غير دائم بايدصيغه خوانده شود , و تنها راضى بودن زن و مرد و همچنين نوشتن كافى نيست , وصيغه عقد را يا خود زن و مرد مى خوانند يا ديگرى را وكيل مى كنند كه از طرف آنان بخواند.
مـسـالـه 1123 ـ وكـيل لازم نيست مرد باشد , زن هم مى تواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود.
مـسـالـه 1124 ـ زن و مـرد تـا اطمينان نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است , نمى توانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند , و گمان به اينكه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمى كند , بلكه اگر وكيل بگويد صيغه راخوانده ام ولى اطمينان به گفته او نباشد , احتياط واجب آن است كه بر آن ترتيب اثرندهند.
مساله 1125 ـ يك نفر مى تواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم ازطرف دو نفر وكيل شود , و نيز انسان مى تواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند.

دستور خواندن عقد.

مـسـالـه 1126 ـ اگرصيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و پس از تعيين مقدار مهر اول زن بـگـويـد((زوجـتـك نـفـسـى عـلى الصداق المعلوم )) يعنى خود را همسر تو نمودم به مهرى كه مـعـيـن شـده , پس از آن بدون فاصله قابل توجهى مرد بگويد ((قبلت التزويج )) يعنى قبول كردم ازدواج را , عـقـد صـحـيح است , و همچنين اگر فقط ((قبلت )) بگويد , عقد صحيح است و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند , چنانچه مثلااسم مرد ((احمد)) و اسم زن ((فـاطـمـه )) بـاشـد و وكـيل زن بگويد : ((زوجت موكلك احمدموكلتى فاطم على الصـداق الـمـعـلـوم )) پـس بدون فاصله قابل توجهى وكيل مرد بگويد((قبلت التزويج لموكلى احمد على الصداق المعلوم )) صحيح مى باشد , و احتياطمستحب آن است لفظى كه مرد مى گويد با لفظى كـه زن مـى گـويـد مطابق باشد , مثلا اگرزن ((زوجت )) مى گويد مرد هم ((قبلت التزويج )) بگويد نه ((قبلت النكاح )).
مساله 1127 ـ اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند , بعد از آنكه مدت و مهر را مـعين كردند , چنانچه زن بگويد ((زوجتك نفسى فى غ تغلابگويد ((زوجت موكلتى موكلك فى الـمد المعلوم على المهر المعلوم )) پس بدون فاصله قابل توجهى وكيل مرد بگويد ((قبلت التزويج لموكلى هكذا)) , صحيح مى باشد.

شرائط عقد.

مساله 1128 ـ عقد ازدواج چند شرط دارد :.
اول : آنكه بنابر احتياطواجب به عربى خوانده شود , و اگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را به عربى بـخـوانـنـد ,مـى تـوانـند به غير عربى بخوانند و لازم نيست وكيل بگيرند , اما بايد لفظى بگويند كه معنى ((زوجت )) و ((قبلت )) را بفهماند.
دوم : مـرد وزن يـا وكـيل آنها كه صيغه را مى خوانند قصد انشا داشته باشند , يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مى خوانند , زن به گفتن ((زوجتك نفسى )))) قصدش اين باشد كه خود را همسر او قـرار دهـد , و مـرد بـه گفتن ((قبلت التزويج )) همسر بودن او را براى خود قبول بنمايد , و اگر وكيل مرد وزن صيغه را مى خوانند , به گفتن ((زوجت )) و((قبلت )) قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده اند , زن و شوهر شوند.
سـوم : كسى كه صيغه را مى خواند بايد عاقل باشد و اگر براى خود مى خواند بايد بالغ نيز باشد , بلكه بنابر احتياط عقد كودك نابالغ مميز براى ديگرى كافى نيست , و اگر خواند بايد طلاق دهند يا دوباره عقدبخوانند.
چهارم : اگر وكيل زن و شوهر يا و لى آنها صيغه را مى خوانند , در موقع عقد, زن وشوهر را معين كـنند , مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند , پس كسى كه چند دختر دارد , اگر به مردى بـگـويد ((زوجتك احدى بناتى )))) يعنى همسر تو نمودم يكى از دخترانم را , و او بگويد ((قبلت )) يعنى قبول كردم , چون در موقع عقد دختر رامعين نكرده اند , عقد باطل است .
پـنـجم : زن و مرد به ازدواج راضى باشند , ولى اگرظاهرا كراهت داشته باشند ومعلوم باشد قلبا راضى هستند , عقد صحيح است .
مـسـاله1129 ـ اگر در عقد يك حرف يا بيشتر غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض نكند, عقد صحيح است .
مـسـالـه 1130 ـ دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد , اگر بخواهد شوهر كند , چنانچه با كره باشد ومتصدى امور زندگانى خويش نباشد , بايد از پـدر يـا جـد پـدرى خود اجازه بگيرد ,بلكه بنابر احتياط واجب اگر خود متصدى امور زندگانى خويش باشد نيز بايد اجازه بگيرد , و اجازه مادر و برادر لازم نيست .
مـسـاله 1131 ـ اگر دختر با كره نباشد يااينكه با كره باشد ولى پدر يا جد پدرى اجازه ندهند كه با مـردى كـه هـمتاى او شرعا وعرفا مى باشد ازدواج كند يا اينكه حاضر نباشند در امر ازدواج دختر بـهيچوجه مشاركت كنند يا آنكه اهليت اجازه دادن از جهت ديوانگى يا مانند آن را نداشته باشند , در ايـن موارد اجازه آنان لازم نيست , و همچنين اگر اجازه گرفتن از آنان به جهت غائب بودن يا غير آن ممكن نباشد , و دختر حاجت زيادى در همان وقت به ازدواج داشته باشد , اجازه پدر و جد لازم نيست .

مواردى كه زن يا شوهر مى تواند عقد رابهم بزند.

مساله 1132 ـ اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين شش عيب را كه ذكر مى شود در حال عقد داشته است , مى تواند بواسطه آن عيب , عقد را بهم بزند :.
اول : ديوانگى , هر چند گاهگاهى باشد.
دوم : مرض خوره .
سوم : مرض برص .
چهارم : كورى .
پنجم : فلج بودن , هر چند به حد زمين گيرى نباشد.
ششم : آنكه گوشت يا استخوانى در رحم او باشد , خواه مانع نزديكى يا آبستن شدن او شود , يانه و اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن در حال عقد افضا شده بوده است يعنى راه بول و حيض و يا راه حيض و غائط او , يا هر سه يكى شده است , در اينكه بتواند عقد رابهم بزند اشكال است , و احتياط لازم آن است كه چنانچه عقد را بهم بزند طلاق نيزبدهد.
مـسـالـه 1133 ـ اگـر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او آلت مردى نداشته , يابعد از عقد پيش از نـزديـكـى يـا پس از آن آلت او بريده شود , يا مرضى دارد كه نمى تواند نزديكى نمايد , هر چند آن مرض بعد از عقد و پيش از نزديكى يا پس از آن عارض شده باشد , در تمام اين موارد , بى طلاق مى تـوانـد عـقد را بهم بزند و اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش پيش از عقد ديوانه بوده است يا ايـنـكـه پس از عقد ـخواه بعد از نزديكى يا قبل از آن ـ ديوانه شود , يا اينكه بفهمد كه او در هنگام عقدتخمهايش كشيده يا كوبيده شده بوده است , يا اينكه در آن هنگام مرض خوره يابرص يا كورى داشـته است , در تمام اين موارد احتياط واجب آن است كه زن عقد رابهم نزند , و اگر چنين كرد احـتـيـاط آن اسـت كـه اگـر بخواهند به زندگى زناشوئى ادامه دهند دوباره عقد كنند , واگر بـخـواهند جدا شوند طلاق داده شود و در صورتى كه شوهر نمى تواند نزديكى نمايد وزن بخواهد عقد را بهم بزند , لازم است كه اول رجوع به حاكم شرع يا وكيل او نمايد و حاكم شوهر را يك سال مـهـلـت مى دهد , و چنانچه شوهر نتوانست با آن زن يا زنى ديگر نزديكى كند , پس از آن زن مى تواند عقد رابهم بزند.
مساله 1134 ـ اگر بواسطه آنكه مرد نمى تواند نزديكى كند , زن عقد را بهم بزند , شوهر بايد نصف مهر را بدهد , ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد , مرد يا زن عقد را بهم بزند , چـنـانـچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد , چيزى بر اونيست , واگر نزديكى كرده باشد , بايد تمام مهر را بدهد.
مـسـالـه 1135 ـ اگـر زن يامرد بهتر از آنچه هست به ديگرى معرفى شود تا به ازدواج با او رغبت نمايد ـ چه درضمن عقد باشد يا پيش از آن در صورتى كه عقد بر اساس آن واقع شود ـ چنانچه پس از عـقـد اين امر بر طرف ديگر معلوم شود , او مى تواند عقد رابهم بزند , و تفصيل احكام اين مساله در رساله ((منهاج الصالحين )) بيان شده است .

عده اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است .

مساله 1136 ـ ازدواج با زنهائى كه به انسان محرم هستندمثل مادر و خواهر و دختر وعمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادر زن , حرام است .
مساله 1137 ـ اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد اگر چه با او نزديكى نكند , مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مى شوند.
مساله 1138 ـ اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد , دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پائين روند , چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند , به آن مرد محرم مى شوند.
مساله 1139 ـ اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى نكرده باشد , تا وقتى كه آن زن در عقد اوست ـ بنابر احتياط واجب ـ با دختر اوازدواج نكند.
مـسـالـه 1140 ـ عمه و خاله انسان , و عمه و خاله پدر , و عمه و خاله پدر پدر يا مادر پدر , و عمه و خاله مادر , و عمه و خاله مادر مادر يا پدر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند.
مـساله 1141 ـ پدر و جد شوهر هر چه بالا روند , و پسرو نوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند , چه در موقع عقد باشند يا بعدا به دنيابيايند , با همسر او محرم هستند.
مـسـالـه 1142 ـ اگر زنى را براى خود عقد كند ,دائمه باشد يا صيغه , تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد.
مـساله 1143 ـ اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مى شود , طلاق رجعى دهد , در بـين عده نمى تواند خواهر او را عقد نمايد , ولى در عده طلاق بائن مى تواند با خواهر او ازدواج نمايد , و در عده متعه احتياط واجب آن است كه ازدواج نكند.
مساله 1144 ـ انسان نمى تواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادر زاده او ازدواج كند , ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعدا زن اجازه نمايد , اشكال ندارد.
مـسـالـه 1145 ـ اگـر زن بـفهمد شوهرش برادر زاده ياخواهر زاده او را عقد كرده وحرفى نزند , چنانچه بعدا رضايت بدهد , عقد صحيح است , و اگر رضايت ندهد عقد آنان باطل است .
مساله 1146 ـ اگر انسان با خاله ياعمه خود قبل از عقد دختر او زنا كند , ديگر بنابر احتياط واجب نـمـى تـواند با دختر او ازدواج نمايد ولى اگر با زنى ديگر زنا كند دختر او حرام نمى شود گرچه احتياطمستحب اين است كه با او ازدواج نكند.


مساله 1147 ـ زن مسلمان نمى تواند به عقدكافر در آيد , چه دائم باشد چه موقت , چه كافر كتابى بـاشـد چه غير كتابى , مردمسلمان هم نمى تواند با زنهاى كافره غير اهل كتاب ازدواج كند , ولى صـيـغه كردن زنهايى كه يهودى يا نصرانى هستند مانعى ندارد , وبنابر احتياط لازم عقد دائمى با آنـهـاننمايد , و اما زن مجوسيه بنابر احتياط واجب حتى بطور موقت نيز نبايد مسلمان با اوازدواج نمايد.
مـساله 1148 ـ اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند , آن زن ـ بنابر احتياط واجب ـ بر او حرام مى شود , و اگر در عده متعه يا طلاق بائن , ياعده و فات يا عده وطى شبهه باشد بعدا مى تـوانـد او را عـقد نمايد , و معناى طلاق رجعى و طلاق بائن وعده متعه و عده و فات و عده و طى شبهه در احكام طلاق گفته خواهد شد.
مساله 1149 ـ اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند , بنابراحتياط واجب نمى تواند پيش از آنـكـه او تـوبـه كـنـد با او ازدواج نمايد , ولى شخص ديگرى اگر بخواهد با آن زن پيش از توبه كـردنش ازدواج كند اشكالى ندارد , مگر درصورتى كه آن زن مشهور به زنا باشد كه بنابر احتياط واجـب ازدواج با او قبل ازتوبه اش جائز نيست , وهمچنين است ازدواج با مرد مشهور به زنا قبل از آنـكـه توبه كند و احتياط مستحب آن است كه اگر شخص بخواهد با زن زنا كار ازدواج كند ,صبر نمايد تا آن زن حيض ببيند بعد او را به عقد خود در آورد , خواه خود با او زناكرده باشد يا ديگرى .
مساله 1150 ـ اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خودعقد كند , چنانچه مرد وزن يا يكى از آنـان بـدانـند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقدكردن زن در عده حرام است , آن زن بر او حرام ابدى مى شود , اگر چه مرد بعد ازعقد با آن زن نزديكى نكرده باشد , و اگر هر دو جاهل باشند به اصـل عـده يـا بـه حـرمـت ازدواج در آن , عـقـد باطل است , پس اگر نزديكى كرده باشند حرام ابدى است و گرنه حرام نيست و مى توانند پس از پايان عده دوباره عقد كنند.
مـسـالـه 1151ـ اگـر انـسـان بـداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج كند , بايد از او جدا شود و بعدا هم نبايد او را براى خود عقد كند , و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر نداند كه آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج با او نزديكى كرده باشد.
مـساله 1152 ـ زن شوهردار اگر زنا كند , بر مرد زنا كننده ـ بنابر احتياط واجب ـ حرام ابدى مى شـود , ولـى بـرشـوهـر خود حرام نمى شود , و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد , بهتر است كه شوهر , او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد.
مـسـالـه 1153 ـ زنـى را كـه طلاق داده اند و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مـدتـش تمام شده ,چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا نه , به شك خود اعتنا نكند.
مساله 1154 ـ مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده , بر لواط كننده ـ در صورتى كه بالغ بوده ـ حـرام مى شود , هر چندكمتر از ختنه گاه داخل شود , و همچنين است بنابر احتياط لازم اگر لـواط دهـنـده مـردباشد و يا آنكه لواط كننده بالغ نباشد , ولى اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كندكه دخول شده يا نه , بر او حرام نمى شوند , وهمچنين مادر و خواهر و دختر لواطكننده بر لواط دهنده حرام نيست .
مـسـالـه 1155 ـ اگـر با زنى ازدواج نمايد , و بعد ازازدواج با پدر يا برادر يا پسر او لواط كند , بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام مى شود.
مساله 1156 ـ اگر مرد يا زن طواف نسا را كه يكى از كارهاى حج و عمره مفرده است , بجا نياورند , استمتاع جنسى بر آنها حلال نمى شود تا طواف نسا راانجام دهد , ولى اگر ازدواج كند چنانچه با حـلـق يا تقصير از احرام خارج شده باشد ,ازدواجش صحيح است , هر چند طواف نسا انجام نداده باشد.
مـسـالـه 1157 ـ اگـركسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند , حرام است پيش از آنكه نه سال دخـتـرتـمـام شود با او نزديكى كند , ولى اگر نزديكى بكند , بعد از بلوغ دختر نزديكى با اوحرام نـيـست اگر چه افضا نموده باشد (معناى افضا در مساله 1120 گذشت ) ولى درصورت افضا بايد ديه او را بدهد كه ديه كشتن يك انسان است , و هميشه بايد مخارج زندگى او را بدهد حتى پس از طلاق بلكه بنابر احتياط واجب حتى اگر آن دختر پس از طلاق با ديگرى ازدواج نمايد.
مـساله 1158 ـ زنى را كه سه مرتبه طلاق داده اند كه در ميان آنها دو بار رجوع يا عقد شده است , بـر شوهرش حرام مى شود , ولى اگر باشرائطى كه در احكام طلاق گفته مى شود با مرد ديگرى از دواج كند , بعد از مرگ ياطلاق شوهر دوم و گذشتن مقدار عده او , شوهر اول مى تواند دوباره او را براى خودعقد نمايد.

احكام عقد دائم .

مساله 1159 ـ زنى كه عقد دائم شده , حرام است بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود , هر چند با حـق شـوهـر هـم مـنـافات نداشته باشد, مگر اينكه ضرورتى ايجاب كند يا ماندن در خانه براى او حـرجى باشد يا مسكن مناسب او نباشد , و بايد خود را براى لذتهاى جنسى كه حق همسر است هر وقـت كه او مى خواهد تسليم نمايد و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند وتهيه غذا و لباس و منزل زن و تهيه احتياجاتش بر شوهر واجب است , و اگر تهيه نكندچه توانائى داشته بـاشد يا نداشته باشد مديون زن است , و همچنين از حقوق زن است كه مرد او را مورد اذيت و آزار قرار ندهد و با او بدون و جه شرعى تندى و خشونت نكند.
مـساله 1160 ـ اگر زن به و ظائف زناشوئى خود در برابر شوهر هيچ عمل نكند, حق غذا و لباس و منزل بر او ندارد , هر چند نزد او بماند , و اگر گاهى از تسليم دربرابر خواسته هاى جنسى مشروع او سـربـاز زنـد به احتياط واجب نفقه اش ساقط نمى شود , واما مهر او با عدم تمكين به هيچ و جه ساقط نمى شود.
مساله 1161 ـ مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند.
مساله 1162 ـ مخارج زن در سفر اگربيشتر از مخارج او در وطن باشد , چنانچه با اذن شوهر سفر رفته باشد بر عهده شوهر است , ولى پول ماشين و يا هواپيما و مانند اينها و بقيه مخارجى كه سفر كـردن اومـتوقف بر آنهاست , بر خودش مى باشد , ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد, بايد خرج سفر او را هم بدهد , و همچنين اگر سفر ضرورى از نظر شئون زندگى باشد مانند سفر براى معالجه .
مـسـاله 1163 ـ زنى كه خرج او بر عهده شوهر است وشوهر خرج او را نمى دهد , مى تواند خرجى خـود را بـدون اجـازه از مـال او بـر دارد ,و اگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه با كار كردن مـخـارج خـود را تهيه كند و نتواندبه حاكم شرع شكايت برد تا او را مجبور به پرداخت مخارج زن نمايد , در موقعى كه مشغول تهيه مخارج است , اطاعت شوهر بر او واجب نيست .
مساله 1164 ـ مرد اگرمثلا دو زن دائمى داشته باشد و نزد يكى از آنها يك شب بماند , واجب است نـزدديـگـرى نـيز يك شب در ضمن چهار شب بماند , و در غير اين صورت , ماندن نزد زن واجب نـيست , بلى لازم است او را بطور كلى متاركه ننمايد واولى و احوط اين است كه مرد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند.
مـسـالـه 1165 ـ شـوهر نمى تواند بيش از چهار ماه با زن جوان خود نزديكى را ترك كند مگر آنكه نزديكى براى او ضرر يا مشقت زياد داشته باشد , يا آنكه زن خود راضى به ترك آن باشد , و ياآنكه در ضـمن عقد ازدواج ترك آن را بر زن شرط كرده باشد , و در اين حكم ـ بنابراحتياط واجب ـ فرقى نـيست ميان اينكه شوهر حاضر باشد يا مسافر , پس بنابراحتياط جايز نيست سفر غير لازم را بدون عذر و بدون رضايت همسر بيش از چهارماه ادامه دهد.
مـسـالـه 1166 ـ اگـر در عـقـد دائم مهر را معين نكنند , عقد صحيح است , و چنانچه مرد با زن نزديكى كند بايد مهر او را مطابق مهر زنهائى كه مثل او هستندبدهد , و اما در متعه چنانچه مهر را معين نكنند , هر چند از روى جهل يا غفلت يافراموشى باشد , عقد باطل مى شود.
مـسـالـه 1167 ـ اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدت معين نكرده باشند , زن مى تـواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند , چه شوهر توانائى دادن مهر را داشـتـه بـاشد چه نداشته باشد ,ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود و شوهر با او نزديكى كند , ديگرنمى تواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد.

متعه (ازدواج موقت ).

مـساله 1168 ـ ازدواج موقت اگر چه براى لذت بردن هم نباشد , صحيح است , ولى نمى شود زن شرط كند كه مرد از او هيچ لذت جنسى نبرد.
مـسـالـه 1169 ـ احتياطواجب آن است كه شوهر بيش از چهار ماه با همسر موقت خود اگر جوان باشدنزديكى را ترك نكند.
مـسـاله 1170 ـ زنى كه متعه مى شود , اگر در عقد شرط كندكه شوهر با او نزديكى نكند , عقد و شـرط او صـحـيـح است , و شوهر فقط مى تواندلذتهاى ديگر از او ببرد , ولى اگر بعدا به نزديكى راضى شود , شوهر مى تواند با اونزديكى نمايد , و همچنين است حكم در عقد دائم .
مساله 1171 ـ زنى كه متعه شده است اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد.
مـساله 1172 ـ زنى كه متعه شده است حق همخوابى ندارد , و از شوهر ارث نمى برد وشوهر هم از او ارث نـمـى بـرد , وچـنـانـچه ارث بردن را ـ از يك طرف يا از هر دو طرف ـ شرط كرده باشند , صحت اين شرط محل اشكال است ولى مراعات احتياط ترك نشود.
مـسـالـه 1173 ـ زنـى كه متعه شده است اگر چه نداند كه حق خرجى و همخوابى ندارد , عقد او صحيح است ,و براى آنكه نمى دانسته است , حقى بر شوهر ندارد.
مـسـاله 1174 ـ زنى كه متعه شده است مى تواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود , ولى اگر بـواسـطـه بـيـرون رفـتن ,حق شوهر از بين مى رود , بيرون رفتن او حرام است , و بنابر احتياط مستحب درصورتى كه حق شوهر از بين نرود , بدون اجازه او از خانه بيرون نرود.
مـسـاله 1175ـ اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت و مبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد ,چـنـانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد , يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را عقد كند , وقتى آن زن فهميد , اگر اجازه نمايد آن عقد صحيح و گرنه باطل است .
مساله 1176 ـ اگر براى محرم شدن ـ مثلا ـ پدر يا جد پدرى , دختر يا پسرنابالغ خود را براى مدت كـوتـاهى به عقد كسى در آورد , در صورتى كه بر آن مفسده اى بار نشود , عقد صحيح است , ولى اگـر در مـدت ازدواج پسر بطور كلى قابليت تلذذ نداشته باشد يا دختر بطور كلى قابل تلذذ از او نباشد , صحت عقد محل اشكال است .
مـساله 1177 ـ اگر مرد مدت ازدواج زن را ببخشد , چنانچه با اونزديكى كرده بايد تمام مهرى را كه قرار گذاشته است به او بدهد , و اگر نزديكى نكرده واجب است نصف مهر را بدهد.
مـساله 1178 ـ مرد مى تواند زنى را كه متعه اوبوده و هنوز عده اش تمام نشده است , به عقد دائم خود در آورد يا اينكه دوباره متعه نمايد , ولى اگر هنوز مدت ازدواج موقت تمام نشده است و عقد دائم كند , عقد باطل است مگر اينكه مدت باقيمانده را به او ببخشد سپس عقد كند.

احكام نگاه كردن .

مـسـالـه 1179 ـ نـگـاه كردن مرد به بدن زنان نا محرم و همچنين نگاه كردن به موى آنان , چه با شـهوت باشد چه بدون آن , چه با ترس از و قوع در حرام چه بدون آن , حرام است , و نگاه كردن به صورت آنان و دستها يشان تا مچ , اگر با شهوت يا با ترس از وقوع در حرام باشد , حرام است , بلكه احـتياط مستحب آن است كه بدون شهوت وترس از وقوع در حرام هم به آنها نگاه نكند و نيز نگاه كـردن زن به بدن مرد نا محرم با شهوت وترس از و قوع در حرام , حرام مى باشد , بلكه به احتياط واجـب بـدون آن نـيز نبايد نگاه كند مگر به جاهائى از بدن كه معمولا مردها نمى پوشانند مثل سر ودسـتـها و ساق پاهاكه نگاه كردن زن به اين جاها اگر بدون شهوت و خوف و قوع درحرام باشد , اشكال ندارد.
مساله 1180 ـ نگاه كردن به بدن زنهاى بى باك كه اگركسى آنها را امر به حجاب نمايد اعتنا نمى كـنـنـد , اشـكال ندارد , مشروط به آنكه بدون شهوت و ترس و قوع در حرام باشد , و در اين حكم فـرقـى ميان زنهاى كفار و ديگر زنهانيست , و همچنين فرقى نيست ميان دست و صورت و ديگر جاهاى بدن كه معمولا آنهانمى پوشانند.
مساله 1181 ـ زن بايد موى سر و بدن ـ غير از صورت و دستهاى ـخود را از مرد نا محرم بپوشاند , و احـتـيـاط لازم آن اسـت كه بدن و موى خود را ازپسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مى فهمد و احتمال مى رود كه نگاهش به بدن زن موجب تحريك شهوتش شود , بپوشاند , ولى زن مى تواند صورت و دستهايش را تا مچ از مرد نا محرم نپوشاند مگر در صورتى كه بترسد به حرام بيفتد يا به قصدمبتلا كردن مرد به نگاه حرام باشد كه پوشانيدن در اين دو صورت واجب است .
مـسـاله 1182 ـ نگاه كردن به عورت مسلمان بالغ حرام است , اگر چه از پشت شيشه يا درآئينه يا آب صاف و مانند اينها باشد , و همچنين است بنابر احتياط لازم نگاه كردن به عورت كافر و بچه نا بالغ كه خوب و بد را مى فهمد , ولى زن و شوهر مى توانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند.
مـسـالـه 1183 ـ اگر مرد زن نا محرمى را بشناسد , چنانچه اززنهاى مبتذله نباشد , بنابر احتياط واجـب نبايد به عكس او نگاه كند , بجز صورت ودستها كه نگاه بدون لذت و خوف و قوع در حرام جايز است .
مـساله 1184 ـ اگر زن ناچار به معالجه از مرضى باشد و مرد نا محرم براى معالجه نمودن او بهتر بـاشـد , مى تواند به مرد نا محرم مراجعه نمايد , و چنانچه آن مرد ناچار باشد كه براى معالجه اورا نگاه كند و دست به بدن او بزند اشكال ندارد , ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند , و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند نبايد او را نگاه كند.
مـسـالـه 1185 ـ اگـر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند, بنابر احتياط واجب بايد آئينه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه كند , ولى اگرچاره اى جز نگاه كردن به عورت نباشد , اشكال ندارد , و همچنين است اگر مدت نگاه كردن به عورت كوتاهتر از مدت نگاه كردن در آئينه باشد.

مسائل متفرقه زناشوئى .

مساله 1186 ـ كسى كه بواسطه نداشتن زن به حرام مى افتد , واجب است زن بگيرد.
مساله 1187 ـ اگر شوهر در عقد مثلا شرط كند كه زن با كره باشد , و بعداز عقد معلوم شود كه با كـره نـبوده است مى تواند عقد را بهم بزند , ولى اگر بهم نزند ياشرط نكرده باشد ولى به اعتقاد بـكـارت ازدواج كرده باشد مى تواند با ملاحظه نسبت تفاوت بين مهر المثل با كره و غير با كره از مهرى كه قرار داده اند كم كند , و اگر داده است پس بگيرد , مثلا اگر مهر او 100 باشد و مهر زنى مانند او اگر با كره باشد 80 واگر با كره نباشد 60 باشد , كه تفاوت 14 باشد , از 100 كه مهر اوست كم مى شود.
مـسـالـه 1188 ـ مـاندن مرد وزن نا محرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست درصورتى كه احـتـمـال فـساد برود حرام است , هر چند طورى باشد كه كسى ديگر بتواندوارد شود , ولى اگر احتمال فساد نرود اشكال ندارد.
مـسـالـه 1189 ـ اگـر مـرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد , عقد صحيح است ولى مهر رابايد بدهد.
مساله 1190 ـ اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مردهم قبول كند , نبايد زن را بدون رضايتش از آن شهر بيرون ببرد.
مساله1191 ـ سقط كردن بچه جايز نيست , هر چند از زنا باشد , مگر اينكه باقى ماندن آن براى زن ضـرر غـير قابل تحملى داشته باشد يا مشقت زياد داشته باشد كه در اين صورت قبل از جان يافتن بچه سقط كردن آن جايز است ولى ديه دارد , و اما بعد ازجان يافتن بچه به هيج و جه اسقاط جايز نيست .
مـسـالـه 1192 ـ اگر زن بگويديائسه ام , نبايد حرف او را قبول كرد , ولى اگر بگويد شوهر ندارم , حـرف او قـبول مى شود مگر آنكه مورد اتهام باشد كه در اين صورت احتياط واجب آن است كه از حال او جستجو شود.
مـسـالـه 1193 ـ تـا دو سـال پسر يا دختر تمام نشده , پدر نمى تواند او را از مادرش جدا كند زيرا نـگـهـدارى بـچه حق مشترك پدر و مادر است , و احوط واولى آن است كه بچه را تاهفت سال از مادرش جدا نكند.

احكام شير دادن .

مساله1194 ـ اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (2431) گفته خواهد شد , شيردهد , آن بچه اگر پسر باشد به اين عده از زنها , و اگر دختر باشد به اين عده از مردها محرم مى شود :.
اول : خود زن , و او را ((مادر رضاعى )) مى گويند.
دوم : شوهر زن كه شير مربوط به اوست , و او را ((پدر رضاعى )) مى گويند.
سوم : پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند.
چهارم : بچه هائى كه از آن زن به دنيا آمده اند يا بعد به دنيا مى آيند.
پنجم : بچه هاى اولاد نسبى آن زن هر چه پائين روند , چه بچه هاى نسبى آنها باشند وچه بچه هاى رضاعى .
شـشم : خواهر وبرادر آن زن اگر چه رضاعى باشند , يعنى بواسطه شير خوردن با آن زن , خواهر وبرادر شده باشند.
هفتم : عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند.
هشتم : دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند.
نـهـم : اولاد شـوهـر آن زن كـه شـير مربوط به آن شوهر است , هر چه پائين روند , اگر چه اولاد رضاعى او باشند.
دهم : پدر و مادرآن مرد , هر چه بالا روند.
يازدهم : خواهر و برادر آن مرد اگر چه خواهر و برادررضاعى او باشند.
دوازدهم : عمو عمه و دائى و خاله آن مرد , هر چه بالا روند , اگرچه رضاعى باشند.
ونيز عده ديگرى هم ـ كه در مسائل بعد گفته مى شود ـ بواسطه شير دادن محرم مى شوند.
مـساله 1195 ـ اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (1188) گفته مى شود شير دهد , پدر آن بـچه نمى تواند با دخترهائى كه از آن زن به دنيا آمده اند ازدواج كند , وچنانچه يكى از آنها فعلا زن او باشد عقد او باطل مى شود ,ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند اگر چه احـتـيـاط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند , و نيز نمى تواند بنابر احتياط واجب دخترهاى شوهرى را كه شير مربوط به اوست , اگر چه دخترهاى رضاعى او باشند , براى خود عقد نمايد ,و چنانچه يكى از آنها فعلا زن او باشد عقد او بنابر احتياط واجب باطل مى شود.
مساله 1196 ـ اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (1188) گفته مى شود شير دهد ,شوهر آن زن كـه شـيـر مـربـوط به اوست به خواهرهاى آن بچه محرم نمى شود , ونيزخويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمى شوند.
مـسـاله 1197 ـ اگر زنى بچه اى را شير دهد , به برادرهاى آن بچه محرم نمى شود , ونيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه اى كه شير خورده محرم نمى شوند.
مـسـالـه 1198 ـ انـسـان نمى تواندبا دخترى كه مادر يا مادر بزرگ او آن دختر را شير كامل داده ازدواج كند , و نيز اگرزن پدر انسان از شير مربوط به پدر او دخترى را شير داده باشد انسان نمى تواند با آن دختر ازدواج نمايد , و چنانچه دختر شير خوارى را براى خود عقد كند , بعد مادر يامادر بزرگ يا زن پدر او آن دختر را شير دهد , عقد باطل مى شود.
مـسـاله 1199 ـ بادخترى كه خواهر يا زن برادر انسان از شير مربوط به برادر , او را شير كامل داده ,نـمـى شـود ازدواج كـرد , و همچنين است اگر خواهر زاده يا برادر زاده يا نوه خواهر يانوه برادر انسان , آن دختر را شير داده باشد.
مساله 1200 ـ اگر زنى بچه دختر خودرا شير كامل دهد , آن دختر به شوهر خود حرام مى شود , و همچنين است اگر بچه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد , ولى اگر زنى بچه پسر خود را شيردهد , زن پسرش كه مادر آن طفل شير خوار است بر شوهر خود حرام نمى شود.
مـساله 1201 ـ اگر زن پدر دخترى بچه شوهر آن دختر را به شير مربوط به پدرش شير دهد , بنابر احـتياط گذشته در مساله (1177) آن دختر به شوهر خود حرام مى شود , چه بچه از همان دختر چه از زن ديگر باشد.

شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است .

مساله 1202 ـ شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرطدارد :.
اول : بچه , شير زن زنده را بخورد.
دوم : شـيـر آن زن از زائيدنى شرعى بوجود آمده باشد هر چند و طى شبهه باشد , پس اگر فرضا شير بدون زائيدن بوجودبيايد يا شير بچه اى را كه از زنا بدنيا آمده به بچه ديگر بدهد , بواسطه آن شير , بچه به كسى محرم نمى شود.
سوم : بچه شير را از پستان بمكد , پس اگر شير را در گلوى او بريزند اثرى ندارد.
چهارم : شير خالص باشد و با چيز ديگر مخلوط نباشد.
پـنـجـم : مقدار شيرى كه موجب حرمت است , همه مربوط به يك شوهر باشد , پس اگر زن شير دهـى را طـلاق دهـنـد , بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود و تا موقع زائيدن ,شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد , و مثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شيرشوهر اول و هفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه اى بدهد , آن بچه به كسى محرم نمى شود.
ششم : بچه , شير را قى نكند , و اگر قى كند اثرى ندارد.
هفتم : شير دادن بچه به مقدارى باشد كه استخوانش از آن شير محكم شده وگوشت بدنش برويد , و اگر معلوم نباشد كه آيا به اين حد رسيده يا نه , چنانچه يك شبانه روز ياپانزده مرتبه به طورى كه در مساله آينده گفته مى شود شير سير بخورد باز هم كافى است , ولى اگر معلوم باشد كه آن شـيـر در مـحـكم شدن استخوان بچه و روئيدن گوشت بدنش مؤثر نبوده , در حالى كه بچه يك شبانه روز يا پانزده مرتبه شير خورده بايدمراعات احتياط در چنين مورد ترك نشود , پس در موارد ذكر شده ازدواج نكندونگاه محرمانه نيز نكند.
هـشـتم : دو سال بچه تمام نشده باشد , و اگر بعد از تمام شدن دو سال او را شير دهند , به كسى محرم نمى شود , بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال هشت مرتبه وبعد از آن هفت مرتبه شير بـخـورد , بـه كـسـى محرم نمى شود , ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شير ده بيشتر از دو سال گـذشـته باشد و شير او باقى باشد و بچه اى را شير دهد , آن بچه به كسانى كه گفته شد , محرم مى شود.
مساله1203 ـ از مساله قبل روشن شد , مقدار شيرى كه موجب محرم شدن است سه معياردارد :.
1
ـ ايـنـكه بحدى باشد كه عرفا موجب روئيدن گوشت و محكم شدن استخوان باشد , و شرط آن ايـن است كه مستند به شير باشد و غذايى با آن نباشد ولى غذاى كم كه مؤثر نيست ضرر ندارد , و اگـر از دو زن شـيـر بـخـورد , اگـر طـورى باشد كه مقدارى از روئيدن گوشت و محكم شدن اسـتـخوان مستند به اين و مقدارى مستند به آن باشد ,هر دو مادر رضاعى خواهند بود , و اگر به هر دو با هم مستند باشد موجب حرمت نخواهد شد.
2
ـ مـحـاسـبـه زمانى , و شرط آن اين است كه بچه در بين يك شبانه روزغذا يا شير كس ديگر را نخورد , ولى اگر آب يا دارو يا غذا بخورد كه نگويند در بين غذا خورده اشكال ندارد و بايد در طول شبانه روز مرتب در موقع احتياج يا تمايل شير خورده باشد و از او دريغ نشده باشد , بلكه به احتياط واجب بايد اول شبانه روزرا وقتى حساب كنند كه بچه گرسنه باشد و آخر آن وقتى كه سير باشد.
3
ـ مـحـاسـبـه عـددى , و شـرط آن ايـن است كه پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد ودر بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد , ولى خوردن غذا در ميان آنها ضرر ندارد و فاصله زمانى ميان پـانـزده بار نيز ضررى ندارد و بايد در هر دفعه شير كامل بخورد به اين معنى كه گرسنه باشد و تا سـيـر شـدن كامل بدون فاصله شير بخورد , ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند يا كمى صـبـر كند كه از ابتداى پستان در دهان گرفتن تازمان سير شدن يك دفعه حساب شود , اشكال ندارد.
مـساله 1204 ـ اگر زن از شيريك شوهر چندين بچه را شير دهد , همه آنها به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده محرم مى شوند.
مساله 1205 ـ زنى كه برادر انسان را شير داده , به انسان محرم نمى شود.

آداب شير دادن .

مـسـاله 1206 ـ شير دادن بچه ابتدا حق مادراوست , و پدر حق ندارد به ديگرى واگذار كند مگر ايـنـكه مادر مزد بخواهد و پدردايه اى پيدا كند كه مجانى است يا مزد كمتر مى گيرد , كه در اين صـورت پـدر مـى تواند به دايه بسپارد , و پس از آن اگر مادر نپذيرفت و خواست خود شير بدهد , حق مطالبه مزد ندارد.

مسائل متفرقه شير دادن .

مـسـالـه 1207 ـ بـهـتر آن است از شيردادن زنها به هر بچه اى جلوگيرى شود , زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده اند و بعدا دو نفر محرم بايكديگر ازدواج نمايند.
مـسـالـه 1208 ـ اگركسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود , بعضى فرموده اند كه بايد دختر شـيرخوارى را مثلا دو روزه براى خود صيغه كند و در آن دو روز با شرايطى كه در مساله (2431) گـفته شد , زن برادرش آن دختر را شير دهد تا مادر زنش شود , ولى اين حكم در صورتى كه زن برادر از شير مربوط به آن برادر به آن دختر شير دهد محل اشكال است .
مساله 1209 ـ شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مى شود :.
اول : خبر دادن كس يا كسانى كه انسان از گفته او يا آنها يقين يا اطمينان پيدا كند.
دوم : شـهادت دو مرد عادل , ولى بايد شرايط شير دادن را هم بگويند , مثلابگويند ما ديده ايم كه فـلان بـچـه بـيـست و چهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده وچيزى هم در بين نخورده , و همچنين ساير شرطها را كه در مساله (2431) گفته شدشرح دهند , واما ثابت شدن شير دادن به شهادت يك مرد و دو زن يا چهار زن كه عادل باشند , محل اشكال است , پس بايد احتياط شود.
مساله 1210 ـ اگر شك كنند به مقدارى كه علت محرم شدن است بچه شير خورده است يا نه , يا گـمـان داشـتـه باشند كه به آن مقدار شير خورده است , بچه به كسى محرم نمى شود ولى بهتر آن است كه احتياط كنند.

احكام طلاق .

مـساله 1211 ـ مردى كه زن خود را طلاق مى دهد , بايـد بالغ و عاقل باشـد و با اختيار خود طلاق دهـد , و اگـر او را مـجبور كنند كه زنش را طلاق دهد , طلاق باطل است , و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد , پس اگرصيغه طلاق را مثلا به شوخى يا در حال مستى بگويد صحيح نيست .
مـسـالـه 1212 ـزن بـايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى با اونزديكى نكرده باشد , و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
مساله1213 ـ طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است :.
اول :آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم : مـعـلـوم بـاشد آبستن است , و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد , بعد بفهمد آبستن بوده , آن طلاق باطل است .
سـوم : مـرد بـواسطه غائب بودن يا هر سببى هر چند كتمان زن باشدنتواند بفهمد كه زن از خون حـيض و نفاس پاك است يا نه , ولى در اين صورت بنابراحتياط واجب بايد مرد صبر كند تا حد اقل يك ماه از جدا شدنش از زن بگذرد وبعد او را طلاق دهد.
مساله 1214 ـ اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت يا مرضى يا شير دادن يا مصرف دارو يـا هـر سـببى ديگر حيض نمى بيند و زنهاى در سن او حيض مى بينند , طلاق دهد , بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده سه ماه بگذرد كه نزديكى نكرده باشد سپس او را طلاق دهد.
مـساله 1215 ـ طلاق بايد به صيغه عربى صحيح و به كلمه ((طالق )) خوانده شود و دو مرد عادل آن را بـشـنـونـد , و اگرخود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد , بـگـويد((زوجتى فاطم طالق )) يعنى همسر من فاطمه رها است , و اگر ديگرى را وكيل كند ,آن وكيل بگويد ((زوج موكلى غ تغلا طالق )) و او را مخاطب قرار دهد و چنانچه مرد نتواند طلاق را به صـيغه عربى بياورد و نتواند وكيل بگيرد , به هر لفظى كه مرادف صيغه عربى آن است از هر لغتى باشد مى تواند طلاق دهد.
مـسـاله 1216 ـ ازدواج موقت طلاق ندارد , و رها شدن زن به اين است كه مدتش تمام شود يا مرد مـدت را بـه اوبـبـخـشد , مثلا بگويد : مدت را به تو بخشيدم , و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .

عده طلاق .

مـساله 1217 ـ زنى كه نه سالش تمام نشده است و همچنين زن يائسه عده ندارند , يعنى اگر چه شوهر با آنها نزديكى كرده باشد , بعد از طلاق مى توانند فورا شوهر كنند.
مـسـاله 1218 ـ زنى كه نه سالش تمام شده است و يائسه نيست و شوهرش با او نزديكى كرده اگر طـلاقش دهد , بعد از طلاق بايد عده نگهدارد, و عده زنى كه فاصله بين دو حيض او كمتر از سه ماه است آن است كه بعد از آنكه شوهرش در پاكى طلاقش داد , بقدرى صبر كند كه دوباره حيض بـبيند و پاك شود , وهمين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند , ولى اگـر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد , يعنى مى تواند بعد از طلاق فورا شوهر كند , مگر آنكه منى شوهر داخل فرج او شده باشد , كه در اين صورت بايد عده نگهدارد.
مـساله 1219 ـ زنى كه حيض نمى بيند اگر در سن زنهائى باشد كه حيض مى بينند , يا حيض مى بـيـنـد ولـى فـاصـله بين دو حيض او سه ماه يا بيشتر است , چنانچه شوهرش بعد از نزديكى با او طلاقش دهد بايد بعد از طلاق تا سه ماه قمرى عده نگهدارد.


مـساله 1220 ـ زنى كه عده او سه ماه است , اگر اول ماه قمرى طلاقش بدهند , بايد سه ماه تمام عده نگهدارد , و اگر در بين ماه طلاقش بدهند بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از مـاه چـهـارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود , مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش دهند و آن ماه سى روز باشد ,پايان عده او غروب روز بيستم از ماه چهارم است , و اگر ماه اول 29 روز باشداحتياط واجب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد , تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود.
مساله 1221 ـ اگر زن آبستن را طلاق دهند , عده اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست , بنابر ايـن اگـر مـثـلا يـك ساعت بعد از طلاق , بچه او به دنيا آيد , عده اش تمام مى شود , ولى اين در صورتى است كه بچه فرزند شرعى شوهر باشد , بنابر اين اگر زن از زنا آبستن شده باشد و شوهرش اورا طلاق دهد , عده او به و ضع حمل بچه اش تمام نمى شود.
مساله 1222 ـ زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر ازدواج موقت كند , چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود , يا شوهر مدت را به او ببخشد , بايد عده نگهدارد ,پس اگـر حـيض مى بيند بايد به مقدار دو حيض عده نگهدارد و شوهر نكند , و يك بارحيض ديدن به احتياط واجب كافى نيست , و اگر حيض نمى بيند چهل و پنج روز ازشوهر كردن خوددارى نمايد , و در صـورتـى كـه آبـسـتن باشد عده او تا دنيا آمدن ياسقط شدن بچه اوست , اگر چه احتياط مستحب آن است كه به هر كدام از زائيدن ياچهل و پنج روز كه بيشتر است عده نگهدارد.
مـسـالـه 1223 ـ ابتداى عده طلاق ازموقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود , چه زن بداند طلاقش داده اند يانداند , پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند , لازم نيست دوباره عده نگهدارد.

عده زنى كه شوهرش مرده .

مساله 1224 ـ زنى كه شوهرش مرده است , اگر آبستن نباشد بايد تا چهار ماه قمرى وده روز عده نگهدارد , يعنى از شوهركردن خوددارى نمايد , اگر چه صغيره يا يائسه يا متعه يا كافره يا مطلقه رجعيه درحال عده باشد يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد , حتى اگر شوهر طفل يا ديوانه باشد و اگـر آبستن باشد , بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد , ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز , بچه اى به دنيا آيد , بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند , و اين عده را ((عده و فات )) مى گويند.
مـسـالـه 1225 ـ زنـى كه در عده وفات مى باشد حرام است لباسى كه زينت است بپوشد و سرمه بكشد , و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب مى شود بر او حرام مى باشد , ولى بيرون رفتن ازخانه حرام نيست .
مـسـاله 1226 ـ ابتداى عده و فات در صورتى كه شوهر زن غائب يا در حكم غائب باشد , از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود نه از زمان مرگ شوهر , ولى اين حكم در زنى كه به سن بلوغ نرسيده و يا ديوانه مى باشد محل اشكال است , و رعايت احتياط , واجب است .
مساله 1227 ـ اگر زن بگويد عده ام تمام شده , از او قبول مى شود مگر آنكه مورد تهمت باشد , كه در اين صورت بنابراحتياط قبول نمى شود , مثلا اگر ادعا كند كه در يك ماه سه مرتبه خون ديده ادعاى او تصديق نمى شود مگر آنكه نزديكانش از زنان تصديق كنند كه عادت زنانه اواينچنين بوده است .

طلاق بائن و طلاق رجعى .

مـسـالـه 1228 ـ طـلاق بائن آن است كه بعد از طلاق , مرد حق ندارد به همسر خود رجوع كند , يعنى بدون عقد دوباره ازدواج را بر قرار سازد , و آن بر شش قسم است :.
اول : طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.
دوم : طلاق زنى كه يائسه باشد.
سوم : طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چهارم : طلاق سوم كه شرح آن در مساله (1217) خواهدآمد.
پنجم : طلاق خلع و مبارات , و احكام آنها خواهد آمد.
شـشم : طلاق حاكم شرع زن شخصى را كه نه حاضر است مخارج زندگانى او را بدهد و نه حاضر است او راطلاق دهد.
وغير اينها طلاق رجعى است به اين معنى تا وقتى زن در عده است ,شوهرش مى تواند به او رجوع نمايد.
مـسـاله 1229 ـ كسى كه زنش را طلاق رجعى داده , حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه ساكن بوده است , بيرون كند , ولى در بعضى از موارد از جمله آن كه زن زنا نمايد , بيرون كـردن او اشكال ندارد , و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم بدون اذن شوهر از خانه بيرون رود , و بر مرد واجب است مخارج زندگى او را در دوران عده بدهد.
احكام رجوع كردن :.
مساله 1230 ـ در طلاق رجعى , مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند :.
اول : حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه دوباره ازدواج با او را بر قرار نموده است .
دوم : كارى كند و به آن كار قصد رجوع نمايد , و با نزديكى كردن رجوع محقق مى شود , اگر چه قـصـد رجوع نداشته باشد , و اما بوسيدن و دست زدن با شهوت محل اشكال است , و بنابر احتياط واجب اگر نخواهد رجوع كند بايد دوباره طلاق بدهد.
مـسـاله 1231 ـ براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد يا به زن خبر دهد ,بلكه اگر بدون ايـنـكـه كسى بفهمد خودش رجوع كند , رجوعش صحيح است , ولى اگربعد از تمامى عده مرد بگويد كه در عده رجوع نموده ام وزن تصديق نكند لازم است مرد ادعاى خود را اثبات نمايد.
مساله 1232 ـ اگر زنى را دو بار طلاق دهد و به اورجوع كند , يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طـلاق عقدش كند , يا بعد از يك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر عقد كند , بعد از طلاق سوم آن زن بـر او حـرام است , ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند , با پنج شرط به شوهر اول حلال مى شود , يعنى مى تواند آن زن را دوباره عقد نمايد :.
اول : آنـكـه عـقـد شـوهر دوم هميشگى باشد , و اگر ازدواج موقت كند , بعد از آنكه از او جدا شد شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم : شـوهر دوم با او نزديكى و دخول كند , و احتياط واجب آن است كه نزديكى از فرج باشد نه از دبر.
سوم : شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم : عده طلاق يا عده و فات شوهر دوم تمام شود.
پنجم : بنابر احتياط واجب شوهر دوم در زمان نزديكى بالغ باشد.

طلاق خلع .

مـساله 1233 ـ طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و از او كراهت دارد و مهر يا مال ديگر خود را بـه او مى بخشدكه طلاقش دهد ((طلاق خلع )) گويند , در طلاق خلع معتبر است كه كراهت زن ازشوهرش بحدى باشد كه او را به مراعات ننمودن حقوق زناشوئى تهديد نمايد.
مـسـاله1234 ـ اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند , چنانچه اسم زن مثلافاطمه بـاشـد , پس از بذل مى گويد ((زوجتى فاطم خلعتها على ما بذلت )) و بنابراحتياط مستحب نيز بـگـويد ((فهى طالق )) يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است , و در صورتى كه زن معين باشد , بردن نامش لازم نيست , و همچنين در مبارات .
مـساله 1235 ـ اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر اورا به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكـيـل كـند كه زن را طلاق دهد , چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد , وكيل , صيغه طلاق را اينطور مى خواند((عن موكلتى فاطم بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه )) پـس از آن مى گويد ((زوج موكلى خلعتها على ما بذلت فهى طالق )) , و اگر زنى كسى را وكيل كـنـد كـه غـيـر از مـهـرچـيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد , وكيل بايد بجاى كلمه ((مهرها)) آن چيز را بگويد , مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد ((بذلت ما تومان )).

طلاق مبارات .

مـسـالـه 1236 ـ اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و از هم كراهت داشته باشند , وزن مالى را به مرد بدهد كه او را طلاق دهد , آن طلاق را ((مبارات ))گويند.
مساله 1237 ـ اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند , چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد بگويد ((بارات زوجتى فاطم على ما بذلت )) و بنابر احتياط لازم نيزبگويد ((فهى طالق )) يعنى من و زنم فاطمه در مقابل بذل كرده او از هم جدا شديم پس او رها است و اگر ديگرى را وكيل كند , وكيل بايد بگويد ((عن قبل موكلى تغ لاكلمه ((على ما بذلت )) ((بما بذلت )) بگويد اشكال ندارد.
مـسـاله 1238 ـ صيغه طلاق خلع و مبارات در صورت امكان بايد به عربى صحيح خوانده شود , و چـنـانـچـه مـمكن نباشد حكم آن حكم طلاق است كه در مساله (2465) گذشت , ولى اگر زن بـراى آنـكـه مـال خـود را بـه شـوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد : براى طلاق , فلان مال را به تو بخشيدم , اشكال ندارد.
مـسـالـه 1239 ـ اگر زن در بين عده طلاق خلع يا مبارات , از بخشش خود بر گردد , شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره ازدواج را برقرار سازد.
مـسـالـه 1240 ـ مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد , بايد بيشتراز مهر نباشد بلكه به احتياط واجب بايد كمتر از مهر باشد , ولى در طلاق خلع اگربيشتر باشد اشكال ندارد.

احكام متفرقه طلاق .

مـساله 1241 ـ اگر با زنى كه همسرش نيست به گمان اينكه همسر خود اوست نزديكى كند , چه زن بداند كه اوشوهرش نيست يا گمان كند شوهرش مى باشد , بايد عده نگهدارد.
مـسـالـه 1242 ـ اگـربا زنى كه مى داند همسرش نيست زنا كند , وزن بداند كه آن مرد شوهر او نـيست ,لازم نيست عده نگهدارد , ولى اگر گمان كند كه شوهرش مى باشد , احتياط واجب آن است كه عده نگهدارد.
مـسـاله 1243 ـ اگر مرد زنى را گول بزند كه رعايت حقوق زناشوئى شوهرش را نكند تا او و ادار شـود طلاقش دهد و زن آن مرد شود , آن طلاق و عقد صحيح است , ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
مـسـاله 1244 ـ هرگاه زن درضمن عقد با شوهر شرط كند كه در شرائط خاصى مثلا اگر شوهر مسافرت طولانى نمايد يا مثلا شش ماه به او خرجى ندهد يا به زندان طولانى محكوم شود و مانند آن ,اخـتـيار طلاق با او باشد , اين شرط باطل است , ولى اگر چنين شرط كند كه از طرف شوهر وكيل باشد كه در شرائط خاصى يا بدون قيد وشرط بتواند خود را طلاق دهد ,شرط صحيح است و شوهر نمى تواند بعدا او را از وكالت عزل كند , و اگر خود راطلاق داد , طلاق صحيح است .
مـسـالـه 1245 ـ زنـى كـه طـلاق رجعى داده شده است در حكم همسر شرعى است تا زمانى كه عـده اش تـمام شود , پس بايد از هر گونه استمتاعى كه حق شوهر است ممانعت نكند و جايز است بلكه مستحب است خود رابراى او آرايش كند و جايز نيست بدون اجازه او خارج شود و نفقه اش بر او واجـب اسـت اگـر نـاشـزه نباشد و كفن و فطره او نيز بر عهده شوهر است , و در صورت مرگ هركدام ديگرى از او ارث مى برد , و مرد نمى تواند در دوران عده او با خواهرش ازدواج كند.

احكام غصب .

غـصـب آن اسـت كه انسان از روى ظلم , بر مال يا حق كسى مسلطشود , و اين چيزى است كه به حكم عقل و قرآن و روايات حرام است , و از حضرت پيغمبراكرم (ص ) روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند , درقيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند.
مـسـالـه 1246 ـاگـر انـسـان نـگـذارد مـردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده است استفاده كنند , حق آنان را غصب نموده است , و اگر كسى در مسجدجائى را براى خود بگيرد چنانچه ديگرى او را از آنجا بيرون كند و نگذارد كه از آنجااستفاده نمايد , گناه كرده است .
مـساله 1247 ـ اگر انسان چيزى را غصب كند , بايدبه صاحبش برگرداند , و اگر آن چيز از بين برود و قيمت داشته باشد , بايد عوض آن را به شرحى كه در مساله (1235) و (1236) خواهد آمد به او بدهد.
مـسـالـه 1248 ـاگـر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد , مثلا از گوسفندى كه غصب كرده بره اى پيدا شود , مال صاحب مال است , و نيز كسى كه مثلا خانه اى را غصب كرده ,اگرچه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد.
مساله 1249 ـ اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند يا درخت بنشاند , زراعت ودرخت و ميوه آن مـال خـود اوست , وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين او بماند , كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگرچه ضرر نمايد از زمين بكند , ونيز بايد اجـاره زمين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد , و خرابيهائى را كه در زمين پيدا شده , درست كند , مثلا جاى درختها را پرنمايد , و اگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود , بايد تفاوت آن را هم بدهد, و نمى تواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را بـه او بفروشد يا اجاره بدهد , ونيز صاحب زمين نمى تواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد.
مـسـالـه 1250 ـ اگـر چـيزى كه غصب كرده از بين برود , در صورتى كه قيمى باشد مثل گاو و گوسفند بايد قيمت آن را بدهد (وقيمى به چيزى مى گويند كه مثل آن از جهت خصوصياتى كه در جـلـب تـقـاضا دخالت دارد فراوان نيست ) , و چنانچه قيمت بازار آن بواسطه اختلاف عرضه و تقاضا فرق كرده باشد , بايد قيمت وقتى را كه تلف شده بدهد.
مـساله 1251 ـ اگر چيزى را كه غصب كرده و از بين رفته مثلى باشد مانند گندم وجو بايد مثل هـمـان چـيـزى را كه غصب كرده بدهد (ومثلى به چيزى مى گويند كه مثل و مانند آن از جهت خـصوصياتى كه در جلب تقاضا تاثير دارد فراوان است ) ولى چيزى را كه مى دهد بايد خصوصيات نـوعى آن كه در جلب تقاضا تاثير دارد مانندچيزى باشد كه آن را غصب كرده و از بين رفته است , مثلا اگر از قسم اعلاى برنج غصب كرده , نمى تواند از قسم پست تر بدهد.
مـساله 1252 ـ اگر چيزى را كه غصب كرده , ديگرى از او غصب نمايد و از بين برود , صاحب مال مى تواند عوض آن را از هر يك از آنان بگيرد , يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد , و چـنانچه عوض را از اولى بگيرد , اولى مى تواند آنچه را داده است از دومى بگيرد , ولى از دومى بگيرد , او نمى تواند آنچه را كه داده است از اولى مطالبه نمايد.
مساله 1253 ـ دزدى ومانند آن از كافر حربى چنانچه خيانت ونقض امان محسوب شود حرام است , وچيزى كه از اين راهها از آنان گرفته مى شود بايد بنابر احتياطبرگردانده شود.

احكام مالى كه انسان آن را پيدا مى كند.

مساله 1254 ـ مال گم شده اگر حيوان نباشد و انسان آن را پيدا كند و نشانه اى نداشته باشد كه بواسطه آن صاحبش معلوم شود , چه قيمت آن كمتر از يك درهم (6/12 نخود نقره سكه دار)باشد چـه نـبـاشـد , مـى تواند آن را براى خود بردارد , ولى احتياط مستحب آن است كه آن را از طرف صـاحـبـش بـه فـقـرا صـدقـه بدهد , و از اين قبيل است پول كه علامت ندارد, ولى اگر مقدار و خصوصيت زمان و مكان علامتى براى پول باشد بايد آن را اعلان كند همچنانكه در مساله (2575) خواهد آمد.
مـسـاله 1255 ـ هرگاه چيزى را كه پيداكرده نشانه اى دارد كه بواسطه آن مى تواند صاحبش را پـيدا كند , اگرچه بداند صاحب آن كافرى است كه اموالش محترم است , در صورتى كه قيمت آن چـيـز بـه مـقـدار يـك درهم برسد , بايد از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك سال در محل اجتماع مـردم اعـلان كـند واگر قيمت آن از يك درهم كمتر باشد احتياط واجب آنست كه آن را ازطرف صـاحبش صدقه بدهد , و هر وقت صاحبش پيداشد , چنـانچه به صدقه دادن راضى نشود , عوض آنرا به او بدهد.
مساله 1256 ـ اگر تا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود , در صورتى كه آن مال را در غير حـرم مـكـه پـيدا كرده باشدمى تواند آن را براى صاحبش نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بـدهـد , و در ايـن مـدت اسـتـفاده از آن با حفظ عين آن اشكال ندارد , ومى تواند آن را از طرف صاحبش به فقرا صدقه بدهد , و احتياط واجب آن است كه آن را براى خود بر ندارد , و اگر آن مال را در حرم پيدا كرده باشد احتياط واجب آن است كه آن را به فقرا صدقه بدهد.
مـساله 1257 ـ اگر بعد از آنكه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد , مال رابراى صاحبش نـگهدارى كرد و از بين رفت , چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده وتعدى يعنى زياده روى هم نـنـمـوده , ضامن نيست , ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد , صاحبش مخيراست بين آنكه به صدقه راضى شود يا عوض مالش رامطالبه كند و ثواب صدقه براى تصدق كننده باشد.
مـساله 1258 ـ اگر ديوانه يا بچه نابالغ چيزى را پيدا كند كه نشانه دار باشد و قيمت آن به مقدار يك درهم برسد , و لى او مى تواند اعلان نمايد ـ بلكه واجب است كه اعلان نمايد اگر آن چيز را از بـچـه يـاديـوانـه گـرفـته باشد ـ و اگر يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد بايد به آنچه درمساله (1241) گفته شد عمل نمايد.
مـسـالـه 1259 ـ اگر انسان در بين سالى كه اعلان مى كند , از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود بايد ـ به اذن حاكم شرع بنابر احتياطواجب ـ آن را صدقه بدهد.
مـسـالـه 1260 ـ اگـر در بين سالى كه اعلان مى كند , مال از بين برود , چنانچه در نگهدارى آن كـوتـاهـى كرده يا در آن تصرف كرده است ,عوض آن را براى صاحبش ضامن است و بايد اعلان را ادامه دهد , و اگر كوتاهى نكرده و تصرف هم ننموده است , چيزى بر او واجب نيست .
مـسـاله 1261 ـ اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به يك درهم مى رسد در جائى پيداكند كه مـعـلـوم اسـت بـواسطه اعلان , صاحب آن پيدا نمى شود , بايد از روز اول آن را از طرف صاحبش به فقرا ـ با اذن حاكم شرع بنابر احتياط واجب ـ صدقه بدهد , و نبايد صبر نمايد تا سال تمام شود.
مساله 1262 ـ اگر لقطه در بلاد كفار باشد و در منطقه اى باشد كه در آن مسلمانان زندگى مى كنند به نحوى كه احتمال قوى داده شود كه ملك مسلمانى است بايد به احكام لقطه كه گذشت عمل شود و اگر چنين نباشد مى تواند آن را تملك كند.
مـسـاله 1263 ـ اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى بجاى آن بگذارند , چنانچه بداندكفشى كه مـانده مال كسى است كه كفش او را برده و راضى است كه كفشش را عوض كفشى كه برده است بردارد , مى تواند بجاى كفش خودش بردارد , و همچنين است اگر بداند كه كفش او را به طور نا حـق و ظـلـم برده است , ولى در اين فرض بايد قيمت آن از كفش خودش بيشتر نباشد و الا حكم مـجهول المالك نسبت به زيادى قيمت جارى است , ودر غير اين دو صورت حكم مجهول المالك بر آن كفش جارى خواهد بود.
مـسـاله 1264 ـ اگر مالى كه در دست انسان است مجهول المالك باشد يعنى صاحب آن نا معلوم باشد و گمشده بر آن مال صدق نكند , در صورتى كه اطمينان داشته باشدكه مالك آن راضى به تـصرف او در آن مى باشد , جايزاست به هر طورى كه مى دانداو راضى است در آن تصرف كند , و گـرنـه لازم اسـت از صاحب آن تا زمانى كه احتمال يافتنش را مى دهد , جستجو نمايد , و پس از يـاس از پـيـدا شـدن صاحبش بايدآن مال را به فقير صدقه بدهد , و احتياط واجب اين است كه با اجـازه حـاكـم شـرع بـاشـد , و هـمچنين مى تواند با اجازه او قيمتش را صدقه بدهد , و اگر بعدا صـاحـبش پيدا شود , چنانچه راضى به صدقه دادن نشود , بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را به اوبدهد.

احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات .

مـسـالـه 1265 ـ حـيوان حلال گوشت چه و حشى باشد چه اهلى اگر آن را به دستورى كه بعدا گـفته مى شود سر ببرند , پس از جان دادن , گوشت آن حلال و بدن آن پاك است , وبراى حلال شدن شتر و ماهى و ملخ راه ديگرى است كه در مسائل آينده خواهد آمد.
مساله 1266 ـ حيوان حلال گوشت و حشى مانند آهو و كبك و بزكوهى , و حيوان حلال گوشتى كـه اهـلـى بـوده و بعدا و حشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده ووحشى يا سركش شده است كه نمى توان آن را گرفت , اگر به دستورى كه بعدا گفته مى شود آنها را شكار كنند , پاك وحلال است .
مـسـاله 1267 ـ حيوانات حرام گوشت ـ بجز حيوانات كوچكى كه درزمين لانه دارند مانند موش ومـوش خرما ـ با سربريدن يا شكار كردن با اسلحه ,گوشت و پوست آنها پاك مى شود , چه درنده باشند و چه غير درنده , حتى فيل وخرس و بوزينه ولى اگر حيوانات حرام گوشت را با سگ شكار كنند , پاك بودنش محل اشكال است .

دستور سر بريدن حيوانات .

مـسـالـه 1268 ـ دستور سربريدن حيوان آن است كه چهار مجرى را بطور كامل ببرند : 1ـ مجراى نفس (حلقوم ) 2ـمجراى خوردن (مرى ) 3 و 4ـ دو رگ كلفتى كه در دو طرف مرى و حلقوم مى بـاشدو بنابر احتياط واجب شكافتن آنها يا بريدن حلقوم به تنهائى كافى نيست , و بريدن اين چهار چيز و اقع نمى شود مگر اينكه از زير مهره اى كه حلقوم ومرى از آنها جدامى شوند , ببرند.
مساله 1269 ـ اگر بعضى از اين چهار مجرى را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند , فـائده ندارد , اما در صورتى كه آنها را پيش از جان دادن حيوان ببرند ,بطور معمول پشت سرهم نباشد , آن حيوان پاك و حلال است .

شرايط سر بريدن .

مساله 1270 ـ سر بريدن حيوان چند شرط دارد :.
اول : كـسـى كـه سر حيوان را مى برد چه مرد باشد چه زن بايد مسلمان باشد , و بچه مسلمان هم اگـرمـميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد مى تواند سر حيوان را ببرد , و اما كسى كه از كفار غير كـتـابـى يا از فرقه هائى است كه در حكم كفارند مانند نواصب , اگر سر حيوان راببرد آن حيوان حـلال نمى شود , بلكه كافر كتابى نيز اگر سر حيوان را ببرد هرچند((بسم اللّه )) هم بگويد , بنابر احتياط واجب آن حيوان حلال نمى شود.
دوم : سـر حـيـوان را در صـورت امكان با چيزى ببرند كه از آهن باشد , و بريدن با چاقوى استيل بـنـابراحتياط واجب كافى نيست , ولى چنانچه آهن پيدا نشود با چيز تيزى كه چهار مجراى آن را جـداكـنـد مـانند شيشه و سنگ نيز مى شود سر آن را بريد , هرچند ضرورتى مقتضى سربريدنش نباشد.
سـوم : در مـوقـع سـربريدن , حيوان رو به قبله باشد , پس اگر نشسته يا ايستاده باشد رو به قبله بودن آن همانند رو به قبله بودن انسان در نمازاست , و اگر حيوان بر طرف راست يا چپ خوابيده بـاشـد بايد محل بريدن و شكم حيوان رو به قبله باشد و لازم نيست پاها ودستها و صورت آن رو به قـبـلـه بـاشـد , وكـسى كه مى داند بايد رو به قبله سر ببرد اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند , حيوان حرام مى شود , ولى اگر فراموش كند , يا مساله را نداند , يا قبله را اشتباه كند ,اشكال ندارد , و اگر نداند قبله كدام طرف است , يا نتواند هرچند با كمك ديگرى حيوان را رو به قبله كند , در صورتى كه حيوان چموش باشد يا در چاه يا چاله اى افتاده باشد و ناچار باشد آن را ذبح كند , به هر طـرف ذبـح كـند اشكال ندارد , وهمچنين اگر بترسد معطلى براى رو به قبله كردن آن موجب مرگش شود , و ذبح مسلمانى كه معتقد نيست بايد رو به قبله ذبح شود , صحيح است هرچند رو به قبله نكشد و احتياط مستحب آن است كه كسى كه حيوان را سر مى برد نيز رو به قبله باشد.
چهارم : هنگام سربريدن يا پيش از آن در زمان متصل به آن به نيت سربريدن , خود ذابح نام خدا را بـبـرد , و نـام بردن غير ذابح كافى نيست , و همينقدر كه بگويد((بسم اللّه )) يا ((اللّه اكبر)) كافى اسـت , بلكه اگر تنها بگويد ((اللّه )) نيز كافى است گرچه خلاف احتياط است , و اگر بدون قصد سربريدن نام خدا را ببرد يا از روى جهل به مساله نام خدا را نبرد , آن حيوان حلال نمى شود , ولى اگر از روى فراموشى نام خدارا نبرد اشكال ندارد.
پـنـجم : حيوان بعد از سربريدن حركتى بكند , اگرچه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد يا پاى خـود را بـه زمين زند , و اين در صورتى لازم است كه زنده بودن آن حيوان در حال ذبح مشكوك باشد و گرنه لازم نيست .
شـشـم : از بدن حيوان به اندازه معمول خون بيرون آيد , پس اگر خون در رگهايش بسته شود و بيرون نيايد و يا آنكه خون بيرون آمده نسبت به نوع آن حيوان كم باشد , آن حيوان حلال نمى شود , ولـى اگـر كـم بـودن خـون از اين جهت باشد كه حيوان پيش از سربريدن خونريزى كرده است اشكال ندارد.
هـفـتـم : آنـكـه بريده شدن گلو به قصد ذبح باشد ,پس اگر چاقو از دست كسى بيفتد وگلوى حيوان را ناخواسته ببرد , يا ذابح خواب يامست يا بيهوش يا كودك يا ديوانه غير مميز باشد , يا براى مقصود ديگرى چاقو را برگلوى حيوان بكشد و اتفاقا بريده شود , حلال نمى شود.
مساله 1271 ـ بنابر احتياطواجب نبايد سر حيوان را پيش از بيرون آمدن روح از بدنش جداكنند ـ هـرچـنـد ايـن كـار مـوجب حرام شدن حيوان نمى شود ـ ولى اگر از روى غفلت يا بجهت تيزى چـاقـوسـر جدا شود , اشكال ندارد , و همچنين است بنابر احتياط واجب شكستن گردن حيوان و قـطع نخاعش پيش از بيرون آمدن روح از بدنش , و نخاع همان مغز حرام است كه مانند ريسمانى سفيد رنگ در ميان مهره هاى كمر از گردن تا دم حيوان ادامه دارد.

دستور كشتن شتر.

مـسـاله 1272 ـ شتر را براى حلال و پاك بودن بجاى سربريدن بايد نحر كنند , و دستور آن چنين اسـت كه با رعايت شرايط سربريدن كه گفته شد , كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده باشد , در گـودى بـيـن گـردن و سينه اش فروكنند , و بهتر آن است كه شتر هنگام نحر ايستاده باشد واگر شتر را به جاى نحر سر ببرند حرام ونجس است .

چيزهائى كه موقع سربريدن حيوانات مستحب است .

مساله 1273 ـ فقها رضوان اللّه عليهم چند چيز را در سربريدن حيوانات مستحب شمرده اند.
اول : موقع سربريدن گوسفند , دو دست و يك پاى آن را ببندندو پاى ديگرش را رها كنند و موقع سـربريدن گاو , چهار دست و پايش را ببندند و دم آن را رها كنند و موقع كشتن شتر اگر نشسته بـاشـد دو دسـت آن را از پـائين تا زانو يازير بغل به يكديگر ببندند وپاهايش را باز بگذارند , و اگر ايستاده باشد پاى چپش راببندند و مستحب است مرغ را بعد از سربريدن رها كنند تا پر و بال بزند.
دوم : پيش از كشتن حيوان , آب جلوى آن بگذارند.
سـوم ـ كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود , مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند.

چيزهائى كه دركشتن حيوانات مكروه است .

مساله 1274 ـ در بعضى روايات چند چيز در كشتن حيوانات مكروه شمرده شده است :.
1
ـ پيش از بيرون آمدن روح , پوست حيوان رابكنند.
2
ـ در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر كه از جنس اوست آن را ببيند.
3
ـ در شب ذبح كنند يا پيش از ظهر روز جمعه , ولى در صورت احتياج كراهت ندارد.
4
ـ خود انسان چهارپائى را كه پرورش داده است بكشد.

احكام شكار كردن بااسلحه .

مـسـالـه 1275 ـ اگـر حيوان حلال گوشت و حشى را با اسلحه شكار كنند و بميرد, با پنج شرط حلال و بدنش پاك است :.
اول : آنكه اسلحه شكار مثل كارد و شمشيربرنده باشد يا مثل نيزه و تير باشد كه بدن حيوان را پاره مـى كـنـد , و در قـسـم دوم اگرسلاح سرنيزه نداشته باشد , شرط حلال شدن اين است كه بدن حيوان را مجروح وپاره كند , و اگر سرنيزه داشته باشد كافى است كه آن را بكشد هرچند مجروح نسازد ,و اگر بوسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى را شكار كنند و بميرد پاك نمى شود و خوردن آن هم حرام است , و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر با چيزتيزى كه سلاح نيست مـانند سوزنهاى بزرگ يا چنگال يا سيخ كباب و مانند آن حيوان را شكار كنند , و اگر حيوانى را با تـفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند , پاك و حلال است , چـه گـلـولـه تيز و مخروطى باشد چه نباشد , و لازم نيست گلوله از جنس آهن باشد ولى اگر گـلـوله در بدن حيوان فرو نرودبلكه آن را به سبب فشار بكشد يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند حيوان بميرد , پاك و حلال بودنش اشكال دارد.
دوم : كـسـى كـه شكار مى كند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد , و اگـر كـافـر غير كتابى يا كسى كه در حكم كافر است ـ مانند نواصب ـ حيوانى را شكار نمايد , آن شكار حلال نيست ,بلكه كافر كتابى هم اگر حيوانى را شكار كند و نام خدا را هم ببرد , آن حيوان بنابراحتياط واجب حلال نمى شود.
سـوم : اسلحه را براى شكار كردن حيوان بكار برد , واگر مثلا جائى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بـكـشـد , آن حـيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است , ولى اگر به قصد حيوان بخصوصى تيراندازى كند و بجاى آن ديگرى را بكشد , حلال است .
چـهـارم : در وقت بكار بردن اسلحه , نام خدا را ببرد وچنانچه پيش از خوردن به هدف نام خدا را بـبـرد نـيز كافى است , و اگر عمدا نام خدارا نبرد شكار حلال نمى شود , ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد.
پـنـجـم : وقتى صيادبه حيوان برسد كه مرده باشد , يا اگر زنده است به اندازه سربريدن آن وقت نباشد , وچنانچه به اندازه سربريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد , حرام است .
مـساله 1276 ـ اگر سگ شكارى , حيوان و حشى حلال گوشتى را شكار كند , پاك بودن وحلال بودن آن حيوان شش شرط دارد كه در رساله هاى مفصل بيان شده است .

صيدماهى و ملخ .

مساله 1277 ـ اگر ماهى اى كه در اصل خلقتش فلس دار باشد ـهرچند از جهت عارضى فلس از او جـدا شـده بـاشـد ـ زنـده از آب بـگيرند و بيرون آب جان دهد , پاك وخوردن آن حلال است و چـنـانـچـه در آب بـميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مى باشد هرچند با و سيله اى مانند زهر بميرد , مگر اينكه در تورماهيگير در آب بميرد كه در اين صورت خوردنش حلال است , و ماهى بى فلس رااگرچه زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد , حرام است .
مـسـاله 1278 ـ اگرماهى از آب بيرون بيفتد , يا موج آن را بيرون بيندازد , يا آب فرو رود وماهى درخـشـكـى بماند , چنانچه پيش از آنكه بميرد , با دست يا بوسيله ديگر كسى آن را بگيرد , بعد از جان دادن حلال است , و اگر قبل از گرفتن بميرد , حرام است .


مـسـاله 1279ـ كسى كه ماهى را صيد مى كند , لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نـام خـدا را ببرد , ولى مسلمان بايد ببيند يا از راه ديگرى اطمينان داشته باشد كه او رازنده از آب گرفته يا آنكه در تور او در آب مرده است .
مـسـالـه 1280 ـ ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده , چنانچه در دسـت مـسـلـمان باشد و در آن تصرفى مى كند كه دليل بر حلال بودن آن است مانند فروختن يا خـوردن , حـلال است , و اگر در دست كافر باشد , اگرچه بگويد آن را زنده گرفته ام , حرام مى باشد , مگر آنكه انسان اطمينان كند كه او را زنده از آب گرفته يا آنكه در تور اودر آب مرده است .
مساله 1281 ـ خوردن ماهى زنده جايز است .

احكام خوردنيهاو آشاميدنيها.

مساله 1282 ـ هر پرنده اى كه مانند شاهين و عقاب و باز و كركس درنده و چنگال دار باشد , حرام است , و همچنين حرام است همه انواع كلاغ حتى زاغ بنابراحتياط واجب , و هر پرنده اى كه هنگام پـرواز بـال زدنـش كـمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد , چنگال دار است و حرام مى باشد , و هر پـرنـده اى كه بال زدنش بيش ازصاف نگهداشتن اوست حلال است , بنابر اين مى توان پرندگان حرام گوشت را ازحلال گوشت به ملاحظه كيفيت پرواز آنها تميز داد , ولى چنانچه كيفيت پرواز پرنده اى معلوم نباشد , اگر آن پرنده چينه دان و يا سنگدان و يا خارپشت پا داشته باشدحلال است , و اگـر هيچكدام از اينها را نداشته باشد , حرام است , و اما پرندگان ديگرـ غير از آنچه ذكر شد ـ چون مرغ وكبوتر و گنجشك و حتى شتر مرغ و طاووس همه حلال مى باشند , ولى كشتن بعضى از پرندگان مكروه است مانند هدهد و پرستوك , واما حيواناتى كه پرواز دارند ولى پر ندارند مانند خفاش حرام مى باشند , و همچنين است زنبور و پشه و ديگر حشرات پرنده بنابر احتياط و اجب .
مـسـالـه 1283 ـ اگـرچـيـزى را كه روح دارد , از حيوان زنده جدا نمايند , مثلا دنبه يا مقدارى گوشت ازگوسفند زنده ببرند , نجس و حرام مى باشد.
مـسـاله 1284 ـ بعضى از اجزا حيوانات حلال گوشت , حرام است , و آن چهارده چيز است : ((1)) فـضـله ((3)) نرى ((4)) فرج ((5)) بچه دان ((6)) غدد كه آن را دشول مى گويند ((2)) خـون ((7)) تخم كه آن رادنبلان مى گويند ((8)) چيزى كه در مغز كله است و به اندازه نخود مى باشد ((9)) مـغـزحـرام كـه در مـيـاه تـيـره پـشـت است ((10)) پى كه در دو طرف تيره پشت است , بـنابراحتياط واجب ((11)) زهره دان ((12)) سپرز (طحال ) ((13)) بول دان (مثانه ) ((14)) حدقه چـشـم ايـنها همه در غير پرندگان و ماهى و ملخ از حيوانات حلال گوشت , و اماپرندگان پس خـون و فضله آنها بى اشكال حرام است , ولى جز اين دو اگر از آنچه گذشت چيزى از آنها باشد , حـرام بودنش بنابر احتياط واجب است , و همچنين بنابراحتياط واجب حرام است خون و فضله ما هى و فضله ملخ , و جز اين از آنها چيزى حرام نيست .
مساله 1285 ـ خوردن گل حرام است , و همچنين است خاك و شن بنابر احتياط لازم , و خوردن كـمى از تربت حضرت سيد الشهدا (ع ) براى استشفا به مقدار يك نخود متوسط جايز است , و اگر آن را از خـود قـبـر مقدس يا اطراف آن برندازند هرچند تربت امام حسين (ع ) بر آن صدق كند به احـتـيـاط واجـب بـايد درمقدارى از آب و مانند آن حل نمايند كه مستهلك شود و بعدا آن آب را بـيـاشـامـند , وهمچنين اين احتياط را بايد رعايت كرد در موردى كه اطمينان نباشد كه تربت از قبرمقدس آن حضرت است وبينه اى هم بر آن شهادت ندهد.
مـسـالـه 1286 ـ فـرو بردن آب بينى و خلط سينه كه در دهان آمده است , حرام نيست , ونيز فرو بردن غذائى كه موقع خلال كردن , از لاى دندان بيرون مى آيد , اشكال ندارد.
مساله 1287 ـ خوردن چيزى كه موجب مرگ مى شود يا براى انسان ضرر مهمى دارد حرام است .
مـسـاله1288 ـ خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مكروه است , و اگر كسى با آنها نزديكى كند , گـوشـت آنها حرام مى شود , و همچنين شير آنها و نسل بعد از و طى آنها بنابراحتياط و اجب , و بول و سرگين آنها نجس مى شود و بايد آنها را از شهر بيرون ببرندودر جاى ديگر بفروشند , و بر و اطى اگر صاحبش نباشد لازم است قيمتش را به صاحبش بدهد و پولى كه از فروشش بدست مى آيـد بـراى و اطى اسـت , و اگـر بـاحيوانى كه گوشتش معمولا مورد استفاده است مانند گاو و گوسفند و شتر نزديكى كند , بول وسرگين آنها نجس مى شود و خوردن گوشت آنها حرام است و همچنين است بنابر احتياط واجب آشاميدن شير آنها , و نسل بعد از و طى آنها , و بايد آن حيوان رابـكـشـنـد وبسوزانند , و كسى كه با آن و طى كرده , اگر صاحبش نباشد پول آن را به صاحبش بدهد.
مـسـالـه 1289 ـ آشاميدن شراب , حرام است , و در بعضى از اخبار ازبزرگترين گناهان شمرده شده است .
مساله 1290 ـ چيز خوردن از سفره اى كه در آن شراب مى خورند حرام است , وهمچنين نشستن بر سر چنين سفره اى بنابر احتياط واجب .
مساله 1291 ـ بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد , آب و غذا داده و او را از مرگ نجات دهد اگر جان خودش در خطر نباشد , و همچنين اگر آن شخص مسلمان نباشد ولى انسانى است كه قتل او جايز نيست .

احكام نذر و عهد.

مـسـالـه 1292 ـ نـذر آن است كه انسان براى خدا بر خود واجب كند كه كار خيرى را بجا آورد , يا كارى را كه نكردن آن بهتراست ترك نمايد.
مساله 1293 ـ در نذر بايد صيغه خوانده شود , و لازم نيست آن رابه عربى بخوانند , پس اگر بگويد چـنـانـچـه مريض من خوب شود براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم , نذر او صحيح است , و اگر بگويد براى خدا نذر كردم چنين كنم , به احتياط واجب بايد عمل كند , ولى اگر نام خـدا را نبرد و فقط بگويدنذر كردم يا نام يكى از اولياى خدا را ببرد نذر صحيح نيست , و اگر نذر صـحـيـح بود ومكلف به نذر خود عمدا عمل نكرد گناه كرده است و بايد كفاره بدهد , و كفاره و فانكردن به نذر مانند كفاره مخالفت قسم است كه بعدا خواهد آمد.
مساله 1294 ـ نذرزن بدون اذن قبلى يا اجازه بعدى شوهر در آنچه با حق استمتاع او منافات دارد ,صـحيح نيست , حتى اگر قبل از ازدواج نذر كرده باشد , و صحت نذر زن در اموالش بدون اجازه شـوهـر محل اشكال است , پس بايد رعايت احتياط شود , مگر در حج وزكات و صدقه و احسان به پدر و مادر و صله ارحام .
مـسـالـه 1295 ـ اگر زن با اجازه شوهر نذر كند , شوهرش نمى تواند نذر او را بهم بزند , يا او را از عمل كردن به نذرجلوگيرى نمايد.
مـسـاله 1296 ـ در نذر فرزند , اجازه پدر شرط نيست , ولى اگر پدر يا مادر از عملى كه نذر آن را كـرده اسـت مـنـعـش كنند ـ اگر نهى آنها از روى شفقت باشد و مخالفت موجب ايذا آنها باشد ـ نذرش باطل مى شود.
مـسـاله 1297 ـ انسان كارى را مى تواند نذر كند كه انجام آن مقدور باشد , بنابر اين كسى كه مثلا نمى تواندپياده كربلا برود , اگر نذر كند كه پياده برود , نذر او صحيح نيست , و اگر در وقت نذر مقدور باشد و بعدا عاجز شود , نذر باطل مى شود و چيزى بر او نيست بجز درموردى كه نذر روزه كـنـد كـه اگـر از انجام آن عاجز شد احتياط واجب آن است كه يابجاى هر روز 750 گرم غذا به فقيرى صدقه بدهد يا 5/1 كيلو به كسى بدهد كه بجاى او آن روزه را بگيرد.
مـسـالـه 1298 ـ اگـر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهديا ترك نمايد , چنانچه بجا آوردن آن و تـركش شرعا از هر جهت مساوى باشد , نذراو صحيح نيست , و اگر انجام آن از جهتى شرعا بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر كند , نذر او صحيح است .
مـسـاله 1299 ـ اگر نذر كند عملى را انجام دهد ,بايد همانطور كه نذر كرده بجا آورد , پس اگر نـذر كـنـد كه روز اول ماه صدقه بدهد , يا روزه بگيرد , يا نماز اول ماه بخواند , چنانچه قبل از آن روز يـا بعد از آن بجا آوردكفايت نمى كند , و نيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد , چنانچه پيش از آنكه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست .
مـساله 1300 ـ اگر نذر كند روزمعينى را روزه بگيرد , بايد همان روز را روزه بگيرد , ودر صورتى كـه عـمـدا روزه نـگـيرد , بايد گذشته از قضاى آن روز , كفاره هم بدهد , ولى در آن روز اختيارا مـى تـوانـد مـسافرت كند و روزه را نگيرد , و چنانچه در سفر باشد لازم نيست قصد اقامت كرده و روزه بگيرد , و در صورتى كه از جهت سفر يا از جهت عذر ديگرى مثل مرض يا حيض روزه نگيرد , لازم است روزه را قضا كند ولى كفاره ندارد.
مساله 1301 ـاگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند , بايد كفاره بدهد.
مـساله 1302 ـ اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند , بعد از گذشتن آن مى تواند آن عمل رابجا آورد , و اگر پيش از گذشتن آن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد ,چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد, و چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد بايد كفاره بدهد.
مـساله 1303 ـ كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند , و وقتى براى آن معين نكرده است , اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا غفلت يا اشتباه , آن عمل را انجام دهد يا كسى او را مجبور كند يا جاهل قـاصـر باشد , كفاره بر او واجب نيست ولى نذرباقى است , پس اگر بعد از آن از روى اختيار آن را بجا آورد , بايد كفاره بدهد.
مـسـالـه 1304 ـ اگـر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان نذر كند و مصرف معينى رادر نظر نـداشته باشد , بايد آن را در تعمير و روشنائى و فرش حرم و مانند اينها مصرف كند , و اگر ممكن نشد يا آن حرم بكلى بى نياز بود , در راه كمك به زوار مستمند آن حرم مصرف نمايد.
مـسـاله 1305 ـ اگر براى پيامبر (ص ) يا يكى از ائمه (ع ) يا يكى از امامزادگان يا علماى پيشين و مانند آنها چيزى را نذر كند , چنانچه مصرف معينى را قصد كرده است بايد به همان مصرف برساند , و اگـر مصرف معينى را قصد نكرده است بايد به مصرفى برساند كه نسبتى به آن حضرت داشته بـاشد مثلا بر زوار فقير اوصرف نمايد و يا به مصارف حرم او برساند و يا در امرى كه موجب اعلاى نام اوست صرف كند.
مساله 1306 ـ اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد يا كس ديگرى شوهر دهد , نذر آنان نسبت به دختر اعتبار ندارد و تكليفى بر او ثابت نمى كند.
مساله 1307 ـ هرگاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كارى را انجام دهد , بعد از آنـكه حاجتش برآورده شد , بايد آن كار را انجام دهد , و نيز اگربدون آنكه حاجتى را ذكر كند , عهد كند كه كارى را انجام دهد , آن عمل بر او واجب مى شود.
مساله 1308 ـ در عهدهم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود مثلا بگويد باخدا عهد كردم چنين كنم , و لازم نيست كارى را كه عهد مى كند انجام دهد شرعا بهترباشد , بلكه كافى است شرعا از آن نهى نـشـده بـاشد و در نظر عقلا رجحان داشته باشديا براى آن شخص مصلحتى در بر داشته باشد , و اگر بعد از عهد طورى شد كه آن عمل مصلحتى نداشت يا شرعا مرجوح شد , هرچند مكروه شده باشد لازم نيست به آن عمل كند.
مساله 1309 ـ اگر به عهد خود عمل نكند , گناه كرده است و بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند , يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد , يا يك بنده آزاد كند.

احكام قسم خوردن .

مـسـالـه 1310 ـ اگـر قـسم بخورد كه كارى را انجام دهديا ترك كند , مثلا قسم بخورد كه روزه بـگـيرد يا دود استعمال نكند , چنانچه عمدامخالفت كند گناه كرده است بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند , يا ده فقير راسير كند يا آنان را بپوشاند , و اگر اينها را نتواند بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد.
مساله 1311 ـ قسم چند شرط دارد :.
اول : كسى كه قسم مى خورد بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد , پس قسم خـوردن بچه و ديوانه و مست وكسى كه مجبورش كرده اند درست نيست , و همچنين است اگر در حال عصبانى بودن بى قصد يا بى اختيار قسم بخورد.
دوم : كـارى را كه براى آن قسم مى خورد بايدحرام يا مكروه نباشد , و كارى را كه قسم مى خورد تـرك كـنـد بـايد واجب يا مستحب نباشد , و اگر قسم بخورد كار مباحى را بجا آورد يا ترك كند , چـنانچه آن فعل ياترك از نظر عقلا رجحان داشته باشد يا براى شخص او مصلحتى دنيوى داشته باشد ,قسمش صحيح است .
سوم : به يكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه به غيرذات مقدس او گفته نمى شود مانند خدا و اللّه , يا خدا را به صفات و افعالى يادكند كه مخصوص اوست مثلا بگويد : قسم به آن كسى كه آسمانها و زمين را آفريد.
چـهـارم :قـسم را به زبان بياورد , ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است , وكسى كه قـادر بـر تـكلم نيست , اگر بنويسد و آن را در قلبش قصد كند كافى است , بلكه قادر بر تكلم نيز اگر بنويسد بناير احتياط واجب بايد به آن عمل كند.
پـنجم : عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد , و اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن نباشد و بـعـدا مـمـكـن شود , كافى است , و اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن باشد و بعدا از عمل به آن عـاجـز شـود , از وقـتى كه عاجز مى شود قسم او بهم مى خورد , و همچنين است اگربقدرى مشقت پيدا كند كه نشود آن را تحمل كرد , و اين عجز اگر به اختيار او باشد يا بدون اختيار ولى او در تاخير از زمان قدرت عذرى نداشته باشد , گناه كرده وكفاره واجب است .
مـسـالـه 1312 : اگـر پـدر از قـسـم خوردن فرزند جلوگيرى كند , يا شوهراز قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد , قسم آنان صحيح نيست .
مـسـالـه 1313 : اگـرفرزند بدون اجازه پدر وزن بدون اجازه شوهر قسم بخورد , پدر وشوهر مى توانندقسم آنان را بهم بزنند.
مـسـالـه 1314 : اگـر انسان از روى فراموشى يا ناچارى ياغفلت , به قسم عمل نكند , كفاره بر او واجب نيست , و همچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد.
مـسـالـه 1315 ـ كـسى كه قسم مى خورد كه حرف من راست است , چنانچه حرف او راست باشد قـسـم خوردن او مكروه است , و اگر دروغ باشد حرام است , بلكه قسم دروغى كه در مقابل فصل مـنـازعـات خـورده مى شود ازگناهان بزرگ مى باشد , ولى اگر براى اينكه خودش يا مسلمان ديگرى را از شرظالمى نجات دهد , قسم دروغ بخورد اشكال ندارد , بلكه گاهى واجب مى شود , امااگر بتواند توريه كند و توجه به آن هم داشته باشد احتياط واجب اين است كه توريه كند (يعنى مـعـنايى را اراده كند كه بر خلاف ظاهر لفظ است و نشانه اى براى مقصودخود اقامه ننمايد) مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند و از انسان بپرسد كه او راديده اى ؟ و انسان يك ساعت قبل او را ديده باشد , بگويد او را نديده ام و قصد كند كه از پنج دقيقه پيش نديده ام .

احكام وقف .

مـسـالـه 1316 ـ اگـر كسى چيزى را وقف كند , از ملك او خارج مى شود و خود او وديگران نمى توانند آن را ببخشند يابفروشند , و كسى هم از آن ملك ارث نمى برد.
مـساله 1317 ـ لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند , بلكه وقف به عمل نيز محقق مى شود مثلا چنانچه حصيرى را به قصد وقف بودن در مسجد بيندازد و يا ساختمانى را بطورى كه مساجد را بـه آن طـورمـى سازند به قصد مسجد بودن بسازد , وقفيت محقق مى شود , ولى به قصد تنها وقـفـيـت مـحـقـق نـمى شود , و قبول در وقف لازم نيست چه وقف عام باشد و چه وقف خاص و همچنين قصد قربت لازم نيست .
مـساله 1318 ـ كسى كه مالى را وقف مى كند , بايد از موقع وقف كردن , مال را براى هميشه وقف كند , و اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد , يا از الان تا ده سال وقف باشد , صحيح نيست .
مساله 1319 ـ در اوقاف عامه از قبيل مدارس و مساجد و امثال اينها , قبض لازم نيست و وقفيت به مجرد وقف نمودن محقق مى شود , ولى در وقف خاص لازم است .
مـسـاله 1320 ـ اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند , يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد , در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد ,اختيار آن با حاكم شرع است .
مـساله 1321 ـ اگر متولى وقف خيانت كند , مثلاعايدات آن را به مصرفى كه معين شده نرساند , حـاكـم شـرع امينى را به او ضميمه مى نمايد كه مانع از خيانتش گردد , و در صورتى كه ممكن نباشد مى تواند او را عزل وبجاى او متولى امينى را معين نمايد.
مـسـالـه 1322 ـ فـرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند , نمى شود براى نماز به مسجد ببرند , اگرچه آن مسجد نزديك حسينيه باشد , ولى اگر ملك حسينيه باشد , با اجازه متولى مى شود به جاى ديگر منتقل نمود.
مساله 1323 ـ اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند , چنانچه آن مسجداحتياج به تعمير نـداشـته باشد و انتظار هم نرود كه در آينده نه چندان دور احتياج به تعمير پيداكند , و نيز ممكن نـبـاشـد كه عايدات آن ملك را جمع نموده و نگهدارند كه تابعدها به تعمير مسجد برسد , در اين صـورت احتياط لازم آن است كه عايدات آن ملك را در آنچه نزديك به مقصود و اقف بوده , صرف نمايند مانند تامين بقيه احتياجات مسجد يا تعمير مسجد ديگر.

احكام و صيت .

مساله 1324 ـ و صيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند , يا بگويد بعداز مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد , يا اينكه چيزى از مال او را به كسى تمليك يـا صـرف در خـيـرات و مبرات كنند , يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست , قيم و سرپرست معين كند و كسى را كه به او و صيت مى كنند ((وصى )) مى گويند.
مـسـالـه 1325 ـ اگر انسان و صيت كند كه چيزى از اموالش مال كسى باشد ,در صورتى كه او و صـيـت را قـبول كند چه در حيات موصى چه بعد از فوت او اگر آن چيز از يك سوم اموال موصى بيشتر نباشد , آن چيز را بعد از مردن موصى , مالك مى شود.
مساله 1326 ـ وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد , بايد فوراامانتهاى مردم را به صاحبانش بـرگـردانـد يـا آنكه به آنها اطلاع دهد به تفصيلى كه درمساله (2351) گذشت , واگر به مردم بـدهـكار است و موقع دادن آن بدهى نرسيده است يا رسيده است ولى طلبكار مطالبه نمى كند يا مـطـالبه مى كند ولى او نمى تواندبپردازد , بايد كارى كند كه اطمينان نمايد بدهى او به طلبكار پس از مرگش داده مى شود , مثلا در موردى كه بدهى او براى ديگران معلوم نيست و صيت كند و بـر و صـيـت شاهد بگيرد , و اما اگر مى تواند بپردازد و وقت آن رسيده و طلبكار مطالبه نموده است ,بايد فورا بپردازد هرچند نشانه هاى مرگ را نبيند.
مساله 1327 ـ كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند , اگر خمس و زكات و مظالم بدهكار است و فعلا نمى تواندبدهد , چنانچه از خودش مال دارد يا احتمال مى دهد كسى آنها را ادا نمايد , بايدكارى كند كه اطمينان نمايد پس از مرگش پرداخت مى شود مثلا وصيت كند به شخص مورد اعـتـمـادى , و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد ونتواند خودش فعلا نائب بگيرد و اما اگر بتواند بدهى خود از و جوه شرعيه را فعلا بدهد , بايد فورا بدهدهرچند نشانه هاى مرگ را در خود نبيند.
مـسـالـه 1328 ـ كـسى كه نشانه هاى مرگ رادر خود مى بيند , اگر نماز و روزه قضا دارد , بايد كارى كند كه اطمينان نمايد پس ازمرگش بجاى او انجام مى دهند.
مـسـالـه 1329 ـ وصى بايد عاقل باشد , و در امورى كه راجع به شخص موصى است , وهمچنين ـ بنابر احتياط ـ در امورى كه راجع به ديگران است بايد مورد اطمينان باشد.
مـساله 1330 ـ اگر انسان از و صيت خودبرگردد , مثلا بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند , بعد بگويد به او ندهند , و صيت باطل مى شود , و اگر و صيت خود را تغيير دهد مثل آنكه قيمى براى بـچه هاى خودمعين كند , بعد ديگرى را به جاى او قيم نمايد , وصيت اولش باطل مى شود و بايد به و صيت دوم او عمل نمايند.
مـسـالـه 1331 ـ حـجى كه بر ميت با استطاعت واجب شده است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكات و مظالم , ادا كردن آنها واجب مى باشد , بايد از اصل مال ميت بدهند , اگرچه ميت بـراى آنها و صيت نكرده باشد , و اما كفارات و نذرها و از جمله حج نذرى با و صيت از ثلث ادا مى شود.
مـسـالـه 1332 ـاگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكات ومظالم بر اوواجـب اسـت زيـاد بـيـايـد , چـنانچه و صيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند , بايد به و صيت او عمل كنند , و اگر و صيت نكرده باشد , آنچه مى ماند مال ورثه است .
مساله 1333 ـ اگر مصرفى را كه ميت معين كرده , از ثلث مال او بيشتر باشد , و صيت او در بيشتر از ثـلـث در صورتى صحيح است كه ورثه آن رااجازه دهند چه با لفظ و چه با فعل و رضايت قلبى , كـافى نيست , و اگر مدتى بعد ازمردن او هم اجازه نمايند صحيح است , و چنانچه بعضى از ورثه اجازه و بعضى ردنمايند و صيت فقط در حصه آنهائى كه اجازه نموده اند صحيح و نافذ است .
مساله1334 ـ اگر و صيت كند كه از ثلث او خمس و زكات يا بدهى ديگر او را بدهندوبراى نماز و روزه او اجير بگيرند و كار مستحبى هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند ,بايد اول بدهى او را از ثلث بدهند , و اگر چيزى زياد آمد براى نماز و روزه او اجيربگيرند , واگر از آن هم زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند , وچنانچه ثلث مال او فقط به اندازه بدهى او باشد و ورثه هم اجـازه نـدهـنـد كه بيشتر ازثلث مال مصرف شود , و صيت براى نماز و روزه و كارهاى مستحبى باطل است .
مـسـالـه 1335 ـ اگـر و صـيت كند كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجيربگيرند وكار مستحبى هم انجام دهند , چنانچه و صيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند , بايد بدهى او را از اصـل مال بدهند , و اگر چيزى زياد آمد , ثلث آن را به مصرف نماز و روزه وكارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند , و در صورتى كه ثلث كافى نباشد , پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد و صيت او عملى شود , و اگر اجازه ندهند بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند , و اگر چيزى زياد آمد به مصرف كارمستحبى كه معين كرده برسانند.

احكام ارث .

مساله 1336 ـ كسانى كه بواسطه خويشى ارث مى برند سه دسته هستند :.
دسته اول : پدر و مادر و اولاد ميت است , وبا نبودن اولاد , اولاد اولاد هرچه پائين روند , هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مى برد , و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمى برند.
دسته دوم :جد يعنى پدر بزرگ , و جده يعنى مادر بزرگ , و خواهر و برادر است , و با نبودن برادر و خـواهـر , اولاد ايـشان هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مى برد , وتايك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمى برند.
دسته سوم : عمو و عمه و دائى وخاله و اولاد آنان است , و تا يك نفر از عموها وعمه ها و دائى ها و خـالـه هـاى مـيت زنده اند , اولاد آنان ارث نمى برند , ولى اگر ميت يك عموى پدرى و يك پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد , و دائى و خاله نداشته باشد , ارث به پسر عموى پدر ومادرى مى رسد , و عموى پدرى ارث نمى برد , ليكن اگر عمو يا پسر عمو متعدد باشد و يا اينكه همسر ميت حيات داشته باشد , اين حكم خالى از اشكال نيست .
مساله1337 ـ اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند, عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميت ارث مى برند.
مساله 1338 ـ زن و شوهربه تفصيلى كه بعدا گفته مى شود , از يكديگر ارث مى برند.
ارث دسته اول .
مـسـاله1339 ـ اگر و ارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد , مثلا پدر يامادر يا يك پسر يا يك دختر باشد , هم مال ميت به او مى رسد , و اگر پسر و دختر باشند , مال راطورى قسمت مى كنند كه هر پسر دو برابر دختر ببرد.
مـساله 1340 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر و مادر او باشند , مال سه قسمت مى شود : دو قسمت آن را پدر , و يك قسمت را مادر مى برد , ولى اگر ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دوخواهر داشـته باشد كه همه آنان مسلمان و آزاد و پدر آنان با پدر ميت يكى باشد ,خواه مادرشان هم يكى بـاشـد يـا نـه , و هـيـچكدام حمل نباشند , اگرچه تا ميت پدرومادر دارد اينها ارث نمى برند , اما بواسطه بودن اينها , مادر يك ششم مال را مى بردوبقيه را به پدر مى دهند.
مـساله 1341 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر و مادر و يك دخترباشد , چنانچه ميت برادر وخواهرى با شـرايـط فوق نداشته باشد , مال را پنج قسمت مى كنند : پدر و مادر هر كدام يك قسمت , و دختر سـه قـسـمت آن را مى برد , و اگربرادر يا خواهر با شرايط گذشته داشته باشد , پدر يك پنجم و مادر يك ششم و دخترسه پنچم را مى برند , و نسبت به13 كه باقيمانده است و محتمل است سهم مادر باشدهمچنان كه محتمل است 34 آن سهم دختر و 14 آن سهم پدر باشد , به احتياط واجب با هم مصالحه نمايند.
مساله 1342 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد, مال را شش قسمت مى كنند : پدر و مادر هر كدام يك قسمت , و پسر چهار قسمت آن را مى برد , و اگر چند پسر يا چند دختر باشند , آن چهار قسمت را به طورمساوى بين خودشان قسمت مى كنند , و اگر پسر و دختر باشند , آن چهار قسمت راطورى تقسيم مى كنند كه هر پسرى دو برابر يك دختر ببرد.
مـسـاله 1343 ـ اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر و يك يا چند پسر باشند , مال را شش قسمت مى كـنـند :يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مى برد , و اگر چند پسر باشند ,آن پنج قسمت را به طور مساوى تقسيم مى نمايند.
مـساله 1344 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر يا مادر با چند پسر و دختر باشد , مال را شش قسمت مى كـنـنـد : يك قسمت آن را پدر يا مادر مى برد , و بقيه را طورى قسمت مى كنند كه هر پسرى دو برابردختر ببرد.
مـساله 1345 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر يا مادر و يك دختر باشد , مال را چهار قسمت مى كنند : يك قسمت آن را پدر يا مادر , و بقيه را دختر مى برد.
مـسـاله 1346 ـ اگر و ارث ميت فقط پدر يا مادر و چند دختر باشد , مال را پنج قسمت مى كنند : يك قسمت را پدر يا مادر مى برد , و چهار قسمت را دخترها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
مـسـاله 1347 ـ اگر ميت اولاد نداشته باشد ,نوه پسرى او اگرچه دختر باشد , سهم پسر ميت را مى برد , و نوه دخترى او اگرچه پسر باشد , سهم دختر ميت را مى برد.
ارث دسته دوم .
مساله 1348 ـ دسته دوم ازكسانى كه بواسطه خويشى ارث مى برند , جد يعنى پدر بزرگ , و جده يـعنى مادربزرگ , و برادر , و خواهر ميت است , و اگر برادر و خواهر نداشته باشد , اولادشان ارث مى برند.
مساله 1349 ـ اگر و ارث ميت فقط يك برادر , يا يك خواهر باشد ,همه مال به او مى رسد , و اگر چـنـد برادر پدر و مادرى , يا چند خواهر پدر و مادرى باشد , مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود , و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند , هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مـساله 1350 ـ اگر ميت برادر وخواهر پدر و مادرى دارد , برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جـدا اسـت , ارث نـمـى برد , و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد , چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد , همه مال به او مى رسد , و اگر چند برادر يا چند خواهرپدرى داشته بـاشـد , مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود , و اگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد , هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مساله 1351 ـ اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است ,هـمـه مـال بـه او مـى رسد , و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند , مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود.
ارث دسته سوم .
مساله 1352 ـ دسته سوم عمو و عمه و دائى و خاله و اولاد خاله و اولاد آنان است كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد , اينها ارث مى برند.
مـساله 1353 ـ اگر و ارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است , چه پدر و مادرى باشد , چه پدرى چـه مـادرى ,هـمه مال به او مى رسد , واگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى , يا هـمـه پدرى يا همه مادرى باشند , مال بطور مساوى بين آنان قسمت مى شود , و اگر عمو وعمه هر دو باشد , عمو دو برابر عمه مى برد.
مساله 1354 ـ اگر و ارث ميت فقط يك دائى يا يك خاله باشد , همه مال به او مى رسد , و اگر هم دائى و هـم خـاله باشد و همه پدر و مادرى يا پدرى يا مادرى باشند , بعيد نيست كه دائى دو برابر خاله ارث ببردولى احتمال تساوى هم مى رود , پس به احتياط واجب در مقدار زائد مصالحه كنند.

ارث زن و شوهر.

مساله 1355 ـ اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد , نصف همه مال را شوهر او و بقيه را و رثه ديگر مى برند , و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولادداشته باشد , يك چهارم همه مال را شوهر و بقيه را و رثه ديگر مى برند.


مـساله1356 ـ اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد , يك چهارم مال او را زن و بقيه راورثه ديگر مى برند , و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد , هشت يك مال را زن وبقيه را و رثه ديگر مـى برند , وزن از زمين خانه و باغ و زراعت و زمينهاى ديگر ارث نمى برد , نه از خود زمين ونه از قيمت آن , و نيز از خود هوائى خانه مانندبنا و درخت ارث نمى برد , ولى از قيمت آنها ارث مى برد , و هـمـچنين است درخت وزراعت وساختمانى كه در زمين باغ و زراعت و زمينهاى ديگر است و اگـر سـاخـتـمـان اجـاره داده شود سهمى از اجرت ندارد , ولى نسبت به ميوه هائى كه در وقت فوت شوهر بر درختان است از عين آنها ارث مى برد.
مـسـالـه 1357 ـ اگر زن بخواهد درچيزهائى كه از آنها ارث نمى برد مانند زمين خانه مسكونى , تـصـرف كـنـد , بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد , و جايز نيست كه ورثه تا سهم زن را نداده اند , در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مى برد مانند بنا و درخت , بدون اجازه او تصرف كنند.
مـسـالـه 1358 ـ اگـر بـخـواهـند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند , بايد همانطور كه نزد كارشناسان قيمت گذارى معمول است آنها را بدون در نظر گرفتن خصوصيت زمينى كه در آن هـستند حساب كنند چقدر ارزش دارند , نه اينكه آنها را كنده شده اززمين فرض نمايند و قيمت گذارند , يا اينكه قيمت آنها را در حالى كه بدون اجاره درهمين زمين باقى بمانند حساب كنند.
مساله 1359 ـ لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته , اگرچه زن آن را پوشيده باشد , بعد از مردن شوهر , جز مال شوهر است , مگر اينكه به زن تمليك كرده باشد وزن حق دارد بعنوان نفقه از شوهر مطالبه تمليك لباس كند.

مسائل متفرقه ارث .

مـساله 1360 ـ قرآن و انگشتر و شمشير ميت و لباسهائى را كه پوشيده يا براى پوشيدن نگه داشته اسـت , مـال پسر بزرگتر است , واگر ميت از سه چيز اول بيشتر از يكى دارد , مثلا دو قرآن يا دو انـگشترى دارد ,احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ در آنها با و رثه ديگر صلح كند , و همچنين درمورد رحل قرآن و تفنگ و خنجر و مانند آنها از سلاحهاى ديگر و غلاف شمشير وجاى قرآن تابع آنهاست .
مـسـاله 1361 ـ اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا و به نا حق بكشد , از او ارث نمى برد , ولى اگـر قـتـل به حق باشد مانند قصاص يا اجراى حد يا دفاع , ارث مى برد , و همچنين اگر از روى خـطا باشد مثل آنكه سنگ را به هوا بيندازد و اتفاقا به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد , از او ارث مـى بـرد ولـى ازديه قتل كه عاقله مى پردازد ارث نمى برد و همچنين قتل شبه عمد (يعنى ايـنـكـه كارى كند كه معمولا موجب قتل نيست و قصد قتل هم نداشته ولى قصد انجام آن نسبت به مقتول داشته است ) مانع ارث نمى شود.
مـساله 1362 ـ هرگاه بخواهند ارث را تقسيم كنند , براى بچه اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مى برد , در صورتى كه معلوم باشد يكى است يا متعدد , پسر است يا دختر , هر چند بـا كـمـك و سـائل عـلـمـى بـاشـد بايد سهم او يا آنها را نگهدارد , و اگر معلوم نباشد , پس اگر احـتـمـال مـعـتـبرى داده شود كه متعدداست , به مقدار عدد محتمل بايد سهم پسر نگه دارند , وچنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر بدنيا آمد , زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم كنند.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .

ملحقات .

(1) سپرده گذارى ـ قرض گرفتن .

بانكها ,سه نوع هستند :.
1
ـ خصوصى : كه سرمايه اش از اموال يك تن يا چند شخص سرمايه گذار تشكيل مى شود.
2
ـ دولتى : كه سرمايه اش از اموال دولتى است .
3
ـمشترك : كه از سرمايه دولت و بخش خصوصى , تشكيل مى شود.
مـسـالـه 1363 ـقرض كردن از بانكهاى خصوصى , با شرط پرداخت بيش از مبلغ قرض شده , ربا وحـرام اسـت و اگـر شـخـصـى بـه اين شكل قرض كند , اصل قرض صحيح و شرط باطل است و پرداخت و گرفتن مبلغ اضافه به عنوان و فاى به شرط حرام است .
مساله1364 ـ قرض گرفتن از بانكهاى دولتى , به شرط پرداخت سود , جايز نيست , زيراربا است و در آن تـفـاوتى ميان گذاشتن رهن و نگذاشتن آن نيست و اگر كسى با اين شرط از بانك دولتى قـرض كـنـد , قـرض و شرط آن , هر دو باطل است , زيرا بانك مالك اموال خود نيست تا آنها را به تمليك قرض گيرنده در آورد.
بـراى رهـايـى از اين اشكال , قرض گيرنده مى تواند مبلغ مورد نظر را از بانك به عنوان مجهول المالك بگيرد, البته احوط آن است كه اين كار با اجازه حاكم شرع باشد وپس از رجوع به حاكم براى اصـلاح آن , در آن تـصرف كند در اين حال دانستن اينكه بعدها , بانك اصل مبلغ و سود آن را قهرا دريـافت مى كند اشكالى و ارد نمى كند , و اگر بانك طلب خود را مطالبه كرد , پرداخت آن جايز است , زيرا كه نمى تواند از باز پرداخت آن خوددارى كند.
مساله 1365 ـ سپرده گذارى در بانكهاى خصوصى ـ به معناى قرض دادن به آنها ـ با شرط نكردن سـود , جايز است بدين معنا كه قرض دادن را متوقف برملزم داشتن بانك به پرداخت سود نكند نه آنـكه خود شخص , در درون خود بناى مطالبه سود ـ در صورتى كه بانك آن را نپرداخت ـ نداشته بـاشـد, زيـرا كـه بـناى برمطالبه چيزى با شرط نكردن قابل جمع است همچنان كه بناى مطالبه نكردن با شرطكردن قابل جمع است وشخص مى تواند چيزى را شرط نكند و خواستار آن گردد و ياشرط كند اما آن را مطالبه نكند.
مـسـالـه 1366 ـ سـپـرده گـذارى در بانكهاى خصوصى ـ به معناى قرض دادن به آنها ـ با شرط دريـافـت سـود , جـايز نيست , و اگر كسى چنين كند , اصل سپرده گذارى صحيح وشرط باطل اسـت , و اگـر بـانك سود را پرداخت كرد , او مالك نمى شود , ولى اگر مطمئن باشد كه مالكان بـانـك حتى در صورت علم به عدم مالكيت شرعى به تصرف او در اين مال (سود) راضى هستند , تصرف او اشكال ندارد , و غالبا چنين است .
مساله 1367 ـ سپرده گذارى در بانكهاى دولتى ـ به معناى قرض دادن به آنها ـ با شرط گرفتن سود , جايز نيست , و آن سود ربا است .
مـسـاله 1368 ـ بانكهاى مشترك ـ در مواردى كه گذشت ـ حكم بانكهاى دولتى رادارد و اموال مـوجـود در آن حكم اموال مجهول المالك را دارد و بدون رجوع به حاكم شرع تصرف در آن جايز نيست .
مـسـاله 1369 ـ آنچه در مورد حكم سپرده گذارى وقرض گرفتن از بانكهاى خصوصى و دولتى گـفـته شد , مربوط به بانكهاى دولتهاى اسلامى است , ليكن سپرده گذارى براى بدست آوردن سـود در بـانـكـهايى كه سرمايه شان متعلق به كافرانى است كه اموالشان محترم نيست ـ چه اين بـانـكها خصوصى باشند وچه دولتى يا مشترك ـ جايز است , زيرا گرفتن ربا از آنها جايز است , اما قـرض گـرفتن از آنها , به شرط پرداخت سود , حرام است و مى توان براى رهايى از آن , مال را به عـنـوان غـنـيـمت , نه به عنوان قرض , از بانك گرفت و بدون نياز به رجوع به حاكم شرع در آن تصرف كرد , هر چند بداند كه آنها اصل مال و سود را از او خواهندگرفت .

(2) اعتبارات .

اعتبار دو گونه است :.
1
ـ اعـتـبار براى و اردات : كسى كه خواهان و ارد كردن كالاهاى خارجى است به بانك رجوع مى كـنـد و خـواسـتـار گشايش اعتبار مى گردد در نتيجه بانك متعهد مى شود كه اسناد كالاهاى خارجى و ارد شده را تسليم صاحب اعتبار نمايد و مبلغ آن را براى صادر كننده كالا و اريز كند.
وپس ازتمام شدن معامله با صادر كننده كالا از طريق مكاتبه يا مراجعه به وكيل موجود دركشور , و دريـافت ليستى كه كيفيت و كميت كالاها را مشخص مى كند وپرداخت بخشى از قيمت كالا به بانك در نهايت بانك اسناد را تحويل گرفته و مبلغ كالا را براى فروشنده ارسال مى نمايد.
2
ـ اعـتبار براى صادرات : كه جز در نام با اعتبار فوق تفاوتى ندارد و آنكه خواهان صدور كالايى به خارج است , خريدار خارجى براى ارتباط با او , نزد بانك , اعتبارى مى گشايد كه بر اساس آن بانك اسناد كالا راتحويل خريدار و مبلغ آن را پس از طى مراحل فوق , تحويل صادر كننده مى دهد.
در نـتـيـجه اين دو گونه اعتبار , در حقيقت تفاوتى ندارند و اعتبار ـ چه براى و اردات وچه براى صـادرات ـ عبارت است از تعهد بانك به پرداخت بدهى مشترى يعنى قيمت كالاى خريدارى شده به فروشنده و تسليم اسناد آن به مشترى است .
الـبته يك نوع اعتبار ديگر و جود دارد , به اين شرح كه صادر كننده ليستى شامل كيفيت و كميت كـالاهـا رابى آنكه معامله اى با و ارد كننده صورت گرفته باشد , به بانك يا شعبه آن دركشور مى فـرسـتـد و بـانك نيز به نوبه خود آن ليست را براى خريدار احتمالى مى فرستد در صورتى كه آن شـخص خواهان خريد كالاى موصوف در ليست باشد , از بانك خواهان گشايش اعتبار مى شود و بانك نيز به تحويل اسناد كالا و دريافت قيمت اقدام مى كند.
مـسـاله 1370 ـ ظاهرا گشايش همه انواع اعتبارات مذكور در بانكها و اقدام به اين عمليات نيز از سوى بانكها جايز است .
مساله 1371 ـ بانك از صاحب اعتبار دو گونه سود مى برد :.
1
ـ سـودى از خـدمات بانكى , مانند تعهد به پرداخت بدهى وارتباط با صادر كننده كالا و گرفتن اسناد آن و تحويل آن به خريدار و مى برد.
ايـن نـحوه سود گرفتن جايز است , زيرا داخل در عقد جعاله است , يعنى صاحب اعتباربراى بانك مـبلغى در ازاى اين خدمات تعيين مى كند همچنين مى توان آن را ـ درصورتى كه شروط صحت آن را داشته باشد ـ داخل در عقد اجاره دانست .
2
ـ بـانـك قـيـمـت كـالا را از مال خود , نه حساب مشترى مى پردازد و در قبال عدم مطالبه آن ازمشترى تا مدتى معين , سودى به صورت در صدى از كل مبلغ پرداختى بدست مى آورد.
اگر صاحب اعتبار در قبال پرداخت بدهى از سوى بانك , اصل بدهى و سودمدت دار آن را ـ فرضا دو ماهه ـ به عنوان جعل قرار دهد , اين عقـد داخل در جعاله خواهد بود و در اين صورت صحت آن بى و جه نيست .
همچنين مى توان براى رهايى از ربوى بودن اين معامله و تصحيح گرفتن سود , آن را در عقد بيع و ارد كرد چون بانك قيمت كالا را به ارز خارجى به صادر كننده آن مى پردازد مى تواند آن مقدار ازارز خارجى را در ذمه مشترى به مبلغى از پول رايج كشور بفروشد كه معادل آن ارز وسود مورد نظر است , و چون ثمن و مثمن جنسشان مختلف است , اشكالى ندارد.
همه موارد فوق , مربوط به جايى است كه بانك طرف حساب , خصوصى باشد, ودرصورتى كه بانك دولـتـى يـا مشترك باشد , از آنجا كه بدهى خواهان اعتبار را از اموال مجهول المالك مى پردازد , شـرعا شخص مديون بانك نمى شود لذا تعهد به بازپرداخت اصل بدهى همراه با سود آن , از قبيل رباى حرام به شمار نمى رود.

(3)نگهدارى كالا.

گـاهـى بانك و اسطه رساندن كالا از صادر كننده به و ارد كننده مى شود وآن را به حساب و ارد كـنـنـده , نـگـهدارى مى كند , به اين صورت كه پس از انعقاد قـرارداد ميان صادر كننده و وارد كـننده و پرداخت قيمت كالا و رسيدن آن , بانك اسناد آن را براى وارد كننده مى فرستد و او را از رسـيـدن كـالا بـا خـبر مى كند و در صورت تاخيرو ارد كننده در تحويل كالا , آن را به حساب او نگهدارى مى كند و در قبال آن اجرتى معين مى گيرد همچنين در صورتى كه صادر كننده بدون آنكه قرار دادى با و اردكننده بسته باشد , كالايى براى بانك بفرستد , بانك نسبت به ارسال ليست كـالا براى خريداران احتمالى اقدام مى كند و اگر آنان كالا را خريدارى نكردند , مى تواند درقبال نگهدارى آن , اجرتى از صادر كننده دريافت كند.
مـساله 1372 ـ در صورتى كه نگهدارى كالا از سود بانك به درخواست صادر كننده يا و ارد كننده بـاشـد و يـا ضـمـن عقد شرط شده باشد ـ اگر چه اين شرط ناگفته و ارتكازى باشد ـ براى بانك گرفتن اجرت براى نگهدارى كالا جايز است و گرنه استحقاق چيزى را ندارد.

(4) فروش كالاهاى متروكه .

هـرگـاه صـاحـبـان كالا ـ پس از آنكه بانك را از و جود كالا باخبر كردـ از گرفتن آنها وپرداخت اجرت بانك خوددارى كنند , بانك كالا را مى فروشد و ازقيمت آنها حق خويش را استيفا مى كند.
مساله 1373 ـ در حالت مذكور , براى بانك فروش كالا و براى ديگران خريد آن , جايز است , زيرا به مقتضاى شرط صريح ياارتكازى در اينگونه موارد , بانك در صورت تخلف صاحبان كالا از گرفتن كالاى خود و پرداخت حق بانك , از سوى آنان وكيل است كه آن را بفروشد , و در صورتى كه فروش آن جايز باشد , خريد آن نيز جايز است .

(5) كفالت بانكى .

گـاه شخصى يااشخاصى مشتركا در برابر مرجعى دولتى يا غير آن , متعهد مى شوند كه پروژه اى رااجـرا كـنـند , مانند آنكه مدرسه يا درمانگاه و يا پلى بسازند, در چنين مواردى گاه آن كه تعهد بـرايـش صـورت گـرفـته از تعهد دهنده مى خواهد تا تضمينى براى اجراى اين پروژه بدهد و در صـورت عـدم اجراى آن در مهلت تعيين شده , خسارتهاى و ارده رابپردازد , و براى آنكه به انجام تـعـهد مطمئن شود از تعهد دهنده كفيلى در اين باب مى خواهد در اينجاست كه تعهد دهنده به بـانك مراجعه مى كند تا اسناد كفالتى صادر كند و طى آن كفالت كند كه در صورت عدم اجراى تـعهدات متعهد در مهلت مقرر و عدم پردات خسارات تعيين شده , بانك ضامن پرداخت خسارات است .
مـسـالـه 1374 ـتـعـهـد بانك نسبت به صاحب پروژه مبنى بر اداى مبالغ در خواستى در صورت تخلف متعهد از اجراى آن و اداى خسارات , نوعى كفالت مالى است .
مـسـالـه 1375 ـ بـراى بانك گرفتن كار مزد معينى از متعهد به ازاى كفالت از او مبنى بر اجراى پروژه ,جايزاست , و مى توان اين قرار داد را از باب جعاله دانست به اين صورت كه متعهد ,جعلى را بـراى بـانـك در صـورت كفيل شدنش تعيين مى كند و در اين حال گرفتن اين مبلغ براى بانك حلال است .
مساله 1376 ـ اگر متعهد از اجراى پروژه در مدت تعيين شده تخلف و رزيد و از پرداخت خسارت مـقـرر به كارفرما خوددارى كرد , وبانك كه كفيل اوست مبالغ در خواستى را به كارفرما پرداخت كـرد , بـانـك مى تواند به متعهد رجوع كند , زيرا تعهد وكفالت بانك به درخواست شخص متعهد بـوده اسـت و اودر نـتيجه تعهدش ضامن خسارات و ارد شده به بانك است , لذا بانك مى تواند به اورجوع و خسارات را از او مطالبه كند.

(6) فروش سهام .

گـاه شـركـتـهـاى سـهامى ,بانكها را و اسطه فروش سهام خود قرار مى دهند و بانكها با دريافت كـارمـزد مـعـينى به نمايندگى از شركتهاى مزبور , به فروش سهام مبادرت مى ورزند اين نحوه معامله بابانك جايز است .
مساله 1377 ـ خريد و فروش اين سهام صحيح است , البته اگرمعاملات شركت سهامى حرام باشد مـثل آنكه به داد و ستد شراب و يا معاملات ربوى مشغول باشد , خريد سهام آن و مشاركت در اين معاملات جايز نيست .

(7) فروش اوراق قرضه .

اوراق قـرضـه , اوراقى هستند كه مراجع قانونى ذيربط , به قيمت اسمى معين و مدت دارى صادر مـى كنند و آنها را به قيمتى كمتر از قيمت اسمى مى فروشند ,مثلا سندى را كه قيمت اسمى آن هـزار تـومان است به نهصد و پنجاه تومان نقدا مى فروشند , مشروط بر آنكه آن را سال بعد به هزار تومان بخرند گاه بانك در قبال دريافت كار مزد معينى , مسئول فروش اين اوراق مى شود.
مساله 1378 ـ اين معامله به دو شكل ممكن است صورت گيرد :.
1
ـ صادر كننده سند در حقيقت از خريدارآن مبلغ نهصد و پنجاه تومان ـ در مثال فوق ـ قرض مى كـنـد و پـس از سـر رسيد مدت معين , هزار تومان به خريدار سند باز مى گرداند : نهصد و پنجاه تومان به عنوان اصل , و پنجاه تومان ما زاد بر آن اين شكل , ربا و حرام است .
2
ـ صـادر كـننده سند ,سند هزار تومانى را ـ كه بعد از مدتى قابل پرداخت است ـ نقدا به نهصد و پنجاه تومان مى فروشد.
اين صورت گر چه حقيقتا قرض ربوى نيست , ليكن صحت معامله محل اشكال است .
در نـتـيـجـه نـمـى توان فروش اوراق مذكور را كه مراجع رسمى با آنهامعامله مى كنند , صحيح دانست .
مـساله 1379 ـ جايز نيست كه بانكها به خريد وفروش اين اوراق بپردازند , وهمچنين گرفتن كار مزد براى اين كار جايز نيست .

(8)حواله هاى داخلى و خارجى .

مـسـالـه 1380 ـ حواله در اصطلاح فقهى , به معناى انتقال بدهى از ذمه محيل (حواله دهنده ) به ذمه محال عليه (آنكس كه حواله به او منتقل شده ) است , ليكن در اينجا به معناى عام تر از آن بكار مى رود نمونه هايى ازحواله هاى بانكى به شرح زيراند :.
1
ـ بانك در قبال صدور حواله اى براى مشترى خود , مى پذيرد كه مبلغى را از وكيل او در داخل يا خـارج بـه حـسـاب مـشترى اگر دربانك حسابى داشته باشد , و صول كند و به ازاى آن كار مزد معينى دريافت دارد,ظاهرا گرفتن اين كار مزد , جايز است .
2
ـ بانك حواله اى براى شخص صادر مى كند كه طبق آن , شخص مى تواند مبلغ معينى را از بانك ديـگرى ـ در داخل يا خارج ـكه مشترى در آن حسابى ندارد , به عنوان قرض بگيرد, بانك نيز كار مزدى بابت اين كار دريافت مى كند.
ظاهرا جايز است كه بانك در قبال صدور اين حواله كار مزدى بگيرد.
3
ـ شـخـص مـبلغى معين فرضا به بانكى در نجف اشرف تحويل مى دهدوحواله اى مى گيرد كه طـبـق آن هـمـان مبلغ ـ يا معادل آن را ـ از بانك ديگرى در كربلا و يا خارج از كشور مانند لبنان دريافت كند و بانك در قبال اين خدمت , كار مزدى دريافت مى دارد, اين فرض به دو شكل است :.
اول : شخص مبلغى از پول رايج كشور را به بانك به مبلغى ارز خارجى كه معادل پول خودش است مـى فـروشـد و كـارمـزدى هـم بـراى حـواله گرفتن و خدمات بانكى مى پردازد در اين صورت اشكالى ندارد.
دوم : شـخـص مـبلغى معين به بانك قرض مى دهد و شرط مى كند كه در قبال دريافت حواله اى براى بانك ديگرى در داخل يا خارج كشور , كار مزدى بپردازد اين كار نيز جايز است .
4
ـ شخص از بانكى مثلا در نجف اشرف مبلغى مى گيرد و به ازاى آن حواله اى به بانك مى دهد تا بـتـوانـد معادل پول پرداختى را از بانكى ديگر درداخل يا خارج كشور دريافت كند و بانك به ازاى قبول اين حواله , كار مزدى مى گيرد.
اين فرض دو صورت دارد :.
اول : بـانـك به شخص مبلغ معينى پول رايج كشوررا به معادل آن از ارز خارجى به اضافه كارمزد مـى فـروشد و مشترى نيز بانك را براى دريافت ثمن به بانك ديگرى احاله مى دهد در اين صورت جايز است .
دوم : بـانـك مبلغ معينى به شخصى قرض مى دهد و به ازاى قبول انتقال بدهى او به ذمه ديگرى ودريافت مبلغ در جاى ديگرى , كارمزد معينى را شرط مى كند اين مورد ربا است .
البته اگر اين اتفاق بدون پيش شرط بوده باشد , به اين صورت كه نخست شخص ازبانك مبلغى را قرض كرد و سپس براى پرداخت بدهى خود , بانك بستانكار را به بانك ديگرى حواله داد و بانك در قبال اين احاله در خواست كارمزد كرد , در اين صورت پرداخت آن جايز است .
مـسـالـه 1381 ـ گـاهى يك حواله متضمن دو حواله است , مانند آنكه بدهكار , طلبكار خود را با صدور چكى به نام او به بانك حواله مى دهد و بانك پرداخت مبلغ مندرج در چك را به شعبه اى كه در شهر طلبكار است و يابه بانك ديگرى ارجاع دهد تا طلبكار مبلغ مذكور را در آنجا دريافت دارد در اينجادر حقيقت با دو حواله مواجه هستيم :.
اول : آنـكـه بدهكار , طلبكار خود را به بانك حواله مى دهد و بدين ترتيب بانك بدهكار آن شخص مى شود.
دوم : آنـكـه بـانـك طـلـبـكار را به يكى از شعب خود و يا بانك ديگرى براى دريافت مبلغ مذكور ارجاع مى دهد.
نـقـش بـانـك در حـواله اولى , پذيرش حواله , و در دومى , صدور حواله است وهر دو حواله شرعا صحيح است .
در هـر صـورت , جـايز است كه بانك در قبال انجام امور فوق , حتى قبول حواله كسى كه در بانك حساب دارد , در خواست كار مزد كند.
مساله 1382 ـ آنچه از اقسام حواله و احكام فقهى آن گذشت , عينا در حواله به اشخاص نيز جارى اسـت , بدين معنا كه شخص مى تواند مبلغى را به كسى بپردازد و ازاو حواله اى براى شهر ديگرى بگيرد و در قبال آن كارمزدى دريافت كند و يا مبلغى ازكسى بگيرد و او را به شخص ديگرى حواله بدهد و كارمزدى دريافت نمايد.
مساله1383 ـ در آنچه گذشت تفاوتى نمى كند كه حواله بر شخص بدهكار باشد ويا غير آن , اولى مانند آن كه نزد محال عليه , حساب مالى داشته باشد و دومى آن كه چنين نباشد.

(9) جوايز بانك .

گـاه بـانـكها ميان سپرده گذاران خود قرعه كشى مى كنند وبراى تشويق بيشتر آنان به سپرده گذارى و پس انداز , به كسانى كه قرعه به نامشان در آمده , جوايزى مى دهند.
مـسـالـه 1384 ـ آيـا اين كار بانكها جايز است ؟ در صورتى كه سپرده گذاران , سپرده گذارى را مـشـروط بـه قـرعه كشى نكرده باشند وبانكها صرفابراى تشويق آنان و افزايش سپرده گذارى و تـشويق ديگران به گشودن حساب , چنين كرده باشند , اين كار جايز است و گرفتن جوايز نيز از سوى برندگان جايز است امابنابر احوط اگر آن بانكها دولتى يا مشترك باشند , بايد به عنوان مال مـجـهـول الـمـالـك بـراى قـبـض و تصرف در آنها از حاكم شرع اجازه گرفت , و در صورتى كه بـانـك خـصـوصى باشد , گرفتن جايزه و تصرف در آن جايز است و نيازى به رجوع به حاكم شرع نيست .

(10) و صول سفته .

يكى از خدمات بانكى , و صول سفته به نمايندگى از مشترى خويش است , بدين ترتيب كه پيش از سـر رسـيـد آن , بـانـك امـضا كننده سفته را از تاريخ سر رسيد و مبلغ آن با خبر مى كند , تا براى پـرداخـت آن آماده شودو بانك پس از و صول مبلغ سفته , آن را به حساب مشترى خود و اريز مى كـنـد و يـانـقـدا بـه او مـى پـردازد و در قـبال اين خدمت كار مزدى دريافت مى دارد همچنين بانك نسبت به و صول چك به نمايندگى از مشترى خود در شهر او يا شهر ديگرى اقدام مى كند و در جـايى كه حامل چك , خود خواهان اقدام و وصول چك نيست ,آن را به نمايندگى از او و صول مى كند و در قبال اين خدمت كار مزدى دريافت مى دارد.
مساله 1385 ـ و صول سفته و دريافت كار مزد به چند شكل است :.
1
ـ استفاده كننده ازسفته آن را به بانكى كه محال عليه نيست , مى دهد , و در قبال پرداخت كار مزدى معين , خواهان و صول مبلغ آن مى گردد.
ظـاهـرا اين خدمت و دريافت كار مزد درقبال آن جايز است , مشروط بر آنكه بانك فقط سفته را و صول كند , ليكن و صول سود ربوى آن جايز نيست .
2
ـ استفاده كننده سفته , آن را به بانك محال عليه ارائه مى كند , ليكن بانك نسبت به امضا كننده آن بدهكار نيست و يا با ارز ديگرى جزآنچه بدو حواله شده بدهكار است .
در ايـن صـورت , جـايـز اسـت كـه بانك بابت قبول اين حواله ـ با همان شرطى كه در مورد قبلى گذشت ـ كار مزدى دريافت كند.
3
ـامضا كننده سفته با اشاره به پرداخت و جه آن از حسابى كه نزد بانك دارد , آن را به بانك حواله مى كند , تا در سر رسيد آن از حسابش كسر شود و مبلغ آن به حساب دارنده سفته و اريز شود و يا نـقـدا بـه او پـرداخت گردد نافذ نيست لذا براى بانك جايز است كه در قبال اين حواله وپرداخت بدهى حواله دهنده , كارمزدى دريافت كند.

(11) خريد و فروش ارز.

يـكى از كارهاى بانكها اقدام به خريد و فروش و تبديل ارزبراى فراهم آوردن مقدار كافى از آنها در جـهـت تامين نياز مشتريان خود بويژه واردكنندگان كالاهاى خارجى و در نتيجه بدست آوردن سود از طريق تفاوت قيمت خريد و فروش آنهاست .
مـسـاله 1386 ـ خريد و فروش ارز به قيمت بازار يا كمتر و يابيشتر از آن , چه نقد و چه مدت دار , صحيح است .

(12) اضافه برداشت .

هر كس در بانك حساب جارى داشته باشد , مى تواند هر مبلغى ـ كه از سپرده اش بيشترنباشد ـ از آن برداشت كند.
وگـاهـى بـانـك به برخى صاحبان حساب كه به آنان اعتماددارد , اجازه مى دهد تا بيش از آنچه محل دارند , از حساب خود برداشت كنند به اين عمل ((اضافه برداشت )) گفته مى شود و بانك از اين مبلغ سودى براى خود در نظرمى گيرد.
مـسـاله 1387 ـ اضافه برداشت , در حقيقت , قرض گرفتن از بانك به شرطدادن سود است و در نـتـيـجـه قرض ربوى و حرام است , و سودى كه بانك از مبلغ اضافه برداشت , تقاضا مى كند , از سودهاى ربوى حرام به شمار مى رود.
الـبـتـه اگـر بانك دولتى يا مشترك باشد , اضافه برداشت از آن , نه به عنوان قرض گرفتن بلكه به عنوان بدست آوردن مال مجهول المالك ـ به نحوى كه در مساله دوم گذشت ـ اشكال ندارد.

(13) تنزيل برات .

مساله 1388 ـ سفته ها دو گونه است :.
1 :
آنچه گوياى بدهى و اقعى است , به اين صورت كه امضا كننده آن بدهكار كسى است كه سفته به نام او صادر شده است .
2 :
آنچه گوياى قرض صورى و غير و اقعى است .
در مـورداول , جـايز است كه طلبكار طلب مدت دار خود را كه در ذمه بدهكار ثابت است ,نقدا به مبلغى كمتر بفروشد, مانند آن كه طلبش صد تومان باشد و آن را به نود تومان نقدا بفروشد (البته , فروش مدت دار آن جايز نيست , زيرا فروش دين به دين است )و پس از آن بانك يا ديگرى مى تواند از بدهكار (امضا كننده سفته ) در زمان استحقاق , قيمت آن را مطالبه نمايد.
امـا در مـورد دوم , براى طلبكار صورى , فروش سفته جايز نيست , زيرا و اقعا دينى وجود ندارد و ذمه امضا كننده آن مشغول نيست و صرفابراى تنزيل صادر شده است لذا به سفته دوستانه معروف است .
امـا تـنزيل قيمت سفته صورى نزد بانك به نحو قرض , به اين صورت كه قرض گيرنده و استفاده كننده ازسفته مبلغى كمتر از قيمت اسمى سفته از بانك قرض كند وبانك را به امضا كننده سفته كه بدهكار نيست براى و صول تمام قيمت آن حواله دهد , رباى حرام است .
حكم فوق در مورد بانكهاى خصوصى است , اما در مورد بانكهاى دولتى يا مشترك ,مى توان براى رهايى از مشكل ربا , بدين گونه عمل كرد كه استفاده كننده , در تنزيل سفته قصد فروش و قرض نـداشـته باشد , بلكه مقصودش دستيابى به مال مجهول المالك باشد در اين صورت مى توان بنابر احوط با اجازه حاكم شرع آن را گرفت وسپس براى تصرف در آن و اصلاحش به حاكم رجوع كرد و هـرگـاه در پايان مدت ,بانك به امضا كننده سفته رجوع كرد و او را به پرداخت قيمت آن و ادار نـمـود , امـضـاكننده نيز مى تواند براى دريافت بدل آنچه پرداخته است به استفاده كننده رجوع نمايد, اگر به خواست او آن را امضا كرده باشد.

(14) اشتغال در بانك .

عمليات بانكى دوگونه هستند :.
1
ـ عـمـليات بانكى حرام , مانند عملياتى كه مربوط به معاملات ربوى است , نظير نمايندگى در اجـراى آنـهـا , ثـبـت و شهادت بر آنها و دريافت مازاد ربوى به نفع گيرنده آن همچنين عمليات مرتبط با معاملات شركتهايى كه معاملات ربوى دارندو يا به تجارت شراب مشغولند , مانند فروش سهام آنها و گشايش اعتبار براى آنها , ازعمليات حرام به شمار مى رود.
همه اين عمليات حرام است و اشتغال در اين بخش جايز نيست و موجب استحقاق اجرت نمى باشد .
2
ـ عـمـليات بانكى جايز , كه غير ازعمليات مذكور هستند و پرداختن به آنها و گرفتن اجرت بر آنها جايز است .
مـسـالـه1389 ـ اگر پرداخت كننده مازاد در معامله ربوى كافرى باشد كه مالش محترم نيست ـ خواه بانك خارجى باشد و خواه ديگرى ـ در اين صورت همان طور كه گذشت ,گرفتن اين مازاد براى مسلمان جايز است و در نتيجه اشتغال در بخش عمليات مرتبطبه اجراى چنين معامله ربوى در بانكها و غير آنها , جايز است .
مساله 1390 ـ اموال موجود در بانكهاى دولتى و يا مشترك در كشورهاى اسلامى , از اموال مجهول المالك است كه تصرف در آنها بدون رجوع به حاكم شرع جايز نيست , بنابر اين اشتغال دراينگونه بـانـكها و گرفتن و پرداختن اموال به مشتريانى كه بدون رجوع به حاكم شرع براى اصلاح اموال , در آنها تصرف مى كنند , مشكل است .
مـساله 1391 ـ صحت جعاله , اجاره , حواله و ديگر معاملات رايج در بانكهاى دولتى در كشورهاى اسلامى ,نيازمند به اجازه حاكم شرع است و بدون اجازه او اين معاملات صحيح نيست .

(15)قرارداد بيمه .

بـيـمـه قراردادى است كه طبق آن بيمه گزار (بيمه شونده ) متعهد مى شودماهانه يا سالانه و يا يـكـباره مبلغ معينى به بيمه گر (بيمه كننده ) بپردازد و در مقابل آن ,بيمه گر متعهد مى شود كـه به بيمه گزار يا شخص ثالثى كه در قرارداد بيمه معين وقرارداد به نفع او منعقد شده است , مـبلغى پول يا پرداختى ثابتى و هر عوض مالى ديگرى , در صورت و قوع حادثه اى يا ضررى كه در قرارداد بدان تصريح شده است , بپردازد.
مساله 1392 ـ بيمه انواعى دارد از جمله :.
1 :
بيمه اشخاص در برابر مرگ , بيمارى و يا حوادث ديگر.
2 :
بـيمه اموال , مانند اتومبيل , هواپيما و كشتى در برابرخطر آتش سوزى , غرق شدن و سرقت و مانند آنها.
بـيـمه تقسيمات ديگرى دارد كه احكام شرعى آن تفاوتى با موارد مذكور ندارد , لذا نيازى به ذكر آنها نيست .
مساله1393 ـ قرارداد بيمه داراى چند ركن است :.
1
و 2 ـ ايـجـاب و قبول از سوى بيمه گزار و بيمه گر كه در آن هر گفتار يا نوشتار ومشابه آن بر آنها دلالت كند , كافى است .
3
ـ تعيين مورد بيمه شده , چه شخص باشد و چه مال .
4
ـ تعيين آغاز و پايان مدت قرارداد بيمه .
مـسـالـه 1394 ـ در قـرارداد بيمه , عامل خطر و زيان مانند آتش سوزى ,سرقت , غرق , بيمارى , مرگ و مانند آن و همچنين اقساط ماهانه يا سالانه بيمه ـ درصورتى كه پرداخت آن قسطى باشد ـ بايد مشخص شود.
مساله 1395 ـ در طرفين قرارداد بيمه , بلوغ , عقل , قصد , اختيار و عدم محجوريت ـ بر اثر سفه يا ورشكستگى ـ شرط است , و در صورتى كه طرفين يا يكى از آنها نابالغ , ديوانه ,مجبور و يا محجور عليه , باشند , يا قصد جدى نداشته باشند , قرارداد صحيح نيست .
مـسـالـه 1396 ـ قرارداد بيمه از عقدهاى لازم به شمار مى رود و جز با رضايت طرفين قابل فسخ نيست .
الـبـته اگر در قرارداد شرط كنند كه بيمه گزار يا بيمه گر و يا هر دواجازه فسخ داشته باشند , طبق اين شرط فسخ جايز است .
مساله 1397 ـ در صورتى كه بيمه گر به تعهدات خود عمل نكند , بيمه گزار مى تواند ـ با رجوع به حاكم شرع يا غير او ـ او را ملزم به اجراى تعهداتش كند همچنين مى تواند قرارداد را فسخ نمايد وخواستار بازگرداندن مبلغ پرداخت شده به عنوان حق بيمه شود.


مـساله 1398 ـ درصورتى كه در قرار داد بيمه معين شده باشد كه بيمه گزار مبلغى را به عنوان حـق بـيمه به اقساط بپردازد و او در اجراى اين تعهد چه از نظر مقدار و چه از نظر زمان پرداخت , تـخـلـف كـند , بر بيمه گر واجب نيست كه به تعهد خود در پرداخت مبلغى معين به هنگام بروز حـادثـه و ضـرر مـعـين , عمل نمايد , و بيمه گزار نيز نمى تواند خواستاربازگرداندن حق بيمه پرداخت شده , گردد.
مـسـاله 1399 ـ در بيمه مدت بخصوصى شرط نيست , بلكه تابع توافق طرفين قرارداد يعنى بيمه گزار و بيمه گر است .
مـسـالـه1400 ـ اگـر عـده اى بـا سرمايه اى كه از اموال مشترك خويش فراهم آورده اند , شركتى تـاسـيـس كـنند و هر يك از آنان ضمن قرارداد شركت , بر ديگران شرط كند كه درصورت و قوع حـادثـه اى نـسـبـت بـه شخص خود و يا اموالش ـ كه نوع آن را طى شرطمعين مى كند ـ شركت مـوظـف به جبران خسارات و ارده به او از سرمايه شركت يا سود آن باشد , ما دام كه قرارداد باقى است , واجب است به اين شرط عمل شود.

(16)سرقفلى .

يـكـى از مـعـاملات رايج ميان تجار و كسبه , سرقفلى يا حق پيشه نام دارد , ومقصود آن است كه مـسـتـاجر محلى را كه خود اجاره كرده است و در تصرف دارد , درقبال دريافت مبلغى كه مورد توافق طرفين است , به ديگرى واگذارد و يا مالك درقبال دريافت مبلغى معين پس از پايان مدت اجاره از بيرون كردن مستاجر از محل اجاره اش ويا افزايش مبلغ اجاره خوددارى كند.
مساله 1401 ـ اجاره كردن جايى مانند محل كسب و تجارت , براى مستاجر حقى در آن ايجاد نمى كـنـد , و او پـس ازپـايان مدت اجاره نمى تواند مانع تصرف مالك در ملكش و تخليه آن يا افزايش مـبلغ ‌اجاره سابق شود همچنين اقامت طولانى مستاجر در محلى و رواج پيشه و ارزش پيداكردن مـحـل و بدست آوردن موقعيت تجارى آن , هيچيك حقى براى او در ماندن درآن جا بوجود نمى آورد , و پس از پايان مدت اجاره , بر او واجب است محل راتخليه و تسليم مالكش كند.
ودر صـورتـى كـه مستاجر از قانون دولتى ـ كه مالك را ازاجبار مستاجر به تخليه محل اجاره و يا افزايش ميزان اجاره منع مى كند ـ استفاده نمايد و از تخليه محل يا افزايش ميزان اجاره خوددارى كند , عملش حرام است وتصرف او در محل بدون رضايت مالكش غصبى است و اگر مبلغى را در قبال تخليه محل دريافت كند , حرام است .
مساله 1402 ـ اگر مالك محلى را مثلا به مدت يك سال به ده هزار تومان اجاره دهد و علاوه بر آن مـبـلـغ پـنـجاه هزار تومان از او بگيرد ودر ضمن عقد شرط كند كه سالانه با همين مبلغ و بدون افـزايش , اجاره او را تمديدكند و يا به همان ميزان به كسى كه مستاجر محل را به او واگذار كند (مـسـتـاجـر دوم )اجـاره دهد و همچنين مستاجر سوم و در اين صورت جايز است كه مستاجر در قـبال دريافت مبلغى مساوى يا بيشتر و يا كمتر از آنچه نقدا به مالك پرداخته , طبق توافق اين حق كه با چنين شرطى بدست آورده است به ديگرى واگذارد.
مـسـاله 1403 ـ اگر مالك , محلى را به شخصى براى مدت معينى اجاره دهد و در ضمن عقد بر خودشرط كند ـ در قبال دريافت مبلغى يا بدون آن ـ پس از پايان مدت , اجاره او راسالانه به همان صورتى كه سال اول موافقت كرده است و يا به شكل متعارف هر سال , تمديد كند و از قضا شخص ديـگـرى به مستاجر مبلغى بپردازد تا او فقط محل اجاره را تخليه كند ـ به اين شكل كه ديگر حق مـانـدن نـداشته باشد و مالك پس از تخليه ,محل را هر گونه بخواهد اجاره دهد ـ در اين صورت جايز است مستاجر مبلغ موردتوافق را بگيرد و اين سرقفلى فقط براى تخليه خواهد بود , نه به ازاى انتقال حق تصرف مستاجر به شخص دوم .
مـساله 1404 ـ بر مالك واجب است كه به شرطى كه ضمن عقد بر خود كرده است , وفا كند, پس در فـرض مـساله 42 بر مالك واجب است كه به مستاجر يا شخصى كه مستاجر به نفع او كنار رفته است , بدون افزايش ميزان اجاره , محل را اجاره دهد همچنين در فرض مساله 43 بر مالك واجب اسـت كـه مدت اجاره را تا زمانى كه مستاجر مايل به ماندن است به همان ميزان اجاره سابق ويا به نحو متعارف (به هر نحو كه شرط شده باشد) تمديد كند.
در صـورتى كه مالك ازو فاى به شرط خود تخلف و رزد و از تمديد اجاره خوددارى كند , مستاجر مـى تـوانـد ـ با رجوع به حاكم شرعى يا ديگرى ـ او را و ادار به وفاى به شرط كند ليكن اگر به هر دليلى نتواند او را و ادار به و فاى به شرط كند , بدون رضايت مالك , جايز نيست كه در مورد اجاره تصرف كند.
مـساله 1405 ـ اگر شرط ضمن عقد اجاره كه درفرضهاى مساله 42 و 43 آمده ـ به صورت شرط نـتيجه ـ نه شرط فعل , يعنى شرطتمديد اجاره ـ در فرض ما ـ باشد , به اين صورت كه مستاجر بر مالك شرط كند كه او يا هر كه او مستقيما يا با و اسطه معين مى كند , حق تصرف محل و استفاده از آن رابـه ازاى پـرداخت مبلغى معين ساليانه يا به قيمت متعارف در هر سال داشته باشد , دراين حـال مـسـتـاجر ـ يا آن كه مستاجر او را تعيين مى كند ـ حق تصرف محل و استفاده از آن راحتى بدون رضايت مالك دارد ومالك تنها حق دارد كه مبلغ مورد توافق رامطالبه كند.

(18) احكام تشريح .

مـساله 1406 ـ كالبد شكافى بدن مسلمان مرده جايز نيست , و اگر كسى چنين كند ـ به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است ـ بر اوديه واجب است .
مـسـالـه 1407 ـ كـالـبـد شكافى بدن كافر مرده , از هر صنفى كه باشد ـ در صورتى كه در زمان حياتش خونش محترم نباشد ـ جايز است ليكن اگر كافر ذمى باشد , احتياط واجب آن است كه از كـالـبد شكافى خوددارى شود البته اگر كالبدشكافى مرده در شريعت او جايز باشد ـ چه به طور مـطـلـق و چه آنكه در زمان حياتش اجازه داده باشد و يا آنكه پس از مرگش , و لى او اجازه داده باشد ـ در اين صورت بعيد نيست كه كالبد شكافى او جايز باشد.
ودر صـورتـى كـه مـحترم بودن خون كافر درزمان حياتش مشكوك باشد و نشانه اى بر آن و جود نداشته باشد , كالبد شكافى جايزاست .
مـساله 1408 ـ اگر حفظ جان مسلمانى متوقف بركالبد شكافى ديگرى باشد,چنانچه ممكن باشد كـافـرى را كـه خـونـش محترم نيست يا مشكوك است واگر ممكن نشدكافرى غير از او را كالبد شكافى نمايند, واگر اين نيز ممكن نبود كالبد شكافى مسلمان جايزاست .
وكالبد شكافى مسلمان براى آموزش وغيره جايز نيست مگر اينكه حفظ جان مسلمانى ـ هر چند در آينده ـ بر آن متوقف باشد.

(19) احكام پيوند.

مـسـالـه 1409 ـقطع عضو مسلمان مرده مانند چشم و دستش براى پيوند زدن به بدن زنده جايز نيست , و اگر كسى چنين كند , بر او ديه لازم مى آيد و دفن آن عضو قطع شده واجب است , ولى اگر پيوند زد و عضو زنده اى از بدن شد , قطع آن واجب نيست .
مـساله 1410 ـاگر حفظ زندگى مسلمانى , بر قطع عضوى از اعضاى بدن مسلمان مرده متوقف بـاشـد ,قـطـع آن جايز است ليكن بر قطع كنده ديه لازم مى آيد و هر گاه اين عضو به بدن زنده پيوند زده شود , جزو آن به شمار مى رود و احكام بدن زنده بر آن جارى مى شود.
مـساله 1411 ـ در صورتى كه زندگى عضوى از اعضاى مسلمان زنده , بر قطع جزئى از بدن ميت متوقف باشد , جايز نيست .
مساله 1412 ـ اگر شخصى و صيت كند پس از مرگش عضوى از اعضايش را قطع كنند تا به بدن زنـده اى پـيـونـد زده شود , بى آنكه زندگى آن شخص بر آن متوقف باشد , نفوذ اين و صيت و در نتيجه جواز قطع , مورداشكال است ليكن در اين صورت بر قطع كننده , ديه واجب نيست .
مـسـالـه 1413 ـآيـا بـرداشـتن بخشى از بدن انسان زنده , براى پيوند زدن , در صورتى كه بدان راضى باشد , جايز است ؟ اين مساله دو صورت دارد :.
نـخـسـت آنـكه قطع آن زيان مهمى به شخص و ارد مى كند و مانند برداشتن چشم ودست و پا و امثال آن , كه در اين صورت جايز نيست .
دوم آنـكـه زيـان فراوانى نداشته باشد , مانند برداشتن بخشى از گوشت ياپوست كه در اين حال جايز است و گرفتن پولى به ازاى آن نيز جايز است .
مساله1414 ـ اهداى خون به بيماران نيازمند به آن و همچنين گرفتن پولى به ازاى آن جايزاست .
مساله 1415 ـ بريدن عضوى از بدن كافر مرده اى كه خونش محترم نيست و يامشكوك الحال است , براى پيوند زدن به بدن مسلمان جايز است , و پس از آن احكام بدن مسلمان بر آن جارى مى شود , زيـرا جـزئى از بـدن او به شمار مى رود همچنين پيوند زدن عضوى از اعضاى بدن حيوان نجس العين مانند سگ به بدن مسلمان اشكالى ندارد , و احكام بدن مسلمان بر آن جارى مى گردد و به دلـيـل آنـكـه جزئى ازبدن شخص زنده به شمار مى رود و زندگى در آن جريان يافته است , پاك است و نمازخواندن با آن جايز است .

(20) تلقيح مصنوعى .

مـسـالـه 1416 ـ تلقيح زن جز بامنى شوهر جايز نيست , چه شوهر دار باشد يا بى شوهر , چه زن و شوهر بدن راضى باشند و چه نباشند , و چه تلقيح بوسيله شوهر باشد يا ديگرى .
مـسـالـه 1417 ـ اگر زنى بامنى غير شوهر خود تلقيح شود و آن زن باردار شود وفرزندى به دنيا آورد , درصـورتـى كـه ايـن اتـفـاق اشـتـباهى رخ داده باشد , بدين معنا كه مى خواستند او را با منى شوهرش تلقيح كنند , ليكن با منى شخص ديگرى اشتباه شد , در اين فرض بى شك فرزند به صـاحـب منى ملحق مى گردد, و حكم اين مساله مانند وطى به شبهه است ليكن اگر اين تلقيح آگـاهانه و عامدانه صورت گرفته باشد , باز بعيد نيست كه فرزند به صاحب منى ملحق گردد و هـمـه احـكام نسب حتى ارث ميان آنها ثابت گردد , زيراآنچه ازارث استثنا شده است , فرزند زنا است و اگر چه عملى كه به انعقاد نطفه منجرشده , حرام است , ولى اين مساله حكم زنا را ندارد.
هـمـچـنـيـن ايـن فرزند در هر دوفرض به مادرش ملحق مى گردد و هيچ فرقى ميان او وديگر فرزندانش نيست .
درصـورتى نيز كه زن نطفه شوهر خود را از طريق مساحقه و مانند آن , به رحم زن ديگرى منتقل كند و آن زن بار دار شود و فرزندى به دنيا آورد , فرزند به صاحب نطفه وزنى كه او را به دنيا آورده است , ملحق مى گردد, گرچه اين عمل حرام است .
مساله 1418 ـ اگر تخمك زن و اسپرم مرد گرفته و بارور شود و در رحم مصنوعى گذاشته شود و فـرزندى از اين عمل به دنيا آيد , ظاهر آن است كه به صاحب تخمك واسپرم ملحق مى گردد و ميان او و آن دو همه احكام نسب حتى ارث جارى مى شود البته اگر پيش از انجام تلقيح يكى از آن دو از دنيا برود , فرزند از او ارث نمى برد.
مـساله1419 ـ اگر تخمك بارور شده زنى در رحم زن ديگرى گذاشته شود و در آنجا رشدكند و فرزندى به دنيا آيد , ملحق ساختن فرزند به زن اول و جهى دارد گرچه نبايداحتياط ترك شود.
مـسـالـه 1420 ـ تلقيح زن با منى شوهرش , جايز است البته اگراين كار مستلزم نگاه به جايى كه ديـدن آن حـرام است و لمس قسمتى از بدن كه لمس آن حرام است , باشد , جز شوهر جايز نيست كسى اين كار را انجام دهد مگر درموارد ضرورت مانند اينكه بچه دار شدن براى او حرجى باشد هر چـنـد از جـهت سرزنش ديگران و راهى براى حامله شدن بجز اين راه نباشد حكم فرزندى هم كه ازاين تلقيح حاصل مى شود , بى هيچ تفاوتى حكم ديگر فرزندان آنها را دارد.

(21)احكام كنترل جمعيت .

مـسـالـه 1421 ـ جايز است كه زن از داروهاى پيشگيرى ازحاملگى به شرط آنكه به او زيان مهمى نزند , استفاده كند , چه شوهر راضى باشد وچه نباشد.
مـسـاله 1422 ـ جايز است كه زن از دستگاه پيشگيرى از حاملگى و مانندآن اگر ضرر مهمى به او نـزند استفاده كند , ليكن در صورتى كه گذاشتن دستگاه متوقف بر نگاه كردن به جايى است كه نـظـر به آن حرام است و يا لمس قسمتى از بدن كه لمس آن جايز نيست , باشد , جايز نيست كسى غـيـر از شوهر اين كار را انجام دهدمگر در صورت ضرورت مانند اينكه بچه دار شدن براى او ضرر داشته باشد اين درصورتى است كه معلوم نباشد دستگاه نطفه را پس از انعقادش تلف مى كند , و گرنه احوط ترك آن است .
مـساله 1423 ـ جايز است كه زن به عمل جراحى تن بدهد كه ديگر هرگز نتواند فرزندى آورد در صـورتـى كـه مـوجـب زيان جدى به او بر اثر قطع عضوى چون تخمدان نگردد , البته , اگر عمل جراحى به دست كسى جز شوهرصورت گيرد و موجب نگاه به آنچه نگاه به آن جايز نيست و لمس قـسـمـتـى از بـدن كه لمس آن جايز نيست , باشد , در اين صورت اين عمل جايز نيست , مگر در صـورت ضـرورت مانند اينكه بچه دار شدن براى او ضرر داشته باشد, حكم اين مساله تمامادرباره مرد نيز جارى است .
مساله 1424 ـ انداختن حمل پس از انعقاد نطفه , جايزنيست , مگر آنكه خوف آن باشد ادامه حمل به جان مادر زيان بزند , كه در اين صورت اگر روح در نطفه دميده نشده باشد , جايز است , ليكن پـس از دمـيـده شـدن روح در نطفه , اسقاط جنين مطلقا جايز نيست , و اگر مادر حمل خود را بـياندازد , ديه آن ـ كه مقدار آن در كتاب ديات آمده است ـ بر مادر واجب است و بايد آن را به پدر يـاديگر ورثه اش بپردازد, و اگر پدر حمل را بياندازد , ديه اش بر او واجب است و بايدآن را به مادر بپردازد و اگر مباشر اسقاط پزشك باشد ديه بر او واجب است مگراينكه و ارث ببخشد.
مـسـالـه 1425 ـ جايز است كه زن از داروهايى كه عادت ماهانه را از وقت عادى خود به عقب مى انـدازد , بـراى اتمام برخى و اجبات ـ چون روزه ومناسك حج و جز آن ـ استفاده كند , مشروط بر آنكه اين كار به او زيان مهمى نزند ,و اگر در صورت استفاده از اين داروها , خونى ببيند كه متصل نباشد , گرچه در ايام عادتش باشد , مشمول احكام حيض نخواهد بود.

(22) حكم خيابانهايى كه دولت احداث مى كند.

مساله 1426 ـ حركت كردن در خيابانها و پياده روهاى و اقع شده درخانه ها و املاك شخصى مردم كـه دولت آنها را تملك كرده و تبديل به راه نموده است ,جايز است البته اگر كسى بداند كه جاى خاصى از اين راهها را , دولت به قهر و بى آنكه مالكش را با دادن خسارت و يا آنچه در حكم آن است راضى كرده باشد ,تصرف كرده باشد , حكم زمين غصبى را خواهد داشت و هيچ نـوع تصرفى حتى عبور از آن جايز نيست , مگر آنكه مالك يا و لى او را ـ مانند پدر , جد و يا قيم منصوب از سوى آن دو ـ راضـى كـنـد ودر صورتى كه مالكش رانشناسد , حكم مال مجهول المالك را خواهد داشت و در مورد آن بايد به حاكم شرع رجوع كنند از اين مساله حكم قسمتهاى باقيمانده از اينگونه زمينها نيز روشن مى شود كه تصرف در آنها بى اجازه مالكش جايز نيست .
مـسـالـه 1427 ـ رفـت و آمـد و نشستن و تصرفاتى از اين قبيل در زمينهاى مساجد , حسينيه ها , قـبرستانها و ديگر موارد وقف عام كه در راههاو اقع شده اند , جايز است ليكن اينگونه تصرفات در زمـيـنـهاى مدارس و مانند آنها ازموقوفات خاص , جز براى كسانى كه وقف بر ايشان شده , مورد اشكال است .
مـسـالـه1428 ـ زمين مساجد و اقع شده در خيابانها و پياده روها , از وقف بودن خارج نمى شود , ليكن احكام مترتب بر عنوان مسجد را ندارد مانند حرمت نجس كردن آن , وجوب زدودن نجاست از آن , حرمت توقف جنب , حايض و نفسا در آن .
وامـاقـسـمـتـهاى باقيمانده از مسجد اگر از عنوان مسجد بودن , خارج نشده باشد , همه احكام مربوط به مسجد بر آنها بار مى شود, ليكن اگر از عنوان مسجد بودن خارج شود ـ مثلا ظالم آن را به دكان , محل و يا خانه تبديل كند ـ احكام مسجد بر آن بار نمى شود و همه انتفاعات حلال از آن جايز است , مگر آنچه كه موجب تثبيت غصب به شمار آيدكه جايز نيست .
مـسـالـه 1429 ـ آثـار بجا مانده پس از و يران كردن مسجدمانند سنگ و چوب و آهن , ووسائل آن مـانـنـد لوازم روشنايى , گرمايشى و سرمايشى ,اگر وقف بر مسجد باشد , واجب است كه صرف مسجد ديگرى شود , و اگر اين كارممكن نباشد , در مصالح عمومى مصرف گردد , و اگر نتوان جز با فروششان از آنهااستفاده كرد , بايد متولى ـ يا آن كه مانند او حق تصرف دارد ـ آنها را بفروشد وصرف مسجد ديگرى بكند.
در صـورتـى كه آثار بجا مانده مسجد , ملك آن باشد ,مثل آنكه از منافع عين وقف شده بر مسجد خـريدارى شده باشد , واجب نيست كه خود اين آثار صرف مسجد ديگرى شود , بلكه جايز است كه مـتـولـى ـ يـا آن كـه ماننداو حق تصرف دارد ـ در صورت صلاحديد آنها را بفروشد و بهاى آنها را صرف مسجد ديگرى كند.
حـكم تفصيلى كه گذشت درباره آثار بجا مانده اوقاف عام مانند مدارس و حسينيه ها كه در راهها قرار مى گيرند نيز جارى است .
مساله 1430 ـ حكم قبرستانهاى مسلمانان كه در راهها قرار مى گيرد و از املاك شخصى يا اوقاف عـام است , از آنچه گذشت , روشن مى گردد اين مساله در صورتى است كه رفت و آمد درزمين قـبـرسـتان موجب هتك حرمت اموات مسلمان نشود و گرنه رفت و آمد در آن جايز نيست ليكن اگـر قـبـرسـتان ملك شخصى يا وقف نباشد , هر گونه تصرف در آن در صورتى كه هتك حرمت نباشد , اشكالى ندارد.
از ايـن مـساله حكم قسمتهاى باقيمانده از قبرستان كه جز راه نشده است نيز روشن مى شود , كه در فـرض اول (امـلاك شـخـصـى ) تـصرف در آنها و فروش آنها جز با اجازه مالكش جايز نيست , و درفـرض دوم (اوقـاف عـام ) جز با اجازه متولى ـ يا آن كه مانند او حق تصرف دارد ـجايز نيست و بـهـاى آن بـايد صرف در ديگر قبرستانهاى مسلمانان بشود و به احتياطواجب آنچه نزديكتر است مقدم است , و در فرض سوم تصرف در آن بدون نياز به اجازه كسى , جايز است , در صورتى كه اين كار موجب تصرف در ملك ديگران مانند آثار قبرهاى و يران شده نشود.

(23) مسائلى درباره نماز و روزه .

مـسـاله 1431ـ اگر مكلف با هواپيما سفر كند و بخواهد در آن نماز بخواند , در صورتى كه بتواند به هنگام نماز رو به قبله بودن و استقرار داشتن و ديگر شرايط را رعايت كند , نمازش صحيح است و گرنه در صورتى كه وقت داشته باشد و بتواند پس از خروج از هواپيمانماز و اجد شرايط را بجاى آورد , بنابر احتياط نمازش در هوا پيما صحيح نيست ليكن اگر وقت تنگ باشد , واجب است نماز را درون هواپيما بجاى آورد و در آن صورت اگر جهت قبله را بداند , بايد بدان جهت نماز بخواند و نمازش بدون رعايت قبله ـ جز در حال ضرورت ـ صحيح نيست , و در اين حال بايد هرگاه هواپيما ازسمت قبله منحرف شد , بدان سو رو كند و در هنگام انحراف از قبله , از قرات و ذكردست بكشد , و اگـر نتواند به عين قبله توجه كند , بايد به سمتى توجه كند كه قبله بين دست راست و چپ او بـاشـد, و اگـر جهت قبله رانداند , بايد بكوشد آن را مشخص كندو طبق ظن خود عمل نمايد , و اگر نتواند ظن بدست آورد كافى است نماز را به هرجهتى كه احتمال مى دهد قبله در آن باشد , بجاى آورد گرچه احوط آن است كه نماز را به چهار جهت بجاى آورد اين در جايى است كه بتواند بـا شـنـاخـت قـبله روبه قبله باشد و اگر جز در تكبير الاحرام نتواند , بدان اكتفا كند و اگر اصلا نتواند , شرطاستقبال ساقط مى شود.
وجايز است انسان قبل از وقت نماز اختيارا با هواپيمامسافرت كند هرچند بداند در هواپيما نا چار به نماز فاقد شرط استقبال و استقرارخواهد شد.
مساله 1432 ـ اگر آن كه وظيفه اش روزه گرفتن در سفر است , پس ازطلوع فجر در شهر خود , با نيت روزه , از طريق هوايى سفر كند و به شهرى برسد كه هنوز فجر طلوع نكرده است , مى تواند بخورد و بياشامد و.
مـسـاله 1433 ـ اگركسى در ماه رمضان پس از زوال خورشيد , از شهر خود سفر كند وبه شهرى بـرسـد كـه در آن هنوز وقت زوال نشده است , به احتياط واجب بايد امساك كند و روزه خود رابه پايان برساند.
مـسـاله 1434 ـ اگر مكلف در جايى باشد كه روز آن شش ماه , وشب آن شش ماه باشد , در مورد نـمـاز به احتياط واجب بايد ملاحظه نزديكترين مكانى كند كه هر بيست وچهار ساعت يك شبانه روز دارد , و به نيت قربت مطلق نمازهاى پنجگانه را طبق اوقات آنجا بجاى آورد در مورد روزه نيز واجـب اسـت كه در ماه رمضان به شهرى برود كه بتواند در آن روزه بگيرد يا بعد از آن برود و قضا كند, و اگرنمى تواند , به جاى روزه بايد فديه بدهد.
ليكن اگر در شهرى باشد كه در هر بيست وچهار ساعت شبانه روزى دارد ـ گرچه روزش بيست و سه ساعت و شبش يك ساعت و يا بر عكس باشد ـ حكم نماز تابع اوقات خاص آن است .
امـا نـسـبت به روزه درصورت تمكن بر او واجب است روزه ماه رمضان را بگيرد ودر صورت عدم تـمـكـن ازاو سـاقط مى شود , و اگر بتواند قضاى آن را بجاى آورد , بر او قضاى آن واجب است و گرنه بر او فديه لازم است .

(24) بليط هاى بخت آزمايى .

بـلـيط هاى بخت آزمايى , برگه هايى است كه برخى شركتها آنها را به مبلغ معينى مى فروشند و متعهد مى شوندكه ميان خريداران اين برگه ها قرعه كشى كنند و قرعه به نام هر كس در آمد , به اومبلغى به عنوان جايزه بدهند اين كار ممكن است به چند و جه صورت بگيرد :.
اول :ايـنـكـه پـول را در قبال برگه ها بدهد به احتمال برنده شدن در قرعه كشى وبدست آوردن جـايـزه در اين صورت , معامله بى شك حرام و باطل است , و اگر كسى اين عمل حرام را مرتكب شود و در قرعه كشى برنده گردد , در صورتى كه شركت قرعه كشى كننده دولتى باشد , مبلغى كه به عنوان جايزه مى گيرد مجهول المالك است وجوازتصرف در آن مشروط به رجوع به حاكم شـرع اسـت , و اگـر آن شـركت خصوصى باشد ,در صورتى تصرف در آن مال جايز است كه بداند صاحبانش راضى به تصرف اوهستند حتى اگر بدانند او مالك نيست .
دوم : مـقـصود از دادن پول كمك مالى ومشاركت در برنامه اى خيريه مانند ساختن مدرسه يا پل باشد , نه بدست آوردن سود وجايزه , در اين صورت اشكالى ندارد و در اين فرض اگر قرعه به نام كـسـى اصـابـت كرد , اگر شركت دولتى باشد گرفتن جايزه ـ بنابر احتياط ـ با اجازه حاكم شرع وتـصـرف در آن با مراجعه به او اشكالى ندارد, و اگر دولتى نباشد تصرف در جايزه نيازى به اجازه حاكم شرع و مراجعه به او ندارد.
سـوم : مـقـصود از دادن پول , قرض دادن به شركت باشد به اين صورت كه خريدار مبلغى را مثلا براى شش ماه به شركت قرض مى دهد و آن شركت موظف است علاوه بر باز پرداخت مبلغ مذكور , بـا انجام قرعه كشى , مبلغى را به عنوان جايزه اگر قرعه به نامش اصابت كرد بپردازد اين معامله حرام است , زيرا از نوع قرض ربوى به شمار مى رود.


 

 



پاورقى
1 - هروجب متعارف تقريبا 22 سانتيمتر ميباشد.
2 - ظـهـر شـرعـى عـبارت از گذشتن نصف روزاست , مثلا اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گـذشـتن شش ساعت از طلوع آفتاب ,ظهر شرعى است , و اگر روز سيزده ساعت باشد , پس از گـذشـتـن شـش سـاعـت و نـيـم ازطلوع آفتاب , ظهر شرعى است و ظهر شرعى كه عبارت از گذشتن نصف از طلوع آفتاب تا غروب آن است در بعضى از مواقع سال , به افق تهران چند دقيقه پيش ازساعت دوازده (به ساعت ظهر كوك ) و گاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است .
3- نام قانونى در باب ارث است كه نزد شيعه صحيح نيست .
4 - لازم بـتـذكر است كه آنچه فعلا بعنوان رهن در ميان مردم معروف است در واقع رهن نيست , بـلـكـه پـولـى رابه صاحب خانه قرض مى دهد ودر مقابل از سكناى خانه استفاده مى كند , واين كـاراگـر بـدون اجاره باشد ربا وحرام است , وحق ندارد در خانه زندگى كند واگر با اجاره باشد پس اگر قرض دادن مشروط به اجاره باشد باز هم حرام است , واگر اجاره به شرط قرض باشد به احتياط واجب جايز نيست .